سنگ بزرگ و سنگ کوچک

تعداد مشاهدات: 
687
ترامپ، در بدو ورود به کاخ سفید و تحویل گرفتن کلید اتمی، از تیمسار ها خواسته بود برایش توضیح بدهند چرا نمیتوان از سلاح اتمی استفاده کرد. تصور میکنم که برای دوبله کردن سؤالش به فارسی باید عبارت را بدین گونه نوشت که «میخوام بدونم چرا نمیشه» و البته آنرا با صدای بیک ایمانوردی در ذهن خود مرور کرد، به علاوۀ این پسزمینۀ بازاری که اینهمه پول میدیم که چی؟ چه جوری میشه خرجشو درآورد؟

این روز ها آمریکا صحبت از تولید بمب های اتمی کوچک میکند که از قدیم تاکتیکی میخواندند و حال مصرند که این اسم را از رویش بردارند. مسئله بسیار مهم است و متأسفانه متخصصانی که توسط رسانه های فارسی زبان برای اظهار نظر دعوت میشوند، به انواع طرق مسئله را بی اهمیت جلوه میدهند، یعنی تبلیغات یاوۀ دولت آمریکا را، به سبک فیسبوک، بازرسانی میکنند.
داستان مهم است، در دو سطح. اول در سطح کلی و جهانی دوم در سطح کشور های فاقد نیروی اتمی، مانند ایران و در درجۀ اول خود ایران. از اولی که شروع بکنم، دومی هم روشن خواهد شد. باید مختصری سوابق مسئله را توضیح بدهم تا قضیه درست معلوم شود.
از کمی به کیفی
آنچه که سالهاست با قدری طعنه «تعادل وحشت» میخوانند، دکترینی استراتژیک و موقعیتی است که چند دهه است امنیت اتمی جهان را، به این معنا که جنگ اتمی در بین قدرت های صاحب این نوع سلاح، اتفاق نخواهد افتاد، تضمین کرده است. این مفهوم یکشبه جا نیافتاده است و به مرور شکل گرفته. ببینیم چگونه.
در ابتدا فقط آمریکا صاحب بمب اتم بود و دو بار هم از آن استفاده کرد و کارش را با لزوم شکست دادن هر چه سریعتر ژاپن و احتراز از قبول تلفات سنگین حمله به جزیرۀ اصلی ژاپن (هونشو) توجیه نمود. متخصصان بر این عقیده هستند که چون ژاپن کاملاً به باخت نهاییش آگاه بود و به همین دلیل، وارد مسیر درخواست صلح شده بود، این حرف پایه ندارد و دلیل اصلی تصمیم ترومن، ابراز قدرت در برابر شوروی بوده برای تحکیم موقعیت آمریکا بعد از پایان جنگ. کار; تأثیری را که ترومن طالب بود، به بار نیاورد، به دو دلیل: استالین توسط جاسوسانش، در جریان تولید بمب اتمی بود، دوم به این دلیل که همین جاسوسان اسرار بمب را به دستش رساندند و برتری ایالات متحده را به باد دادند. مدتی بعد هم که بمب هیدروژنی ساخته شد، برتری آمریکا، موقتی بود، تا وقتی که شوروی هم بمب هیدروژنی اش را ساخت و دو طرف یر به یر شدند.
بمب اتمی، در بدو پیدایش، مشکل تئوریکی ایجاد کرد که به مرور ولی نه چندان به کندی حل شد. سؤال اساسی بود و از این قرار: آیا بمب اتمی با سلاح ها دیگر، تفاوتی کمّی دارد یا کیفی؟ کمّی شمردن تمایز، اولین و به نوعی طبیعی ترین واکنش بود. اولین تعریف عملیاتی بمب اتمی این بود که بگویند معادل چند هزار تن تی ان تی، قدرت دارد. مقیاس هنوز هم به کار میرود، تا به مردم معمولی که از معیار پایۀ آن تجربۀ مستقیمی ندارند، مقیاسی نسبی عرضه بدارد و به متخصصان، درجه ای دقیق برای اندازه گیری.
تا مدتی به نظر میامد که به هر صورت سلاح جدید; سلاحی است بسیار قویتر از بمب های موجود و تفاوت کیفی کار معلوم نبود. این تفاوت به تدریج معلوم شد. اول از همه به دلیل ضایعات جنبی وحشتناکی که بمب اتم به دلیل تشعشعات رادیو اکتیو ایجاد میکند. دوم و مهمتر از این یکی، برای اینکه با راه افتادن تولید کارخانه ای بمب اتمی، معلوم شد بشر برای اولین بار، نه فقط امکان نابودی کامل نیرو های جنگی و حتی کشور دشمن، که توان برچیدن حیات بشر از روی کرۀ زمین را پیدا کرده است. مهار کردن سلاحی نوین و اینچنین مهیب، در قالب استراتژی متناسب، وقت میبرد.
در مرحلۀ اول تحولی که بمب های هسته ای ایجاد کرد، موقعیت صلح جهانی ناپایدار بود زیرا استراتژی دو قدرت هسته ای، تفاوتی با دوران قبل از بمب اتم پیدا نکرده بود. هر دو، سلاح بسیار مخربی در اختیار داشتند که کاربردش میتوانست نسل بشر را براندازد، ولی استراتژی خاصی برای استفاده از آن شکل نگرفته بود. این امکان وجود داشت و خواب را هم از بسیاری گرفته بود که یکی از دو قدرت بزرگ اتمی بتواند دیگری را غافلگیر کند و با زدن ضربه ای کاری به زرادخانۀ اتمی حریف، وی را از این بابت خلع سلاح کند و سپس خواستهای خویش را به وی تحمیل نماید. آنچه که در افق دیده میشد، نوعی جنگ سریع و غافلگیرانه بود که در حقیقت میباید یکشبه واقع میشد. طبعاً رفتار دو طرف هم با نظر به این افق، شکل گرفته بود: کوشش در بسیج همۀ امکانات برای غافلگیر نشدن و البته فراهم آوردن هر چه بیشتر اسباب غافلگیر کردن، تؤام با وسوسۀ پیشدستی. هراس و فشار عصبی بین دو قدرتی که از نظر ایدئولوژیک به تمام معنا دشمن بودند، قابل تصور است. توجه داشته باشیم که در آن زمان، عملاً تمام نیروی اتمی دو طرف در پایگاه های ثابت قرار داشت. محل سیلو های موشکی معین بود و فرودگاهای مناسب پرواز بمب افکن های استراتژیک نیز همینطور.
استراتژی خاص سلاح اتمی که چند دهه است که بین دو و البته امروزه چند طرف دعوا، پذیرفته شده و همان است که «تعادل وحشت» خوانده میشود، با ساخته و عملیاتی شدن زیردریایی های اتمی موشک انداز پیدا شد. اتمی بودن به این زیردریایی ها امکان میداد تا چند سال زیر آب بمانند و رفتن به عمق کافی آنها را از ردیابی مصون میداشت، یا لااقل ردیابی آنها را به حد ناممکن شدن، مشکل میکرد. وقتی دو طرف متوجه اهمیت این قضیه شدند و به اندازۀ کافی زیردریایی به آب انداختند، مسئلۀ غافلگیری در جنگ اتمی اهمیت خود را از دست داد و بازدارندگی سلاح اتمی معنای کامل خود را پیدا کرد. زیرا کشوری که غافلگیر شده بود، بعد از نابودی تمامی تسلیحات خاکی و هوایی اش هم میتوانست از طریق موشک هایی که از زیردریایی ها شلیک میشد، ضربۀ کاری را به حریف وارد آورد و او را هم با خود به کام مرگ بکشد. «تعادل وحشت» تنها دکترین منطقی و معقولی است که معنای استراتژیک (و نه فقط تکنیکی) سلاح ها اتمی را روشن کرده و در عین حال به کار گرفتن سلاح های اتمی را موقوف نموده است. این دکترین اساساً دکترینی تدافعی است، نه تهاجمی و در یک نکتۀ روشن و بسیار ساده خلاصه میشود: اگر روی دکمه فشار بدهید، خودتان هم نابود میشوید. با این دکترین، سلاح اتمی چیزی شد که برای استفاده نکردن ساخته میشود، زیرا به قول بسیاری، استفاده از این سلاح، مترادف شکست استراتژی بازدارندگی است.
عجالتاً عرض کنم که هوچیگری که بر سر سلاح های ناموجود اتمی ایران که تبلیغات فراوانش به روشنی از سوی اسرائیل هدایت میشد، انجام شد، بر این فرض ضمنی و به کلی غلط استوار بود که جمهوری اسلامی میخواهد سلاح اتمی بسازد تا در برابر اسرائیل که چندین کلاهک اتمی در انبار دارد و تازه پشتیبانی آمریکا را، از آن استفاده نماید، یعنی از لج اسرائیل خودکشی نماید! اگر دیدید که اینهمه مزخرف راجع به حکومت اسلامی نوشته شد که اینها اصولاً غیر عقلانی عمل میکنند و خلاصه دیوانه هستند و عشق شهادت و تسریع آخرالزمان را دارند و ... محض توجیه، البته ناموفق، فرض احمقانه ای شده که پایۀ کار قرار گرفته بود: جمهوری اسلامی میخواهد بمب اتمی را به صورت تهاجمی مورد استفاده قرار بدهد!
از کیفی به کمی
حال که این دورنمای گذشته و امروز ترسیم شد، میتوانیم بپردازیم به تغییراتی که تصمیم اخیر ایالات متحده میتواند در پی بیاورد و به احتمال قوی، خواهد آورد.
ساختن بمب های کوچک هسته ای جز برای استفادۀ تاکتیکی نمیتواند باشد. یعنی استفاده ای به نتیجۀ محدود، نه به این صورت که تکلیف جنگ را یکسره روشن کند. ساختن آنها جز در این زمینه نمیتواند معنا داشته باشد و مخارج و زحمات تولید را توجیه کند. به دلیل بسیار روشن: اگر بخواهیم تبلیغات مضحک آمریکا را که مدعیست بمب ها را برای مقابله با روسیه ساخته بپذیریم و این بمب ها را هم بخواهیم، از بابت استفاده، در زمرۀ بمب های پرقدرت موجود قرار بدهیم و به عبارت روشن، استفاده از آنها را مشمول دکترین «تعادل وحشت» بشماریم و کارکردشان را هم به بازدارندگی محدود نماییم، اصلاً علت وجودی آنها روشن نخواهد بود. اگر بمب اتمی برای این ساخته میشود که استفاده نشود، چون شروع به استفاده از آن در حق یک قدرت اتمی، در حکم نابودی بشریت است، اصلاً فرقی بین کوچک و بزرگ نیست. قصه بافتن ها فقط عامل کمیت را، به طور کاذب، دوباره وارد منطق کار میکند. گفتم کاذب، به این دلیل که ابتدای استفاده از سلاح اتمی، چنانکه در نیمۀ قرن بیستم هم برای همه روشن بود، بنا به منطق جنگ، در سراشیبی میافتد که دو طرف با هم خواهند پیمود و همگام به سوی نهایت کار که استفادۀ کامل و نابودی دو جانبه است، خواهند رفت.
پس اگر برای تولید بمب های جدید، اینهمه مخارج و زحمات صرف میشود، بدین دلیل است که این بمب ها در خارج از دکترین فعلی معنا پیدا میکند و خارج از دکترین فعلی، یعنی اینکه استفادۀ از آنها مد نظر است. البته استفاده در حق کشور یا کشور هایی که دارای نیروی اتمی نیستند و نمیتوانند از بازدارندگی که داشتن این نیرو ایجاد میکند، بهره ببرند. این همان وضعیتی است که بالاتر بدان اشاره شد و در ابتدای پیدایش بمب اتم وجود داشت. منتها این بار به صورت محدود تکرار میشود و دولتهای محروم از بازدارندگی را در معرض تهدید مستقیم کاربرد نیروی اتمی قرار میدهد. البته اعتراف به این امر را نمیتوان در هیچ کجای گفتار توجیه کنندۀ ساخت بمب های جدید، یافت. دروغبافی چیز جدیدی نیست. .داستان تفاوتی با حکایت سپر ضدموشکی آمریکا ندارد که توسط ناتو و تحت عنوان سد کردن راه موشکهای ایران که برد آنها از دو هزار کیلومتر بیشتر نیست، به لهستان تحمیل شد. هیچوقت به این امر بدیهی که سپر برای اتخاذ موضع خصمانه در برابر شوروی است، اذعان نشد، ولی کسی هم گول چرندیات تبلیغاتی را نخورد.
ترامپ، در بدو ورود به کاخ سفید و تحویل گرفتن کلید اتمی، از تیمسار ها خواسته بود برایش توضیح بدهند چرا نمیتوان از سلاح اتمی استفاده کرد. تصور میکنم که برای دوبله کردن سؤالش به فارسی باید عبارت را بدین گونه نوشت که «میخوام بدونم چرا نمیشه» و البته آنرا با صدای بیک ایمانوردی در ذهن خود مرور کرد، به علاوۀ این پسزمینۀ بازاری که اینهمه پول میدیم که چی؟ چه جوری میشه خرجشو درآورد؟
دکترین موجود «تعادل وحشت»، چنانکه دیدیم، به نهایت ساده است و کاملاً در عقل رس هر فرد زیر متوسطی، چه رهبر ایدئولوژی زدۀ شوروی سابق باشد و چه رئیس جمهور کند ذهنی نظیر همین آقای لاحق. به تصور من، سؤال ترامپ فقط به این دلیل مطرح نشده بود که دکترین را نفهمیده بود، به این دلیل طرح شده بود که میخواست راهی برای دور زدنش پیدا کند و از این اسباب عمدۀ قدرت که برای شخص زورگو و زورگیری نظیر او، هدیه ای آسمانی است، بهره ببرد.
نکته اینجاست که ساختن بمب های کوچک، «دکترین تعادل وحشت» را اصولاً متزلزل میسازد و در آن شکافی ایجاد میکند که برای امنیت دنیا خطرناک است. اول از همه برای اینکه فکر سر هم کردن دکترین تهاجمی اتمی را به صحنه باز میگرداند. درست است که این دکترین قرار است فقط در حق کشور های کوچک کاربرد داشته باشد، ولی اعتبار دکترین قبلی را نسبی میسازد و به همین نسبت سستش میکند. دوم اینکه با برداشتن اصلی ترین ترمز استفاده نکردن از بمب اتمی، این توهم را ایجاد میکند که این هم سلاحی است مثل بقیه و گذار از یکی به دیگری را آسانتر و عادی تر از آن جلوه میدهد که با حفظ امنیت فعلی سازگار باشد. یعنی آستانۀ دست بردن به سلاح اتمی را اصولاً و در همه مورد، پایین میاورد.
مسئلۀ استفاده از این و آن سلاح بزرگ و کوچک، امر تکنیکی یا صرفاً نظامی نیست، امریست سیاسی و منعی که برای استفاده از بمب اتمی وجود داشته است، در عین محکم بودن و پذیرفته بودن توسط همه، امریست منطقی و خلاصه ذهنی. رد شدن از این منطق در همه حال ممکن است. دکمۀ اتمی همیشه درست کار میکند، ولی درست کار کردن ذهن افرادی که میتوانند فشارش بدهند، به طور مطلق ضمانت شدنی نیست.
تصور نفرمایید که من زیاده از حد نگرانم ـ به هیچوجه. نگرانی اصلی را خود آمریکایی ها دارند. وقتی تیمسار مسئول استفاده از بمب اتمی را به مجلس سنا میبرند و از او میپرسند که در صورت دریافت دستور استفاده از این سلاح چه خواهد کرد، نگرانی خودشان را ابراز مینمایند، نه نگرانی ایرانیان را. چون در حالت عادی، پرسیدن چنین سؤالی از یک نظامی عالیرتبه که کارش اصولاً این است، جا ندارد. مکمل این نگرانی، البته جوابی بود که سناتور ها دریافت کردند و عبارت بود از اینکه اگر در چارچوب قانون باشد، اطاعت میکنم. فرض خروج رئیس جمهور، نه از کادر قانونی، در حقیقت از منطق پذیرفتۀ کار، با از راه رسیدن شخص فعلی است که مطرح شده است و اول کسانی که باید از آن نگران باشند، خود آمریکایی ها هستند که هستند. زیرا رئیس جمهور آمریکا، از بابت قانونی، اختیار استفاده از بمب اتمی را دارد و تبعیت از قانون هم اطاعت از دستور اوست. ولی نکتۀ اصلی در تبعیت از قانون نیست، در تبعیت از منطق کار است، همان منطقی که بدان اشاره کردم و نقداً اکثریت قریب به اتفاق کسانی که در باب سلاح اتمی نظریه پردازی میکنند، درستش میانگارند. مسئله به این صراحت در سؤال مطرح نگشته، ولی سایه اش پیداست و نگرانی خود آمریکایی ها در اینجاست.
خلاصه کنم. احتمالاً ترامپ و برخی دیگر، تصور کرده اند که با این مانور، نوعی شعبه در کنار دکترین «تعادل وحشت» ایجاد میکنند، حوزه ای باز میکنند که دکترین مزبور در آن اعتبار نداشته باشد. خانه ای که موقعیت را در مورد کشور های فاقد سلاح اتمی، به وضعیت بعد از جنگ جهانی دوم بازمیگرداند. این تصور خطاست، چون حوزۀ نظریه پردازی و استفاده از سلاح اتمی به این ترتیب قابل مرزکشی نیست که دو بخش نفوذ ناپذیر داشته باشد. نظر و قالب رفتاری همیشه میتواند از یکی به دیگری نشت بکند و به احتمال قوی خواهد کرد.
به ایران چه؟
از این داستان کلی گذشته، نکاتی را هم که به طور اخص مربوط به ایران میشود، یادآوری میکنم. اینکه تهدید در وهلۀ اول متوجه ایران خواهد شد، برای همه روشن است. داستان آن کازینو داری را که پیشنهاد کرده بود در نقطه ای از ایران بمب اتمی بیاندازند و بعد وادار به اطاعتش کنند، همه میدانند، زیرا جزو فولکلور کشمکش بین ایران و آمریکاست. از این جنبه های مضحک که بگذریم و درست که مسئله را مرور کنیم. دو نکتۀ دیگر هم روشن میشود.
اول اینکه تهمت یاوۀ رفتار غیر منطقی، دیوانه وار و ایدئولوژیکی که متوجه به رهبران جمهوری اسلامی و کلاً ایرانیان بود و فقط استفادۀ تبلیغاتی داشت، در خود آمریکا صورتی واقعی گرفته است. نه به دلیل ایدئولوژیک، چون به هر صورت گردن کلفتی کردن، حاجت به انگیزۀ ایدئولوژیک ندارد. در اینجا جنونی که کاملاً واقعی است، و برخاسته از اوهام ایدئولوژیک نیست، از تغییر بی حساب در منطق بازی برخاسته. خطرش در همین است که ظاهرش منطقی است و دیدن ابعادش محتاج تحلیل است و ظواهرش خلاف امور پذیرفته است: چطور میشود که خطر بمب کوچک بیشتر از بمب های بزرگ باشد؟ اینطور که عرض کردم. مهم این است که بدانیم خطر در خود بمب نیست، در منطق استراتژیکی است که استفاده از آنرا تعریف میکند و البته در فرد یا افرادی که قرار است این منطق را به اجرا بگذارند.
اتهام دیگری هم بود که متوجه جمهوری اسلامی میشد و آن هم البته از اصل یاوه بود. میگفتند که اگر این کشور صاحب بمب اتمی بشود، دیگران هم دنبال این سلاح خواهند رفت و آنوقت شرایط غیر قابل اداره خواهد شد. حرف یاوه بود. اول به این دلیل که اگر وجود زرادخانۀ اتمی اسرائیل باعث بروز رقابت اتمی در منطقه نشده، دلیلی نیست که مورد ایران بشود. دوم اینکه اگر آن اتفاق نیافتاده، به این دلیل است که آمریکا مانع دستیابی بقیه به بمب اتم شده و از آنجا که کشورهای تابع آمریکا، بدون اجازۀ اربابشان آب هم نمیخورند، خطری نیست که دنبال بمب بروند و اختیار کار دست آمریکاست، نه ایران.
حرکت آمریکا، حساب های بسیاری کشور ها را که دارای بمب اتمی نیستند و بر اساس این فرض که تا چنین سلاحی نداشته باشند، در معرض ضربتش نیز نخواهند بود، عمل میکنند، از بن متزلزل خواهد کرد. این کار است که همه را تشویق میکند تا به هر ترتیب شده سلاح اتمی دست و پا کنند. اثبات احمقانه بودن فکر، حاجت به دلیل بیش از این ندارد.
۸ فوریۀ ۲۰۱۸

منبع: 
سایت ایران لیبرال
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: