نامه سرگشاده به شهبانو فرح پهلوی

شهبانو فرح پهلوی با درود

شش ماه پیش در پاسخ به توهین هایی که در اینترنت به شما دیدم، از خانواده طباطبایی دیبا که از کودکی می شناختم، دفاع کردم (1). هیچگاه با شما یا شاهزاده رضا پهلوی در همه عمرم تماسی نداشته ام و به رغم کشته شدن پسر عمویم احمد قندچی در 16 آذر سال سی و دو (2)، ابداً نه خود و نه خانواده ام احساس پدرکشتگی با خانواده پهلوی نداشته و نداریم گرچه همیشه با رژیم سلطنتی در ایران چه قاجار، چه پهلوی، چه جمهوری سلطنتی اسلامی حاضر، مخالف بوده و هستم، و چه در داخل ایران و چه در خارج کشور، چه در دوران رژیم شاه و چه در دوران رژیم اسلامی، مورد حملات سلطنت طلبان (3)، چه سکولار و چه مذهبی، قرار داشته ام. اما این نامه را به شما برای توضیح واضحات نمی نویسم. شما در این 38 سالی که از عمر رژیم اسلامی می گذرد از پا ننشسته و خواسته اید در کنار مردم باشید و حتی دو فرزند دلبند شما جان باختند. اما متأسفانه فکر نکردید یکی از دلائل افسردگی آنها و بسیاری دیگر از ایرانیان ابهاماتی است که بخشاً ثمر راهکار شما در این سالها بوده که همچنان به حمایت از رژیم سلطنتی برای ایران ادامه می دهید. درست است شما و شاهزاده رضا پهلوی می گویید مردم آزادند انتخاب کنند بجای آنکه خودتان سلطنت را پایان یافته، اعلام کنید، اما این عمل شما بهترین توجیه برای آیت الله خمینی و آیت الله خامنه ای برای تحمیل رژیم سلطنتی اسلامی بوده و هست که در آن ولی فقیه که در رأس حکومت است مقامی انتخابی نیست و 38 سال است که این وضع ادامه پیدا کرده و عملکرد شما و شاهزاده رضا پهلوی در اپوزیسیون در حمایت از ادامه رژیم سلطنتی در ایران، به رژیم اسلامی بهترین مشروعیت را برای ادامه حیات مقامی غیرانتخابی در رژیم سیاسی ایران داده است. در واقع حتی آیت الله خامنه ای در پی آن است که سلطنت اسلامی را در ایران موروثی کند و پسر خود حجت الاسلام مجتبی خامنه ای را به مقام آیت اللهی برساند و جانشین خود اعلام کند و در این مورد نیز پیام سلطنت طلبی شما توجیهی برای راه و روش رژیم اسلامی در ایران است. واقعیت این است که در دوران سقوط سلطنت احمد شاه قاجار، برای ایران واضح شد که رژیم سلطنتیِ مشروطه هم کار نمی کند وگرنه اگر قرار بود پادشاهیِ پارلمانی کار کند، در همه تاریخ ایران هیچ پادشاهی واقعاً بیش از احمد شاه قاجار از مدل پادشاهی مشروطه که در برخی کشورهای اروپایی می بینیم پیروی نکرده بود وقتی واقعاً احمد شاه پادشاهی بود که در امور سیاسی دخالت نمی کرد، و اگر آن مدل قرار بود کار کند، دلیلی برای کودتای سید ضیا و رضا خان نبود؛ رضا خان کودتا کرد که در ایران جمهوری برقرار کند چون پادشاهیِ مشروطه کار نمی کرد. اما بعداً مخالفت آخوندها با رژیم جمهوری به این خاطر بود که در ترکیه در جمهوری سکولار، حذف روحانیت را از قدرت سیاسی دیدند، و فشار آنها دلیل اصلی اعلام سلطنت از سوی رضا خان شد (4). البته بعداً که روحانیون از رضا شاه بخاطر رفتار او با آخوندها ناامید شدند، سید حسن مدرس با احمد شاه که در اروپا مقیم بود تماس گرفت که به ایران بیاید و اعلام حمایت از بازگرداندن پادشاهی به سلطنت قاجار کرد که احمد شاه قبول نکرد. اما بیست سال بعد از کودتای رضا شاه؛ یعنی دوباره در شهریور 1320 با خروج رضا شاه، سلطنت در ایران تمام شد، ولیکن به دلیل اشتباه شادروان محمد علی فروغی (5)، دوباره سلطنت پهلوی احیا شد. در سالهای 1320 تا 1332 مخالفت با سلطنت مطرح بود و عامل بسیاری از زدو بندها با دولتهای خارجی همین موضوع بود و یکی از کسانیکه به روشنی بر پایان دادن به سلطنت تأکید داشت حسین فاطمی بود، در حالیکه اکثریت ملیون ایران اساساً دیدگاهشان مدل بریتانیا از دموکراسی بود و با سلطنت مسأله ای نداشتند. به همین دلیل نیز بعد از کودتای 28 مرداد که شاهدخت اشرف پهلوی نقش اصلی را برای جلب حمایت آمریکا از سلطنت در ایران داشت، آنقدر تنفر سلطنت طلبان از حسین فاطمی سردبیر روزنامه باختر امروز زیاد بود که او از معدود اعضا جبهه ملی بود که حکم اعدام گرفت و تیرباران شد؛ لازم به یاد آوری است وقتی دولت مصدق بر سر کار بود هیچگاه حسین فاطمی با سلطنت طلبان چنین نکرد. در زمان انقلاب 57 دوباره خواست ساقط کردن سلطنت برای مردم ایران مطرح شد و این بار متأسفانه جبهه ملی شاپور بختیار جسارت طرح آنرا نداشت و در نتیجه حمایت خود را در جنبش مردم زود از دست داد در حالیکه آیت الله خمینی که مانند طالبان در افغانستان در همه صفحات کتاب ولایت فقیه خود از حکومت اسلامی می گوید و مشخصاً در کتابش ذکر می کند که حکومت مورد نظر او شبیه به خلافت عثمانی یا حکومت کلیسای واتیکان خواهد بود، به ناگاه در آستانه انقلاب 57، شعار "جمهوری اسلامی" را می دهد که از حمایت مردم از جمهوریت برای برنامه خود سوء استفاده کند و بعداً هم در قانون اساسی جمهوری اسلامیِ که اول می گفت "نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر،" سلطنت ولی فقیه را اضافه کرد. در 38 سال گذشته سلطنت ولی فقیه در ایران ادامه داشته است و امروز در خیزش نود و شش (6) شعارهای مردم نظیر "خامنه ای حیا کن، حکومت را رها کن" دقیقاً بیان خواست مردم برای پایان دادن به این مقام غیرانتخابی ولی فقیه است که مانند شاه، سرنوشت ملتی را در رژیمی با عنوان دروغین جمهوری در دست گرفته است. در چنین شرایطی است که اگر شما و شاهزاده رضا پهلوی، رژیم سلطنتی را در ایران پایان یافته اعلام کنید هم رژیم اسلامی از حمایت شما از مقام غیرانتخابی در رأس حکومت، دیگر نخواهد توانست سوء استفاده کند و هم اینکه به مردم ایران کمک می شود که برای همیشه با رژیمهایی که رأس حکومت در دست مقامی غیرانتخابی و موروثی است، وداع گویند. کسی ژن برتر ندارد که توجیه رژیمی موروثی باشد (7) و اگر در اروپا رژیمهای دموکراتیکی هنوز سلطنتی هستند به دلیل تاریخ ویژه ای است که داشته اند وگرنه نقش پادشاه در آن کشورها نظیر نمایش های والت دیزنی، برای سرگرمی توریستها است و وجود یا عدم وجود آن شاهان ابداً در زندگی مردم اثری نداشته و ندارد، و اگر چند قرن پیش به این شکل ساخته نشده بودند، امروز نمی آمدند کاخ باکینگهام با ظاهر در دست داشتن قدرت بسازند و پارک والت دیزنی تازه ای، در لندن بنا می کردند. برای ایران، این کابوس مقام عالی غیرانتخابی و موروثی را باید برای همیشه پایان داد و نه آنکه به آیت الله خامنه ای اجازه داد این مقام را با تعیین مجتبی خامنه ای بعنوان وارث تاج و تخت، موروثی کند که گام گذاشتن ایران در قهقرایی دیگر است (8). اعلام پایان پادشاهی توسط شاهزاده رضا پهلوی می تواند به پایان دادن به اقداماتی از این دست توسط آیت الله خامنه ای پایان دهد، وگرنه نه تنها آیت الله خامنه ای، بلکه فردا آیت الله احمد علم الهدی (9) در مشهد اگر دست پیش بگیرد، از دامادش حجت الاسلام ابراهیم رییسی ولی فقیه بعدی را برای جمهوری اسلامی خواهد ساخت و یا که آقای محمود احمدی نژاد (10) و تیم او با کمک بخشی از وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران کودتا کرده و ولی فقیه دست نشانده خود را نظیر طرح های حسن آیت در اولین سالهای بعد از انقلاب 57، همچون عروسکی گوش به فرمان اختراع کرده و خود حکومت خواهند کرد و یا که کسی مانند قاسم سلیمانی قدرت را قبضه می کند و ولی فقیهی برای توجیه کار خود تعبیه می کند، یا که اصلاح طلبان جمهوری اسلامی، جامه ولی فقیه را بر کسی نظیر سید حسن خمینی (11) خواهند پوشاند همانگونه که آیت الله هاشمی رفسنجانی این جامه را بر تن آیت الله سید علی خامنه ای کرد. ما باید یکبار و برای همیشه به مقام غیرانتخابی در رأس حکومت در ایران پایان دهیم، چه این مقام موروثی باشد و چه نباشد. همه مقامات عالی کشور باید انتخابی باشند. با سپاس از شما و شاهزاده رضا پهلوی برای توجه به پیشنهاد این قلم برای اعلام پایان هرگونه رژیم پادشاهی در ایران.
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
سام قندچی
سایت آینده نگر ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
هفدهم دی ماه 1396
January 7, 2018
پانویس:
1. داستان شاهپور امیر عباس فخرآور
http://www.ghandchi.com/1533-amir-abbas-fakhravar.htm
2. درباره احمد قندچی و شانزدهم آذر
http://www.ghandchi.com/1675-ahmad-ghandchi.htm
3. سلطنت طلبان
https://goo.gl/ztdh4p
4. ناصر رحیم‌خانی: چرا رضا خان به جمهوریخواهی روی آورد ؟
https://ehterameazadi.blogspot.de/2018/01/blog-pos...
5. درباره اشتباه محمد علی فروغی
یادداشت‌هایی از زندگانی باقر کاظمی: سه ایراد وارد بر فروغی
(«یادداشت‌هایی از زندگانی باقر کاظمی»، به کوشش داوود کاظمی و منصوره اتحادیه (نظام‌مافی)، ج4.)
«سه ایراد وارد بر فروغی»
باقر کاظمی سه ایراد را بر محمدعلی فروغی وارد می‌داند و آن‌ها را در قالب «انتظارات عامه ملت از نخست‌وزیر»ی که پس از پایان دیکتاتوری رضاشاه به قدرت رسیده بود، چنین بر می‌شمارد:
انتظارات عامه ملت از فروغی نخست وزیر
«چون میرزا محمدعلی خان فروغی (ذکاء الملک) طرف اعتماد مردم بود و هر کسی نسبت به دانش و مقام علمی او و پاکدامنی و میهن‌دوستی و صحت عمل او احترام می‌گذاشت و شش سال تمام بود که بیکار و مطرود دیکتاتور بود و انواع بی‌احترامی‌ها و توهین ها نسبت به او می شد و از حیث مادیات زندگانی نیز در تنگدستی و سختی بود، همه میهن‌دوستان و آزادیخواهان و علاقه‌مندان به کشور انتظارات زیادی از او داشتند که چون هیچ کدام انجام نگرفت از او کاملاً رنجیدند و انتقادات بسیاری از او می‌کردند.
[ایراد اول]
• اولین ایرادی که به او می شد این بود که چرا در چنین موقعیت خاصی که پیش آمده بود و روس‌ها بر طبق اطلاعات موثقی که بعد به دست آمد میل داشتند در ایران جمهوریت برقرار شود و انگلیسی‌ها هم که از رضاشاه ناراضی بودند قطعاً نمی‌توانستند مخالفتی بنمایند در این امر مهم اساسی غفلت به خرج داد و برعکس به روس‌ها و انگلیسی‌ها توصیه می‌کرد که در شناسایی شاه جدید تسریع نمایند. شنیده شد که روس‌ها به او پیغام داده بودند و خواسته بودند اساس جمهوری ریخته شود و گفته بودند هیچ اشکالی ندارد و به‌سهولت می‌شود رئیس جمهوری در نظر گرفت و اسم خود فروغی یا ساعد را هم برده بودند، ولی مشارالیه از لحاظ نداشتن شهامت و شجاعت سیاسی و ضعف نفس و ترس از انقلاب داخلی زیر این بار نرفته بود.
• ترس او از انقلاب داخلی با بودن قوای خارجی در کشور ابداً مورد نداشت و کوچکترین احتمال مقاومت از طرف گردن کلفتان و افسران ارتش و علما و غیره نمی‌رفت زیرا عامه ملت از اعمال و رفتار مدت سلطنت رضا شاه و تعدیات و اجحافات دستگاه او، ضبط اموال و املاک مردم و هزاران فجایع دیگر طوری از سلطنت و دیکتاتوری ناراضی بودند که حدی بر آن متصور نبود. افسران ارتش هم بعد از رسوایی‌های سوم شهریور و فرار از انجام وظایف به قسمی سرشکسته و خفیف و مورد تنفر و انزجار عمومی شده بودند که قدرت هیچ عمل و اقدامی را نداشتند و همین طور علما و رجال و تجار و لیدرهای مردم هم همه از اوضاع دیکتاتوری ناراضی و باکمال میل حاضر به رژیم جمهوری بودند. پس به عقیده عامه مردم این کوتاهی و غفلت و ترس و لرز بی مورد او صد درصد به ضرر مملکت و ملت تمام شد و لعنت ابدی تاریخی برای فروغی ماند که هیچ وقت ملت ایران او را از این عمل نخواهد بخشید.»
[ایراد دوم]
• دومین ایراد مهم [محمدعلی فروغی] این بود که انتخابات دستوری غیرقانونی دوره سیزدهم مجلس [شورای ملی] را تثبیت نمود و این مجلس مفتضح را قانونی دانست و عموم علاقه‌مندان به کشور و آزادیخواهان را از خود متنفر و منزجر کرد و اساس زشتی را پایه گذاشت. تفصیل این کار این بود که دوره دوازدهم مجلس در نهم آبان ۱۳۲۰ خاتمه می‌یافت و طبق مقررات در نهم تیر فرمان انتخابات دوره سيزدهم صادر گردید و از نهم شهریور انتخابات اسماً شروع شد، اما بر هیچ کس پوشیده نبود که از سال ۱۳۰۵ انتخابات آزاد از مملکت رخت بسته بود و جز اراده دیکتاتور و دستگاه فاسد او احدی قادر به تعیین وکیل نبود و اگر کسی هم رأیی داشت نمی‌خواندند یا عوض می‌کردند و به اسم دیگری می‌خواندند و صدر مجالس را هم طبق دستور می‌نوشتند.
• انتخابات دوره سیزدهم هم به همین رویه انجام شده بود و البته و صد البته واجب بود که چون انتخابات به آزادی صورت نگرفته، ابطال شود و واقعاً و حقیقتاً انتخابات آزاد در سراسر کشور انجام گیرد. هرگاه تصور می‌شد که با حضور قوای خارجی انتخابات آزاد عملی نیست، چه بهتر که انتخابات و تشکیل مجلس به تعویق می‌افتاد و نبودن مجلس بیشتر به نفع کشور و ملت بود و جلوگیری از خیلی کارها می‌شد. در موضوع ابطال انتخابات دوره سیزدهم مخالفتی از طرف عامه مردم احساس نمی‌شد و برعکس همه مایل به این عمل بودند و در حقیقت مثل رفراندمی همه طبقات مردم ابراز تمایل و موافقت با تجدید انتخابات دوره سیزدهم و آزادی کامل انتخابات می‌کردند.
• در این خصوص فروغی عناد و لجاج عجیبی نشان داد و در هر مورد بیانات غیرمنطقی و بی‌موردی می‌کرد و در مقابل تظاهرات مردم و نطق‌ها و مقالات جراید دلایل غیر وارد می‌آورد. مردم بالاجماع به دفتر مخصوص شاهنشاهی نوشتند و شکایت نمودند و جوابی که فروغی به نامه دفتر مخصوص در این باب داد از این قرار بود:
• «بنده وارد بحث این مسئله نمی‌شوم که انتخاباتی که واقع شده کاملاً درست بوده و یا نبوده است زیرا به شرحی که عرض خواهم کرد انتخابات مزبور خواه غلط و خواه صحیح دولت حق ندارد در آن نظر کند و آن را لغو یا تجدید نماید. وقتی طبق قانون انتخابات فرمان انتخابات صادر شد و انجمن‌های نظارت تشکیل گردید دیگر دولت حق مداخله ندارد و این حق به انجمن‌های نظارت تفویض می‌شود و اگر دولت بخواهد در این خصوص اقدام به لغو انتخابات انجام شده نماید، نقض قانون کرده است...»
• به نظر من این طور استدلال از طرف مرد دانشمند فاضلی مثل فروغی خیلی عجیب و غریب بود و مثل این بود که ایشان اهل این مملکت نیستند و ندیده و نشنیده‌اند که از انتخابات چندین دوره اخیر چه صورت فجیعی انجام شده و سلب هر نوع آزادی و دخالتی از طرف مردم شده و هرکس را که دولت دستور داده و به حکام و غیره امر داده از صندوقی درآورده‌اند. ... چطور لغو چنین انتخاباتی خلاف و نقض قانون می‌تواند باشد! این استدلال ... مضحک را احدی قبول نکرد و رویه فروغی اسباب یأس و نفرت و لعنت عمومی شد، خاصه این که همه می‌گفتند این رفتار پایه انتخابات غلط آینده به طرز رضاشاهی خواهد شد و حکومت دیکتاتوری همیشه عین رویه را روی پایه استدلال کسی مثل فروغی ادامه خواهد داد. بعدها در عمل معلوم شد که این نظر اخیر مردم کاملاً درست بوده و می‌باشد. با این سماجت و اشتباه بزرگ (همه عامه آن را خیانت به مشروطیت و آزادی خواندند) مجلس دوره سیزدهم را با همان افراد فاسد معلوم الحال در ۲۲ آبان ۱۳۲۰ش افتتاح کردند و این لعنت ابدی هم برای فروغی در تاریخ ایران باقی ماند.»
[ایراد سوم]
• سیمین ایراد وارد به فروغی این بود که چرا طرز انتخاب افراد وزرا را که به اراده و امر شاه سابق بود تغییر نداد. چرا روز اول که پی او فرستادند و اجباراً او را به نخست وزیری منصوب کردند حسب‌الامر همان وزرای سابق را قبول و بعد از تغییر سلطنت باز هیئت وزراء را تحت نفوذ شاه جدید و عوامل مخصوصی که در کابینه سابق بود به آن صورت انتخاب کرد و مشرف نفیسی عضو شرکت نفت و سرسپرده انگلیسی‌ها و نفتی‌ها را به وزارت مهم دارایی منصوب نمود، که تمام مردم بلا استثنا بر ضد انتخاب او بودند و سه نفر از افسران ارتش را که این طور امتحان بی‌لیاقتی و بی‌علاقگی به کشور را در سوم شهریور [1320] داده بودند علی‌رغم اراده و میل مردم به وزارت معرفی کرد و اختیار خود را در هیئت وزرا به دست آهی و سهیلی و گلشائیان داد و تحت نفوذ و تلقینات آنها انتصابات دیگر را انجام داد.
• اما من با وجود احترام کاملی که به ذکاءالملک فروغی دارم و سال‌ها در مدرسه سیاسی خدمت ایشان درس خوانده‌ام و همیشه از محضر علمی و فضلی ایشان استفاده کرده‌ام و بعد هم ایشان در وزارت خارجه رئیس مستقیم من بودند و پس از آن هم با ایشان در کابینه مخبرالسلطنه وزیر و سپس در کابینه دیگر که ایشان رئیس الوزرا بودند دو سال وزیر خارجه بودم و همواره در مواقع بیکاری و ایامی که هیچ‌کس نمی‌توانست نزد ایشان برود مرتباً با ایشان تماس داشتم و ساعت‌های طولانی با یکدیگر درد و دل می‌کردیم متأسفانه باید اینجا بنویسیم که هر سه ایراد فوق‌الذکر را کاملاً وارد می‌دانم و این‌طور تجزیه و تحلیل می‌نمایم که معظم‌له مرد بسیار نجیب و اصیل و فاضل و پاکدامن و خیرخواه و میهن‌دوست و یکی از دانشمندان و فلاسفه این دوره ایران می‌باشند، اما باید بدون خجالت و شرمندگی اعتراف کنم که در نتیجه تربیت خانوادگی و طرز زندگی و صدمات و آزارهایی که در این شش سال اخیر بر ایشان وارد و مزاجشان را علیل و آزرده و خسته و فرسوده کرد فاقد شهامت و شجاعت سیاسی و بلندنظری و مال‌اندیشی و دوربینی برای آینده ملت و مملکت می‌باشد. در صورتی که در چنین موارد استثنایی تاریخی باید وزیری نترس و بی‌ملاحظه و بی‌اعتنا به جریانات عادی معمولی و باگذشت و ازخودگذشته و فداکار باشد تا بتواند تصمیمات بزرگ اتخاذ کند و اگر ایشان این صفات را داشتند و هر سه فقره مذکور فوق را انجام داده بودند خدمتی بزرگ به این مردم بدبخت و نسل آینده آن و ترقیات واقعی مملکت کرده بودند و تثبیت هر سه فقره نام برده که به ضرر ملت و کشور تمام شده و می‌شود قابل عفو و بخشش نبوده و نخواهد بود.»
(«یادداشت‌هایی از زندگانی باقر کاظمی»، به کوشش داوود کاظمی و منصوره اتحادیه (نظام‌مافی)، ج4.)
6. خیزش نود و شش
https://goo.gl/N1gEfA
7. سلطنت یعنی تبعیض بر مبنای اصل و نسب- ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/499-MonarchyDiscrimination...
Monarchy Means Discrimination Based on ancestry
http://www.ghandchi.com/499-MonarchyDiscrimination...
8. وصیّت نامه خامنه ای و داستان رژیم سلطانی
http://www.ghandchi.com/594-Sultanism.htm
9. احمد علم الهدی و برنامه جانشین سازی ابراهیم رییسی برای ولایت فقیه
https://goo.gl/U9YtX2
10. محمود احمدی نژاد و جانشین سازی برای ولی فقیه
https://goo.gl/4mGkFW
11. درباره پوشاندن قبای ولی فقیه به سید حسن خمینی
http://www.ghandchi.com/922-hassan-khomeini.htm
متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: