«علل و رهبری» خیزش دی

تعداد مشاهدات: 
934
بر خلاف فکری که گویا « انترنت از خارج» این جنبش را رهبری کرده، که مطلقاً نادرست است، جوانان خودشان بر اساس «تجربه تلخ و سخت» زندگی خویش همه چیز را سازماندهی و رهبری نموده اند.
نزدیک به چهل سال است که جامعه در نبرد با فاشیسم حاکم است. متصل کردن رهبری این جنبش به خارج، که گویا « دروغهای بزرگ» آنان را تکان داده، متضاد با تجارب و شعور و عظمت روحی این جوانان است. سازماندهی و رهبری این خیزش، تجارب خود زندگی این جوانان، و ذهن جویا و تیز آنان است. انترنت تنها به عنوان وسیله ای کمکی ...
 
یکی از دهها تجمع. گروههای سنی و جنسی قابل توجه
 
در هفتم دیماه 1396 اعتراضات از مشهد آغاز شد  و به سرعت در بیش از ۱۰۰ شهر کوچک و بزرگ ایران با  مرگ بر دیکتاتور ، جمهوری اسلامی نمیخواهیم ، مرگ بر روحانی( رییس جمهور) و شعار های اقتصادی و سیاسی، گسترش یافت. در جریان این اعتراضات دست‌کم ۲۵ نفر کشته  و چند هزار نفر نیز بازداشت شده اند.
این تظاهرات اولین اعتراض سراسری وسیع در طول این 39 سال حکومت اسلامی بود.
از زاویه طبقاتی، جنبش، به فرودستان جامعه( طبقه پایین) و قشر پایینی طبقه متوسط شهری متعلق است. ولی نتوانست بخش عظیم این طبقات را به حرکت دربیاورد. بخصوص در شهرهای بزرگ. گفته میشود : به تقریب، و در مجموع ، حدود یک سوم نیروی موجود را به میدان کشاند. 
 
به نظر میرسد برای تحقق شعار خود که رد حکومت اسلامی ست لازم است این دو طبقه حداقل در شهرهای بزرگ مثل تهران سه چهارم نیرو را به میدان بیاورد. این احتمال در گامهای بعدی جنبش دور از انتظار نیست. چرا که علل واقعه پابرجاست. و بدون تسخیر مسالمت آمیز شهرهای بزرگ تغییر ممکن نیست. به خصوص تهران.
 
ببینید تجارب معترضین را. یکی از هزاران تجربه ی تلخ روزمره:
 
علل خیزش سراسری دی:
1- خرابی محیط زیست. عمدتا از سوی حکومتی ها . کمبود آب، هوای آلوده...
2-مشکلات اقتصادی(بیکاری، گرانی، تعویق پرداخت مزدها، عدم امنیت شغلی، و...)
3- مشکلات سیاسی( ممنوع بودن آزادی بیان و احزاب و سازمانهای مستقل صنفی ...)
4- تحمیل ایده لوژی اسلامیسم به مردم و ایجاد واکنش منفی
5- تبعیض در مورد زنان، ملیتها و ادیان و فرهنگها و غیره
6- عدم عدالت قضایی
7-سیستم حکومتی متضاد با دموکراسی و نیازهای روز
8-برخورد و رفتار توهین آمیز و خشونت بار حکومت با مردم از جمله دار زدن مردم  در میدانها که تولید تنفر میکند.
9- دزدی و حیف و میل درآمد مملکت در خارج و داخل توسط خود حکومت و عوامل اش
10- شرکت در جنگهای منطقه ای و تروریسم
11- پلیسی کردن همه جای جامعه و دخالت در خصوصی ترین مسایل مردم
12- پرونده سازی به 15 تا 20 میلیون مردم
13-دشمنی با شادی مردم
و ده ها مشکل دیگر حداقل امکان و شرایط زندگی را از مردم سلب کرده است.
همانطور که در شعارهای روی دیوار نوشته اند « چیزی نمانده است که از دست بدهند».
 
بر این پایه و درد که عدم امکان زندگی باشد مردم  به حرکت درآمدند.
 
 فیش حقوق یک کارمند بازنشسته
 
 
سازماندهی و رهبری غیر متمرکز
در شرایط ممنوع بودن احزاب، نیروی جوان هر دو طبقه با تجاربی که در دهه ها اندوخته اند ، چه از خود و چه از نسل گذشته و تاریخ، خویشتن را به شکل غیر متمرکز سازماندهی کرده و رهبری نمودند و در این میان تا ممکن بود از ابزار جدید انترنت نیز در کار خود بهره گرفتند.
 
 بر خلاف فکری که گویا « انترنت از خارج» این جنبش را رهبری کرده، که مطلقاً نادرست است، جوانان خودشان بر اساس «تجربه تلخ و سخت» زندگی خویش همه چیز را سازماندهی و رهبری نموده اند.
 نزدیک به چهل سال است که جامعه در نبرد با فاشیسم حاکم است. متصل کردن رهبری این جنبش به خارج، که گویا « دروغهای بزرگ» آنان را تکان داده، متضاد با تجارب و شعور و  عظمت روحی این جوانان است. سازماندهی و رهبری این خیزش، تجارب خود زندگی این جوانان، و ذهن جویا و تیز آنان است. انترنت تنها به عنوان وسیله ای کمکی برای «شناخت » بهتر پدیده ها و پیام رسانی و ارتباط گیری مورد استفاده قرار گرفته است. که از آن گریزی نیست. خیزش و انقلاب بدون انترنت هم رخداده و میتواند رخ بدهد و خود را سازماندهی و رهبری نماید. خودمان حد اقل دو انقلاب و چندین جنبش را بدون انترنت تجربه کرده ایم. شرایط حاضر تنها در « ارتباط گیری و تحقیق» نسبت به گذشته راحت تر شده است. مردم هنوز آنقدر بیفکر نشده اند که با « دروغهای بزرگ» بجای خنده و تفریح و تمسخر، انقلاب کنند. و تجارب سخت و تلخ زندگی را به کنار بگذارند. مراجعه میلیونی یا دهها میلیونی به سایت و رسانه ای دلیل بر هیچ حرکتی نیست. تویتر ترامپ میلیونها ببینده دارد ولی آنها بخوبی ترامپ را می شناسند. مراجعه به یک رسانه دلیل پیروی مراجعه کنندگان از آن رسانه نیست. سایتهای « برده داری نوین جنسی» بیش از همه سایتها در جهان مراجعه کننده دارند ولی هیچ انقلاب جنسی و اجتماعی ای ایجاد نمیکنند. 
در گذشته وقتی نرده ها را رنگ میکردند کنارش می نوشتند:« دست نزنید رنگی می شوید». جوانان که از کنار آنها رد میشدند عمداً دست میزدند که « امتحان» کنند.
کسی که به یاوه گویی های فلان آدم گوش میدهد یا آنها را میخواند به معنی این نیست که میخواهد از آنها پیروی کند یا حتی تأثیر بگیرد، او بخوبی یاوه بودن آنها را میداند اما میخواهد « نهایت افت شعور» را تماشا کند و به عظمت شعور بیشتر پی ببرد و از زیبایی آن لذت ببرد. او با دیدن یاوه ها از زیبایی شعور، فهم و درک، از تفکر مستقل انسان، لذت می برد. او زیبایی را در مقایسه با زشتیها کشف میکند. این آن رازی ست که چرا به یاوه گویی ها مراجعه میکنند. 
انسان با دیدن بلاهت به عظمت و زیبایی شعور پی میبرد.
 
 سند دیگری از عدم امکان زندگی:
این را پخش کن اعدامم کنند!
 
این هم تنفر کودکانی که عامل فشار ها و بدبختی ها را شخص خامنه ای میدانند
در جامعه از کودک شیرخواره تا باز نشسته، همه تخت فشار اند و نمی توانند زندگی کنند
اینها را هم « آب زم-زم» شسته است؟
 
قطره ای از دریا- سیران در برابر گرسنگان:بخشی از ثروت مسئولین حکومت اسلامی:
برای غارت مملکت سوخته، سندی لازم نیست، خود سوختگی، بزرگترین، و انکارناپذیرترین سند این جنایت است.
انسانهای سوخته، جامعه سوخته، خود سند جنایت هولوکاست مالی-جانی است.
 
 
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادامه
آراز
-آ.ائلیار عزیز من از خانه نشستن چیز ننوشتم ولی هر جریانی به عده ای از مقدمات احتیاج دارد. پر واضح است که شکاف بین فارسها و تورکها , فارسها و سایر ملتهای ایران عمیق تر از هر زمان دیگر شده و در حال عمیق تر هم شدن است. ببینید فارسها از جمهوری ایرانی از رصا خان و کورش و آریائی شعار میدهند و آذربایجانی ها هم از با کی تبریز آنکار, فارسلار هارا بیز هارا. با این احتلاف فکری همکاری بین این دو گروه محال بنظر میرسد. الیته فارس باید بدانند , برای آزادی خودشان از جهنم این رژیم احتیاج به همکاری تورکها دارند و الا در این جهنم رژیم باتورک ها و با سایر ملتها خواهند سوخت و تورکها هم همین طور. راه حل , دیالوگ وسیع بین این گروه ها است و آماده سازی برای یک قیام سرتاسری.در غیر این صورت هیچ شانسی برای قیام سرتاسری وجود ندارد.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آراز عزیز،
سئوال شما و پاسخ من در زیر این مقاله نیز درج میشود که قابل درسترسی و مراجعه باشد.
در ضمن نکته جدیدی هم به آن اضافه میکنم:
من هم مانند شما روی مسئله « تفاهم» فکر و کار کرده ام. یعنی یافتن تفاهم در مشکل گشایی از دشواریهای مسئله « تبعیض و ستم ملی» ، و همنطور یافتن تفاهم در صف تبعیض دیدگان، جهت "اتحاد و ائتلاف". به خصوص آذربایجان. مقالات زیادی در هر دو بخش نوشته ام که در آرشیو قابل مراجعه اند. اما
دوست دارم به نوشته « ضرورت تشکیل جبهه متحد آذربایجان» اشاره کنم:
http://www.iranglobal.info/node/55621
در این مقاله اصول و شرایط و چگونگی تشکیل جبهه را دقیق توضیح داده ام جهت ایجاد یک تفاهم بزرگ و عمیق و درست و قابل دفاع ، از ایده های آن در سطح داخلی و جهانی.
---