احساس مهاجر، در برابر دیوار گنگ و طبل گنگ

هنر مهاجران و تبعیدیان آینۀ احساسات و آسیب هائی ست که در ساحل غربت زیسته اند. با نگاهی به شعر دو شاعر که تجربۀ طویل المدت مهاجرت بر صحیفۀ دل خود دارند، به زوایائی ازین احساسات می پردازیم. اگر ساحل مهاجرت چیزی برای آموختن در زمینۀ انسانی به مهاجر نداشته ، آنها چه سیاستی برای دوام آوردن در برابر رنج یک زخم التیام ناپذیر پی گرفته اند؟ امکان گذر ازین فاصله و دیوار یا تمایلی نسبت به آن وجود داشته است؟ زمان برای مهاجر چه خاصیتی پیدا میکند؟ زمان مهاجر، با زمان دیگران چه فرقی دارد؟

انتشار از: