سرگشاده با محمود احمدی نژاد

تعداد مشاهدات: 
557
سرگشاده با محمود احمدی نژاد

جناب آقای احمدی نژاد رئیس سابق دولت جمهوری اسلامی ایران
چونان نامه ایکه بیش از هشت سال پیش برایتان نوشتم و گفتم "آیا میدانید با دانشگاه چه کرده اید؟" این بار نیز مرا از عرض سلام معذور دارید ؛ چه سلام از برای آرزوی سلامتی در حق مخاطب است و تسلیم گوینده در برابر او.
آرزویی که بنده به هیچ روی تمنای آن را در حق تان ندارم!
بهر روی این روزها که در کانال تلگرامی تان فعالیت تان را دنبال میکنم و انتقادهایتان به دستگاه قضایی را می بینم و سینه چاکیدن شما برای دو معاون سابق زندانی تان را ؛ که چه سان شما نیز همان راهی را میروید و همان اطواری را در میاورید که پیشتر سایر "اخراجی های حاکمیت" رفته اند و درآورده اند ؛ یک سوال ذهنم را مشغول کرده است و آن اینکه نسبت احمدی نژاد منتقد فعلی با احمدی نژاد مورد انتقاد دیروز چیست؟
آخر مگر میشود شما منتقد تمام آن چیزی باشید که خود تا چندی پیش نماد آن بوده اید بدون آنکه خود تکلیف تان را با گذشته تان مشخص کرده باشید؟
بی آنکه کوچکترین انتقادی به دیروزتان کرده باشید!
بی آنکه " خواهر ، برادر ما متهمیم" قلمی ساخته ، اگر نه جبران حق الناس پایمال شده ، لااقل عذرخواهی از مظلومین و ستمدیدگان کرده باشید!
بی آنکه حتی به سرنوشت زیر و زبر ساخته صدها و بلکه هزاران استاد و دانشجوی فوق لیسانس و دکتری اندیشیده باشید که شما با فرمان "سکولارها و لیبرال ها را در دانشگاه تحمل نمیکنیم" تان به وزارت اطلاعات و هیئت گزینش از دانشگاهها بیرون کردید.
بی آنکه یادتان بیاید چگونه یک عمامه بر سر بدون یک روز تحصیلات دانشگاهی را به ریاست دانشگاه مادر کشور گماردید و با مسلط ساختن مکانیسم حذف و گزینش سیاسی بویژه آکادمی علوم انسانی را نابود ساختید!
حال اما میخواهم یکبار دیگر ستمی که شما و دولت تان بر شخص من روا داشتید را با شما مرور کنم و بپرسم اکنون موضع تان درباره این رخدادها چیست؟
آیا منتقد این عملکرد هستید و خود اصلاح شده ، طلب اصلاح از ساختاری میکنید که خود از معماران و دستکم کارگزارانش بوده اید ؛ یا آنکه خود اصلاح نشده و منتقد الگوی رفتاری پیشین تان نبوده صرفا به دلیل تداخل منافع با جناحی دیگر از ظالمان بار دیگر صحنه ای دیگر آراسته اید و مصداق "الهم اشغل الظالمین بالظالمین" اید؟!
اما حال که ارسال حکایت مظلومیت ستمدیدگان به ایمیل دفترتان را طلب کرده اید ؛ بگذارید از قصه ای پرغصه برایتان بگویم ؛
قصه ستاره داری و اخراج از دانشگاه که شخص شما تحت عنوان "انقلاب فرهنگی دوم" معمار آن بوده و اگر سخن از ظلم است نام ظالمی چون شخص تان در آن میان می درخشد!
قصه تلخ ستاره داری که کار همچو منی را از دانشکده حقوق دانشگاه تهران به پادگان نیروی انتظامی در رشت و از آنجا به زندان اوین و نهایتا شلاق تحت عنوان توهین به شما کشاند و نهایتا نیز آواره غربت کرد تا سرنوشت کسی که با تمام وجود به کشورش عشق می ورزید را زیر و زبر نماید و با تبعید گره زند.
جناب آقای احمدی نژاد دوازده سال پیش در چنین روزهایی - فروردین 1385 - در حالیکه با رتبه برتر کنکور فوق لیسانس واحدهای این مقطع را پشت سر گذاشته و در آستانه دفاع از پایان نامه و آغاز دوره دکتری بودم به یکباره با نامه ای در دستان لرزان و نگران رئیس وقت دانشکده حقوق دانشگاه تهران دکتر حسنعلی درودیان مواجه گشتم که خبر از اخراجم به دلیل "عدم احراز صلاحیت عمومی توسط هیئت گزینش" می داد.
به فاصله چند روز فایل آموزشی ام بسته و خود نیز توسط مرحوم عمید زنجانی به دانشگاه تهران ممنوع الورود شدم ؛ اعتراض کردم ، تحصن و اعتصاب غذا نمودم ؛ توسط گارد انتظامات دانشگاه مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و نهایتا برای دادخواهی رو به دیوان عدالت اداری نهادم.
سخنگوی وقت دولت تان غلامحسین الهام در جلسه مطبوعاتی اش در شرایطی در مواجهه با پرسش خبرنگار درباره چرایی اخراج دانشجویان منتقد سیاسی دست به انکار زد و خبر را مصداق "خود گویی و خود خندی" دانست که در همان هفته تحصن و اعتصاب غذای من در صحن دانشکده ، خود چندین بار به عنوان استادیار حقوق جزای دانشکده مان با پوزخندی از جلویم رد شده بود و خود بهتر از هر کسی میدانست که در پاسخ به خبرنگار دروغ می گوید!
(نامه دکتر نعمت احمدی در اینباره به غلامحسین الهام هنوز در سایت شخصی اش موجود و قابل مراجعه است)
نهایتا پس از 6 ماه پیگیری و دوندگی در راهروهای دیوان عدالت اداری با اتمام یک تابستان غم انگیز که با پشت سر نهادن شکایت رئیس منصوب تان در دانشگاه تهران – مرحوم آیت الله عمید زنجانی- در دادسرای خیابان خارک نیز همراه بود ؛ وقتی با رای شعبه دوم دیوان عدالت اداری مبنی بر دستور به ادامه تحصیلم راهی وزارت علوم و هیئت گزینشی شدم که شما در پس سالها توقف فعالیت احیاء اش کرده بودید ؛ جز بی قانونی و گردنکشی در پوشش رفتار امنیتی ندیدم!
علی ایحال پس از 1 سال کوشش برای اجرای رای دیوان عدالت و بازگشت به تحصیل که با دیوار بلند قانون گریزی دولت شما مواجه می شد در سال 86 آنگاه که فریادهای "انقلاب فرهنگی دوم" در دولت تان در اوج گوشخراشی بود ناامیدانه با صرفنظر از پیگیری حق مکتسبه ام ، راهی خدمت سربازی شدم.
سال 88 یکماه پیش از آن صحنه آرایی انتخاباتی تان برایتان نامه ای سرگشاده نوشتم و با عنوان "آیا میدانید با دانشگاه چه کردید؟ بخشی از آنچه در آن 4 سال اول ریاست جمهوری تان با دانشگاهیان منتقد کرده بودید را برای شما و افکار عمومی یادآوری کردم. اما نتیجه چه بود؟
بازداشت و انفرادی 92 روزه در پس همان صحنه آرایی انتخاباتی و سپس حکم زندان تحت عنوان تبلیغ علیه نظام و 74 ضربه شلاق تحت عنوان اهانت به شما!
بازداشتی که با هجوم نیروهای امنیتی به پادگان محل خدمتم در شهر رشت شروع شد و با انتقال به تهران و بازرسی از منزلی در تهران که من سالها پیش و در دوره دانشجویی مدتی ساکن آنجا بودم ادامه یافت. بازرسی که با وجود مخالفت و هشدار من مبنی بر اینکه اینجا نه متعلق به من است و نه کلیدی از آن در اختیار من ، با شکستن در ورودی آنجا انجام گرفت.
بازرسی که علیرغم اطلاع نیروهای امنیتی تان درباره عدم تعلق آنجا به من ، متاسفانه برای لجن پراکنی بعدی ادعای کشف 11 گرم حشیش از آنجا نیز از جانب ایشان وارد پرونده شد.
جایگذاری امکان لجن پراکنی بعدی که نه در آن مقطع و نه قبل و بعد از آن منحصر به من نبوده ؛ دایره ای از ادعای کشف مشروب الکلی از برخی روزنامه نگاران بازداشتی بعد از توقیف فله ای سال 79 چون ابراهیم نبوی و مسعود بهنود ، تا کشف تریاک و اسلحه کلاشنیکف از دفتر استاد مبرزی چون دکتر محمدعلی دادخواه در همان مقطع 88 را در برمیگیرد!
حال بیایید بیندیشیم به آبرویی که نهاد اطلاعاتی شما برای ریختن آن تلاش کرد و اینکه در برابر این توطئه آشکار آبرومندان چه میتوانستند بکنند جز همان که در بهترین حالت همکار و کارآموز آن استاد عزیز با گردن گرفتن مسئولیت آنچه در آن دفتر وکالت کار گذاشته شده بود ؛ انجام داد؟!
بگذریم ؛ بهرحال من در کنار حکم مجموعا 2.5 سال زندان به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام ؛ به اتهام اهانت به محمود احمدی نژاد نیز به تحمل 74 ضربه شلاق و تحت عنوان نگهداری 11 گرم حشیش جاگذاری شده در خانه ای بی ربط به من به تحمل 50 ضربه شلاق محکوم شدم. 50 ضربه ای که علیرغم بیدادگری های بسیار در مراحل بدوی و تجدیدنظر اما نهایتا در مرحله اجرای حکم توسط یک دادیار شریفِ اجرای احکام دادسرای اوین به نام خانم سلیمی زاده حذف شد.
حال برسیم به بخش اصلی ، جذاب و مستقیما مربوط به شما در این ماجرای پر ز آب چشم:
در روز 17 مهر 1390 با اتمام محکومیت زندان پیش از آزادی از زندان اوین از بند 350 خارج و به دادسرای اوین انتقال یافتم.
در برنامه ای از پیش ترتیب یافته خدابخشی دادیار وقت اجرای احکام دادسرا را ترک میکند و کار را به مستوفی دادیار فاقد هرگونه تجربه اجرای احکام می سپارد تا او نیز که هیچگونه تجربه و بلکه دانشی در این زمینه ندارد شلاق چرمین به مامور بسپارد که بزن ؛ و شود آنچه شد.
بدین سان پشت خونین و زخم خورده من برای همیشه تبدیل شد به سندی برای هزینه انتقاد در عصر احمدی نژاد که هر از چندی یقه تان می گیرد و سر به زیر و شرمسارتان می سازد.
اما واکنش شما بعد از این اتفاق جالب بود:
شما همان فردای اجرای غیرقانونی 74 ضربه شلاق تحت عنوان اهانت به شما ، نخست از در تقبیح در آمدید و با محکوم نمودن آن تلاش کردید توپ را به زمین قوه قضائیه بیندازید که اتفاقا سخن تان نیز به لحاظ حقوقی درست بود و حکم شلاق نه با شکایت خصوصی شما بلکه با تعقیب دادستان در مقام مدعی العموم صادر شده بود ؛ مدعی العموم ماذون از قاضی القضاتی که البته در آن مقطع خود نقش وکالت بی مزد و منت حضرتعالی و دولت برآمده از کودتای انتخاباتی تان را بر عهده داشت!
اما متاسفانه داستان به اینجا ختم نشد و با ابراز تاسف شما پایان نیافت ؛
چند روز بعد روزنامه ایران به مدیریت مسئولی یار نزدیکتان علی اکبر جوانفکر و به عنوان ارگان دولت تان بجای دلجویی و جبران ظلم صورت گرفته در حق مظلوم ، پروژه تخریب مرا با طرح این ادعا در بخش اخبار ویژه اش کلید زد که "در پرونده پیمان عارف که به دلیل توهین به رئیس جمهور شلاق خورد ضمنا اتهام هایی چون تبلیغ علیه نظام ، عضویت در جبهه ملی ایران و کشف 11 گرم حشیش نیز وجود داشته است"
اما پروپاگاندای سیاه جریان شما به آن خبر صفحه دو روزنامه ایران ختم نشد و در ادامه وزارت اطلاعات شما – در زمانه ای که بیش از هر وقت دیگر وزارت اطلاعات شما و دولت تان بود – ضمن بازداشت من در بهشت زهرا به دلیل فاتحه خوانی بر سر مزار مادر آرش صادقی و ندا آقاسلطان و سایر شهدای جنبش سبز دست به پرونده سازی به اتهام "تبلیغ علیه نظام از طریق مصاحبه با بی بی سی فارسی و سایت کلمه درباره اجرای حکم شلاق" زد تا با بازداشت و زندانی کردن مجددم بستر لازم برای پروپاگاندای سیاه بوق های امینتی تحت امرتان را فراهم نماید!
بدین سان در بازداشتگاه بند 209 وزارت اطلاعات بودم که از بازجو شنیدم حضرات با هدف حمایت از شما دست به جعل و انتشار سند مجعول در شبه رسانه هایی چون بولتن نیوز (متعلق به وزارت اطلاعات) ، رجانیوز و فارس (که با نزدیکی شان به سپاه شناخته می شوند) زده اند و با استخراج دادنامه شعبه تجدیدنظر دادگاه انقلاب و جعل و لاک گرفتن سطر چهارم رای صادره تلاش کرده اند اینگونه وانمود کنند که حکم شلاق اجرا شده نه به دلیل اتهام توهین به شما بلکه به دلیل آن 11 گرم حشیش جاگذاری شده در پرونده بوده است.
بله آقای احمدی نژاد درست می شنوید جریان شما آنقدر زشت خوی و بد کردار است که برای حمایت از شما هیچ ابایی از پروپاگاندای سیاه حتی با توسل به جعل سند نیز ندارد!
اما در ادامه داستان ، آش این پرونده سازی آنچنان شور میشود که حتی قاضی یحیی پیرعباسی قاضی وقت شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران نیز علیرغم اصرار وزارت اطلاعات شما راهی جز صدور حکم برائت از اتهام "تبلیغ علیه نظام از طریق مصاحبه درباره اجرای حکم شلاق" نمی بیند و بعد از 2 ماه بازداشت آزادم می کند ؛
حال نوبت شکایت من از جاعلین جاخوش کرده در فارس و بولتن و رجانیوز است ؛
دیماه 1390 چند روز پس از آزادی رهسپار دادسرای فرهنگ و رسانه می شوم تا به اتهام "جعل و استفاده از سند مجعول و همچنین نشر اکاذیب" از آن شبه رسانه ها شکایت کنم.
شکایت توسط جعفری دولت آبادی دادستان تهران استماع و برای رسیدگی به بازپرس حاجی محمدی ارجاع داده می شود.
حاجی محمدی که خبر دستکاری شده و مجعول را می بیند با پذیرش شکایت نخست تعقیب کیفری را شروع می کند اما به فاصله چند روز با صدور قرار منع تعقیب پرونده را می بندد ؛
وقتی 1 سال و نیم بعد مجددا به دلیل پیشنهاد کاندیداتوری مهندس عباس امیرانتظام برای انتخابات 92 بازداشت می شوم و دوباره بازپرس حاجی محمدی را این بار در مقام بازپرس دادسرای اوین می بینم و از او سوال می کنم "چرا برای جرمی تا این حد آشکار و بیّن منع تعقیب صادر کردی؟" میگوید "حلالم کن آنها از دفتر رئیس جمهور مورد حمایت قرار داشتند و انتشار آن اخبار با خیلی بالاها هماهنگ شده بود و چاره ای نداشتم ؛ اما سعی میکنم در همین پرونده بخاطر ظلمی که به شما کرده ایم جبران کنم و با قرار تامین آزادت کنم"
آقای احمدی نژاد میدانید که سخن از کدام رئیس جمهور است؟ همان که امروز وقتی چرخ نیلوفری چرخیده و خود قربانی سیستم ستمگر قضایی شده فریاد "وا عدالتا" سر داده و دایرۀ المعارف مظالم قوه قضائیه جمع آوری می کند.
داستان ستم شما بر من اما به اینجا ختم نشد ؛
اسفند 90 وقتی موفق شدم به ضرب و زور دیوان عدالت اداری و پس از چند سال عدم تمکین وزارت علوم تان نهایتا به شرط پذیرش تبعید به دانشگاه تربیت معلم کرج از پایان نامه فوق لیسانسم دفاع کنم و ستاره های این مقطع تحصیلی را فرو بگذارم ؛ بلافاصله در بهار 91 در آزمون دکتری شرکت کردم که اساسا با توجه به شمول سهمیه "استعداد درخشان" صرف شرکت در مصاحبه علمی گروه کافی بود اما اینبار نیز این دولت مهرورز و رئیس منصوب شما در دانشگاه تهران دکتر فرهاد رهبر بود که اینبار از ارسال پرونده و نتیجه مصاحبه علمی به سازمان سنجش ممانعت کنند و بار دیگر ستاره داری ام اینبار در مقطع دکتری شروع شود ؛ قصه ای که البته متاسفانه در دولت روحانی نیز تداوم یافت و نهایتا به خروج از ایران و غربت نشینی از 3 سال پیش بدین سوی انجامید.
اما بگذارید از آن "باقیات شرارات" جریان تان در جعل دادنامه برایتان بگویم:
پس از خروج از ایران و اقامت در ترکیه پس از مدتی متوجه تلاش سرویس اطلاعاتی اردوغان برای نفوذ در اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور و اصلاح طلبان داخل کشور شدم و با افشای آنها هر چند به قیمتی بسیار سنگین برای خودم و همسرم وظیفه ملی ام را به انجام رساندم و طرح شان را تا حد توان بلاموضوع ساختم ؛ آنها نیز در مقام پاسخ با استفاده از فضای وضعیت فوق العاده برآمده از بهانه کودتای نافرجام 25 تیر 95 در ساعت 1 بامداد 19 آذر 95 به منزلمان در آنکارا حمله کرده به اتهام واهی "توهین به اردوغان در بی بی سی فارسی" بازداشتم کردند ؛ اما آزاردهنده ترین بخش داستان آنجا رقم خورد که ماموران امنیتی ترک برای تحقیرم در بازجویی ها مرا متهم به اعتیاد کردند و صد البته که استنادشان نیز به داستان پردازی های پروپاگاندای سیاه شبه رسانه های شما بود ؛
پس از آن نیز یک شبه رسانه اپوزیسیون نمای دیگر که اتفاقا به شما و جریان تان نیز علاقه خاصی دارد و اینجانب در وابستگی اش به سرویس اطلاعاتی ترکیه ( میت ) تردیدی ندارم بیش از یک سال است که در مقام پاسخ به اتهام مزدوری اش برای اجنبی همان پروپاگاندای سیاه را ترجیع بند حملات برآمده از "دروغ سازی سیستماتیک"ش علیه بنده ساخته است.
آری چنانکه ملاحظه می کنید مصائب ناشی از ظلم و ستم شما تا به امروز در زندگی من و خانواده ام تداوم داشته و دارد ؛
مصائب احمدی نژاد برای من تمام نشده است که هیچ بلکه زندگی و سرنوشت مرا زیر و زبر ساخته است!
آقای احمدی نژاد شما برای آنکه عدالت خواه باشید نخست باید از عملکرد خود و جریان امنیتی که شما را به مدت 8 سال بر وطنمان ایران تحمیل کرد توبه کنید و لازمه پذیرش توبه تان نیز جبران حق الناسی است که بر گردن تان است و مهم ترین حق الناسی نیز که بر ذمه شماست حق الناس دانشگاهیان مظلومی است که توسط شما از حق تحصیل و تدریس محروم شدند ؛
حق الناس منی است که ناچار از ترک وطن شدم ؛ حق الناس ضیا نبوی است که 9 سال از بهترین سالهای جوانی اش را در زندان گذراند ؛ حق الناس مجید دری است که به آنچنان غضبی از سوی امنیتیون دچار است که هنوز بعد از 11 سال از اخراجش از دانشگاه علامه حتی در دولت روحانی نیز اجازه بازگشت به تحصیل و اتمام مقطع کارشناسی را نیافته است!
حق الناس خون ندا است ؛ خون سهراب و مصطفی کریم بیگی است ؛
به چشمان معصوم مادر سعید زینالی و چشمان از فرط گریه ، خونین و ورم کرده مادر مصطفی کریم بیگی نگاه کنید ؛ خوب نگاه کنید ؛
آنجا جایی است که حق الناسی را که بر ذمه دارید خواهید یافت!
با احترام : پیمان عارف 15 فروردین 97

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: