شاه و شیخ، مردم ستیزانِ تاریخ

با پیدایش خیزش"7 دی" و اعلام استقلال آشکار منافع و اهداف اجتماعی طبقاتی آن از تجربه های پیشین و بویژه از رفرمیست های کلاهبردار سبز مذهبی 88 دیدیم که دوباره ککِ تب و لرز، به تنبان مشتی جریان مردم ترس، فرصتجوی و بورژوازی راست و مدافعان میانی و لابی مردم گریز آنها انداخت.

تضاد شاه و شیخ با مردم و دشمنی شان با فرهنگ رنگین
ما ستمزده ها و دریده شدگان فرهنگ و سیاست شاه و شیخ نه بر اساس بدبینی بل، بر پایه تجربه های خونین خود و پیشینیان در خاک خفته مان سرراست و سازش ناپذیر می گوئیم که اجازه تکرار تاریخ را به شما جانوران و دلقکان شاهی و شیخی کارگر و مردم ستیز دیگربار نخواهیم داد. چراکه ابعاد و اشکال فساد و چهره های ریاکارتان را خوب شناخته و می شناسیم و هرگز نمی خواهیم بیش از این فرصت بسوزانیم و تبهکاری و جنایت های بیشمار فردی، مذهبی و خودکامگی های تان را که در درازای تاریخ باهم تنیده بوده و هست، فراموش کرده و یا روزگاری شمایان را ببخشائیم. نه! دادگاهِ عادلانه ی نچندان دور مردم در انتظار شماست! بنابرین: همه ما لهیده شدگان آندو ساختار واپسگرا و خودمحور لازم است بسهم خود، و پس از خیزش چشمگیر و رویدادهای "7دی" که بیانگر نبرد اجتماعی ـ طبقاتی با هدف نان و آزادی را در چهره داشت؛ و بی شرمانه مورد بهره برداری طیف راست رنگین قرارگرفت؛ بیرون از این همهمه و هیاهوهای فریبنده و هدفمند رسانه های راست جهانی و داخلی، لابیگری راستِ و راست میانی، توطئه رفرمیست سرخورده رنگین مذهبی و" دم غنیمت شمری لیبرال سکولارهای آلترناتیوساز تلاش کنیم بی طرفانه و برای روشنگری و افشاگری افکار عمومی از هردو زمامداران کنونی و پیشین نقاب برافکنیم؛ و دعاوی کنونی و رفرمیستی آنها را علیه رژیم آخوندی نابکار رسواترکنیم؛ و اندکی به پیشترهای واقعی همنوائی( شاهان پهلوی با شیخان) بازگردیم؛ به پشتیبانان ملی و ملی مذهبی راست از آنها دقیق تر بنگریم؛ و چشم خود را به آن دوران های سیاه (وحدت شاه و شیخ) برگردانیم که مادر شکست انقلاب بهمن 57 ما شد.
جدائی بیفکن و حکومت کن
و تنها آنگاه است که بسادگی معنی شعار: خدا شاه میهن در عصر محمدرضا پهلوی را می شود خوب درک کرد که چرا مردم در آن جفنگ جایگاهی اندکی هم نداشتند!؟ یا چگونه آشکارا در چشمداشتِ ((مردم هیچ و پوچ))جلال و جبروت بارگاه الهی شاهِ شاهان آنچنان بی همتا دیده می شد. یعنی: شاه سایه ی خدا بر سر ملت بدبخت، چنان برجسته بود که وجود شاه در پردازش مذهبی، حیاتی گشته، و تضمینی بود بر حضور شیخ در دربار و در کنار پادشاه! و لزوما هموندی این دو کپک زدگان بنجول تاریخ را می توان بهتر دریافت که چگونه رل آخوند در فریب توده ها بسادگی موفق بوده و ضرورت استلال اش در آنزمان انکارناپذیر. و با چنین بازگشت به گذشته هاست که می توانیم دریابیم، چرا چانشین شاه، می بایست شیخ می شد. در همین همبستگی شاهی و شیخی بود که هرکدام آنها و لابی های رنگین شان بسهم خود خرد مردمی را بر نمی تابیدند و شعور طبقاتی ـ اجتماعی را با قوانین الهی شاهی تا توانستند خرد و لورده ساخته، یا دهان دادخواهی و کام تهی گرسنگان و انقلابیون دمکرات، چپ و کمونیست را کوبیدند و با اشکال جور و ستم سواکی خفه، سرکوب و نابود کرده و با خرافه های مختلف مذهبی مردم آسیب پذیر را گمراه کردند و سروری خویش را بر سر و کول کارگران و توده ها استوار ساختند. در این راستا، فرهنگ مذهبی و شاهی در همبستگی یکدست تلاش می کرده اند باهم و در میان مردم و اتنیک های آنان جدائی بیفکنند و آسان تر حکومت کنند و البته موفق بوده اند.
خیزش 7دی و تکرار اثباتی تاریخ
با پیدایش خیزش"7 دی" و اعلام استقلال آشکار منافع و اهداف اجتماعی طبقاتی آن از تجربه های پیشین و بویژه از رفرمیست های کلاهبردار سبز مذهبی 88 دیدیم که دوباره ککِ تب و لرز، به تنبان مشتی جریان مردم ترس، فرصتجوی و بورژوازی راست و مدافعان میانی و لابی مردم گریز آنها انداخت. و هرکدام بسهم خود تا آنجا که توانستند جنبش سراسری مردمی ما را با جسباندن برچسبِ اهداف خویش به شعارهای آنها و یا با ترفندهای سکتاریستی سازمانی یا آلترناتیوسازی خود بر شعارهای آنان، عملا دامنه ی جنبش سراسری ما محدود کرده، و با اهداف متناقض و ضدمردمی خویش خیزش را برابرهم گذارده و رسما نیروهای استبدادستیز مذهبی ـ اجتماعی، و پشتیبانان مترقی آنانرا ذلسرد و توان کلان توده ها را پراکنده کردند. و سرآخر توانستند یکباردیگر با جاهطلبی های حقیرانه ی خویش در صف مردم گرسنه ایجاد چنددستگی کنند، بپاخاستگان را ناامیدسازند و بیدادزده را از هم جدا و نیروهای متمرکزشان را متفرق کنند و کردند.
رضا پهلوی و طیف های راست: از کوزه همان تراود که در اوست
پیش از آنکه نیروهای کارگر و صف بپاخاسته مردمیِ آن بتواند با وزنه اجتماعی طبقاتی مستقل خویش برابر رژیم بایستد و مستقلا خواستار نان و آزادی اش شود؛ و بتواند با به تراکم و تمرکز و سازمانیابی کشاندن لازم خویش برابر رژیم کارگرکش اقتدار یابد و به اراده ی سیاسی در ظرفی مفروض دست یابند؛ شگفتا که دشمنان ریز و درشت شان موفق شدند آنها را از اهداف مردمی و کلان توده ای دور کنند و کردند. در تارک و فتراک این مسابقه ی مردم گریزی و کارگرستیزی و نگرانی از انقلاب اجتماعی( رضا پهلوی) یکی از آب زیرکاه های برجسته این شتاب در پراکندگی شد، و سمبول بدخیم و تاریخی و تکراری آن بود! وی بعنوان فرزند شاهِ رانده شده از کشور، فردی ست که هنوز و در هیچکجای سخن پراکنی های گذشته تا بحال اش دیده و یا شنیده نشده است که از عملکرد تبهکارانه ی پدربزرگ و خصوصا پدرش نقدی حتی آبکی کرده باشد! همین آقا هنوز نتوانسته است بفهمد که در میان مردم، کارگران و نیروهای مترقی دمکرات و چپ و کمونیست دشمنان سازش ناپذیری بدلیل جنایت های پدرانش دارد که آنها آن تبهکاری ها را هرگز فراموش نکرده و نخواهندکرد. این مخالفان رنگین هرگونه حکومت شاهی در میان اپوزیسیون، نیروئی برجسته و چشمگیر بوده و در میان بپاخاستگان 7دی پایگاه بسیار گسترده ای دارند. ایشان باید بدانند که کوچکترین جنایت و اعدام طوایف لرها و سران آنها و تبعیدشان در دوره ی رضا خان میرپنج هرگز فراموش نخواهدشد. ایشان بهتر می بود تنها با نام استبدادستیز مذهبی در گود مبارزه مردمی باشد تا عامل مسخره ی وحدت بخش پادشاهی! آسیبِ خواست سرگردگی او بربلوک استبدادستیز مذهبی، باردیگر ضربه ای مرگبار بود که هوشیاری توده ها را برانگیخت تا گول و ترفند او را نخورند و رسواکنند.

Bildergebnis für ‫عکس اعدام سران لر‬‎

اعدام سران طوایف لر در دوران رصا خان میرپنچ 1302
همزمان فریاد خروس بدبخوان و نابهنگام رفراندوم از سوی طیف های رفرمیست نیز برخاست، و ضربه مهم دیگری بر اراده خام و ناآگاه اجتماعی زد؛ و بسهم خود به تشویش و تحریف چشم انداز مردم در رسیدن به استقلال حقوق سیاسی اجتماعی لطمه زد و عملا بخشی از آن را با امیدبستن به امکان نرمش پذیری رژیم از صفوف توده ها جداساخت. در کنار آن آلترناتیوسازان راست سکولار و مهستانی نیز دست کمی از رضا پهلوی و رفرانومی نداشتند و در هماین فاصله اندک دست بکار حکومت جایگزین زدند. جریانی ساده نگر و کاملا راست که از بی آبروئی استبدادمذهبی برای خود، بند تنبانی ساخته و می خواهد با حکومت سکولار سعنی جدائی دین از دولت؛ نان و برابری را ندیدگرفته و با دعاوی سکولاریستی خود مردم را بدور علم و کتل این جریان گردآورد. و این تاکتیک چه خودفریبی ساده گرایانه ای می باشد. نه رضا پهلوی، نه طیف رفرمیست و نه مکاران راست سولار هیچکدام، استعداد پذیرش سیاست طبقاتی و مردمگرا و کارگر محور را ندارند و به همین خاطر همگی سر و ته یک کرباس سیاسی بورژوائی راست هستند؛ در این راستا جای هیچگونه شگفتی ندارد که حتی حسن روحانی روباه و مردمفریب نیز امروز در سی و نهمین سالروز شکست انقلاب مردمی گفت که جناح‌های سیاسی می باید برای حل اختلاف‌های شان به همه‌پرسی و صندوق رأی ( رفراندوم) مراجعه کنند و هرچه مردم خواستند به آن عمل کنند.
بهنام چنگائی 22 بهمن 1396

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: