سرنگونی حاکمیت ولایت فقیه تنها با ایجاد اتحاد و هماهنگی امکان پذیر است

تعداد مشاهدات: 
448
ریشه های انقلاب مردم ایران برای استقلال تنها در چارچوب اسلام نبود و بسیاری از مردم به ستوه آمده از استبداد رژیم پهلوی تنها و تنها از انگیزه های دینی برای پیشبرد مبارزات سود می جستند و مع الاسف در نهایت هم همین حالت، سبب ربوده شدن انقلاب آنها از سوی خمینی و دیگر روحانیون سیاسی ـ مذهبی شیعه شد.

یکی از مهمترین تفاوتها بین کودتا و انقلاب آنست که برخلاف قواره کودتا، انقلاب همیشه از طبقات مختلف مردم عادی شکل می گیرد و حرکت آن از پائین ترین سطوح جامعه آغاز می گردد و تا نابودی حاکمیت و دگرگونی کامل در رٲس قدرت حاکمان ادامه می یابد. اما کودتا بدینگونه نیست، چرا که یک اقلیت رده بالا و مسلح و شناخته شده، در مقابل اقلیت دیگری که حاکم بر اکثریت جامعه هستند، نافرمانی می کنند و قرار نیست مگر در برخی موارد پیروز میدان قلمداد گردند. پس مردم در کودتا تا حدود زیادی در فعل و انفعالات رده بالائیها نقشی ندارند، اما در انقلاب همه چیز وابسته به خواست مشترک توده های مردم است.
با وجود اینکه اراده مردم در ایجاد انقلاب امری بدیهی است، اما بی شک شرایط زمانی و معادلات منطقه ای و جهانی در شکل گیری ستونهای آن و رویکرد کلی انقلابها نقش تعیین کننده ای دارند.

اگر اندکی در مورد انقلابها مطالعه کنیم، درمی یابیم که هر دو انقلاب فرانسه و اتحاد جماهیر شوروی در بدو امر، اصالت را به طبقات مردم دادند. بدین معنا که از مفهومی مجرد و ذهنی به نام توده مردم، یک مفهوم کلی، مشروع و خطاناپذیر ساختند که قرار بود جای اندیشه های دیگر را بگیرد و بهتر از سایر تفکرات سیاسی مطرح گردد. در بیشتر انقلاب ها یک هیات حاکمه کوچک خود را به عنوان مصداق و نماد اصلی توده های مردم  مطرح می کنند، و در نتیجه انقلاب دموکراتیک و مردمی به بدترین استبدادها نیز تبدیل می شود.
اتفاقاً در پیدایش رژیم جمهوری اسلامی هم، بدتر از دو انقلاب فوق الذکر، یک عده مُلا و آخوند سیاستمدار با مطرح کردن شعارهای مبهم و عوامفریبانه و اینکه آنها هرگز حاضر نخواهند شد، دسترنج زحمات ملیتهای ایران و نتیجه قیام ٥۷ را برُبایند، صد درصد عکس گفته های خود را اثبات نموده و انقلاب طبقات مختلف مردم را تماما به سوی تشکیل یک رژیم استبدادی ـ مذهبی سوق دادند.
در آن روزها، علیرغم آن که مخالفان متعدد سلطنت، رژیم شاه را به سرکوب شدید مخالفین متهم می کردند و زندانها نیز مملو از معترضین بود، اما در نهایت شاه صدای انقلاب مردم را شنید و فرار محترمانه را بر قرار و ماندنی که سبب نابودی کامل کشور و روی دادن جنگ داخلی شود ترجیح داد. اما متٲسفانه رهبران کنونی جمهوری اسلامی، نه تنها نمی خواهند شکستن استخوانهای ولایت فقیه و خزان جمهوری اسلامی را دریابند، بلکه با وقاحت تمام از ادامه حاکمیت استبدادی خود تا ظهور مهدی موهوم  "امام عصر" سخن می گویند.
محمود احمدی نژاد و برخی دیگر از سناریستهای داخلی رژیم جمهوری اسلامی، قبل از آغاز هر انتقادی علیه برخی دیگر از دوستان دیروزی خود، "عجل فرجه" می خوانند و با نادانی و جهل مرکب در پی وصل انقلاب ربوده شده مردم ایران به ولایت جهانی امام عصر هستند.

ریشه های انقلاب مردم ایران برای استقلال تنها در چارچوب اسلام نبود و بسیاری از مردم به ستوه آمده از استبداد رژیم پهلوی تنها و تنها از انگیزه های دینی برای پیشبرد مبارزات سود می جستند و مع الاسف در نهایت هم همین حالت، سبب ربوده شدن انقلاب آنها از سوی خمینی و دیگر روحانیون سیاسی ـ مذهبی شیعه شد.

خوشبختانه ملیتها و مذاهب ایران، بعد از روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی بر مبنای تفکر مذهبی شیعی، کاملاً دریافتند که نه تنها این رژیم مستبد هیچ تناسبی با اخلاق و باور آیینی و خصوصی افراد ندارد، بلکه در قالب دین و مذهب و دامن زدن به خرافات فقیهان شیعه، آرمان های انسانی آنها ( به ویژه استقلال و آزادی در همه زمینه ها ) را تباه می کند.

قدرت طلبی مُلایان ولایت فقیه مضاف بر این که استقلال کشور را قربانی مصالح سیاسی آنها و صدور تروریسم در منطقه کرده است، بلکه از سوی دیگر فقر و فلاکت را نیز بر دوش مردم مملکت بعنوان نعمات و دستاوردهای حاصل از سیاست رژیم مذهبی موجود یدک می کشد.‌
علیرغم ضعف روزافزون حاکمیت ولایت فقیه و افزایش نارضایتی های عمومی مردم در گوشه و کنار کشور و با وجود عدم انسجام اپوزسیون سیاسی و مخالفین ولایت فقیه، بسیار ساده لوحانه است که دگرگونی در رژیم جمهوری اسلامی و نابودی کامل این رژیم مذهبی را تنها از یک روزنه تحلیل کنیم و فقط به ادامه خیزشهای خیابانی امیدوار باشیم.
در یکی دو سال پایانی رژیم بعث صدام حسین مدتی در شهر بغداد بودم و از نزدیک تمامی رخدادهای آنزمان برایم ملموس بود. فقر و گرفتاری حاصل از تحریمهای بین المللی و اوج نارضایتی مردم به ستوه آمده حتی در میان سربازان و افسران نیز مشهود بود.
اما در کنار این همه پارامتر اساسی برای برون رفت از وضعیت موجود، هر فرد عراقی که خشونت نیروهای فدایی صدام و افراد استخبارات را مشاهده می کرد، دلسرد می گشت و می گفت نمی توان بدون اسلحه و کمک خارجی کاری کرد، چرا که طرفداران رژیم بعث برای بقای صدام حاضر به انجام هر جنایتی بودند.
با این توضیح و با دیدن سرکوب اعتراضات دیماه گذشته که تا کنون نیز بصورت جسته گریخته کماکان ادامه دارد، باید گفت نه تنها خامنه ای به مانند شاه حاضر نیست صدای انقلاب مردم را بشنود و با وجود ثروت فراوان و حسابهای میلیاردی که در بانک های خارجی دارد، بدون دردسر حاکمیت را رها کند و نه مزدوران و آدمکشان او هم مانند سربازان شاه ذره ای شرافت و طبع مردمی دارند تا در کنار مردم آزادیخواه بایستند.
با وصف همه این اوضاع و احوال، برای نابودی رژیم جمهوری اسلامی تنها تظاهرات خیابانی کافی نیست. اولاً در شرایط کنونی نیاز مبرم به هماهنگی و انسجام میان اپوزسیون برای ایجاد یک اتحاد عمومی است و در ثانی باید در اندیشه تشکیل یک نیروی مقاومت مردمی بود تا بتوان از طریق بازوان آن و راهکارهای مختلف دیگر، خشونت نیروهای سرکوبگر بر ضد مردم معترض را عقب نشاند.
این کار غیر از آنکه پشتوانه اعتراضات مردمی است، همزمان جلو دخالت بیگانگان و نیروهای خارجی را هم خواهد گرفت و هرگز گروهها و نیروهای نظامی نامیمون، همچو گروههای مختلفی که در سوریه هستند و هر کدام از سوی یک کشور کنترل می شوند، تشکیل نخواهد شد و بعد از آزادی نیز کشور دستخوش گرفتاریهای چندانی نمی گردد.

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: