خون را به چشم، سرمه ی بیداد کرده ام

 شادی سابُجی
هر روز فاجعه پشت سر فاجعه رخ می دهد.
بر ما چه رفته است؟

 

 

 

خون را به چشم، سرمه ی بیداد کرده ام
از کوچِ فاجعه تا کوچِ فاجعه فریاد کرده ام
از کوچه های فاجعه تا کوچه های فاجعه جنجال کرده ام

خون را به چشم، سرمه ی بیداد کرده ام
از خونِ خیسِ خیابان تا خونِ خیسِ خیابان سرسام کرده ام
از خانه های خیسِ دو چشمان تا خانه های خیسِ دو چشمان هیاهات کرده ام

خون را به چشم، سرمه ی بیداد کرده ام
از طوطیای چشمِ وطن تا طوطیای چشمِ کبوتر، خُناس دیده ام
از روبه هان تشنه کبوتر تا گرگ های گشنه به گرداب، گنداب دیده ام

19 فوریه 2018- فرانسه
پانوشت شعر: (مکانی برای طرح سوال در ادبیات)
--------------------------------------------------------------------------
سخت سرسام آور است و گیج گشته ام. هر روز فاجعه پشت سر فاجعه رخ می دهد. امروز خبر آمد که هواپیمای یاسوج تهران سقوط کرده است. ما این قدر در مدیریت ضعیف شده ایم که لاشه ی هواپیما را هم نمی توانیم پیدا کنیم. در این عصر سیاه که ما نفس می کشیم این قدر در بخش های ایمنی و مهندسی و طراحی چه در ساختمان چه در اتومبیل چه در هواپیما چه در کشاورزی و چه در معدن و ....برای مردمان ایران این قدر صرفه جویی کرده اند و این قدر با دیدگاه غلط مدیرتی صرفه جویی اقتصادی برای ایمنی انسان پیش رفته اند که داشتن یک رادار برای فرودگاه یاسوج توجیه اقتصادی ندارد! داشتن در و دیوار سالم و محکم برای خانه های مسکن مهر در کل کشور توجیه اقتصادی ندارد! داشتن استاندارد سوخت مطابق اروپا برای خودروها و آلاینده ها توجیه اقتصادی ندارد. آخر چه کرده اید با این وطن و مردمانش، که جان انسان برایتان صرفه جویی اقتصادی ندارد؟
پس کی انسان محوری قرار است چراغ راه ما گردد؟ با نگرش نوشتن بیمه ی ابوالفضل و خواندن آیت الکرسی و فوت کردن و چشم زخم آبی و فیروزه ایی که نمی شود مدیریت زیست انسان ها چه در زمین چه در آسمان را انجام داد. چرا از خواب سنگین انشا الله و ما شالله برنمی خیزید؟ ! این خیانت در مدیریت های مهندسی را چه کسانی پاسخگو خواهد بود؟
حقیقت تلخ این روزهای ما این است که فاصله ی زمانی بین رخ داد فاجعه ها در ایران کوتاه شده است و ما هر روز تنها از فاجعه ایی به فاجعه ی دیگر در می غلتیم. در بستر گنداب فاجعه افتاده ایم و تنها هنرمان این شده است که از دنده ی راست فاجعه به دنده ی چپ فاجعه بلغتیم. همین! هنوز از غم یک فاجعه در نیامده ایم به فاجعه ایی دیگر کوچ می کنیم و کار ما همین شده است.

از پلاسکو، از زلزله ی کرمانشاه، از زلزله ی تهران، از زلزله ی کرمان، از سقوط های مکرر این پیر مردان پرنده ی آسمان هواپیمایی ایران، از کشتار خیزش دی ماه 1396، از سانچی، از فرو ریختن معدن ها، از تصادف قطارها، از از از از از از .از از از از از ....وای وای وای وای، چه شد که ما این چنین در لجن این همه فاجعه این طور گرفتار شده ایم؟
چرا برای این همه فاجعه کسی از مسئولان و تصمیم گیرندگان ارشد محاکمه نشده است؟ چرا هیچ از دست اندرکاران امور مربوط به این فجایع از مردم کوچکترین معذرت خواهی نکرده اند؟ چه برنامه ایی برای پیش گیری از تکرار همان فاجعه در همان زمینه ارائه شده است؟
سخن کوتاه، بر ما چه رفته است؟

منبع: 
ایمیل
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: