تاریخ برای زنان خاورمیانه ورق می خورد

یک سده است که خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری، در مسیر تحولات و تغیرات بنیادین قرار گرفته، این بدان معناست که این بخش مهم از جغرافیای جهان در تلاش برای بازبینی و بازسازی خود در حوزه های اجتماعی و سیاسی است با این همه این تحولات یک سده ای خاورمیانه در وجوه مختلف بر شرایط اجتماعی فرهنگی و سیاسی مردمان خودش و حتی فراتر از منطقه تاثیرات بسیاری گذاشته است.

در این میان  قطب چهارگانه خاورمیانه یعنی ایران، ترکیه، مصر و عربستان را باید موتور محرکه این تغییرات بزرگ و مهم دانست، اگرچه تحولات در این منطقه در طی یکسده گذشته عموما با تغیرات سیاسی و جغرافیایی شناخته شده اما در زیر پوست همه این تغیرات جنبش های اجتماعی و مدنی همواره فعال و پویا بوده اند و اتفاقا پویایی این گسل ها اغلب منجر به تغیرات راس هرمی شده است.

یکی از باسابقه ترین و البته تاثیر گزار ترین  این جنبش ها، جنبش زنان خاورمیانه است که عموما از سده نوزدهم میلادی پویا تر و شناخته شده تر است. تقریبا می توان در نقاط مختلف خاورمیانه پویش جنبش مدنی زنان را در سده نوزدهم رد یابی کرد، پویشی که امتداد آن به سده اخیر رسیده  و در برخی نقاط جغرافیایی مانند ترکیه و ایران در مقاطعی با دستاوردهای مهمی همراه بوده، اگرچه سرنوشت میلونها زن همچنان در خاورمیانه سرنوشتی تلخ و ناگوار است. کافیست به کشورهای اطراف خود نگاهی بیندازیم، در پاکستان، افغانستان، عراق، سوریه و یمن تا ببینیم هنوز برای رفع تبعیض در حوزه زنان راه درزای باقی مانده است.

باید گفت، بخش عمده های جنبش های مدنی زنان در خاورمیانه خواسته و ناخواسته با جنبش های سیاسی یکسده اخیر پیوند خورده. خاورمیانه که همواره بستر تحولات بزرگ بوده، شاید این ناگزیری را در دل خود داشت و فعالین جنبش روشنفکری زنان راهی نمی دیدند جز آنکه برای دستیابی به مطالبات شان دست به تغییرات بنیادین دیگری در ساختار سیاسی جامعه بزنند در مصر این کشور کهن و دیرینه و غنی از فرهنگ هدی شعراوی از نخستین کوشندگان زن چنین راهی رفت.

او که خود در نوجوانی اسیر قوانین سخت و بی رحمانه جامعه سنتی مصر شد و به ناچار تن به ازدواجی ناخواسته با مردی مسن تر از خود داد، در ادامه راه جنبش زنان را با جنبش های بزرگتر و ملی گرایانه مصر گره زد و بر علیه استعمار انگلیس شورید. در باور شعروای ریشه بسیاری از گرفتاری های جامعه اش از جمله موضوع عدم برابری زنان ریشه در سنت استعمار داشت.

با این همه شعراوی می دانست که حتی پیروزی جنبش ملی گرایانه و ضد استعماری مصر، اگرچه خوشایند است اما لزوما متعهد به بازپرداخت مطالبات زنان جامعه اش نخواهد بود به همین جهت او در کارزار مهم تری یعنی مبارزه برای گرفتن حق رای زنان وارد شد.

پیچیدگی تحولات اجتماعی سیاسی خاورمیانه است که از  هرجهت که وارد شوی با هزار توی دیگری مواجه می شوی که نهایتا ناچار از نبرد همه جانبه می شوی از این رو، شعروای به زودی دریافت که  برای گرفتن حق رای زنان از تونل تاریک تری باید گذشت و آن مبارزه با نمادهایی چون حجاب اسلامی برای زنان مصر است.

خاورمیانه گاهواره تمدن بشری است در این سخن اغراق  نیست اما این گاهواره و جایگاه آرامش تمدنی  گاهی و اغلب به باتلاقی برای نسلهایش تبدیل شده بویژه برای زنانش، هنوز می توان نقوش زنان زیبای مصری را با لباس های فاخر و به دور تحمیل پوشش های آنچنانی بر آثار تاریخی این کشور مسلمان شده دید، آنگونه که شعراوی تاریخ میهنش را می شناخت. او در بازگشت از یکی از سفرهایش حجاب از سر برداشت و روسری اش را به دریای مدیترانه سپرد اگرچه این موضوع امر غریبی در مصر نبود، و پیش از او نیز زنان بی حجاب در مصر کم نبودند . با این همه مجموعه چنین تلاش هایی در حوزه حقوق زنان نهایتا در دهه شصت میلادی منجر به تصویب قانون برابری زن در مصر شد.

در ترکیه تلاش بانوان ترک در دوره جمهوری جدید این کشور راه تازه ای گشود آنان در گام نخست موفق به کسب حق رای و اجازه کاندیداتوری پارلمان  در سال ۱۹۳۴ میلادی شدند، اگرچه در ترکیه وضعیت کمی با دیگر نقاط خاورمیانه تفاوت داشت و زنان تقریبا از دوره عثمانی تحرکات حق طلبانه ای را در این زمینه آغاز کرده بودن و به دستاوردهای مهمی  از جمله منع چند همسری دست یافته بودند و در این زمینه در میان دیگر کشورهای اسلامی پیشگام بودند، اما با وجود چنین اتفاقاتی در ترکیه عثمانی، بودند قوانین تبعیض آمیزی که هنوز جامعه زنان را جریحه دار می کرد از جمله قانون تبعیض آمیز ممنوعیت استخدام زنان ، در این دوره در امتداد مبارزات مدنی زنان یکی مشهورترین این اقدامات اعتراضات گسترده بانوان ترکیه به عدم استخدام بود.

مصطفی کمال پاشا  ملقب به آتاتورک اما چهره زنان را نمادی از قدرت و صلابت و شادابی جامعه ترکیه می دانست او نقش زنان را خیلی خوب دریافت در سوی دیگر روند مدرنیزاسیونی که به دست آتاتورک در ترکیه  آغاز شد،  در دهه های بعد فرصت طلایی  دیگری برای زنان فراهم آورد و نهایتا بذر چنین تلاش هایی باعث رشد و اعتلای جنبش زنان در دهه های هشتاد و نود میلادی شد، به نحوی که این جنبش دیگر تنها یک جنبش لوکس شهری نبود و به نقاط دور افتاده ترکیه و بخش های سنتی تر آن از جمله مناطق کرد نشین هم رسید. امروز به جرات می توان گفت حتی در ترکیه تحت حاکمیت حزب اسلامگرای عدالت و توسعه جنبش زنان این کشور از قدرتمند ترین جنبش های مدنی خاورمیانه است.

اما در سده نوزده میلادی در دیگر نقاط خاورمیانه هم  جنبش های حق طلبانه زنان کم و بیش رخ می نمود، در بیروت این زیبای کوچک آرام خفته در کنج مدیترانه مجمع نسا عربی سر برآورد و نقش مهمی در جامعه عربی لبنان بازی کرد، با این حال سنت کهن سال مرد سالار و امیخته با غیرت عربی مجال چندانی به تداوم این گونه جنبش ها در میان دیگر کشورهای عرب همچون عربستان نداد.

عربستان اگرچه یکی از چهار قطب تاثیر گزار خاورمیانه در مناسبات سیاسی اجتماعی این منطقه است اما در درون خود با محافظه کاری مردسالارانه قبیله محور دست و پنجه نرم می کند که این سنت را از عصر اسلام  یک تنه به دوش کشیده و به عصر جدید کشانده، با این همه اتفاقات اخیر در این کشور به شدت سنتی و  قومی در حوزه زنان که به دست ولیعهد جوان محمد سلمان صورت گرفته را نمی توان  مشخصا برآیند یک جنبش درون زای مدنی قلمداد کرد، بلکه از اساس اصلاحاتی سفارشی از راس به قائده است که ما هنوز نمی دانیم در بلند مدت این متد چه تاثیرات یا احیانا پس لرزه هایی  را بر بدنه اجتماعی عربستان وارد خواهد کرد با این همه باید تا همین جای کار این اتفاق را برای زن عرب محصور شده در برقع عربستان برد و شگون دانست.

در افغانستان اما این روند با سختی بسیار دشوار بوده  و هست در این کشور کهن اما بلا زده موضوع تنها خساست دولت یا حکومت های محلی نبوده، بلکه دیوار بلند و سخت تری پیش روی زنان به نام سنت حتی تا به امروز کشیده شده، با این همه نخستین تلاشها را در  این زمینه دراوایل قرن بیستم می توان در افغانستان دید، با این حال در طی یک دهه گذشته زنان افغان جسارت چشمگیری از خود به نمایش گذاشتند و نشان داده اند همت کرده اند که این راه دیر رفته را با سرعت و قدرت طی کنند امروزه بویژه در شهرهای مهم افغانستان انجمن های زنان در حوزه های مختلف با وجود دشواری های پیش رو هر روز موفقیتی تازه کسب می کنند شاید یکی از نمونه های بارز آن حضور زنان در نیروی پلیس افغانستان آنهم در این کشور پر تلاطم و به شدت سنتی و مرد محور است.

اما در حالیکه هدی شعراوی روسری اش را  به آبهای مدیترانه سپرد،  پیش از او در ایران طاهره قره العین برقع از چهره برگرفت تا اه از نهاد دینداران شیعی برآید، اگرچه این بار نیزبرداشتن حجاب و عدم تمکین در برابر آن از سوی قره العین (زن خاورمیانه ای) در پیوند با جنبش دیگری تحت عنوان آیین باب و جدایی احکام بابیه از احکام اسلامی بود اما با هر روایتی که این واقعه را بخوانیم می توان گفت آنچه که قره العین این زن پیشگام ایرانی انجام داد شورشی روشن بر موضوع تحمیل حجاب اجباری بود.

با این همه طاهره  در مسیر شورش بر احکام اسلامی  و بابی گری  و جنبش زنانه اش ، نهایتا  به حکم فقیهان به اعدام محکوم و به طرز فجیعی به قتل رسید، مرگ طاهره شاید یکی از نخستین اعدام های سیاسی زنان در خاورمیانه در مسیر جنبش عدالت خواهانه زن محور بود.

در دوره مشروطه البته این مسیر کماکان در میان زنان پیشرو ایران تداوم یافت بویژه نمی توان از بی بی مریم بختیاری در این زمینه یاد نکرد او هم در این مسیر جدای از اندیشه های مترقی که برای زنان کشور خود در سر می پروارند باز هم در مسیر جنبش ملی خواهانه دیگری قرار گرفت تا از او سردار زنی بسازد که تمایلات برابری طلبانه زنانه اش را با آرمان های ملی گرایانه و دموراسی خواهانه کشورش پیوند بزند. شاید این جنس مبارزات زنان در خاورمیانه است که اساسا در بخشی از مسیر خود خواسته و ناخواسته با مبارزات ملی گرایانه و کلان تری پیوند می خورد.

با برآمدن رضا شاه و قانون کشف حجاب فصل تازه ای در مسیر مبارزات مدنی زنان برای رهایی از حجاب اجباری برداشته شد اگرچه بسیاری بر این نقد تکیه می کنند که قانون منع روبنده و حجاب خود نیز می توانست در وجه جدیدش تحمیلی باشد.

نهایتا در اوخر سده بیستم برآمدن نظام اسلامی در ایران تمام معادلات و کوششها  در این زمینه را بر هم زد، از همان ماههای نخست وقوع انقلاب، روحانیون شیعه بر موضوع حجاب اجباری در مراکز دولتی و سپس همه محافل عمومی پافشای کردند  و نهایتا این خواسته انقلابیون به عنوان قانونی جدید بر زنان ایران تحمیل شد.

موضوع تنها به این مسئله ختم نشد نیمی از جامعه ایرانی از بسیاری از حقوق طبیعی  دیگر خود هم منع شد از جمله برابری در ارث، حق حضانت فرزند، حق طلاق، حق قضاوت و موارد جزئی پیدا و پنهان دیگری،  دامنه این جزم اندیشی نهایتا به محیط های ورزشی هم رسید و زنان ایرانی شاید از معدود زنان کشورهای جهان شدند که حق تماشای مستقیم مسابقات ورزشی را نداشتند .

امروز اما  پس از چهار دهه در فضایی که شاید در طی یکسده اخیر در پیش روی جنبش زنان ایران کم سابقه باشد زنان ایرانی تاریخ را از جایی ورق می زنند که قره العین ورق زد و برقع از چهره برگرفت، گذشته از تفاوت های بنیادین فلسفی این دو حرکت که قصد قیاس مطلق آنها در این نوشته نیست اما به چند نکته اساسی باید در مورد جنبش اعتراضی اخیر زنان ایران اشاره کرد.

نخست آنکه این جنبش را تنها نباید به جنبش برگرفتن روسری از چهره محدود کرد  چرا خیزش زنان خیزش بر یک تفکر تبعیض آمیزی که پای در سنت تاریخ دارد و همه وجوح حقوق زن را در بر می گیرد، باید قبول کرد تبعیض در نظام سنتی ایران در نقاط دورتر ار کلان شهر ها در وجوه دیگر بی سرو صدا روز شب ادامه دارد ،بنابر این حجاب تنها دادغه زن ایرانی نیست و این جنبش در این حوزه تنگ و محدود زیست نخواهد کرد و بخش بزرگ و تاریخی مطالبات زن ایرانی را نمایندگی می کند .

بی شک  در نظام سیاسی که ماهیت فلسفی خودش را با موضاعاتی چون حجاب زنان پیوند زده خیرگی و چیرگی بر این فلسفه اساسا یورش بر بطن باورها ی این نظام است و از این بابت ما باید شاهد پس لرزهای مهمتری در امتداد این جنبش زنانه باشیم.

دو آنکه این جنبش همانگونه که اشاره شد تنها جنبشی در اعتراض به یک قانون زنانه نیست  و بالاتر از آن به نظر می رسد که در جغرافیای  ایران هم محصور نخواهد ماند بلکه  مسیرش درامتداد مسیر حق طلبانه و برابری خواهانه زنان خاورمیانه پیش خواهد رفت ، با این تعبیر که ،  این جنبش ، در درون جامعه زنان ایرانی قوام شکل و رنگ و لعاب می یابد و با عطر و طعم و بوی وقالب خاص خودش آرام ،به بیرون از مرزهای ایران ، سرایت خواهد کرد.

بنابر این باید بی تردید گفت این جنبش زنانه تنها در قالب ترک حجاب باقی نخواهد ماند بلکه در جوامع دیگر خاورمیانه که زنان با مشکل حجاب هم احیانا مواجه نیستند در وجوه دیگری رخ خواهد نمود و بسیاری از حقوق دیگر که هنوز در سطوح سنتی جامعه ایران و خاورمیانه نه فقط از سوی دولت ها و حکومت ها بلکه از سوی قوائد سخت سنتی و قومی و عشیره ای بر دست وپای زن خاورمیانه پیچیده را نیز در بر خواهد گرفت.

نکته سوم آنکه  اگر چه حاکمان اسلامی به نظر می رسد هنوز استعداد شنیدن مطالبات زنان در این حوزه را  بویژه طی هفته های اخیر نداشته اند،  اما این جنبش بی تردید محکوم به پیروزی است، شاید در طی چهار دهه اخیرکمتر موضوعی در سطح جامعه ایرانی تا این حد توانسته فصل مشترک (نه همه) بلکه اغلب گروهها جناح ها و شخصیت های سیاسی و فرهنگی از داخل تاخارج جامعه ایران شود و پتانسیل حمایتی از طیف گسترده اصلاح طلب تا برانداز نظام را برای خود فراهم کند وبه همین یک دلیل باید گفت این روند محتوم به نتیجه و موفقیت است.

با این همه باید گفت فصل ورق خوردن تاریخ برای زنان ایران و خاورمیانه رسیده است ،و ای بسا این بار نیز جنبش زنان در تداوم با دیگر جنبش های ملی گرایانه منجر به تحولات بنیادی در پهنه سیاسی جغرافیایی خاورمیانه شود.

برگرفته از: 
ایمیل دریافتی
بخش: 
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: