دروغپردازی رهبر شیعی

پدیده "دروغ" یا گزافگوئی و ناراست پروری بیش از همه واکنشی نومیدانه از سر ناتوانی برابر چالش و پویش زندگی جاری ست.

پدیده "دروغ" یا گزافگوئی و ناراست پروری بیش از همه واکنشی نومیدانه از سر ناتوانی برابر چالش و پویش زندگی جاری ست. دورغ، زاده نظام های برده داری و فئودالی ست که ادیان دروغپرداز ابراهیمی هم در این اعصار کهنه پا به هستی جهانی خود نهاده اند. زمینه پیدائی و پذیرش دروغ، که بخش پایه ای آن ناشی از سستی و سرسُپردگی توده های رنجور و ساده دل به فرهنگ یاریرسان مذهبی، رهبانیتگرائی و الهی ست، خود این نرمش و گرایش باوری، متاثر از تنگدستی کلان و همزمان، نبود آموزش انسانمدار و خودآگاهیرسان ساختارهای خودکامه بوده و هست؛ و بازتاب فضای تنگ بینی فرقه ای توسط دیدگاه های متافیزیک " فراانسانی و آسمانی ادیان" به آن ژرفا داده و پیش از همه، این واماندگی، نشانه ی نبود دانش اجتماعی مدرن در گستره کشورهای بیشتر سنتی مذهبی ست که خودنمائی می کند. در جوامع رنگین بورژوائی هم آنجاکه سرمایه بیشتر هار است؛ پسآمدهائی از آن هنوز وجود دردآوری دارند. نفس دروغپروری، بخاطر ناتوانانی پاسخگوئی سیاسی اقتصادی ست و گریزناپذیر، بقایش هم نیاز به تیره پردازی آگاهی ها و گمراهسازی آگاهیرسانی از حقایق موجود در جوامع طبقاتی رو به رشد دارد؛ که ریشه همه ی آنها و خیلی پیشتر، به دوران تابوها و توتم باوری ها برگشته و سرشته شده و از گذشته تا همینک دروغ، جانبدربرده و شگفتی هم ندارد که مفید بحال زورمندان ناتوان مذهبی و بهره کشان سرمایه نابجا بکاررفته و می رود. ترفتدی که هچنان اهرم آنرا اغلب سران مذهبی از طالبان، القاعده گرفته تا داعش های شیعی سنی زنجیر آنرا در دست دارند و به پای خرد می بندند. همچنانکه خمینی برای پیشبرد اهداف آغازین خود، و ربودن انقلاب مردم، دروغ گفت و آنرا در اعماق جوامع عمدتا سنتی رسوخ داد و پیوسته در ولایت خامنه ای هم پابرجا بوده و می باشد.

در نتیجه دروغ، محصول عمده ی گذشته و متاثر از روابط سنتی ـ قبیله ای، و مشخصا نیاز حاکمیت ادیان ابراهیمی برای فریب توده ها و پشتیبانی آنها در برابر مخالفان عقیدتی، سیاسی و اقتصادی خویش بوده است. اگرچه در ظاهر ادیان ابراهیمی مخالف دروغنند؛ ولی در عمل بیشترین دروغ را می گویند و برای شان کارائی خوب داشته و دارد؛ و توانسته آنانرا در ساختارهای پیچیده سرمایه سالاری، بخوبی پذیرفته، گنجانده و بوژوازی جهانی آنانرا به یاوری خویش درآورده است. اگرچه دروغ های شان از آغاز تا هماکنون آشکارا هدف فریب مردمی داشته، همیشه مخالفانی سخت جان نیز داشته که به قیمت جنگ ها و نسل کشی های کور بارها انجامیده است. بااینوجود ادیان و مذاهب ناچار بوده و هستند جان سختانه اشکال زشت و زننده ای از دروغ ها و ریاکاری ها را برای گمراهی مردم سادل دل بکاربرند و همچنان می برند. در کمتر کشورهای بسان ایران که مذهب دولتی ست دروغ های شاخدار توانسته است بدین سان که ما می بینیم و می شنویم همچنان در زمانه روشنگری دیجیتالی جانبدربرده باشند؛ و شنیدار بیابند؛ مگر بشکلی از اشکال مشابه، و بیشتر در کشورهای اسلامی!؟ برای نمونه: دروغ مصلحتی یا پنهانکاری" تقیه" هست که اینجا و آنجا هنوز در کشورهای اسلامی نه که مجازاست؛ بل فریبکاری و گزافکاری های ناشیانه ی رهبران عمدتا مذهبی را بسادگی پوشانده، ضدبشری بکاررفته و کم و بیش در جهان اسلام خودنمائی آشکار دارد.

جای شگفتی ندارد که دوران دروغپردازی رهبران دینی مذهبی سپری شده، و یاری سران سرمایه سالاری جهانخوار و دست نشاندگان آنها در عصر رسانه های آنی، مدرن و آتی، دیگر بردِ تاکتیکی و استراتژیکِ بی دردسر ندارد و نخواهدداشت؛ ای بسا می تواند سم کشنده ی خود آنها باشد. چون فراگیری رسانه های بی طرف داخلی جهانی و افشاگرانه دیجیتالی نیز بموزات امپراتوری های رسانه ای سرمایه و مذهب رو به گسترش شتابناکند و یاور افشاگری و آگاهیرسانی آزاد و نوع بشری می باشند. چرا؟ چون دروغپردازی و فریبکاری در تضاد و تناقض با نیاز جامعه پویای بشری ست و پیدائی نیروی متقابل، نیاز زمانه ی رو به جهانی شدن افشاگری های آزاد است؛ و در برابرش روشنگری جهانگرائی، می بایست مرزهای فراملی را پشت سرنهاده و پیوسته مورد پشتیبانی جهانیان واقع شود و می شود. چراکه چربش دانش و نیاز همبستگی اجتماعی و گردش دانشپرور امروزی در برابر فرقه ها و ادیان و سرمایه استوار و تابناک ایستاده، و روزیروز بر دامنه ی آگاهی رسانی ها اهرم های مفیدتری بدست آورده است.

دوران کنونی ما در دایره خردستیزی، داستانپردازی دینی، حدیث گوئی مذهبی و روایت سرائی این یا آن سران مذهبی ـ دینی دیگر نمی گنجد. پس تکیه بر گفته ها و شنودهای فردی و گروهی و فرقه ای جز، مسدود سازی راهکاریابی و خردپروری نیست؛ همانگونه که ماندگارسازی باورها و پیروی از رویدادهای پیشین هرگز نمی توانند روبه تکامل تاریخی و طبیعی داشته باشند، و پوشاندن بازتاب های خوب و بد آنها به خواست اینسو و آنسو مذاهب سکتاریست، جز منبع پیدایش دروغ های تازه تر مصلحتی نبوده، نیست و نخواهدشد. بهمین خاطر(( دروغ، در شنیده ها و حدیث ها و روایت های پیشین و کنونی وجود نهادینه)) داشته و دارد. تکیه یا باز گوئی از گفته های پیغمبران و امامان هم، برای اعِمال اراده سیاسی ـ اقتصادی چه با واسطه یا بی واسطه جز، بسود این یا آن سران مذهبی، و جز بر علیه اراده و استقلال خودمدیریتی اقوام و ملت ها نبوده است، و ضرورت سرکردگی ها را حکایت های بی شماری از آنها دارد؛ حدیت هائی که پیوسته با دروغپروری به پیش برده شده و همچنان برده می شوند.

بنا برین و در وابستگی با آنچه رفت، هنگامی که خامنه ای با ابزارهای رسانه ای کشور و در پیشگاه مردم بیکار، گرسنه، زمینگیر، سرکوبشده و بجان آمده بی مهابا و ناراست می گوید: امروز درکشور ما آزادی فکر، آزادی بیان، آزادی انتخاب وجود دارد و (( هیچ کس بخاطر این که نظرش مخالف نظر حکومت)) است مورد (( تهدید و تعقیب و فشار)) قرار نمی گیرد او جز " دروغ " مصلحتی برای نجات نظامش نمی گوید. زیرا: همه ی مردمان ایران، منطقه و جهان می دانند که دستکم استبداد 40 ساله ولائی ـ شیعی حاکم بر ایران نه تنها روراست نیست، همچنین ساختار او از همان آغاز دار اعدام ها، زندان زنان، اندیشمندان، مخالفان، دیگر باشان، دیگرباورمندان بوده و هست، همچنانکه سیاهچال های نویسندگان، خبرنگاران مستقل و دشمن همه ی آزادیخواهان و برابرجویان و نوعدوستان نیز می باشد.

برداشت هگل و دیالکتیک اش در پردازش حقیقت از دیدگاه هراکتیلوس چنین می گوید: با توسل به مفهوم دیالکتیک برای کشف حقایق، او وجود تضاد و تناقض را شرط پویائی اندیشه اجتماعی و تکامل هستی همگانی می دانست و باورداشت هرپدیده ی ضد یا "ناساز" در درون خود ضد "ناسازگارِ دیگری" را زاده و پدیدمی آورد و همان پدیده به تکامل پسین می انجامد. سران رژیم که از زمان خمینی دروغ شان پروبال گرفت و ریاکاری و تقیه شان سربدرآورد و تا بامروز رشد بدخیم کرده است، این ساختار پرت و پلا بی کم و کاست ضد راستی و درستی ست، و پدیده ی ضد و مخالف آن، با رسوائی هرچه بیشتر دروغ های آشکارشده خمینی و سپس دنبالچه اش خامنه ای در تضاد با هستی ایران و ملت های تبعیض زده و ستمکشیده مذهبی ماست؛ ما نیاز به نیروی متضاد و متکامل در برابر ایستائی و ناتوانائی های رژیم مذهبی داریم و برابرش هم هستیم. و گذر از آن جز با جدائی دین از دولت و سرنگونی کلیت آن چاره ای ندارد.
اینک می باید برای این پرسش روشن پاسخ سرراست یافت! چرا خامنه ای دروغ می گوید؟
من تنها به این سه محور که آقا در گفتارش بر آنها تکیه کرده است اکتفاکرده و می پرسم: آیا آزادی بیان برای خردورزی پویا و انسانمدار مجاز است؟ آیا سخن پراکنی بی تاوان در برابر اصول و فروع نظام میسراست؟ آیا آزادی انتخاب و مستقل، بدون دخالت مجلسیان منتخب دستگاه و بدون نظارت شورای نگهبان غارنشین متصور است؟ آیا آزادی قلم در رد و طرد اصول و فروع مذهب شیعی نه توسط ما ماتریالیست های کمونیست، که توسط شاخه سنی اسلام در قاموس ولایت شریعتمدار مجاز است؟ اگر چنین باشد که هرگز نیست، پس چرا سنی مذهب مسلمان اجازه ی ساختن مسجد خودش را برای نمونه در تهران ندارد؟ حالا بگدریم از نسل کشی های خاورانی ها، بهشت زهرائی ها، اوینی ها، گوهردشتی ها، عادل آبادها، کارونی ها، کهریزکی ها، دراویش گنابادها و همین حالا سرکوب خواست حق پوشش آزاد دختران خیابان انقلاب!؟ کوتاه سخن! در خودکامگی سران شیعی نه عدالت هست، نه نان کافی و نه سرپناه لازم و نه آزادی، زیرا همه را یکجا معمم ها و مکلاهای کاسه لیس باهم بکام خویش یا مافیا و باندهای شان چپاول کرده اند. قدرت سیاسی و دارائی هائی هنگفتی که نچندان دور می باید بیاری خیزش کارگران و توده های تنگدست و زنان پاکباخته از دست و گلوی تک تک آنها بیرون کشید و به آزادی اندیشه، سخن، تشکل، انتخاب آزاد چهره ای واقعی، اجتماعی، طبقاتی و شورائی بخشید؛ و حق رشد و شکوفائی را برای همگان برابرساخت. باید دانست که هیچکدام از این خواسته های کوچک و بورژوائی بالا تا رژیم مذهبی پابرجاهست دست یافتنی نیستند و ما ناگزیریم برای ساختن فردای دیگر و مردمی خود دست بکار تدارک سرنگونی این نظام ضدبشری باشیم.
بهنام چنگائی 6 فروردین 97

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: