ما کجا می رویم؟

تعداد مشاهدات: 
717
اصول گرا و اصلاح طلب دو تیغه ی یک چاقو هستند. هدف این دو گروه چپاول، غارت، دزدی از بانک ها و بیت المال و حقوق های نجومی است. دعواهای ساختگی این دو گروه از روحانیان فقط در نحوه ی خوردن است و بس....تفرقه و خشونت از قرن اول هجری توسط مفتیان، روحانیان و فقیهان انجام گرفته است

 

 

1

در خبرها آمده بود که عده ای از طلاب و علما از وضعیت اخلاق و عفاف و حجاب در جامعه
ناراضی و شاکی هستند. این سوالی است که مردم باید از علما و از آن روحانیانی که مسائل اخلاق و
ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر را در جامعه به عهده داشتند بپرسند! مگر غیر از این است که
امور ارشاد و اخلاق جامعه با صدها موسسه عریض و طویل از حوزه های علمیه گرفته با هزاران ائمه
جمعه و نزدیک به میلیونها روحانی و طلبه و مساجد در سراسر کشور به عهده روحانیان بوده است؟
آن هم با ردیف های بودجه ای کلان دولتی که بودجه هر یک از این سازمانهای به اصطلاح تبلیغات
اسلامی از بودجه وزارت علوم و وزارت آموزش و پرورش هم بیشتر بوده است. از اول انقلاب
روحانیان اجازه ندادند دولتها در امور اخلاق و ارشاد آحاد مردم دخالت کنند.روحانیان با در اختیار
گرفتن انحصاری تمام وسایل ارتباط جمعی از قبیل رادیوها و تلویزیون ها و روزنامه ها و ... به
احدی اجازه ندادند در مسائل اخلاقی و ارشاد جامعه دخالت کنند. هر کانال تلویزیونی را که می
زدی یک روحانی در حال ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر بود.علاوه بر اینها گروههایی در شهرها
گشت هایی از قبیل گشت ارشاد و گشت امر به معروف و اخلاق و ... تشکیل دادند و توسط یک عده
ای به نام حزب اله، انصار حزب اله. آدم های خودجوش و خودسر مردم را نه با ارشاد زبانی بلکه به
ارشاد فیزیکی مشغول بودند.
از فردای انقلاب کمیته هایی به نام گزینش و پاک سازی تشکیل دادند و می خواستند متعهدین
را به جای متخصصین بگذارند. چه در سازمانهای دولتی و غیردولتی از آبدارچی یک اداره گرفته تا
بالاترین مقام مملکتی حتی رئیس جمهوری تحت اختیار گزینش روحانیان بوده و در هر اداره ای
کمیته های بنام سیاسی و ایدوئولوژی و حراست و بسیج ادارات تشکیل دادند و بالطبع رئیس این
کمیته ها هم از روحانیان بوده است و در هیچ اداره ای بدون اجازه ی حاج آقاها کاری انجام نمی
شد.حالا سوال این است که بعد از گذشت نزدیک به 40 سال چرا اخلاق و عفاف جامعه اسلامی به
قهقرا رفته است. مگر غیر از این است که 40 %مردم بعد از انقلاب متولد شده و یا در زمان انقلاب
0 یا 8 ساله بودند. مگر این جماعت در مدت چهل سال در فضای اسلامی نفس نکشیدند؟ در این

چهل سال غیر از روحانیان کسی دیگری هم بود که مردم را ارشاد و موعظه و امر به معروف کند؟ پس
چرا وضع اخلاق و عفاف جامعه اسلامی نشده است؟ چرا طلاق از ازدواج پیشی گرفته است؟

2

دو کلمه ای هم به نام » مصلحت« و » تکلیف« به اصول دین مان اضافه کردیم و به نام مصلحت
هر کار خلاف اسلامی را مرتکب می شویم و اخلاق و اصول اسلامی را زیر پا می گذاریم. نزدیک به
4440 موسسه بدون مجوز توسط نیروی انتظامی نظامی و قضائی و آن سازمانهایی که نام اسلامی
و دینی را یدک می کشند و به نام ثامن الحجج و ثامن الائمه و انصارالحسین و ... به شغل شریف
نزول خواری و پولشوئی مشغول هستند. آقایان روحانیان و فقیهان مگر شما نبودید که در سال 70
بانک ها را به علت گرفتن نزول چهاردرصدی فتوا دادید که بانک ها اسلامی نیستند و مردم هم بنا
به فتوای شما بانک ها را آتش زدند. حالا شما را چه می شود چرا به نزول 40 درصدی صدایتان در نمی
آید. شما آقایان روحانیان به خاطر دو تار مو فریاد وا اسلامتان به عرش بلند می شود و برای جنگ
با خدا )نزول 40 درصدی( خاموش هستید. دو تار مو را از شش کیلومتری می بینید و اما دکل
های شصت متری را از شش متری نمی بینید؟آیا این همه فسق و فجور فساد و دزدی سیستماتیک
برازنده یک کشور اسلامی است آن هم به دست چه کسانی؟ به دست کسانی که چفیه به دوش
انداختند و جای مهرشان روی پیشانی و انگشتر عقیق در دست که اتفاقا تمام این عاملان فساد
برگزیده و به انتخاب روحانیان بودند و از هر امتحان ایدوئولوژیک اسلامی و دینی سربلند بیرون
آمدند. راز بی اخلاقی مسلمانان ریشه در تاریخ اسلام دارد و واقعا راز بی اخلاقی و مصلحت اندیشی
که تیشه به ریشه اسلام مسلمین زده واقعا این داستان وضع حال امروز ما مسلمانان است.
» در بغداد هر روز بسیار خبرها می رسید. از دزدی ها،قتل ها،غارت ها، تجاوز به زنان در بلاد
مسلمانان میرسد: روزی خواجه نصیرالدین طوسی مرا گفت: می دانی از بهر چیست که جماعت
مسلمانان از هر جماعت دیگری بیشتر گناه می کنند، با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی می دانند؟
من بدو گفتم بزرگوارا من شاگرد شما هستم شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم. خواجه
نصیرالدین فرمود: در اخلاق مسلمانان هرگاه به تو فرمان می دهند آن فرمان » اما « و » اگر« دارد.
در اسلام تو را گویند دروغ نگو، اما دروغ به دشمنان اسلام باکی نیست. غیبت مکن اما غیبت انسان
بدکار را باکی نیست، تجاوز مکن اما تجاوز به نامسلمان باکی نیست. قتل نکن، اما قتل نامسلمان
باکی نیست و این » اما « و » اگر« مسلمانان را گمراه کرده است و هر مسلمانی به گمان خود دیگری

را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و
شادمان می بیند این است نابخردی ما مسلمانان« ) اخلاق ناصری شمس الدین محمد جوینی(
3

چهل سال است که روحانیان با مشابه سازی های تاریخی با اشاره به تحریم ها به مردم می گویند
که: صبر داشته باشید فقر و فساد و گرسنگی پایان خواهد یافت فعال ما در شعب ابوطالب هستیم.
بلی درست است مردم فقیر گرسنه در این مدت در شعب ابوطالب بودند نه حکومت گران روحانیان
که در کاخ های خود با تجملات آن چنانی نشسته اند و آقازاده هایشان اتومبیل های میلیاردی سوار
می شوند و به عالم و آدم فخر می فروشند و به مردم دهن کجی می کنند، اما شعب ابوطالب مردم
یک فرق اساسی با شعب ابوطالب حضرت محمد )ص( و یارانش دارد. در شعب ابوطالب حضرت
محمد )ص( و یارانش یک کافری به نام ابوالعاص که داماد حضرت رسول بود پیدا شد و آب و نانی به
حضرت محمد و یارانش می رسانید. اما در شعب مردم ایران کاسبان تحریم که نانشان در تنور
تحریم پخته می شد هیچ توجهی به کارگران و زحمت کشان و فقرای گرسنه نکردند. اقتصاد
ورشکسته کارخانه ها بسته و کارگران و فقرا روز به روز فقیرتر شدند و به گفته ی مسئولین نزدیک به
57 میلیون نفر در زیر خط فقر کمرشان شکست.
 شعار اصلی انقلاب »الله اکبر« بود و مردم دنیا انقلاب ما را » انقلابی بنام خدا« لقب
داده بودند. و انقلاب اسلامی را انقلاب صلح و دوستی و عاری از خشونت نام می بردند. اما از فردای
انقلاب تفنگی از روی دوش یک آخوند آویزان کردیم و بنام بسم اهلل قاسم الجبارین کشور را از شرق
و غرب شمال و جنوب با تشکیل دادگاه های صحرائی، انقلاب را به خشونت کشیدیم و آن آخوند
عقده ها و محرومیت های 1400 ساله اش را نه به سرزنده ها بلکه مرده هارا هم از قبر بیرون کشید
و بی نصیب نگذاشت و از 100 بار از الرحمن الرحیم گذشتیم فقط به یک بار قاسم الجبارین
پرداختیم وآن هم بدون اینکه شرایط اجرای قاسم الجبارین بجا بیاوریم و این چنین شد انقلابی را
که به نام خدای رحمان بود توسط عده ای به نام حزب اله انصار حرب اله، گروه های خودسر،
خودجوش، امت خودجوش، مردم در صحنه، فرمان بریده های دل واپسان و ...به خشونت کشیده
شد. انقلاب ما که ملهم از صلح، دوستی و رحمت که از پیغمبران و امامان الهام گرفته بود به خشونت
گرائید و این خشونت بعد از چهل سال هنوز هم در خانواده ها، کوچه ها، خیابان، شهرها، تا پادگان
های نظامی ادامه دارد. ما عوض اینکه در رحمت و عطوفت و مهربانی به حضرت محمد )ص( و

4

امامانمان و یا حداقل در زمان خودمان به گاندی های و ماندلاها تاسی جوئیم راه خشونت و انقلابی
گری را از امثال استالین ها و ... یاد گرفتیم.
در زمان انقلاب رهبران انقلاب وعده ی مدینه فاضله ی اسلامی را به ما می دادند و می گفتند
که: چنان مدینه فاضله ی اسلامی برای ملت ایران بسازیم که مردم دنیا در حوزه های علمیه صف
بکشند و مسلمان شوند. اما بعد از گذشت ده / بیست سال از انقلاب میلیون ها ایرانی دست از
مملکت و اسلام شستند به کافران پناه بردند. و آنهائیکه ماندند کلیسای خانگی درست کردند و یا
سر از زندان درآوردند. چرا این انقلاب را با دیگر اندیش ستیزی با بیگانه ستیزی و دیگراندیش کشی
ملوث کردیم؟ چرا همه را از خود راندیم. چرا دافعه ی انقلاب بر جاذبه یهای انقلاب پیشی گرفت؟
چرا در برخورد با بیگانگان و دیگراندیشان تحمل و بردباری را از دست دادیم؟ چرا می خواهید
خداپرستی و اطاعت از خدا و مسلمانی فرمایشی و دولتی باشد؟ خداپرستی و ایمان به خدا انواع
رنگ ها دارد. اجازه بدهید آدم ها به هر رنگی که از خدا تلقی دارند به آن رنگ دربیایند.
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
صحبت از قوه قضائیه و داوری اسلامی واقعا سرافکندگی هر مسلمان ایرانی است. قوه ی قضائیه
با آن همه دستگاه عریض و طویل اش حاصل عمر فقیهان واقعی اسلام را در طول 1400 سال با
اعمال نفوذ ها و مصلحت اندیشی ها به باد داده است. هر کسی هم که سر این دستگاه قضا آمد گفت:
من ویرانه ای تحویل گرفتم و وقتی که از این ویرانه رفت نگذاشت خشتی در این ویرانه باقی بماند و
هرکسی هم که مسئول امور قضا شد از استقلال قضائی دم زد. کدام استقلال قضائی؟ » اصلااستقلال
قضائی در ایران به شوخی می ماند. وقتی آراء دادگاه ها در نمازجمعه ها و راه پیمائی ها با شعارهایی
که از حلقوم امامان جمعه در حالت هیستیریک با شعارهای مرده باد زنده باد صادر می شود و کار
قوه قضائیه به آنجا رسیده که توسط امامان جمعه رسانه ای دولتی و با تمسک به مصلحت توجیه گر
شرعی توصیه به بی رحمی می شود« ) از نامه سرگشاده ی آقای دکتر محقق داماد(. قوه قضائیه تا
حالا با دزدی های سیستماتیک و برنامه ریزی شده چه برخوردی کرده است؟ برای نمونه قوه
قضائیه با دو نفر دزد و مفسد و جنایت کار چه برخوردی داشته است.
0-دزد سه هزار میلیارد تومانی را 8 میلیون تومان جریمه کرده و آزاد کرده است. ) ایران 0518)

آن دادستان جنایت کار و دزد را که دارای 80 جلد پرونده بود 544 هزار تومان جریمه کرده. )
ایران 0400)

5

در کدام مملکت کافرستانی قوه قضاییه به ابزار نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی تبدیل شده؟
دستگیری قبل از ارتکاب جرم و شکنجه و اعتراف به گناه نکرده، شکنجه برخلاف قانون اساسی در
زندانهای قوه قضائیه باعث شده که شکنجه » مرگ« زندانهای ایران مثل کهریزک و اوین را همردیف
زندانهای گوانتانامو و ابوغریب در مدخل دائرة المعارف های جهان به نام حکومت اسلامی ایران
ضبط شده است.« ( از نامه ی سرگشاده آقای دکتر محقق داماد) و » محاکمه های که از طریق
تلویزیون پخش می شد یکی از مراجع تقلید که از راه دور محاکمه را نظارت می کرد فرموده بودند
که حداقل این محاکمات را که ننگی است برای قضای اسلامی از تلویزیون پخش نشود.«( همان )
در قرن بیست و یکم بعد از گذشت هزار و چهارصد سال از اسلام آیا انتظار این بود که خروجی
اسلام بوکوحرام، داعش، طالبان، القاعده، اخوان المسلمین، وهابی،سلفی و ... باشد؟ جای بسیار
تاسف است تفرقه و خشونت از قرن اول هجری توسط مفتیان، روحانیان و فقیهان انجام گرفته
است، انگار که نان فقیهان و روحانیان در تنور تفرقه و خشونت بهتر پخته می شد تا در وحدت
مسلمین، فقیهان، مفتیان، روحانیان اسلام را به هفتاد و دو فرقه تقسیم کردند و حدیثی هم درست
یا نادرست از زبان پیغمبر )ص( ساختند که: » امت من 10 فرقه خواهد شد و تنها یکی از این فرقه
ها به رستگاری و نجات خواهد رسید« ( الفرق و بین الفرق شهرستانی) و هر فرقه هم تنها خودش را
نجات یافته می دانست و بقیه را گمراه.ازآنجایی که فرقه فرقه شدن اسلام توسط روحانیان ،فقیهان
و مفتیان انجام گرفته و حکم تکفیر و ارتداد هم از آن زمان سهم فقیهان و مفتیان گردید. در طول
تاریخ اسلام فقیهان و روحانیان بودند حکم تکفیر و ارتداد صادر می کردند و تکفیر و ارتداد فقیهان
بود که حلاج ها، سهروردی ها و عین القضات ها و ... به سر دار رفتتند و البته ما شیعیان از نظر
تفرقه و خشونت دست کمی از امثال داعش، بوکوحرام و طالبان و ... در طول تاریخ نداشته ایم.
در قرن دهم هجری وقتی یک پسربچه ی دوازده ساله صوفی زاده با کمک قبایل ترکان قزلباش که
بیشترشان از شام سوریه، مجارستان و دیار بکر آمده بودند و می خواستند بساط سجاده و تسبیح
صوفیگری را با پادشاهی عوض کنند، مسلم بود که خشونت و تفرقه بنام شیعه ی قزلباشی باید حرف
اول را بزند. با توجه به اینکه این خشونت از طریق حیدری به شیوه ی »غلاة « پیروی می شد که تا
آن زمان در میان شیعیان دوازده امامی در ایران سابقه نداشت )تاریخ شیعه و فرقه های اسلامی
محمدجواد مشکور 070 .)

6

خشونت های غلاة صفوی و ترکان قزلباشی در همان سال اول اعلام شیعه 

گری توسط قزلباشان باعث کشتار هزاران نفر در آذربایجان و یزد و سراسر ایران شد که تا آن موقع

همچون کشتار و خشونت مذهبی را تاریخ به یاد نداشته است و لازم به گفتن نیست که عقبه ی این
نوع خشونت و دیگر اندیش کشی شیعه غلاة صفوی به زمان ما هم کشیده شد و گروه هایی همچون
فدائیان اسلام، فرقان، مجاهدین، حزب اهلل، انصار حزب اهلل. گروه های خودسر و مردم همیشه در
صحنه و لباس شخصی و دلواپسان و ... که همه گروه های خشونت طلب و دیگراندیش ستیز را باید
در گروه های شیعه غلاة ترکان قزلباشی جستجو کرد. این گروه ها هم در مجموع مثل داعش و
طالبان و ... به دیگراندیش ستیزی و دیگراندیش کشی رسیدند.خونریزی ها، جنایت هاوخشونت
های ترکان قزلباش و فدائیان شاه اسماعیل( آن پسر بچه ی مزلف)را که برگزیده ی خداوند در
روی زمین و نماینده امام زمان می دانستند و حاضر بودند در راه او به هر جنایت و خشونتی دست
بزنند. در میان قزلباشان ترک صفوی شیعه گروهی بودند که به » چگین ها« معروف بودند و به فرمان
شاه اسماعیل و به حکم ولائی او آدم خواری می کردند. مخالفین شاه را در جلو چشم او زنده زنده
می خوردند. چگین ها اینقدر سنگ دل بودند که گوشت تن مخالفین را تکه تکه کرده و می
خوردند.) جهان گشای خاقان ( و خود اسماعیل در قساوت و سنگدلی دست کمی از جنایت کاران
ترکان قزلباش صفوی نداشت:» هنگامی که جناب ایشان در تبریز تاج گذاری کرد فرمان داد در
مسجد جامع بر فراز منبر خطبه ی اثناعشری بخوانند. به او گفتند که چهار دانگ مردم تبریز سنی
هستند اگر آنها بگویید که ما پادشاه شیعه نمی خواهیم، در این صورت چه باید کرد؟ شاه اسماعیل
گفت که اگر رعیت حرفی بزنند شمشیر می کشم و یک تن را زنده نمی گذارم« )همان( و همانطور شد
در عرض یک هفته بیشتر از 50 هزار نفر در تبریز که نمی خواستند شیعه شوند از دم تیغ گذرانید.
به این ترتیب صفویان نزدیک به دویست سال ترکان قزلباش شیعه غالیرا که از خارج به ایران آمده
بودند به جان و مال و ناموس ایرانی ها مسلط کردند« این هفت طایفه ترک که در قلمرو صفویه
حکومت می کردند تمام مناصب اصلی کشوری و لشکری را در دست داشتند و درواقع این بیگانگان
با نام شیعه صفوی و به بهانه طریقت صوفیه بر مردم ایران فرمان می راندند و مردم ایران در برابر
آنها شهروند درجه دو به شمار می رفتند و تا پایان روزگار صفوی هیچ ایرانی به مناصبی در ایران
گماشته نشده. حکومت صفوی کجا ایرانی بود؟« ) آن روی سکه، عباسقلی غفاری فرد ص 010.)
7
از اول انقلاب روحانیان انقلاب را فقط در انحصار خود درآوردند و گروه های دیگر را تار و مار
کردند. دو گروه از روحانیان مدت چهل سال است برای تصاحب غنیمت های انقلاب با هم دیگر
جنگ زرگری راه انداختند. یک گروه از روحانیان اصلاح طلب نام گرفت و گروه دیگر اصول گرا، هیچ
موقع به مردم نگفتند اصول گرا و اصلاح طلب یعنی چه؟ اصلاح طلب ها چه چیزی را می خواهند
اصلاح کنند؟مگر چیزی هست که بخواهند اصلاح کنند؟ یا اصول گراها به مردم نگفتند که پیرو کدام
اصول هستند؟ اصول دین؟ اصول مذهب؟ اصول اخلاق؟ اصول سیاست؟ برای مردم محقق شده
است که اصول گرا و اصلاح طلب دو تیغه ی یک چاقو هستند هدف این دو گروه برای چپاول، غارت،
دزدی از بانک ها و بیت المال و حقوق های نجومی است دعواهای ساختگی این دو گروه از روحانیان
فقط در نحوه خوردن است و بس. خشونت، فساد و خیانت های اصلاح طلب ها  دست کمی از اصول گراها ندارد چونکه سنگ بنای ویرانی، خشونت را اصلاح

طلب ها  گذاشتند و مملکت را به خاک سیاه نشاندند. زمانی که اصلاح طلب ها در

اوایل انقلاب از دیوار سفارت بالا رفتند و شعار مرگ بر این و مرگ بر آن را سرلوحه ی خود قرار دادند
و باعث جنگ بی حاصل 8 ساله شدند و شیرازه مملکت از هم پاشید و بعد از ده بیست سال آن
گروگان گیرهای اصلاح طلب از کرده خود پشیمان و عذر خواستن از هزاران شهید هزاران معلول و
نزدیک به هزار میلیارد دلار خسارت ) به گفته ی مسئولین و مردم ( به مملکت وارد آمد چه سودی
دارد؟ اضافه بر این ها خشونت های خیابانی، دیگراندیش ستیزی، دیگراندیشی کشی، قتل های
زنجیره ای و ... از اصلاح طلب ها به اصول گراها رسیده است. مردم از خود می
پرسند بعد از چهل سال از پرچم سوزاندن ها و شعار مرگ بر آمریکا چه طرفی بستیم؟ چه سودی
نصیب مردم شده است؟ هر آدم عاقلی باید شک کند که واقعا پشت سر این شعارهای مرگ بر ... چه
خبر است آن طوری که معلوم است خود آمریکا دوست ندارد شعار مرگ بر آمریکا از دهان مسئولین
قطع شود. خود آمریکا هم به درستی و به خوبی فهمیده است که منافع اش را شعار مرگ بر آمریکا
بیشتر تامین می کند تا اینکه ارتباط تجاری، اقتصادی، و سیاسی با ایران داشته باشد و این از روز
روشن تر است که با هر شعار مرگ بر آمریکا که سر می دهیم میلیاردها دلار از کشورهای همجوار و
عربی به علت اسلام هراسی و صدور انقلاب وارد خزانه آمریکا می شود. سود شعار مرگ بر آمریکا
بیشتر است از منافع ارتباط و دوستی با ایران و بیشتر شک آدم به یقین تبدیل می شود که نکند
شعار مرگ بر آمریکا از حلقوم آمریکایی ها بیرون می آید؟ این مسئله زیاد هم بعید نیست. چون
8
وقتی به تاریخ هفتاد ساله گذشته ایران مراجعه می کنیم مشابه این مرگ بر گفتی ها را درتاریخ به
وضوح می شود دید: آقای سدان مدیرعامل شرکت نفت ایران انگلیس در خاطرات خود می نویسد
که  به تمام گروه ها اعم از توده ای ها و روحانیان و مذهبی ها و ... پول می
دادیم و روانه خیابان می کردیم که شعار مرگ بر انگلیس سر دهند. چونکه منافع ما ) انگلیس ( در
آن زمان ایجاد می کرد که فضای ضدانگلیسی در ایران ایجاد شود ) اسرار خانه سدان (. در حالی که
در آن زمان دشمن درجه یک انگلیس مصدق و ملی گراها بودند، حتی یک شعار مرگ بر انگلیس از
دهان مصدق و پیروانش خارج نشد. اگر در این مدت چهل سال هزینه های تظاهرات خیابانی و
سوزاندن پرچم آمریکا را به مستضعفان می دادیم آیا در مملکت یک فقیر پیدا می شد؟
مدت چهل سال است که با هزینه های زیاد طبل وحدت مسلمانان جهان ) شیعه و سنی ( را می
کوبیم و این در حالی است که در داخل کشورمان بین مردم خودمان تمام گروه ها اعم از گروه های
قومی، مذهبی، ملی فاصله گرفتم و مردم را شاخه شاخه کردیم و بین شان تخم تفرقه، نفرت و
خشونت کاشتیم. ما نتوانستیم بین خودمان ) حتی شیعه یان ( وحدت ایجاد کنیم.وقتی ما طبل
جدایی تمام فرقه ها اعم از شیعه و سنی و مردم را در کشور می کوبیم می توانیم با مردم یا با
مسلمانان دیگر کشورها ادعای وحدت داشته باشیم؟ اصلا کلمه وحدت مسلمانان در کشور ما به یک
شوخی و جوک می ماند. اینقدر که از وحدت ملی وحشت داریم از آمریکا وحشت نداریم. در زمان
جنگ نمی پرسیدند که شما یهودی هستید؟ سنی هستید؟ زرتشتی هستید؟ مسیحی هستید؟
بهائی هستید؟ ملی گرا هستید؟ و ... وقتی از همه ی آن گروه ها در جنگ شهید شدند و جنگ تمام
شد و موقع تقسیم غنایم که رسید این گروه ها شدند غیرمسلمان، معاند، جاسوس، دیگراندیش و
. ...
مدت چهل سال است که درتمام رسانه هاو حوزه ها، نمازجمعه ها از تهاجم فرهنگی و شبیخون
فرهنگی صحبت می کنیم اما هیچ راه و روشی برای جلوگیری از شبیخون فرهنگی و تهاجم فرهنگی
را نمی شناسیم. خیال کردیم می شود شبیخون فرهنگی را با امر به معروف و یا با انواع گشت های
ارشاد توسط موتورسواران انصار حزب الله و یا با کشیدن زنها به ماشین های ارشاد و یا پایین آوردن
آنتن ها از پشت بام ها میشود با تهاجم فرهنگی مبارزه کرد.تهاجم فرهنگی از جنس فرهنگ و هنر
است که اصلا ما چیزی به نام فرهنگ و هنر نمی شناسیم. وقتی ما تحمل نشان دادن یک آلت
موسیقی را از تلویزیون نداریم و یا تحمل برگزاری یک کنسرت موسیقی را نداریم و تمام هنرمندان
9
به انزوا کشیده شده اند با چه چیزی می خواهیم جلوی تهاجم فرهنگی را بگیریم؟ در این سی چهل
سال هنرمندان زیادی داشته ایم که از مجامع بین المللی جایزه هایی گرفتند و نام ایران را درجهان
پرآوازه ساختند، عوض اینکه از این هنرمندان قدردانی کنیم این هنرمندان با عنوان معاند،
دیگراندیش، جاسوس از خودمان راندیم یا روانه زندان ها ساختیم و یا بیشتر این هنرمندان مجبور
شدند ترک یار و دیار کنند و به کشورهای دیگر پناهنده شوند. اجازه بدهید از اعجاز فرهنگ و هنر
ایران که اگر در برابر تهاجم فرهنگی عمل می شد وضعیت فرهنگی و اخلاقی جامعه بدین جا نمی
کشید بگویم:می دانیم که مولانا تا چهل سالگی در قونیه یک آخوند مسئله گو و کارش امر به معروف
و صحبت کردن از نجاست و طهارت بود و کسی هم تا آن موقع به دور بر منبرش نمی پلکید. زمانی
که مولا با شخصی از جنس هنر و عرفان روبرو شد. شاهکاری آفرید که به حق قرآن فارسی اش می
نامند. داستان زیر به زمانی برمی گردد که روح شمس در کالبد مولانا جان گرفت و در همان روزها
در قونیه آخوندهای متعصبی بودند که طریقت مولانا را برنمی تافتند و از درآمیختن مراسم های
مذهبی را با رقص و شعر و موسیقی نمی پسندیدند.
» روزی در کاروانسرای ضیا الدین وزیر طاووس نام، خاتونی بود چنگی... اتفاقا روزی مولانا در
آن کاروان سرا درآمد و برابر حجره او نشست و همانا طاووس چنگی جلوه کنان آمد و سر نهاد و
چنگ در دامان مولانا زد و به حجره ی خود دعوت کرد. حضرت مولانا اجابت فرمود از اول روز تا
نماز شب و نیاز به سماع و طرب قیام نمود و از دستار مبارک خود مقداری گزی بریده به وی داد و
کنیزکان او را دینارهای سرخ بخشید و روانه شد.... همان روز شرف الدین خزانه دار سلطان را بروی
عبور افتاد و عاشق مفتون خاتون چنگی شد و مردم امین را فرستاد و به حباله خود درآورد و در شب
زفاف از او سوال کرد که غایت تو را این خوبی و ملاحت نبود، در این ایام چه معنی که تو را رابعه ی
عدویه و زلیخای زمان می بینم و آن نیستی که پیش از این بودی؟ هم چنان تشریف دادن مولانا را
تعریف و پاره ی دستار او را که بر او سربند بود کرده بود... .
عاقبت کار طاووس چنگی به جایی رسید که حوریان قونیه و نوریان قدس مریده ی او شدند و
میان ایشان صریح کرامات می گفت و مجموعه کنیزکان خود را آزاد و به شوهران داد و آخرالامر آن
کاروانسرای مبارک حمام مسلمانان شد.« ) مناقب العارفین ص 107 ) این داستان را نه به خاطر آن
آوردم که مقایسه کرده باشم با ارشادات و امر و نهی روزگار ما با ارشادات قرن هفتم هجری مولانا
بلکه می خواستم قدرت، فرهنگ، عشق و هنر ایرانی را جهت دعوت انسانها به خوبی ها و خدا و باید
11
هر ایرانی افتخار کند که بزرگانشان در گذشته با چه ظرافت های هنری و فرهنگی مردم را به خدا
دعوت می کردند و ثابت می کردند که راه اتصال به خدا چقدر سهل و آسان است و احتیاج به هیچ
گونه زور و خشونت نیست.
این سوال همچنان بعد از 1400 سال به جای خود باقی است که چرا روحانیان و فقیهان درباره
هنر وموسیقی که جلوه ای از زیبایی های خداوند است به یک جمع بندی واحد نرسیدند. یک
روحانی و یک امام جمعه معتقد است که اصلا چیزی به نام هنر و موسیقی در اسلام وجود ندارد و از
نماز جمعه، جاهلان مقدس نما را برای برهم زدن کنسرت های موسیقی بسیج می کنند و چه
تکفیرها و تردیدهایی که درباره ی هنرمندان روا نمی دارند. برعکس یک مجتهد دیگری توصیه
هایی درباره آموزش موسیقی به فرزندان خود دارد: » دائی ام امام موسی صدر بارها به من توصیه
می کرد در فراگرفتن موسیقی کوشا باشم و در هر سفری که به آلمان می آمد می گفت که موسیقی
غرب دریای عظیمی است بکوش در آن غور کنی و این نبود که چیزی را بگوید و رها کند و مرتب از
وضع آموزش موسیقی من جویا می شد« ) ازاظهارات صادق طبابایی اندیشه پویا شماره 50)
در این مدت چهل سال، تمام محرومیت ها و نارسایی عظیم در تمام زمینه ها، سیاسی،
اقتصادی و اجتماعی را به گردن دشمن انداختیم و خودمان را از هر گناهی مبرا دانستیم. این
دشمنان کجا خانه کرده اند که قوه قضاییه که ادعایش در قضاوت و داوری اسلامی از زمین تا آسمان
هست خبر ندارد؟ رقص چهارتا دختربچه و نشان دادن دو تا تار مو را عین اشاعه فحشا و فساد می
دانیم اما از فساد سیستماتیک و سازمان دهی شده که در کشور به صورت اپیدمی درآمده است غافل
هستیم. آیا خشونت،دروغ گوئی، دزدی، نزول خواری، پول شوئی، زمین خواری، کوه خواری،
جنگل خواری، امتیازهای ویژه خواری، حقوق های نجومی و کهکشانی، که توسط بنیادها،
اشخاص و سازمان ها و موسسات که پسوند اسلامی را یدک می کشند فحشا و فساد نیست. آیا
تغذیه هزاران نفر از زباله دانی ها و میلیون ها نفر حاشیه نشین، به فقر و فاقه کشیدنمیلیونها کارگر
به علت بستن کارخانه ها و در مقابل، واردات آت آشغال های چین توسط برادران قاچاقچی با
همکاری فدائیان اسلام دیروز و بازاریان امروز فساد و فحشا نیست؟ امر به معروف فقط درباره
حجاب و دو تار موی زنهاست؟ چرا بنیادها و سازمانهایی را که منشا فساد در مملکت شده اند امر به
معروف نمی کنند؟
11
در آخرین مقال باید اشاره ای بکنیم به اظهارات دو نفر از روحانیان که خصوصیات و ویژگی های
روحانیت را به خوبی تشریح می کند: » روحانیان همیشه متکلم وحده هستند و همیشه می گویند
که حرف اول و آخر را من باید بزنم و غیر از خودشان کس دیگری را قبول ندارند. از اول انقلاب مدام
با تمام گروه ها در حال دعوا بودند و به جان هم دیگر افتادند و کار به آنجا کشید روحانیانی که قدرت
را در دست دارند با مراجع تقلید و دیگر سطوح مختلف روحانیت و با تمام مردم درافتادند و این
خسارت جبران ناپذیر بعد از چهل سال همچنان ادامه دارد. من اساس بیماری نظام را که
اکنون شدت یافته در تنازع و تخاصم در سطوح مختلف مملکت می دانم. این تخاصم وتنازع منجر
به حاال نیست از اول انقلاب پیوسته با هم دعوا کردیم« ) محمدجواد حجتی کرمانی صدا شماره 000
ص 50 .)بد نیست به اظهارات یک روحانی آزاداندیش دیگری اشاره شود که به علت خشونت مداوم
انقالبی از مردم عذرخواهی می کند: » من به عنوان یک روحانی نسبتا سالخورده از همه ملت ایران
عذرخواهی میکنم . ما نتوانستیم اخلاق اسلامی را ارتقا بخشیم و نسل امروز را بدون خشونت
تربیت کنیم. سیاه ترین و دشوارترین خشونت، خشونت های ناشی از انگیزه های قدسی و دینی
است یعنی به نام خدا آدم کشی کردن.«( آیت اله دکتر محقق داماد. اطلاعات 50051 )
واقعا دل هر ایرانی مسلمان به درد می آید وقتی می بیند یک روحانی آزاداندیش به جای
روحانیانی که مدت چهل سال است در نماز جمعه ها و خیابان و ... به طبل خشونت کوبیده اند
عذرخواهی کند.

 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: