من می گویم انف، تو نگو انف، بگو انف!

دریغ که حتی برای یک بار هم شده بر بزرگی و شگفت انگیزی و تنوع جهان نظاره نمی کنیم! ازپیچیدگی, گستردگی وگونا گونی جامعه خود به فکر فرونمی رویم! از خود شروع نمی نمائیم، خود را اندازه نمی کنیم,تا از خود واقعی و توانائی واقعی خود, از ضعف های خود و میزان اشرافمان براین پیچیدگی و شگفتی های اجتماعی تصور واقعی داشته باشیم. دریغ! دریغ!

ابوالفضل محققی

این فرا خوان پانزده نفره به موضوغ بحث وجدال افرادی بدل شده که چیزی جز همان دعوا های روشنفکری سالیان سال نیست. بهانه ای که هر فرد"مثل من" زیر عنوان نقد این بیانیه مطلبی بنویسد و ساز خود را بزند. بازی خنده داری که به آن صورت جدی می دهیم. هیچ چیز تغییر نکرده است. همان، افراد همان برخورد ها ی ذهنی وهمان شیوه قدیمی برای کوبیدن طرف مقابل از منظر انقلابیگری. یا "اصلاح طلبی که داستان دیگری است" منظری که درجات آن با معیار های ما بر سردوشی افراد نصب می گردد و یا از سر دوشی شان کنده می شود. بی آن که پای در واقعیت تائید شده ومبتنی بر داده های اجتماعی داشته باشد. بی آن که نشانی از تلاش برای یافتن وجوه مشترک برای هم گرائی, تعمیق بخشیدن وتلاش برای گسترده کردن صفوف مبارزه را در آن ببینی! امری که به نظر من مهمترین معیار پای بندی به منافع مردم است! هر از چندی به بهانه ای هر کدام در صحنه ظاهر می شویم، برخی لباس رزم رنگ رو رفته قدیمی را به تن می کنیم کلاه خود زره وحمایل بر خود می بندیم وبه عنوان مبارزان راستین که هرگز از انقلاب,عمل انقلابی , وسازمان گری انقلابی یک قدم عقب نمی نشینم همه را زیر عنوان کسانی که دم سرد برکوره انقلاب می دمند و باعث انحراف جنبش میدانی, روزانه و قدرتمند توده های مردم می شوند به باد انتقاد می گیریم از قبل پیش داوری انجام گرفته و تنها راه مبارزه معین شده و هر کس جز این بگوید مورد قبول ما نیست! با اندکی کم روئی تنها ره رهائی حنگ مسلحانه مبارزه از طریق تداوم اعتراضات, در گیری رو در رو با رژیم و به چالش کشیدن روزانه او و فرا رویاندن این چالش ودر گیری به یک انقلاب تمام عیار و نهایت سرنگون کردن رژیم! " کدام جان آزاده ای نیست که خواهان سر نگونی این رژیم مستبد قرون وسطائی نباشد!" هزار فرا خوان وبیانیه هم در بیاید و راه وروش دیگری برای سازمانگری و کشاندن توده مردم به مبارزه با رژیم داشته باشد. از آن جا که نعل به نعل منطبق بر نگاه ما نیست، تغییری در دید ما نمی دهد. برخورد با هر فراخوان صرفا از نوک مگسگ تفنگ ما می گذرد وبس. برای هر کس شناسنامه صادر می نمائیم، پدر وپدر جدش را در می آوریم ومانند یک قاضی برایش کیفر خواست صادر می کنیم! بی آنکه به خود وافعال خود نیز درگذشته وحال نظر کنیم.

به قاضی های جمهوری اسلامی ایراد می گیریم و خود بی رحمتر از آن ها در مورد افراد قصاوت می نما ئیم, انگ می زنیم، با ملاک هائی که تنها در طبله ما انقلابیون یافت می شود.کسی نیست به ما بگوید! چه کسی این میزان ها را به ما داده که همیشه به عنوان سخن گویان توده مردم قضاوت کنیم؟ "جهان بر شگفت است چون بنگری ندارد کسی آلت داوری که جانت شگفت است تن هم شگفت نخست از خود اندازه باید گرفت" فردوسی اما دریغ که حتی برای یک بار هم شده بر بزرگی و شگفت انگیزی و تنوع جهان نظاره نمی کنیم! ازپیچیدگی, گستردگی وگونا گونی جامعه خود به فکر فرونمی رویم! از خود شروع نمی نمائیم، خود را اندازه نمی کنیم,تا از خود واقعی و توانائی واقعی خود, از ضعف های خود و میزان اشرافمان براین پیچیدگی و شگفتی های اجتماعی تصور واقعی داشته باشیم. دریغ! دریغ! ما قاضیان محق! توده مردم سر خورده از بی عدالتی,فقرتوام با جهل و گرفتار درچنگال رژیم را تا آن جا تنزل می دهیم واز ماهیت حقیقی شان دور می کنیم که گویا آزادی آن ها تنها درگرو آن چیزی است که ما تشخیص می دهیم. مائی که نیاز های اورا بهتر درک می کنیم و دوست ودشمن اورا معلوم می سازیم. تنها ما راه مبارزه مستقیم, خشن و بی امان با رژیم را می دانیم و برایش تکلیف معین می کنیم. راهی که از قدم نخست به خشونت آمیخته است. دادن آزادی به خود در قضاوت نسبت به آن چه که از نظر ما درست است. حق به خود که اگر از طریق خشونت هم که شده مردم را که سود و زیان خود نمی دانند باید به آزادی برسانیم! همان عنصر خطرناک رومانتسم انقلابی که خود را با آن بیان وتعریف می کنیم ودیگرانی که از نطر ما فاقد چنین رومانتیسمی هستند مستحق کوبیده شدن. کاری که با صادر کنندگان این بیانیه انجام می دهیم. برخی را به صلابه شان می کشیم. برخی را نا آگاه بر کارشان می دانیم " اگر امکانش بود تمامی آن ها !" حال آن که خوب می دانیم کمیت خود ما هم لنگ است! می دانیم با وجود حاکمیت مستبد, سر کوب گر, فاسد, که برای تداوم حیات خود شیوه ای جز سرکوب ندارد! و شعار رفراندوم در عمل به همان نقطه چالشی می رسد که شعار سرنگونی "انقلابیون" ما. اما "انف آن ها یی نیست که ما می گوئیم " از این که بیانیه پانزده نفر ریزریز مشخص نمی کند فردای رفراندوم چه خواهد شد؟ چه باید کرد؟ چه نوع مجلسی را بر پا نمود! وکدام حاکمیت رابرقرار کرد!آن ها را نقد می کنیم , بی آن که خود مشخص همه چیز را معین وواقعی گفته باشیم . با این تفاوت که می دانیم پروسه مبارزه برای برگزاری رفراندوم سازمان گر است و مورد رغبت وسیع , فرا گیر, به نظر سهل الوصول ترو معقول تر. بسیاری از مردم حاضر نیستند از همان قدم اول درمیدان حنگ و رودر روئی با رژیم قرار گیرند. اما مبارزه در مسیر رفراندوم را می پذیرند.مسیری که آن ها را قدم به قدم به همان میدانی می کشد که نهایت رو در روی رژیم قرارمی گیرند. این دوستان نیز در نهایت از شعار که بگذریم همان تصویر کامل نشده ای از روز بعد سرنگونی دارند که این بیانیه دارد. دلیل آن هم روشن است! پروسه مبارزه تحت هر عنوان عامل مهم در شکل دادن به گذار و مراحل بعدی است. نیروهای شرکت کننده در آن, توازون نیرو, معادلات بین المللی، چگونگی رشد یافتگی توده های شرکت کننده در این مبارزه, نظرنهائی آن ها در پای صندوق های رای, توان وقدرت نیروهای سیاسی ورهبران بر آمده از دل مبارزه , همراه بسیار عوامل ریز درشت که با سرنگونی این رژیم در عمل تاثیر گذار می شوند مانع از مشخص کردن نقطه به نقطه تحولات روز بعد سرنگونی می گردد! این امر کاملا قابل درک است و واقعی." رویا ها و برنامه هائی که بیشتر از چند قدم با واقعیت های اجتماعی فاصله داشته باشند چیزی جز دلخوشکنک برای آن رویا پردازان نیست! "اما دسته دومی هست که حساب کار آن ها جداست نیروها, جریان ها وافرادی که هنوز در این رژیم قدرت تغیر می بینند وبسیاری از آن ها با هزار رشته به آن بندند. نیروهائی که معتقدند در یک پروسه آرام می توان نحوه عمل حکومت را تغیر داد و کار را به جائی رساند که پادشاه فقیهان خود عقب بکشد, فاسدان دست از فساد بر دارند, دزدان میلیاردی ماست ها کیسه کنند. قدرتمندان نشسته بر اریکه قدرت دست از قدرت خود بر دارند, هزار فامبل نه! نه ! ده هزار فامیل اختاپوسی چنگ انداخته بر تمام شئونات مملکت چنگال های خود را از تن زخمی ملت بیرون کشند, ارگان های سرکوب شاخه گل به مردم هدیه دهند و جمهوری اسلامی به حکومتی دمکراتیک استحاله پیدا کند! " در روز بهروزی که سر بالا رود آب شاید وزغ ها بو عطائی هم به خوانند" نیروها وکسانی که با چنین دیدی هر گونه چالش,هر گونه خواست آزادی خواهانه برای رفراندوم وتغیر را بر نمی تابند !

چرا که در این عمل کرد چهل ساله رژیم ترقی اجتماعی, اقتصادی, نظامی واگر پایش بیفتد فرهنگی می بینند. خود را در کسوت اصلاح طلبان می دانند. رفراندوم را امری وشعاری گذرا و صادر شده از جانب چند" نادم سیاسی جدید الورود" قلمداد می کنند که "بی پایه وغیر فنی است "اما چهل سال دل بستن به امید تغییر در رفتار و عملکرد جمهوری سرکوبگر و خون ریز اسلامی را امری واقعی وقابل حمایت. آن ها گره بر باد میزنند گرچه می بیند ملک سلیمانی در حال از هم پاشیدن است وجدال برسر نگین سلیمانی توسط اهریمنان سخت بی رحمانه! نقادانی که که به هر دلیل چشم بر واقعیت آن چه در جامعه توسط جمهوری اسلامی می گذ رد می بندد وهیچ بختی برای هیچ نیروی سیاسی مخالف رژیم نمی دانند به پوز خندی رفراندوم را "یک بخت آزمائی" می دانند که افرادی چون ملکی ندانسته داو خود در خانه آن نهاده است."حال و روز آن ها را بگذاریم برای نوشته دیگر"

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: