مطرح شدن گفتمان "سوریه‌ای و یا لیبیایی شدن ایران" در سطح ملی‌

آنهائیکه خطر سوریه‌ای و یا لیبیائی شدن کشور را قبول ندارند، و یا دستکم میگیرند، باید در صورت چنین رویدادی مسئولیت خود دربرابر مردم، کشور، و تاریخ را نیز قبول کنند.

در سال ۲۰۱۱، زمانیکه "بهار عربی‌" در مصر آغاز شد، و تقریباً همزمان در لیبی‌ نیز تظاهرات برگزار شد، نگارنده دو مقالهٔ به زبان انگلیسی‌ درباره آن تحولات منتشر کرد، و در آن درس‌هایی‌ را که به گمان اوهموطنان میتوانستند بیاموزند را برشمرد. از چهار سال قبل نیز که مقالهٔ نگارنده درباره دلایل واقعی‌ جنگ در سوریه منتشرشد، اوهمیشه درباره خطر سوریه‌ای و لیبیأیی شدن ایران هشدار داده است. با آغاز ریاست جمهوری آقای دانالد ترامپ، به قدرت رسیدن جناح ماورای راست در آمریکا، و اتحاد دولت ترامپ با دو دشمن اصلی‌ کشور در حال حاضر، یعنی‌ اسرائیل و عربستان سعودی، بر شدت نگرانی‌‌های نگارنده و همفکران او درباره تهدیدات بر ضدّ امنیت ملی‌ و یکپارچگی کشور افزوده شده است، و به‌‌‌ همین دلیل نگارنده دائماً درباره آن هشدار میدهد.

درحرکت اعتراضی اخیر در ایران، با وجودیکه آغاز آن توسط "دولت پنهان" بر ضدّ دولت آقای حسن روحانی هدایت شده بود، ولی‌ به دلیل شرایط بسیار بد اقتصادی، مردم دیگر هم بدان پیوستند. متأسفانه در چندین جا برخورد خشونت آمیز اتفاق افتاد که تعدادی از هموطنان ما کشته شدند [که دستکم ۷ نفر آنها از نیروی انتظامی بودند]. به همین دلیل، امثال نگارنده، باردیگر در مقالات، پست ها، و مصاحبه‌های خود هشدار دادند که اعتراضات مشروع مردم نباید بهانه‌ای برای تبدیل ایران به یک سوریه و یا لیبی‌ دیگر شود. اپوزیسیون طرفدار تحریم اقتصادی و تهدید و جنگ نظامی این هشدار را نادیده میگرفت، و از طریق رسانه‌های فارسی‌ زبان، از صدای آمریکا و رادیو فردا گرفته، تا بی‌ بی‌ سی‌ و تلویزیون "من و تو" به تحریک مردم ‌پرداخت. کار به جایی‌ رسید که از نظر این جماعت هر کسی‌ که این هشدار را جدی میگرفت، طرفدار جمهوری اسلامی بود.

ولی‌ یک موضوع به سرعت آشکار شد. همانطور که نگارنده در مقالهٔ خود درینباره، به نقل از یک تحلیلگر و فعال سیاسی بسیار با تجربه و دانشمند داخل کشور نوشت، طبقه متوسط شهری، اکثریت عظیم دانشگاهیان، و حتی معلمان و کارگران که رهبری اعتصابات زیادی را در طول چند سال اخیر بعهده داشتند، به این حرکت اعتراضی نپیوستند. بنا بر این باید پرسید، چرا با وجودی که این بخش از جامعه با معترضین واقعی‌ [نه‌ حکومتی و یا تحریک شده از طرف خارج] همدردی داشت، به تظاهرات نپیوست؟ مقالهٔ کنونی به تحلیل چرایی این موضوع مهم میپردازد.

چرا حرکت اعتراضی به جنبش سراسری تبدیل نشد؟

با همه تبلیغات شدید در رسانه‌های فارسی‌ زبان خارج از کشور، از جمله این وبسایت، درباره "تظاهرات عظیم در ۸۰ شهر کشور،" واقعیت این است که حرکت اعتراضی اخیر وسعت آنچنانی نداشت، بیشتر در شهر‌های کوچک حاشیه‌ای بود، و بجز چند استثنا، هیچکدام از تظاهرات بزرگ نبودند. با توجه به اینکه شرایط اقتصادی کشور بسیار بد هستند؛ آثار فساد به جأ مانده از دولت محمود احمدی‌نژاد سال‌ها طول خواهد کشید تا کم و یا پاک شوند، و دولت آقای روحانی قادر نبوده است که به حتی بخشی از وعدهٔ‌های خود عمل کند، چرا این حرکت اعتراضی تبدیل به جنبش نشد؟ به گمان نگارنده دستکم چهار دلیل برای آن وجود دارند.

اول، و به گمان نگارنده مهم تر از همه، نگرانی‌ مردم از تبدیل ایران به یک سوریه و یا لیبی‌ دیگر از تبدیل حرکت اعتراضی به یک جنبش بزرگ جلوگیری نمود. به لیبی‌ به نام مداخله به اصطلاح بشردوستانه حمله شد، ولی‌ آن کشور ویران شد. غرب و متحدان به نام دفاع از "نیروهای معتدل و دموکرات سوریه" در آن کشور مداخله نمودند -- در حقیقت خشونت در سوریه با تیراندازی عاملان خارجی‌ به طرف نیروهای انتظامی و پلیس سوریه آغاز شد [که مدارک آن در مقاله نگارنده راجع به سوریه موجود است] -- ولی‌ سوریه ویران شد، و ۳۵۰،۰۰۰ کشته بر جأ ماند. مردم فهیم ما اینها را میدانند. این موضوع مستقل از مداخله و یا عدم مداخله جمهوری اسلامی در سوریه است.

طرفداران تحریم اقتصادی و تهدید و حتی جنگ نظامی با کشور ادعا میکنند که "نه‌ ایران سوریه و لیبی‌ است، و نه‌ مردم ما شبیه مردم سوریه و لیبی‌،" و نتیجه میگیرند که ایران سوریه و یا لیبی‌ دیگر نمی‌شود. آنهایی که از طرق مختلف مردم را تحریک به اعمال خشونت میکردند -- چه آن چپ نمایی که ادعا میکرد آتش زدن مساجد خشونت نیست؛ چه آن چپ نمای دیگری که از مردم می‌خواست به سازمان‌های دولتی حمله کنند، و چه آن چپ نمای سومی‌ که "اعلام انقلاب" کرده بود و از مردم میخواست که به زندان‌ها حمله کنند -- بیاد بیآورند که عین این اتفاقات در سوریه و لیبی‌ روی داد. بین مردم و نیروهای دولتی درگیری اتفاق افتاد؛ تعدادی از دو طرف کشته شدند، و ناگهان غرب اعلام کرد که باید در لیبی‌ مداخله به اصطلاح بشردوستانه نمود، و در سوریه به به اصطلاح نیروهای "معتدل" اسلحه داد که با نیروهای دولتی بجنگند. نتیجه آن شد که همه میدانند.

چرا چنین واقعه‌ای در ایران امکان ندارد؟ آیا تصمیم گیران در غرب از مردم لیبی‌ پرسیدند که مداخله به اصطلاح بشردوستانه میخواهند؟ در مورد سوریه، تعدادی کمی‌ که آرزوی قدرت و حکومت داشتند و خودرا "نماینده" مردم سوریه معرفی‌ میکردند، از غرب تقاضای کمک کردند، که کسانی بودند که هیچگونه مشروعیت نمایندگی مردم سوریه را نداشتند. چرا چنین چیزی درباره ایران امکان ندارد؟ از هم اکنون صف طولانی‌ احمد چلبی‌های ایرانی‌، مصطفی عبدالجلیل و خلیفه حفتر های ایرانی‌، و نوع ایرانی‌ "نمایندگان مردم سوریه" در واشنگتن تشکیل شده است، و از رئیس جمهور نژاد پرست، ضدّ مهاجر، و ضدّ مسلمانان آمریکا تقاضای کمک دارند.

دوم، حمایت ترامپ، بنیامین نتانیاهو، و رژیم عربستان از تظاهرات. تکلیف ترامپ و نتانیاهو که روشن است. رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی وابسته به عربستان نقش مهمی‌ در تحریک مردم بازی میکردند، و این از چشم تیز بین مردم ایران دور نبود. آنها مایل نیستند کاری انجام دهند که توسط دشمنان ایران مورد سو استفاده قرار گیرد. حتی روزنامه‌های مهم غرب ، از قبیل نیویورک تایمز و گاردین، این نکته مهم را گزارش دادند و به آن اذعان نمودند. همانطور که نگارنده در یک مقالهٔ انگلیسی‌ چند روز پیش خود نوشت، مردم ایران نیازی به اشک تمساح آقای ترامپ و نئوکان‌های لابی اسرائیل و عربستان، که دستکم ۲۰ سال است که در پی‌ حمله نظامی به کشور هستند، ندارند.

سوم، تحریک مردم توسط خارج نشین‌های ایرانی‌. آقایان و خانم های فعال سیاسی در اروپا و آمریکا زندگی‌ میکنند، و انواع و اقسام امکانات را سازمان‌های مختلف دولتی غرب، و همچنین عربستان و اسرائیل در اختیار آنها قرار داده اند، از دور به مردم فرمان میدهند که "لنگش کن." همان‌هایی‌ که با وجودیکه در غرب زندگی‌ میکنند، و حتی حاضر نیستند صفحه فیسبوک واقعی‌ با نام خود داشته باشند -- چون هنوز هرسال مسافرت آنها به ایران و دیدن اقوام برقرار است -- در پشت شبکه‌های اجتماعی پنهان میشوند، و مردم را دعوت به قیام میکنند، چون مایلند که استفاده از خشونت بالا گیرد. به گمان نگارنده مردم ما اینهارا نیز می‌بینند.

چهارم، علیرغم همه ادعا های اپوزیسیون طرفدار تحریم و تهدید و جنگ نظامی، به گمان نگارنده مردم ما، با توجه به دلایل بالا، به این نتیجه رسیده اند که مسیر آینده‌ای بهتر برای کشور، آنها، و فرزندان آنها از تهران، اصفهان، شیراز، مشهد، کویر، کوه‌های البرز و زاگرس، سیستان و بلوچستان، و آذربایجان، کردستان و خوزستان می‌گذرد، نه‌ از تل آویو، واشنگتن، لندن، پاریس، نیویورک، لوس آنجلس، ریاض، و غیره.

هر کسیکه ادعا یی غیر از این دارد، در درجه اول باید توضیح دهد که چرا حرکت اعتراضی اخیر، با وجودی که بر اساس خواسته‌های اقتصادی بود که اکثریت عظیم مردم دارند، تبدیل به یک جنبش حتی نیم بند هم نشد. دلیل عجیبی‌ از قبیل "طبقه متوسط صبر می‌کند ببیند چه میشود" نه‌ علمی‌ است، و نه‌ دارای اساس است.

کلام پایانی

در این میا‌‌ن، گفتمان "احتمال سوریه‌ای و یا لیبیائی شدن ایران" کاملا جأ افتاد، و در سطح ملی‌ در داخل ایران، و حتی در میا‌‌ن بخش بسیار مهمی‌ از هموطنان خارج از کشور که به گمان نگارنده اکثریت عظیم خاموش هستند، مطرح و مورد بحث است. این پیروزی بزرگی‌ برای همه آنهایی است که دلسوز واقعی‌ ایران و ایرانیان هستند، و معتقدند که در شرایط بحرانی‌ کنونی منطقه و وجود دولت‌های دشمن سرسخت کشور در ریاض، تل آویو، و واشنگتن، حفظ امنیت ملی‌ و یکپارچگی کشور در درجه اول اهمیت قرار دارد. این بدین معنی‌ نیست که باید هرآنچه که نظام ولایت فقیه برسر مردم میاورد را قبول کنیم. خیر. باید به کوشش‌های خود از هر طریقی که به سود کشور است ادامه دهیم تا مسیر دمکراتیک شدن نظام سیاسی هموار شود. ولی‌ نباید کوشش‌های ما و مخالفت ما با "دولت پنهان" ایران، که مسول اصلی‌ شرایط وخیم کشور است، دستاویزی برای دشمنان ایران برای حمله به کشور شود.

 

برگرفته از: 
ایمیل دریافتی
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: