کمونیسم افیون روشنفکران ایران-

تعداد مشاهدات: 
696
پی نوشت بیست و یکم اردیبهشت ماه 1397: این مقاله گرچه در گرماگرم روزهای جنبش سبز نوشته شده اما متأسفانه موضوعات مورد بحث همچنان در جنبش سیاسی ایران مطرح است.
https://goo.gl/y2DNTA
https://goo.gl/YS8NQR

زمانی که در جامعه ایران مردم به همراه جنبش سبز به پا خاسته اند و میروند تا درهای زندان اوین را باز کنند و عزیزان خود و دیگران را از بند حاکمیت اعدام و زور و استبداد رهایی بخشند، متأسفانه در خارج کشور جریانات بنیادگرای کمونیست جز ادامه تلاشهای عبث 30 سال گذشته خود برای سوء استفاده از مبارزات مردم کاری نمیکنند و هنوز با دیدگاه واپسگرایی که در تخیل کسب هژمونی بر جنبش است، مسؤل آسیب های جبران ناپذیری به مردم ایران هستند و کارشان به شخصی کردن مسأله عدم کارآیی سیاسی کمونیسم انجامیده است. اما اصل بحث چیست؟

 

کارل مارکس عبارت معروف "مذهب افیون توده هاست" را حدود 170 سال پیش درسال 1843 در یکی از اولین آثار خود تحت عنوان "نقد فلسفه حقوق هگل" مطرح کرده است، که در پانویس لینک مطلبی تحت عنوان "کن فیکون مارکسیستیِ ایران" آمده که درباره آن نوشتار مارکس بطور مفصل بحث شده است*.  امروز یک قرن و نیم بعد از آن تاریخ بسختی بتوان در غرب دیگر مذهب را افیون مردم تلقی کرد چرا که مذهب نه در عرصه سیاست غرب اهمیتی دارد و نه در عرصه علم و دانش. دیگر مردم برای معالجه بیماری های خود اول پیش دکتر میروند و نه آنکه سراغ کشیش را بگیرند. البته دوام مذهب در عرصه متافیزیک (1) و رشد مذهب در مؤسسات همیاری اجتماعی و خیریه در غرب ادامه داشته است اما مقصود از افیون، این عرصه ها نبوده است (2). منظور مارکس از جمله اش آن بود کهمذهب توجیهی است برای همه مشقت های اقتصادی بشر در عالم فانتزی. امروز در غرب بعد از دوقرن رشد جامعه سکولار ضعف عرفی بودن عرصه سیاست و اقتصاد و نیز عدم رجوع به علم و دانش برای حل معضلات پیش روی، اساساً به پایان رسیده اند. البته مارکس هدف خود را برطرف کردن همه آن مشقات بشر از طریق طرح کمونیسم خود میدانست چرا که به تصور وی با از بین رفتن علت ساختن آن تخیلات، دیگر نیاز به مذهب هم از بین میرفت. در مورد این بنیادگرایی در اندیشه مارکس قبلاً مفصل در جای دیگری بحث شده است (3).  سکولاریسم نه تنها در عرصه های سیاسی و اقتصادی، علم و درمان، بلکه حتی در عرصه اخلاق هم دیگر به دیدگاه هایی نظیر آنچه سقراط درباب فضیلت در دفاعیات خود میگوید و یا که در قرون وسطی خوب و بد بودن را معیار قضاوت در مورد انسانها قلمداد میکردند، پایان داده است، و دیگر جوامع مدرن، نظیر هیوم و کانت، معیار قضاوت را *حقوق* انسانها گذاشته اند و نه خوبی و بدی یا فضیلت (4).

 

اما اگر برای مردم در جوامع مدرن غربی، یک قرن و نیم گذشته، بدون هرگونه کمونیسمی، صرفاٌ در پرتو تداوم پیروزی سکولاریسم، تاریخ غرب، پایانی بر تصورات منشاء ماوراء الطبیعه در مورد مشقات انسانی گشته است، برای روشنفکران ایران قضیه طور دیگری بوده است، و مـتأسفانه حتی برای بخش مهمی از روشنفکران سیاسی سکولار ایران، کمونیسم افیونی شده که آنان را از درک علمی، دور کرده است. البته کمونیسم بعنوان توجیه همه مشقت های بشری ارائه نمیشود اما بعنوان راه حل همه آن مصائب تصور میشود و برای افراطی ترین آنها نیز حتی تلاشهای انسانها برای بهتر کردن شرایط خود نظیر جنبش سبز کنونی در ایران، عبث تلقی میگردد. مبنای نظری این دسته نیز سخن مارکس در همان نوشتار فوق الذکر است که نقش دولت مدرن را برآوردن منافع طبقات دارا اعلام میکند و همه فلسفه حقوق بشر را توجیه این ظلمی میبیند که بر تهیدستان میرود، و با وجود آنکه صف خود را از مذهبیون جدا میکند، اما قول بهشت روی زمین را میدهد، یعنی همان کمونیسمی که تهیدستان قرار است بوجود آورند و البته بعداً مارکس در کتاب "خانواده مقدس" این مأموریت را مشخصاً وظیفه طبقه کارگر نوین اعلام میکند (5).

 

اگر این بنیادگرایان کمونیست نگاهی به دنیای کنونی بکنند می بینند که طبقه کارگر در اقتصاد فراصنعتی نه طبقه ای در حال رشد بلکه طبقه ای در حال نابودی است و اگر منظور طرفداری از فقرا باشد که کار سازمان های خیریه است وگرنه یک حزب پیشرو بهتر است راه دانشمند و تحصیل کرده را دنبال کند و نه به اصطلاح "راه کارگر." حتی علت انتخاب آن مأموریت تاریخی برای کارگران صنعتی توسط مارکس در آنزمان نه بخاطر تهیدست بودن کارگران بلکه به درست یا به غلط، بخاطر تصور رشد آنان در اقتصاد جامعه صنعتی بود، وگرنه طبقات فقیرتری در همان زمان در جوامع غربی وجود داشتند. متأسفانه با اینکه جامعه ایران در 30 سال گذشته بیشتر و بیشتر آینده نگری را در تقابل با رژیم جمهوری اسلامیِ واپسگرا مدنظر قرار داده است اما بسیاری از روشنفکران سیاسی ایران هنوز در اتوپی های کمونیستی ایده الهای خود را می جویند.  با وجود آنکه تجربه بیش از نیمی از کره ارض در شوروی و اروپای شرقی و چین و کوبا و ویتنام و کامبوج و کره شمالی طی بیش از نیم قرن نشان داده است که این مدینه فاضله کمونیستی جز رژیمی استبدادی چیز دیگری نیست و گرچه اکثریت روشنفکران ایران از همه این جریانات مرتبط با کمونیسم موجود خود را مبرا میدانند اما بازهم در رؤیای کمونیسم، در آرزوی وحدت چپ هستند. نظریه اتحاد چپ و راه یابی آینده در نوعی چپ غیرموجود که بنیادگرایی کمونیستی تا نسخه های تخیلی از سوسیال دموکراسی اروپایی را شامل میشود، مشغله فکری بخش مهمی از روشنفکران سیاسی ایران در 30 سال گذشته بوده است و مانع تمرکز بر راه حلی سیاسی تشکیلاتی در بیرون از چپ شده است (6).

 

اجازه دهید نگاهی اجمالی به جریانات اصلی سیاسی در یک قرن گذشته در ایران کنیم.  جریان پادشاهی پهلوی که با رضا شاه شروع میشود طرح روشنی از یک نوع ناسیونالیسم سلطنتی، گرچه استبدادی، اما مدرن دارد (7) و در میان هواداران پادشاهی پهلوی، چه در گذشته، و چه امروز، بسیاری از سوسیالیستها هم حضور داشته اند.  اما برای آنها سوسیالیسم یا هر دیدگاه دیگر اجتماعی، تقدم سیاسی آنها نیست و تقدم برای آن سوسیالیستها، سلطنت پهلوی است. در نتیجه آندسته از چپ هایی که اساساً در جریان سلطنت طلب هستند قابلِ ساختن نبودنِ حزب چپ در ایران و اکثر نقاط جهان مسأله ای نیست، چرا که تعلق سیاسی آنها بر مبنای دیدگاه اجتماعی سوسیالیستی شان نیست و مثلاً حضور آنها در حزب مشروطه در امروز، یا جریانات مشابه، بیان خواست تشکیلات سیاسی این گروه از سوسیالیستها ست. همین بحث در مورد هواداران جنبش ملی، صدق میکند. چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن، سوسیالیستهائی در درون جنبش ملی دکتر مصدق بودند اما برایِ آنها نیز خط مشی سیاسی نه بر مبنای حزبی چپی که منعکس کننده دیدگاه اجتماعش شان باشد، بلکه بر مبنای دیدگاه ناسیونالیستی آنها، تعیین می شود. سوسیالیستهائی نیز که در جریانات اسلامی هستند به همینگونه، عمل میکنند. اما برای اکثریت روشنفکران چپ ایران که زمانی در حزب توده و شاخه های جدا شده از آن در آذربایجان و کردستان بودند، و بعد در انشعاب چین و شوروی و سپس با سقوط شوروی هزار تکه شده اند،  اتحاد چپ هنوز بعد از 30 سال، با طرح های مختلف، دنبال شده است، که رؤیائی بیش نیست، و  کمونیسم برای آنهایی که در این گروه از روشنفکران سیاسی، چه خود را چپی و چه چپی سابق مینامند، به افیونی تبدیل شده است، که مانع از راهیابی به جلو و آگاه کردن خود از دیدگاه های غیرمارکسیستی و متشکل شدن به دور دیدگاهی آینده نگر شده است. هنوز حتی آنهایی که در میانشان خود را، چپ هم نمیدانند، یک صدم تعداد کتابهای مارکسیستی که خوانده اند در مورد نظرات دیگر سیاسی نخوانده اند و بقیه را با عبارت همیشگی "ادبیات بورژازی" مزین می کنند همانگونه که اسلامگرایان هر آنچه اسلامگرایی نیست را "ادبیات کفار" می خوانند، و برای تحلیل از موضوعات به منابعی رجوع میکنند که سالهاست از اندیشه مرتبط با آن، فاصله گرفته اند، و این مایه تأسف است یعنی این روشنفکران خود را با گذشته شان تعریف میکنند، و چپی سابق مینامند در صورتیکه یک سلطنت طلب یا یک هوادار جنبش ملی یا یک عضو جریانات اسلامی خود را با جریانی که امروز جریان دارد تعریف میکند، حتی اگر سوسیالیست باشد.

 

ممکن است سؤال شود که آیا این افراد میتوانند نظیر چپی هائی که سالها در درون جریانات سلطنت طلب، یا جبهه ملی یا اسلامی هستند، فعالیت کنند؟  پاسخ این است که خیر. همانگونه که زمانی امثال خلیل ملکی ها با همه عدم پذیرفتن وی در جبهه ملی، خواهان عضویت در جبهه ملی بود، اما  بسیاری دیگر از توده ای ها که حتی از حزب توده هم جدا شده بودند، دنبال ایجاد تشکیلات چپی مستقل بودند، و خود را از نظر سیاسی نمیتوانستند قانع کنند که بخشی از حرکت ناسیونالیستی مصدق باشند، و فقط نظر اجتماعی سوسیالیسم را قبول داشته باشند.  در کشورهایی نظیر آمریکا که دو حزب اصلی دموکرات و جمهوریخواه وجود دارد چپی ها در یکی از آنها فعال هستند و پروژه ساختن حزب سوسیالیستی بیش از نیم قرن است که بی معنی شده است اما در اروپا که در دوران اوج گیری سوسیالیسم در اکثر آن کشورها احزاب سوسیالیستی شکل گرفتند احزاب سوسیالیستی هم یکی از احزاب سیاسی مطرح موجود هستند که مثلاً یک هوادار سبزها ممکن است در اروپا ترجیح دهد از نظر سیاسی با یک حزب ناسیونالیست یا یک حزب سوسیالیست کار کند. شاید اگر در سال های 1320 تا 1332 حزب توده بعنوان حزب سوسیالیستی مستقلی شکل گرفته بود و نه بعنوان دنبالچه شوروی، و شاید اگر در 28 مرداد آنگونه نابود نشده بود، و اگر انشعاب چین و شوروی هم آن را بعدها بیشتر نشکسته بود، یعنی مثلاً اگر از اول با جریانی مانند سوسیالیستهای زمان رضا شاه نظیر خود سلیمان میرزا مؤسس حزب توده، هویت خود را  تعریف کرده بود، یعنی اگر نظیر هواداران ژان ژورس در سوسیالیسم فرانسه بود، و نه جریانی نزدیک به کمینترن و استالین، شاید امروز در کنار جبهه ملی و تشکیلات سلطنت طلبان و اسلامگرایان، جریان سوسیالیستی هم حزب متشکل معینی در ایران بود. به هر حال برعکس اروپا، در ایران و یا حتی در آمریکا، واقعیت تاریخی چنین نشده است و حزب سوسیالیست یک آلترناتیو موجود از ارثیه سیاسی گذشته نیست، و در دوران کنونی هم دیگر امکان شکل گیری چنین چیزی برای برنامه پایان یافته سوسیالیسم، نه تنها در نسخه های بنیادگرایانه مارکسیستی آن، بلکه حتی به شکل سوسیال دموکراسی، وجود ندارد، و به همین علت هم طرح های اتحاد چپ، سال هاست که  شکست خورده اند (8).

 

واقعیت این است که جریان اجتماعی آینده نگر در 30 سال اخیر در میان تحصیل کرده های ایران رشد کرده است. الیته دوباره آن کسانیکه از نظر اجتماعی آینده نگر هستند اما از نظر سیاسی در داخل حزب مشروطه یا در داخل جبهه ملی یا در داخل جبهه مشارکت اصلاح طلبان اسلامی هستند مانند سوسیالیستهای مشابهی که مثال آورده شد، خود را در عرصه سیاسی با برنامه های سلطنت یا ملیون یا اسلامی تعریف میکنند و نه با آینده نگری. در آمریکا و اروپا نیز همینطور است که مثلاً آقای نوت گینگریچ یک آینده نگر است و از نظر فکری از هواداران پر و پا قرص الوین تافلر است (9) اما خود را از نظر سیاسی با نئوکان ها و حزب جمهوریخواه تعریف میکند در صورتیکه مثلاً اطرافیان آینده نگر آقای اوباما همه این سالها خود را با حزب دموکرات تعریف کرده اند. با اینحال در آمریکا برعکس ایران، با بخش بزرگی از روشنفکرانی که هنوز هیچکدام از این احزاب را قبول نداشته و حزب خود را بخواهند بسازند، روبرو نیستیم. در ایران با شرایطی استثنایی روبرو هستیم و در نتیجه موقعیت استثنایی برای ساختن یک حزب آینده نگر برای این دسته از روشنفکران نه تنها وجود دارد بلکه تنها راهی است که تأثیر گذاری سیاسی این روشنفکران سکولار را میشود به حداکثر رساند (10).

 

این نظر فقط بر مبنای گمان تئوریک نیست. اگر نگاهی به جریان جبهه دموکراتیک حشمت طبرزدی در ایران بیافکنیم می بینیم آنها جمعی بودند که در جنبش اسلامی به سکولاریسم و آینده نگری رسیدند و حتی ملحق شدن به جبهه ملی را نیز در نظر گرفتند اما با انتظاراتی که برای برنامه اجتماعی مورد  نظر خود داشتند طرح ملیون را قابل قبول نیافتند نه آنکه نخواهند با ملیون کار کنند که اتفاقاً همیشه پیشقراول همکاری با چه ملیون، چه اصلاح طلبان و چه سلطنت طلبان و دیگران بوده اند، اما آنچه دیدگاه خودشان را بیان میکرد هیچکدام نبود و به همین علت نیز جبهه دموکراتیک را با هدف سیاسی شکل دادند هرچند همیشه در پی ائتلاف های گسترده با دیگر نیروهای سیاسی بوده اند (11).

 

در نتیجه برای آن گروهی از روشنفکران سابق چپ که هنوز امیدوارند که روزی در اتحادی از چپ، حزب مورد انتظارشان را بوجود آورد، بهتر است این افیون را به دور بریزند و بویژه با نگاه به بنیادگرایان کمونیستی که دنبال ساختن حزب کمونیست در ایران هستند، ببنینند که چگونه میشود 30 سال درجا زد و هنوز هم با هویت بدلی حرف زد، چون میدانند که برنامه شان که در ویتنام و شوروی و چین و کوبا و نیمی از جهان شکست خورده است، برای کسی جذابیت ندارد و نه آنکه خود را از رژیم مخفی میکنند، بلکه از مردم خود را پنهان میکنند، از نام های بدلی استفاده میکنند و تشکیلات های فرونتِ به اصطلاح دموکراتیک میسازند، حتی در خارج که خطری متوجه شان نیست، چون میدانند اگر بگویند کمونیست هستند کسی جلب آنها نمیشود. فریادهای بنیادگرایان کمونیست نظیر فریادهای بنیادگرایان اسلامی حکایت از وضعیت پریشان خودشان دارد و نه آنچه مورد حمله شان است. زمان آن است که با پلاتفرمی آینده نگر تشکیلات ساخت (12). در دوسال اخیر که حزب سکولار دموکرات ایرانیان در خارج از کشور تأسیس شده راه تازه ای پیش روی نیروهای مترقی در ایران گشوده شده است که می توانند اقدام مشابهی در داخل کشور انجام دهند (13). ای کاش دوستانی که هنوز در تخیلات گذشته کمونیستی هستند بجای تحریف بحث هایی که مدتهاست در زمینه آینده نگری مطرح می شود (14)، کمی به خود آیند و واقعیت عدم کارآِیی و پایان یافتن جریان کمونیستی دو قرن گذشته را ببینند، بجای آنکه نظیر اسلامگرایان همچنان خیال کنند که همه دیگران در پیاده کردن برنامه مارکسیستی طی دو قرن در همه کشورهای دیگر اشتباه کرده اند و اینها قرار است کمونیسم نوینی نظیر رژیم اسلامی نوین جمهوری اسلامی، خلق کنند. مردم عادی ایران بهتر از آنها می دانند و به روشنی می گویند که کمونیسم نمی خواهند.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

 

سام قندچی، ناشر و سردبیر

ایرانسکوپ

http://www.iranscope.com

http://www.ghandchi.com

بیست و دوم اسفند ماه 1388

March 16, 2010

 

پانویس ها:

 

*کن فیکون مارکسیستیِ ایران

https://drive.google.com/file/d/0BzL280jIylYBODc4N1lnRzNDcU0/view

http://isdmovement.com/2017/0417/040717/040717.Sam-Ghandchi-Marxists-Armageddon.htm  

http://www.ghandchi.com/1303-kon-faya-kun.htm

 

1.  متافیزیک و مذهب

http://www.ghandchi.com/264-Metaphysics.htm   

 

2.  قدرت، مذهب، و اصلاح طلبان ج.ا.

http://www.ghandchi.com/412-PowerReligion.htm

 

3.  کن فیکون مارکسیستی سال 57 در ایران

http://www.ghandchi.com/1303-kon-faya-kun.htm

 

4. قانون و ایران: فضیلت یا حقوق

http://www.ghandchi.com/295-ghAnoon.htm  

Iran & Law: Virtue or Rights

http://www.ghandchi.com/295-Law.htm

 

5.  اندیشه مارکسیستی و مونیسم -یکتا گرائی

http://www.ghandchi.com/299-Marxism.htm  

Marxist Thought & Monism

http://www.ghandchi.com/299-MarxismEng.htm

 

6.  برای ایران، سوسیال دموکراسی مثل لنینیسم

http://www.ghandchi.com/486-SocialDemocracy.htm   

 

7. اولویت با نجات سکولاریسم از چنگال ناسیونالیسم است!

http://www.ghandchi.com/530-NejatSecularism.htm

 

8. امید کاذب به چپ

http://www.ghandchi.com/441-OmidKazeb.htm  

False Hope in the Left

http://www.ghandchi.com/441-OmidKazebEng.htm

 

9. آلترناتیو سیاسی در قرن بیست و یکم

http://www.ghandchi.com/1189-political-alternative-21st.htm  

Political Alternative in 21st Century

http://www.ghandchi.com/1189-political-alternative-21st-english.htm    

 

10. کرزوایل، هری پاتر، و حزب آینده نگر

http://www.ghandchi.com/479-KurzweilFuturism.htm  

Kurzweil, Harry Potter & Futurist Party

http://www.ghandchi.com/479-KurzweilFuturismEng.htm

 

11. حزب آينده نگر يا جبهه واحد

http://www.ghandchi.com/627-hezbyaajebhe.htm

 

12.  ایران آینده نگر: آینده نگری در برابر تروریسم

http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm   

FUTURIST IRAN: Futurism vs Terrorism

http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm

 

13. سایت بحث پلاتفرم حزب آینده نگر ایران

https://sites.google.com/site/futuristparty

 

14. پاسخی به تحریفات یک فرقه افراط گرای کمونیست

http://www.ghandchi.com/614-Distortion.htm

 

 

 

 

برگرفته از: 
ایمیل دریافتی
بخش: 
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای تبریزی عزیز، توده ها دیگر به کلمات زیبای روشنفکران گوش نمی کنند، آنها به تجربه یاد گرفته اند که نتیجه و ماحصل هر تفکری را در عمل مهک بزنند، آنها با فرمول خیلی ساده و با مقایسه وضع اقتصادی کارگران و حقوق بشر در کشورهای کره شمالی با جنوبی و چین با ژاپن و آلمان شرقی با آلمان غربی و روسیه با انگلیس و فرانسه و کوبا و ونزئولا با برزیل می توانند نتیجه حاکمیت های کمونیستی و سوسالیستی را با اقتصاد آزاد مقایسه کنند، مخصوصا در دنیای اینترنت دیگر شعارهای زیبا و فریبنده پوپولیستی خریداری ندارد، البته شما مجاز و مختارید که ۲۴ ساعته افکارتان را در اینترنتهای امپریالیستها و کاپیتالیستها تبلیغ کنید، ولی باور کنید نسل جوان آب یخ را هم بعد از فوت کردن و حصول اطمینان کامل از داغ نبودنش می نوشند. موفق باشید
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کمونیسم چیست؟

پاسخ: بهره برداری برابر و مشترک مردم یک سرزمین از دارائی های آن سرزمین کمونیسم است!

سرمایه داری چیست؟

پاسخ: بهره برداری گروه انگشت شماری از مردم یک سرزمین که دارای ابزار کار (سرمایه) هستند از دارائی های آن سرزمین و تهیدست ماندن و گرسنه ماندن انبوه میلیونی مردم آن سرزمین سرمایه داری است!

دوستان گرامی، اگر آنچنان که نویسنده این نوشتار نوشته است (کمونیسم افیون روشنفکران ایران!) است پس سرمایه داری چیست؟ آیا سرمایه داری داروی شفابخش است؟

کسانی که فهم نادرستی از کمونیسم دارند سخنان اشترگربه ای این چنینی را به فراوانی می گویند و می نویسند! به بخش های گوناگون این نوشتار نگاه کنید، در بخشی از این نوشتار آمده است: ( ..... طبقه کارگر در اقتصاد فراصنعتی نه طبقه ای در حال رشد بلکه طبقه ای در حال نابودی است!!! ..... ) با این روال اگر طبقه کارگر در حال نابودی .....