نقش حفظ نظم و رعایت قواعد اخلاقی و رفتاری در پایدار ماندن جوامع بشری

پابرجائی و امنیت زیستی یک جامعه، تابعی است از علوم تجربی که در عمل صحت و سقم آن مهک زده شده و بشکل تعلیم و تربیت از نسلی به نسلی دیگر انتقال می یابد، و در این رایطه باید مداوما رابطه حکومت و مردم بازسازی شود، اگر در جامعه‌ ائی استبداد وجود داشته باشد و رابطه حکومت و مردم مرتبا بازسازی نشود، بطبع شرایط اجازه نمی‌دهد که پیوستگی تجربه و اطلاعات مدیریتی از نسلی به نسل دیگر به شکل صحیح و طبیعی انتقال یابد،

تغییرات بافت اجتماع به موازات تکامل تدریجی صنعت صورت می گیرد، هر گونه شوک اجتماعی و برخورد مکانیکی از قبیل انقلاب سفید و یا خونین و یا کودتا و یا حمله نظامی و برچیدن یک حکومت، باعث به هم خورن معماری مدیریتی و زیرساختهای آن جامعه می گردد، و بطبع کلیه تجربیات حفظ ثبات متعلق به آن جامعه مضمحل و آلترناتیو دیگری هم نمی تواند بسرعت جایگزین سیستم قبلی گردد، و در نتیجه رهبران بی تجربه جدید با جامعه ائی بلبشور رودرو می شوند، و چون دارای هیچگونه تجربه ائی از حفظ دیسپلین و پرنسیب برای گرداندن جامعه نیستند، لاجرم نمی توانند ثبات جامعه را حفظ و تضمین کنند، و هر گروه برنده ائی که در این جوامع به قدرت می رسند بخاطر نداشتن تجربه مدیریت و عدم آشنائی با حفظ دیسپلین و پرنسیپهای اجتماعی، برای حفظ حاکمیت خود، هیچ راهی بجز قتل عام مخالفان خود نمی توانند پیدا کنند، برخورد مکانیکی در ایران از زمانی شروع شروع شد ،که در یکی از بندهای قرارداد ۱۹۱۹آمده بود که تمام مستشاران نظامی ایران باید انگلیسی باشند که مخالفت شدید احمد شاه قاجار را در پی داشت و بعد از عدم امضا قرارداد توسط احمد شاه، موجب کودتای رضا میر پنج تربیت یافته در طویله های انگلیس که از مهتری به نخست وزیری رسانده شده بود گردید که انقراض قاجاریه را فراهم کرد، البته بعد ها بخاطر خوش خدمتی لقب رضا شاه کبیر هم به او دادند، با شروع حکومت پهلوی کلیه تجربیات مدیریتی خاندان قاجار و اولین گامهای بنیادین و اساسی در جهت ورود منطقی و طبیعی به دنیای مدرنیسم ناتمام ماند، بازگشت به نقطه صفر و دوباره شروع از اول، بدون توجه به فرهنگ جامعه با بلند پروازی های بدون پشتوانه و با مدرن نمائی روبنائی، از نوع ژست و افاده به همراه مدرنیسم از بعد عشرتکده ائی تا تکنولوژیک و آموزشی، از نوع محمد رضا پهلوی برای رسیدن عجولانه به دروازه های تمدن طلائی، در انقلاب سفید و تقسیم اراضی و اصلاحات ارضی و نابودی طبقه مدیریت تولیدات کشاورزی در روستاها و آواره شدن ملاکان در شهرها و تقسیم زمینهای بزرگ بین روستائیان و خرد شدن زمینهای بزرگ، نابودی امکان تبدیل شدن این اراضی به سیستم کشت صنعتی و تقسیم های مجدد و متوالی این اراضی بین وراث، بعد از فوت رعیت های صاحب زمین شده، و عملاّ زمینهای بزرگ تبدیل به باغچه های کوچک گردیدند و بخاطر مقدور نبودن امکان استفاده از صنعت کشاورزی، در جا زدن کشت و برداشت سنتی، باعث فقر و آواره شدن آنها نیز در شهرها گردید، انقلاب ٥٧ ضربه بعدی و عامل نابودی قشر مدیریتی رشد یافته بعد ازانقلاب سفید و فرار صاحبان صنایع و مصادره و یا تصرف کارخانجات آنان بدست افرادی بی تدبیر، بی تجربه و بدون آشنائی با الفبای مدیریت صنعتی، جامعه را بسوی نابسامانی و اضمحلال اقتصای سوق داد، جامعه انسانی بنای ساختمانی نیست که با یک انقلاب بیکباره تخریب و نوسازی گردد، جامعه انسانی مثل جنگل انبوهی است با درختان کهن که دهها سال طول می کشد تا یک نونهال کاشته شده به یک درختی نوجوان و تنومند تبدیل گردد، و با بریدن کلیه درختها دیگر نمی شود، آن مکان را جنگل نامید، جامعه انسانی هم بعد از انقلاب سالهای سال به باغ وحش بدون قانون و دیسیپلین و پرنسیپ تبدیل می شود، و نسلهای متوالی قربانی هرج و مرج جامعه می گردند، شوروی سابق و ایران امروز در اثر انقلاب و عراق و لیبی در اثر کودتا و حمله نظامی نمونه های بارزی در این زمینه ها می باشند.

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: