چپ فدایی، یک گام به پیش، اما

تعداد مشاهدات: 
527
دوری بی قید و شرط از حکومت، و نیروهای مرتجع، تکیه به خواسته های رادیکال مردم و زحمتکشان و تبعیض دیدگان و زخمیان دیکتاتوری، و همیشه و همیشه از نیازهایشان دفاع کردن، تنها نگذاشتن آنان، پای بند به اخلاق مترقی مبارزاتی و انسان دوستانه بودن، گامی از توده جلو رفتن، آن استراتژی و تاکتیکی ست که میتواند حزب را به مرحله پیشگامی برساند.

 

 

رنج این نوشته از بهر آن است که شاید به برداشتن گام مثبت بعدی اندکی یاری کند.

دو پنجره:

ضرورتاً از "دو زاویه و دید کلی" به مسایل نگاه میکنم: زاویه دید زحمتکشان و زاویه دید خودم. دید من هر چه باشد چندان مهم نیست، چون فعال و حزب با زحمتکشان یعنی اکثریت مردم یا استثمار شدگان و تبعیض دیدگان و زخمیان دیکتاتوری سرو کار دارد. و می خواهد در میان آنان کسب اعتماد کند و به نیاز هایشان تحقق بخشد. منهم خواست خود را در بهزیستی آنان دنبال میکنم. اما تعیین کننده خواسته های آنهاست، نه من. از این رو می کوشم دیدگاه کلی زحمتکشان را منتقل کنم. از کجا واقف به این دیدگاهم؟ از اینجا که در میان آنان بزرگ شده ام. و حداقل به دیدگاه کلی شان، و سنگ محک آنان آشنایی دقیق دارم.

دیدگاه کلی زحمتکشان، منهای افراد مشخص اینجا و آنجا، در مورد مسایل رهایی شان، عملگرایانه، واقع بینانانه، بیرحمانه، دیرباورانه، است، و  اساسمند بر تجربه نسلها ، و فرهنگ سده هاست؛ هنگامیکه « در اسارت جو حاکم توده ای و عوامگرایی» خود نیستند.
برای زحمتکشان مسئله « بهزیستی شان» چیز جدیدی نیست. بل یک مسئله هزاران ساله است.
در فرهنگ و فولکلور خودشان نیز تجارب تلخ و شیرین طی هزاران سال جمع بندی گردیده و به صورتهای گوناگون نسل به نسل منتقل شده است. و میشود. آنان با همین محک ها بهزیستی شان را وزن میکنند و اندازه میگیرند. زمانی که « توده» نشده اند.

نکته منفی و حتی ویرانگر این است که « اسیر جو عمومی عوامگرایی خودشان میشوند» و هنگامی که به شکل « توده» در میایند، نمی توانند از تجارب فرهنگی خود« بهره گیرند» . جو اسارت بار « توده شدن» چون سیلی قدرتمند تفکرشان را می زداید و آنان را با خود می برد. بعد که ویرانی سیل را دیدند متوجه میشوند چه برسرشان آمده است. قبل از تجربه «سیل نکبت»، در مورد نادرستی کار، و درست شدن اساسی آن، با منظور « خیزش برای درست کردن کار نادرست یا تغییر اساسی در زندگی پر نکبت»  این فرمول و ضرب المثل را به کار می برند: « اللی ایل چکمز- دوزه لر»: مشکل در کمتر از پنجاه سال حل می شود.

 اشاره به خیزشهای پنجاه ساله است. من ضرب المثلها را از زبان خود نقل میکنم، با آگاهی به این نکته که در دیگر زبانها نیز نظیر آنها وجود دارد و تجارب فرموله شده است. "کاپیتال" زحمتکشان « سده ها تجارب فرموله شده زندگی آنهاست». آنان بیسواد و کم سواد اند و با کاپیتال خود یا به عبارت دیگر با  دانش و فرهنگ خود شان کار میکنند. و شاغول و ترازوهای خودشان را دازند. "فعال رهایی" لازم است کاپیتال خود زحمتکشان را عمیقاً مطالعه کند و بیاموزد. و حزب نیز همینطور. بدون این دانش"شکست" تولید میکنند.
تفاوت دیدگاه من با دیدگاه زحمتکش در آن است که: من میگویم « کار درست میشود»؛ او  میگوید:
« تا درستی کار را نبینم، لمس نکنم، مزه اش را نکشم، باور نمیکنم!»
بدین جهت چون او صاحب کار است و طرف مخاطب، لازم است دیدگاه کلی اش و  «ترازویش» خوب منعکس شود.

در طی سه روز - از 12 فروردین 1397( 20 ژوئن 2018) تا 14 همین ماه، حزب چپ ایران ( فداییان خلق) در شهر کلن آلمان اعلام موجودیت کرد. سه بخش از فداییان ( اکثریت، گروهی از اتحاد فداییان، کنشگران  منفرد) با وحدت خود این حزب را تشکیل دادند.

- این وحدت، از دید من حرکت مثبتی ست. بدون« وحدت و اتحاد و ائتلاف» جامعه نمی تواند شما را « نیرو» به حساب آورد. عملاً نمی توانی در جامعه خوب تأثیر گذار باشی.

اما از زاویه « اندیشه»، این جریان نتوانست «خطوط کلی اندیشه» خود را جمع بندی کرده و به جامعه ارائه دهد. سه چهار منشور روی میزاش ماند. حالا کی به منشور مشترکی خواهند رسید؟ شاید در گنگره بعدی: نقل قول:

" اکنون سه[ سه یا چهار؟] منشور در اختیار کنگره قرار گرفته است. اين منشورها به ترتيب زمان ارائه آن ها عبارت اند از:

  1. "دیدگاه و ارزش ها، گذار به دموکراسی"
  2. کیستی و باورهای بنیادین «سازمان نوبنیاد»
  3. "به سوی حزب"
  4. "برای چپ سوسیالیستی، عدالتخواه و دمکراسی خواه"

پایان نقل قول. http://bepish.org/node/1021 منبع: دفتر کنگره شامل مجموعه اسناد

گنگره در کل دو کار اساسی داشت؟ ارائه "منشور واحد یا مشترک"؛ و  تشکل واحد  .  تشکل واحد تحت نام "حزب..." اعلام شد ولی بدون « اندیشه کلی» واحد. البته حزب میتواند فراکسیونها داشته باشد، دارای اندیشه واحد در بخشی از مسایل نباشد، ولی این امر نمی تواند « منشور کلی» را نفی کند.
یعنی حزب فراکسیون دار لازم است «منشور و خطوط کلی رسمی» داشته باشد. و جامعه بداند با چه « ایده کلی» سرو کار دارد.

دید گاه دوم، دیدگاه کلی زحمتکش:

کار گر وقتی می ببیند در حزب« منشور واحدی نیست» اعتمادش را سلب میکند. در آذربایجان ، در میان زحمتکشان، برای این پدیده ها ضرب المثل هایی دارند که خوب است شنیده شوند: " تانالی چالیر- توربالی اویناییر» ؛ « هره اؤز دوه سین قووور» ؛ «بوندان فاطی یا تومان اولماز» :  آنکه حلقه روی بینی دارد، می نوازد- آنکه توبره پوشیده، می رقصد.  هر کس به دنبال شتر خودش است. از این برای فاطی تونبان در نمیاد.
منظور این است که « در جایی که هرکس ساز خودش را می نوازد، نمی شود به آن جا امید بست و اعتماد کرد». روشن است حزبی که نتواند امید واقعی ایجاد کند، اعتماد لازم کسب کند، فاتحه اش خوانده شده است.

قابل تصور است که کنگره اهمیت منشور مشترک یا واحد را می دانست، اما عملاً نتوانست به آن برسد. در واقع، از دید "زحمتکشان"، این کار یک « عدم موفقیت» بود و نشانه « ضعف بزرگ». که « موجودیت حزب» را « کم اهمیت»، و " غیر قابل اعتماد" میکند یا کرده است. زاویه دید کارگران به مسئله چنین است. نظر خود من، هرچه باشد، اینجا فاقد اهمیت است. مهم زاویه دید زحمتکشان است. که « منفی»ست.

با توجه به جو جلسات و سخنرانیها ، و نتیجه،  واضح است: کار "فرم و شکل گرایی" ( حزب) ، با اسارت در میان شور و هیجان و احساسات رفیقانه فدایی، تحقق یافت، اما « محتوا» یعنی کار منشور رسمی و مشترک، انجام نگرفت. این امر از دید زحمتکس، خطای عظیمی ست. چون معیار و سنگ محک اش چنین است: « توی توتولدو – آمما اصلی- کرم ، کول اولدو»: عروسی برگزار شد، اما اصلی-کرم( دلدادگان) خاکستر شدند!
به زحمتکشی که چنین تیز و بیرحمانه با ترازویش اندازه میگیرد، من شخصاً جوابی جز تأیید کار و سخن اش ندارم. این ضعف و خطا برای فدایی، بعد از آن سرگذشت و تجارب طولانی، ابداً جای حرف نمی گذارد. حالا بگویم کار محتوا عملاً نشد، بعد آنرا  انجام خواهند داد، مهم حالا فرم حزب بود و غیره، اینها سخنانی نیست که او را « مجاب» کند. میگوید« برو آقا، این حرفها به درد من نمی خورد».

مسئله حکومت جمهوری اسلامی و اصلاح طلبان:

اینجا لازم است از کاپیتال زحمتکش چهار اندیشه را نقل کنم. آنها مکمل یکدیگراند و موضوع را توضیح داده و حل میکنند. برای تقویت « شناخت»، تنها مطالعه آثار اندیشمندان کافی نیست. ضرورت دارد « کاپیتال علی فعله» را هم به دقت مطالعه نمود. متأسفانه نادراند افرادی که توانسته اند این اثر گرانبها را تا حدی بخوانند و درک کنند. شاید گرامشی از کسانی باشد که سری به این کتاب هم زده است. بدون اینکه آنرا تا آخر خوب مطالعه و درک کند.
 ترازوی زحمتکش ما ، برآمده از تجارب سده ها و فرهنگ اش، وقتی « جو گیر نشده و از اسارت دنباله روی و عوامگرایی آزاد» است آن است که:
- " ایت اینن قورد قارداش دی" ؛ سگ و گرگ برادر یکدیگر اند.
- ماللا چاققال دیر. چاققال دان ات آلا بیلمز سن" ملا گفتار است. از گفتار( مرده خوار) نمی توانی گوشت( معشیت) بگیری.[ منظور، از آخوند که با مرده خواری زنده است، نمی توانی انتظار معشیت داشته باشی]
- "ماللا نین الینه جویز ورسن، دیزه ل اینن چکسن ، چیخاردا بیلمز سن" ؛ به دست آخوند گردو بدهی، با ماشین دیزل باری – پر قدرت ترین ماشین- هم بکشی نمی توانی آنرا از دست اش خارج کنی.

-" حکمدار دالیجا گئدن، حکم سوز اولار"؛ آنکه به دنبال حاکم میرود، خود را فاقد حکم ( فرمان) میکند.

ترجمه به زبان سیاسی : اصلاح طلب و اصول گرا زیر عبای آخوند، سرو ته یک کرباس اند. نمی توان انتظار بهبودی معشیت از آنها داشت. آخوند بدون زور از قدرت کنار نمی رود. تو که به دنبال حاکم موس-موس میکنی، بدان که خود را فاقد اختیار و فرمان خویش ( مردم) میکنی.  
یعنی مسئله این و آن جناح از حکومت، یا کلاً خود حکومت، جز سرنگونی کامل اش ، شایسته توجه نیست. و وظیفه فعال رهایی خواه، نزدیکی به این جناح و آن جناح از حکومت نیست، بل وظیفه دارد در راه سرنگونی کامل نکبت، آشتی ناپذیر گام بردارد.

حالا با این اندیشه ها از «فرهنگ زحمتکش » مخالف یا موافق باشیم، در اینکه او با این « سنگ و ترازو» عمل و اندیشه ما را اندازه می گیرد، و واکنش نشان میدهد، تأثیری ندارد. ترازوی او همیشه بدون ما کار میکند. این ما هستیم که خود را مورد محک او  قرار میدهیم. و نه برعکس.

مسئله سوسیالیسم، تبعیض، دموکراسی:

در کتاب علی فعله، چنین آمده است:
-" ایستیره م راحات یاشییام. دینجیم اولسون. بیری دوغما اوگی اولماسین. آیری سئچکیللیک آرادان قالخسین. زه لی کمین قانیمیزی سور ماسین لار. زور دئمه سین لر. بارابارلیق اولسون. هرکس سئودیگین دئسین، سئودیگین سئچسین. هره ایشین بیر قولاغیندان پاپیش سین. هامی ایشله سین، هامی یئسین. هامی دئسین، هامی گولسون. امما بو اوزون امیردی. بیز گؤره بیلمریک»:
" می خواهم راحت زندگی کنم. آرامش داشته باشم. کسی تنی و ناتنی نباشد. تبعیض از میان برخیزذ. چون زالو خونمان را نمکند. زور نگویند. برابری باشد. هرکس آنچه دوست دارد بگوید. کسی را که میخواهد انتخاب کند. هرکس گوشه ای از کار را بگیرد. همه کار کنند، همه بخورند. همه بگویند، همه بخندند. اما تحقق اینها کاری طولانی ست. عمر ما قد نمی دهد."

در واقع علی فعله آرمان و آرزویش را در مورد سوسیالیسم، تبعیض، دموکراسی، و مشارکت در انجام کارهای مربوط به زندگی خود، در این اندیشه ها که قدمتی به اندازه قدمت بشریت دارند بیان میکند. و تحقق آنها را نیز آرزو مندانه خواستار است. در "کتاب فرهنگ" او چنین قید شده است. هر کس و هر نیرو را نیز با این معیارها می سنجد. به سخن نیز اعتقادی ندارد. عمل را می جوید. حالا هر کس می تواند خود را در ترازوی او قرار دهد. اما اینکه چه کسی مورد قبول واقع میشود " عمل" او ست که تعیین کننده است.

در مقاله «  ملاحظاتی پیرامون منشور گروه کار»* این جریان،
سه مسئله را که مثبت بودند مورد توجه قرار داده ام: گذار از دیکتاتوری به دموکراسی، عدالت اجتماعی، رفع تبعیض. حزب چپ این اهداف را برای خود برگزیده است. و  چون در کار وحدت بود « کلیات مسایل مذکور» را توضیح داده  و « دقیق» تر کردن آنها را عملاً به بعد موکول نموده است. اکنون که حزب تشکیل شده لازم است توضیحات کلی قبلی دقیق تر شوند. با «کلی گویی» نمی توان « راه حل مشکلات مذکور» را برای جامعه نشان داد و « نظر» را به راه حل خود جلب نمود. لازم است این کار « هم در تئوری و هم در پراتیک» به مردم نشان داده شود. تا حزب نتواند این دو کار را انجام دهد نمی تواند « اعتماد» کسب کند. حزب برای اعضای خود به وجود نیامده، ابزاری ست برای مشکل گشایی در جامعه. باید عملاً و نظراً نشان دهد که راه حل ملموس و مشخص اش چیست. اگر در ارائه راه حل درست، موفق شود میتواند مورد حمایت قرار گیرد.

- نیروهای زیادی شعار « دموکراسی، عدالت اجتماعی، رفع تبعیض» میدهند. کسی از نفی آنها حمایت نمی کند. در این میان لازم است حزب چپ نشان دهد « استعداد» تحقق این کارها را دارد، و برخی نیروها این «استعداد» را ندارند. جهت عوام فریبی شعار میدهند. ضرورت دارداستعداد خود را در « تئوری و پراتیک» اثبات کند. در جریان این « پراتیک» است که اعتماد و نیرو به دست میاید. دوران « کلی گویی»، شعار های « خوب-خوب» سپری شده است.

نیرویی که  عدالت اجتماعی را عنوان میکند، باید بگوید منظورش چیست و چگونه میخواهد آنرا تحقق بخشد. رفع تبعیض را نیز همینطور، و دموکراسی را. اینکه خود را سوسیالیست میداند مفهوم عملی این ایده برای مردم و جامعه چگونه میتواند باشد؟ چگونه میخواهد راه حل یک « مشکل» را کشف کند؟ آیا نسخه دارد یا نیاز به شرکت مستقیم مردم در حل آن مسئله دارد و میکوشد « راه حل نسبی» را کشف کند.

انجام این کارها برای امثال من یا اعضای حزب نیست. بل برای اکثریت مردم جامعه به خصوص زحمتکشان لازم است که « سواد ندارند و یا کم سوادند». و به دنبال « بلی، خیر» نیازمندی های خوداند.

در خیابان به روزنامه نگاه میکردم . فعله ای که از کار بر می کشت، در کنارم ایستاد و با اشاره به عکس یک سیاستمدار در روزنامه، پرسید:

-در مورد فعله ها چه میگوید؟ - او بیسواد بود.
گفتم:
-هیچ! در مورد کارگر صحبت نمیکند.
گفت:
 -برود کور اش را گم کند!

با خود اندیشیدم، اگر در روزنامه از سوی یک سیاستمدار مطرح میشد: «کارگر باید حقوق بیکاری داشته باشد، و غیره » آیا باز هم ممکن بود او بگوید« برود گور اش را گم کند» ؟

حزب مورد بحث میداند،جامعه ما مشکل تبعیض دارد، مثلاً تبعیض اتنیکی. لازم است نشان دهد چطور میخواهد آنرا حل کند؟ با « اداره امور محلی»؟ بسیار خوب. اما چگونه؟ این چگونگی ضرورت دارد به تبعیض دیده روشن شود. آیا با « واحد فدرال، ایالت و پارلمان محلی» ؟ چگونه؟ چطور میخواهد تبعیضات اقتصادی، فرهنگی، و سیاسی اتنیک ها را حل کند؟
جریانهای « جدایی خواه» وجود دارند. چگونه میخواهد با آنها برخورد داشته و سیاست مشخصی را اتخاذ کند؟ جامعه خواهان راه حل این مشکلات است.

- گذار به دموکراسی. مسالمت آمیز. بسیار خوب. بشر ستم دیده از آغاز تمدن خواسته مشکل خود را با ستمگر،  نخست« مسالمت آمیز» حل کند. اما ستمگر پاسخ او را با « خشونت، دستگیری، زندان، شکنجه، کشتار» داده است. و همچنان میدهد. خیزش اخیر دیماه 96 نمونه آن است. حزب چپ در مورد « حق دفاع ستمدیده از خود» چه راه حل و سخنی دارد؟ اینکه گذار مسالمت آمیز باشد یک « کلی گویی» ست.

با این سخن کلی-گذار مسالمت آمیز- نمی توان در دل فعله ای که چند ماه و چند سال است حقوق معوق دارد و با مسالمت حق اش را مطرح میکند- اما با خشونت تمام« سرکوب» میشود جایی برای خود باز کرد. و از حق او دفاع نمود. راه درست آن است که « ستمدیده در مقابل خشونت دولتی، طبق قوانین جهانی حق دفاع مشروع دارد.» چگونگی این دفاع مشروع باید در شرایط مشخص از نظر حقوقی به ستمدیده توضیح داده شود. این کار حزب است. اشکال مبارزه مطرح است.

-در مورد نظام اقتصادی مورد نظر نیز لازم است برنامه دقیق کلی و نسبی ارائه داد. چگونگی آن باید برای « توده مردم » روشن شود. میخواهند ببینند از این میان چه گیرشان خواهد آمد و زندگی شان تقریباً چه صورتی پیدا خواهد کرد. حزب چگونه آنرا تحقق خواهد بخشید؟ با توجه به اینکه کسانی در این جریان وجود دارند که از « نئولیبرالیسم» هم دفاع میکنند. حزب باید در مورد اصلاح طلبی ، شونیسم ملی جاری در جو سیاسی و با رگه هایش در داخل خود، سرنگونی حکومت ، شکل اداره ی امور محلی، چگونگی حرکت به طرف آرمانهای سوسیالیستی، به دور از کلی گویی، و نیروهای مرتجع ، مواضع روشنی اتخاذ کند. گام مبرم حزب اکنون نشان دادن محتوای خود در تئوری و پراتیک است.  

- در مورد مسایل داخلی و جهانی، نیروها، سوسیالیسم، مسایل تاریخی و روز مره ، نیاز هست که حزب « مواضع خود را برای جامعه» دقیق تر روشن کند. حتی در مورد « گذار مسالمت آمیز». اگر این شکل گذار عملاً امکان پذیر نشد، چه راه حلی دارد؟ میخواهد چه سیاستی پیش ببرد. تقریباً نظر غالب در جامعه سیاسی از  «غیر عملی» بودن این شکل از گذار خبر میدهد. برنامه ی حزب در این رابطه چیست؟ اینها در کل نکاتی ست که مردم به دنبال اش هستند و میخواهند بدانند و عملاً ببینند حزب چکار میکند.

20 درصد شورای مرکری که به زنان اختصاص یافته ،
گرچه عمل مثبتی ست، اما کافی نیست. در جایی که زنان حضور دارند ، لازم است « برابری» تعداد هم رعایت شود . حضور 50 در صدی زنان در همه جا  باید تأمین شود. مگر اینکه زنان خودشان حضور نداشته باشند.  یا به خاطر مشکلات شخصی نخواهند این پنجاه در صد را تأمین کنند. اینکه  خواسته شود زنان باید « میزان سطح تئوریک و عملی» لازم را داشته باشند، خواسته درستی نیست. لازم است 50 در صد کار را به عهده آنها گذاشت، کمک کرد، خودشان انجام دهند. در جریان کار است که تجربه تئوریک و عملی حاصل میشود و رفیق کم تجربه بعدها به سطح روزا لوکزامبورگ ها ارتقاء می یابد. حزب محل تربیت کادرهای باتجربه نیز هست. حزب چپ وقتی موفق خواهد شد که حداقل این پنجاه در صد را تأمین کند. شاید بعدها تعداد آنها بیشتر از نصف هم بشود. این نکته قوتی ست برای حزب . کلی بگویم، کارهای زیادی هست که تنها از دست زنان برمیاید و مردان کم تر در آنها موفق اند. حزب وقتی چهره ی واقعاً مردمی مییابد، مردم را جذب میکند، که زنان در آن پیشگامی را برعهده داشته باشند. در میان مردم ، تأثیری که یک زن میگذارد از ده مرد ساخته نیست. زنان، بیشتر قدرت به حرکت درآوردن مردم را دارند تا مردان. از سوی دیگر در جامعه ما استعداد زنان کمتر به کار گرفته شده است، باید محیط را فراهم کرد که این استعدادها بشکوفند. رهایی جامعه ما در این است. وگرنه راه تاکنونی مشکل گشا نیست. در مورد نقش زنان در پیروزی باید تجدید نظر کلی انجام داد. پیروزی مبارزه به نقش عظیم آنها گره خورده است.

انتقاداتی به حزب چپ تازه تأسیس کرده اند 
توجه را به چگونگی این نکات جلب میکنم: کلمه « چپ» نه برند و تابلو است، و نه « فداییان» زمین. و نه، کار حزب  تنها « جامعه محوری» ست. « چپ» تنها یک نام است و می توانست نام دیگری هم انتخاب شود. مهم نام نیست، بل مهم « کار» حزب است. فداییان زمین نیستند « تشکل» بودند و حالا هم تشکل هستند. اینجا نیز مهم « تشکل و نام فداییان» نیست، بل « کار» ملاک است. اگر این تشکل بتواند از عهده کار خود برآید و راه های درست عملی برای مشکلات نشان دهد، اخلاق لازم را حفظ کند، سازنده خواهد بود و بیش از این هم انتظاری از آن نیست. درش به روی همه چپ ها و دموکراتها نیز باز است. و حتی میتوانند اگر لازم شد ، در آینده پسوند نام را نیز حذف کنند.

حزب تنها با « پدیده جامعه» سرو کار ندارد، بل با « پدیده دولت» نیز روبروست. مجبور است در هر دو عرصه کار خود را مشخص کند. 
فعله ایکه در بالا مورد اشاره قرار گرفت – نمونه زحمتکش یدی یا فکری- واضح است میخواهد : 
ضمن آنکه «سندیکا و اتحادیه و تشکل» داشته باشد، «حق» خود را از راه« تأثیر گذاری در دولت» تحقق بخشد. از حزبی که مدعی دفاع از حقوق اوست انتظار دارد، از راه شرکت در قدرت، کمک کند این حقوق پیاده شود. دولت از یک زاویه ابزار اجرایی ست. این زحمتکش میخواهد « خود و مدافع اش»  حق را توسط قدرت و قانون عملی کنند. او نمی خواهد این « قدرت اجرایی» به زیان او یا بدون شرکت یا تأثیر گذاریش عملی شود.

«تشکلهای جامعه» یا باید خود قدرت را به دست گیرند( خود دولتی جامعه)، و یا باید از طریق شرکت در قدرت یا تأثیر گذاری توسط حزب مدافع خود، به حقوق شان ببرسند( دولت احزاب و تشکلها). در شرایط حاضر « خود دولتی جامعه» ، عملی نیست ولی می توان « تشکل های جامعه» را ایجاد کرد و زمینه را برای آینده مهیا نمود.  و انجام آنرا به آیندگان سپرد. اما « دولت احزاب و تشکلها» کاری عملی ست و جهان پیشرفته از این طریق عمل میکند. 

« شرکت در دولت» یا « تأثیر گذاری اجرایی» در قدرت را، به هیچ بهانه ای در شرایط مشخص حاضر نمی توان رد کرد. حزب مجبور است در کار خود « جامعه و دولت» هر دو را مورد توجه قرار دهد، و حقوق جامعه را با شرکت در دولت مورد دفاع، قراردهد. اگر حزب به فعله بگوید من در دولت شرکت نمی کنم، او جواب میدهد« تو به درد من نمی خوری». اگر هم بگویی « فعله یولداش، تو خودت باید دولت را تشکیل بدهی و  خواسته ات را اجرا کنی». جواب میدهد:« اگر میتوانستم تا حال کرده بودم. » 

واقعیت این است که  شرایط داخلی و خارجی ، برای خود دولتی جامعه آماده نیست. هرگاه مهیا شد میتوان تصمیم گرفت.
" جامعه محوری" بنیاد حزب است. اگر خود را باآن « بیگانه» نکند، هستی حزب است. اما « شرکت در دولت» ، و نه تشکیل دولت تک حزبی، ابزار تحقق حقوق است. حزب باید این ابزار  را به کارگیرد. 
در تاریخ اندیشه چپ ایران، در تئوری به مسئله دولت توجه شده ولی در هیچ برهه ای برنامه عملی برای « تشکیل دولت» یا « شرکت در دولت» تدارک دیده نشده است. بر خلاف این امر، روحانیت، همیشه برنامه تسخیر قدرت داشت و عاقبت هم به آن عمل کرد. اکنون یکی از کارهای مهم حزب، ضمن جامعه محوری، شرکت در دولت چند حزبی آینده است. فعله میخواهد خواست اش تحقق یابد و همینطور وکیل و نویسنده و کشاورز.  این کار بدون شرکت حزب  مدافع زحمتکشان و نماینده خود تشکل آنها در دولت، ممکن نیست.

حزبی که میخواهد مدافع منافع زحمتکشان باشد لازم است توجه کند « کارگران خصلتاً رادیکال اند»

نباید عقب بماند. باید پیشاپیش آنها حرکت کند. وگرنه بازنده است. باید توجه کند برنامه اش برای روشنفکران نیست بل برای حل مشکلات جامعه و به خصوص کارگران و زحمتکشان و تبعیض دیدگان است و مشکلات در کل « خواسته های رادیکال اند». برنامه های عقب مانده نمی تواند برد داشته باشد.
کارگری که « حقوق اش را نمی پردازند، او را زندانی میکنند و شلاق اش میزنند، به کمتر از « سرنگونی نظام راضی نیست». آنان که با طبقه زحمتکش تجربه دارند میدانند با « حق » کارگر نمی شود بازی کرد. او شوخی سرش نمی شود. و با همه از زاویه حقوق اش برخورد میکند.

وقتی دید فشار زیاد از حد است، توجه خود را متوجه نفی نظام میکند. با شم خود میداند چه چیزی قابل اصلاح است و چه چیزی نیست. گوش به حرف کسی هم نمی کند. جهش سریع شعارها در خیزش دیماه نیز این امر را بخوبی اثبات کرد. حزب پیشرو حزبی ست که در پیشاپیش زحمتکشان و تبعیض دیدگان حرکت کند. حزب پس رو شانس موفقیت ندارد و او را پس میزنند. توجه کنید بعد از حدود چهل سال در ذهن مردم نسبت به حکومت و زندگی شان یک « انقلاب فرهنگی» صورت گرفته. نشانه آن هم خیزش دیماه و ادامه اعتراضات است. کسی که از این انقلاب فرهنگی عقب بماند فاتحه اش خوانده شده است.

وضعیت تئوریک حزب مورد بحث
مناسب شرایط موجود نیست. از وضعیت عقب است. باید بدون قید و شرط خود را عملاً و نظراً به مرحله پیشگامی برساند. کوچکترین اشتباه اساسی تئوریک و به دنبالش عملی، چون اشتباه اساسی گذشته( موضوع شکوفایی، که نتیجه  ذهن بسته دوستان زندانی در رهبریت بود، به علت دوری از وضعیت عینی جامعه، و بعد هم عدم توان تحلیل فاشیسم مذهبی حاکم)، کمر حزب را می شکند. اکنون نقش زندان را « غربت» بازی میکند. باید عمیقاً توجه کرد.

دوری بی قید و شرط از حکومت، و نیروهای مرتجع، تکیه به خواسته های رادیکال مردم و زحمتکشان و تبعیض دیدگان و زخمیان دیکتاتوری، و همیشه و همیشه از نیازهایشان دفاع کردن، تنها نگذاشتن آنان، پای بند به اخلاق مترقی مبارزاتی و انسان دوستانه بودن، گامی از توده جلو  رفتن، آن استراتژی و تاکتیکی ست که میتواند حزب را به مرحله پیشگامی برساند.  

امید است نه تنها حزب چپ ایران( فداییان خلق) ، بل همه نیروهای مترقی، در برنامه های خود موفق شوند و در تحقق نیازهای مردم جامعه به خصوص زحمتکشان و تبعیض دیدگان نقش مثبتی ایفاء کنند.

 

------------

*

http://www.iranglobal.info/node/65107

 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: