هیچ ملتی محکوم به انتخاب راه خشونت آمیز نیست

معلوم نیست کسانی که با قاطعیت از بی اساس بودن خطر سوریه ای شدن ایران و توهم دانستن چنین امکانی می گویند، این اطمینان و قاطعیت خود را از کجا و بر چه اساس و پایه ای بدست آورده اند. چنین اطمینانی آن هم در امر سیاست که دهها و گاه صدها عوامل مختلف می تواند بر یک اتفاق تاثیرگذار باشد، اصولا نادرست است.

ر پی هشدار برخی شخصیت ها و گروههای اصلاح طلب از جمله مصطفی تاجزاده درباره خطر سوریه ای شدن ایران درصورت به خشونت گراییدن اعتراضات و تظاهرات ضدحکومتی در کشور، واکنش های متعددی از سوی برخی تحلیل گران و سازمان های سیاسی اپوزیسیون علیه این تحلیل اصلاح طلبان صورت گرفت. این واکنش ها عمدتا حاوی دو نکته بودند؛ اول اینکه "ایران هرگز سوریه ای نخواهد شد" یا اینکه "احتمال سوریه ای شدن کم یا بسیار کم است". دومین نکته این بود که کسانی که احتمال سوریه شدن ایران در صورت به خشونت کشیده شدن تظاهرات را هرچند کم اما رد نمی کردند، بجای پرداختن به اصل موضوع که چگونگی جلوگیری از بروز چنین اتقاق خطرناکی برای کشور است، به این پرداختند که در این صورت مقصر شروع کننده سرکوب و خشونت یعنی حکومت جمهوری اسلامی و رهبر آن آقای خامنه ای است.
معلوم نیست کسانی که با قاطعیت از بی اساس بودن خطر سوریه ای شدن ایران و توهم دانستن چنین امکانی می گویند، این اطمینان و قاطعیت خود را از کجا و بر چه اساس و پایه ای بدست آورده اند. چنین اطمینانی آن هم در امر سیاست که دهها و گاه صدها عوامل مختلف می تواند بر یک اتفاق تاثیرگذار باشد، اصولا نادرست است. بویژه در شرایطی که توازن قوای موجود در جامعه ایران که هم در انتخابات های مختلف خود را نشان داده و هم در تسلط گسترده جناح انحصارطلب مخالف اصلاحات بر اهرمها قدرت و سرکوب تجلی می یابد، چیز دیگری می گوید و حداقل آن این است که در صورت ادامه اعتراضات خشونت آمیز و پاسخگویی خشونت با حشونت، چنین احتمالی وجود دارد. آیا صرف وجود احتمال دچار شدن به سرنوشت شوم کشور و مردم سوریه نباید شخصیت ها و سازمان های سیاسی که دل در گروی سربلندی و حفظ تمامیت ارضی ایران [آن هم در زمانی که گسل های قومی و مذهبی فعال هستند] و امنیت و آرامش و توسعه پایدار برای ایران و ایرانیان دارند، خطر چنین احتمالی را از محاسبات خود دور ندارند و برای توصیف چنین موردی از قید "هرگز" یا "فرض واهی" استفاده نکنند؟
درمورد نکته دوم اما هستند کسانی که پاسخ شان به هشدار درمورد خطر سوریه ای شدن ایران، اصولا پاسخ به این خطر و تحلیل آن نیست، بلکه آنها بیشتر دغدغه این دارند که ثابت کنند چه کسی آغاز کننده خشونت بوده است. آنها تلاش دارند در نوشته های خود به اصلاح طلبان یادآوری کنند که این دولت بشار اسد بود که خشونت را شروع کرد، چنانکه در ایران نیز همیشه این حکومت بوده است که آغازگر خشونت بوده است. گویی برای کسانی که خطر سوریه ای شدن ایران را گوشزد می کنند روشن نبوده و نیست که این حکومت سوریه به رهبری بشار اسد بود که خشونت را شروع کرد! لازم نیست تحلیل گر سیاسی و یا خبرنگار بود تا از این موضوع اطلاع داشت. امروز هر نوجوان دانش آموز ایرانی که کمی اخبار منطقه و سوریه را دنبال می کند می داند که این خشونت از طرف بشار اسد و دولتش شروع شد. اصل مسئله این است که علیرغم اینکه شروع کننده خشونت اسد بود، طرف دیگر هم به خشونت روی آورد و گلوله را با گلوله پاسخ گفت. در نتیجه سوریه ویران و جولانگاه انواع گروههای تروریستی سلفی شد و زمینه دخالت بیگانگان در جنگ داخلی سوریه فراهم شد، بیش از ۴۰۰ هزار نفر کشته شده اند، حدود نیمی از ملت سوریه آواره گشته و در آینده نزدیک چشم اندازی از صلح و آرامش در این کشور دیده نمی شود.
گوشه ای از این نوع تحلیل ها که نشان دهنده آن است که این نوع تحلیل گران ملت ایران را در فعال مایشاء در انتخاب راه خود نمی دانند و گویا راهی که آنها انتخاب می کنند تنها راه تحمیل شده از سوی مستبدین به آنان است در زیر می آید:
"خامنه‌اى آنقدر از ترس یا لجاجت، بر استبداد دینى اصرار مى کند که لاجرم با خشونت انقلاب و یا حمله خارجى هاى منفعت طلب عوض خواهد شد. در این صورت، تحمیل راه حل پر مصیبت حمله خارجی یا خشونت انقلابی بر کشور و ملت، مسئولیت اوست." [محسن مخلمباف]
"باید دید چه عواملی ایران را به سمت سوریه ای شدن می برند: مردم معترض و جان به لب آمده یا حاکمانی که نشان داده اند «استعداد» استفاده از هر ابزاری ولو سرکوب و قتل و تجاوز و خونریزی را دارند. حاکمانی که البته به احتمال زیاد نمی توانند سرسپردگان زیادی برای شلیک به توده های انبوه ایرانی مفروض در این صورت مسئله (سوریه ای شدن) را در کنار خود داشته باشند و این «حربه» هم در دست آنان چندان دوامی ندارد. اصلاحات و انقلاب و حمله از بیرون، فقط سه راه براى تغییر یک وضعیت است. متاسفانه این راه را ملت‌ها انتخاب نمى کنند، بلکه این دیکتاتورها هستند که آن را به جوامع بشرى تحمیل مى‌کنند. [رضا علیجانی]
"اصلاً کیست، آن چه قدرتى که دارد ایران را به عراق و سوریه و لیبى تبدیل می‌کند؟ جوان معترضى که می‌گه: «نه غزه نه لبنان جانم فداى ایران، سوریه را رها کن فکرى به حال ما کن...» یا على خامنه‌ای، که در یمن و دمشق و غزه و لبنان... چوب حراج به هستى ملت ایران زده و هنوز که هنوز است دست از سر سوریه و لبنان برنمی‌دارد؟" [محمد ارسی]
"اعتراضات مردم در سوریه برای ماهها مسالمت‌آمیز بوده است و از ابتدا با سرکوب خشونت‌آمیز دولت اسد روبرو شده است، اما به‌راحتی از این داده حقیقی تاریخی می‌گذرند. لذا اعتراضات خشونت‌آمیز در این کشورها لزوما حکومت این کشور‌ها را برای سرکوب خشن تشویق نکرده است بلکه این دولت‌ها بوده‌اند که در آغاز برای سرکوب و با توسل به خشونت در سرکوب اعتراضات مسالمت‌آمیز مردمی دست به اسلحه برده‌اند. [مهدی نور بخش]
"اگر تاجزاده و تاجزاده ها بروند و یقه ی عامل سوریزاسیون آینده ی ایران را بگیرند آن وقت می توان امیدوار بود که ایران گرفتار سوریزاسیون نخواهد شد. در غیر این صورت بلایی بر سر ایران و مردمانش خواهد آمد که از فرو افتادن ده بمب اتمی بدتر است و عامل آن کسی نیست جز شخص خامنه ای و نظام اسلامی حاکم بر ایران. [محسن مخملباف]
پرواضح است که اگر دادگاهی صالح در سوریه و یا در سطح بین المللی در این مورد تشکیل شود بشار اسد و حکومتش بعنوان آغاز کنندگان خشونت هم از نظر حقوقی و هم از نظر اخلاقی محکوم هستند. اما سهم راه و روش اپوزیسیون سوریه در مقابله با حکومت اسد همانند یکی از دو چرخ آسیابی بوده که این ملت و کشور را له کرده است. مقصر بودن بشار اسد و حکومتش در شروع خشونت علیه تظاهرات مسالمت آمیز مردم که خوشحال از سرزدن بهار عربی به کشورشان بودند، مسئولیت و سهم اپوزیسیون این کشور در ویرانی و کشتار در سوریه را کم نمی کند.
البته یکی از دلایل موضع گیری شدید علیه فرضیه سوریه ای شدن ایران این اشكال در تحلیل منقدین است كه در برخي موارد نوشته هاي تهييجي با تحليل و استدلال منطقي مخلوط می شوند. اين به معني تحقیر کردن يا غيرلازم دانستن صحبت ها، نوشته و يا گفته هايي از این دست نيست. مسئله مهم اما ادغام نكردن اين دو حوزه متفاوت است.
اگر آقای خامنه ای گوش خود را برای نشنیدن نقدها و پیشنهادهای اصلاح طلبان برای سوریه ای نشدن ایران بسته است و چماق سرکوب اعتراضات بالا نگه داشته است، اپوزیسیون و مردم معترض که نباید لزوما در برابر روش و منش رهبر و دستگاه سرکوبش مقابله به مثل کنند. اصولا سوریه ای شدن دو طرف دارد؛ یک طرف قدرت سرکوبگر است و طرف دیگر مردمی که گلوله حکومت را با گلوله پاسخ می دهند بدون اینکه توان یک سره کردن کار را داشته باشند. [البته داشتن توان یکسره کردن کار، یعنی انقلاب که آن هم مضرات خود را دارد و در جای خود قابل بررسی است.]
آری، تظاهرکنندگان سوری ابتدا به ساکن خشونت را شروع نکردند، در سیاست اما نتیجه را می سنجند و وظیفه و هنر سیاستمدار ارائه و انتخاب بهترین راه و کم ریسک ترین روش است. هیچ ملتی محکوم به پاسخ دادن خشونت مستبدین حاکم بر خود با خشونت نیست، آنها می توانند راه خود برای تحول را انتخاب کنند.

منبع: 
سایت گویا
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: