فرابستگى هاى هويتى در كشاكش نئوليبراليسم و اسطوره گرايى ارتجاعى



" بين فرابستگى و فروبستگى مرزهايى بيكران وجود دارد.
هويت در فراز اين مرزها قابل بررسى است. "

آيا به گفته ى آلن بديو، آمريكا در پى لیبرالیسمی لیبرالیزه در مناطق آزاد بدون دولت است؟ به نظر مى رسد آمريكا كُردها را مثل باندهاى مافيايى و منطقه اى براى پوشش معاملات نفتى شركت ها حمايت مى كند، و در پى دولت شدگى آنها نيست. عكس العمل آمريكا را در قضيه ى رفراندوم به ياد داريد؟ آلن بديو معتقد است كه ايجاد مناطق آزاد آنارشيك تحت سايه ى باندهاى نظامى به نوعى بر تحليل سيستماتيك دولت ها كمك خواهد كرد. تروريسم كُردى اما چنين نمى انديشد. آنها در پى مناطق آزاد نيستند و به تخريب و سقوط دولت ها مى انديشند تا دولت شدگى خويش را محقق سازند.
آيا فكر مى كنيد اين موضوع ايجاد مناطق آزاد و به نوعى ترغيب به بى دولتى شدن فقط مختص خاورميانه خواهد بود؟ چرا نئوليبراليسم دارد مشق مناطق آزاد را فقط در خاورميانه انجام مى دهد و دولت-ملت شدگى را فقط در خاورميانه به بازى گرفته است؟
اين ميان، هجوم تركيه بر منطق نئوليبراليسم برگرفته از شكوه شرقى افسانه و مذهب نيست بلكه دارد در برابر اشتياق نئوليبراليسم در تثبيت ديكته ى جديد مخالف خوانى مى كند.
آيا منطق نئوليبراليسم دارد فروبستگيهاى هويتى را به غليان در مى آورد؟ چيزى كه اين ميان مرا قانع نمى كند تاكيد بديو بر كلمه ى " فروبستگى هويتى " است. هويت فرابستگى هايى هم دارد كه تحت هيجان مقابله ى يك جانبه ى غرب با شرق در مناطق انزوا رها شده است.
متاسفانه آلن بديو، ظهور ذهنيت نيهيليستى و اسطوره گرايى فاشيستى را فقط در مدار تقابل شرق و غرب مى بيند و مركزيت تقابل را غرب مى انگارد. پرداختن به دو شقه ى كلاسيك جهان ( شرق و غرب ) سبب شده است تا پديده هاى نوين فرابستگى هاى هويتى غربى و شرقى در مناطق مورد مناقشه به راحتى آب خوردن فراموش شود. كاتالان و آزربايجان جنوبى دو مثال از اين منظرند.
به نظر نمى رسد نئوليبراليسم در پى احياى ممالك محروسه ى جهان باشد. آنها در پى تبديل ممالك محروسه ى جهان به مناطق آزاد بدون دولت هستند. مناطق آزاد اين امكان را به نئوليبراليسم مى دهد تا گرد " سوژه ى مبهم " كه بديو از آن سخن مى راند مانور بدهد و حضور خود را ديكته كند. داعش را مى توان چهره اى از آن سوژه ى مبهم دانست.
خلق سوژه هاى مبهم تنها در تقابل اسطوره ى شرق با نظامى گرى غرب شكل نمى گيرد. اين سوژه ها مولود اسطوره شناسى ارتجاعى و فاشيسم معاصرند.
به عنوان مثال در ترسيم حكومت هاى جديد براى خاورميانه، ذهنيت تغيير دهندگان از فاشيسم مذهبى به سمت ارتجاع باستانگرايى سوق داده مى شود. در اين ميان، ممالك محروسه ى منطقه در گير و دار اين ذهنيت به فرابستگى هاى هويتى و تعليق ارتجاع مى انديشد. تا به حال تنها دو چيز قطعيت پيدا كرده است؛ اول اينكه دولت هاى منطقه بر سركوب ذهن ممالك محروسه بيشتر راغب شده اند و دوم اينكه نئوليبراليسم تلاشى براى رهايى ذهنيت سركوب شده ى ممالك محروسه نشان نداده است. نئوليبراليسم در حال تبديل كردن اين ذهنيت به بورس آزاد جهانى است.
به نظر مى رسد جدال دولت ها و نئوليبراليسم فارغ از فرابستگى هاى هويتى ممالك محروسه ى جهان مى باشد. در ذهن آنها تشكيل دولت-ملت جديد ترسيم نشده است.
اسطوره گرايى ارتجاعى همچنان به تحريف تاريخ و مرزبندى جعلى جهت سلطه بر ممالك محروسه مى انديشد و نئوليبراليسم در پى تبديل مناطق محروسه به مناطق آزاد است تا فارغ از دخالت دولت ها بورس و بازار خويش را رونق بخشد.
به صراحت بايد بگويم آنهايى كه فرابستگى هاى هويتى را در مسير رهايى مناطق محروسه مدنظر دارند از نئوليبراليسم خيرى نخواهند ديد. نئوليبراليسم به اندازه ى اسطوره گرايى ارتجاعى مخالف كشورشدگى بر مبناى فرابستگى هاى هويتى است.

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: