عامل های ژئوپولیتیک و شرط و گرو کشی های بی حاصل

با سپری شدن دوران دنیای دو قطبی- 1917تا 1990- جهان با وضعیت آشفته ای روبرو شده است. تاثیر این آشفتگی در حوزه های جنوبی دریای مدیترانه، دریای سرخ، خلیج فارس و دریای عمان و دریای عرب در اقیانوس هند به صورت جنگ های دامنه دار ژئوپولیتیکی خود را نشان داده است.
ایدئولوژی سازی های رنگارنگ از اسلام، بهم ریختن مرزهای بین المللی ، پراکندن نفرت های مذهبی، نژادی و قومی، ایجاد نظام های فاشیستی و آنارشیستی همه از عوارض جنگ های ژئو پولیتیکی است. منظور از ژئوپولیتیک مقید کردن الگوی قدرت به ویژگی های جفرافیایی و تقسیم قدرت بر آن اساس است. ژئوپولیتیک در مفهوم سنتی اش تسلط بر مناطق مختلف جهان را مورد توجه قرار می دهد، و از این جهت می توان آن را جنبه هایی از اسلاف سیاست بین المللی به حساب آورد. نظریه های ژئو پولیتیکی از جنبه روشنفکری ریشه در داروینیسم – بقای اصلح- دارد. نگاه زنده انگاری- ارگانیکی- به دولت، توجیه گر گسترش گلوبال امپریالیسم است. دکترین های قدرت های بزرگ جهانی در قالب نظریه های ژئوپولیتیکی در پذیرش افکار عمومی نقش مهمی دارند. با گسترش ایده های حقوق بشری و الزاماتی که حقوق بین الملل برای اجرای این حقوق پس از جنگ دوم جهانی بوجود آورد، نظریه های ژئوپولیتیکی مورد سوء ظن قرار گرفتند و در افکار عمومی و محافل آکادمیک پس از جنگ دوم جهانی به اعتبارشان خدشه وارد شد. از دهه 1980 و با تضعیف و سپس فروپاشی دنیای سوسیالیستی، یکبار دیگر ما شاهد رشد دکترین های ژئوپولیتیکی شده ایم.

مهمترین نظریه های «سیاست-جغرافیا» در سال های پر جنگ و جدالی که ما در آن قرار داریم، مربوط به اهمیت استراتژیک طرحی است که می خواهد پس از جنگ سرد، جایگزین طرح جهان دو قطبی مضمحل شده گردد. در استقرار این طرح عامل های متعددی عمل می کنند. در نظریه های ژئوپولیتیکی پیشین، «ایدئولوژی- اقتصاد» نقش توامانی داشت. یک طرف ایدئولوژی کمونیستی و اقتصاد سوسیالیستی قرارداشت و طرف دیگر ایدئولوژی های مبتنی برآزادی سیاسی و اقتصاد آزاد . با درهم ریختن بالانس سنتی قدرت، نظریه های جدید «جغرافیا-سیاست»، که با توجه به قواعد بین المللی و ناظر به توازن قدرت پس از جنگ دوم تنظیم شده بودند ، به طور آشکاری نادیده گرفته شدند و فضای جدیدی از هرج و مرج جای احترام به حقوق و قواعد بین المللی را گرفت. ایدئولوژی های مصنوعی اسلامی و دولت های برآمده از این ایدئولوژی ها چیزی جز چترهایی که طرح های ژئوپولیتیک جدید را در سر زمین های خاورمیانه فرود آوردند نیستند. استبدادهای وحشیانه دولت های عامل ِ اسلامی در ماهیت خود در راستای رفع موانع در قلمرو ملی یا بیرون از آن به سود سیاست های ژئوپولیتیک عمل کرده اند. در اینجا سخن از تئوری توطئه نیست، بلکه سخن از بازی های بزرگی است که در آن حق حاکمیت ملت ها و قواعد بین المللی در احترام به مرزهای شناخته شده بین المللی و قوانین حقوق بشری کنارگذاشته می شوند.
شرط و گروکشی های بی پشتوانه
آقای خامنه ای و کلیه مسؤلان رژیم-اعم از رفته و مانده- مسؤل کشاندن کشور ما در گرداب بازی بزرگ ژئوپولیتیکی قدرت های بزرگ هستند. آنها چهل سال امکانات انسانی و اقتصادی کشور را در راه اجرای سیاست های ایران برباد ده صرف کرده اند. امضای قرارداد برجام و واگذار کردن حق حاکمیت ملی به بازیگران بزرگ بین المللی اوج خیانتی بود که مرتکب شدند. بیرون رفتن آمریکا از برجام، بر خلاف آنچه آقای خامنه ای و آقای ترامپ می گویند به دلیل خوب یا بد بودن قرارداد نبود. از دید آمریکاییان برجام به اهداف خود رسیده بود، و دیگر نیازی به آن احساس نمی شد.
شرط و گروکشی های ولی فقیه برای اروپاییان و آمریکا راه به جایی نمی برد. جمهوری اسلامی خود به عنوان عامل ژئوپولیتیکی استعمار، مسؤل وضعیتی است که در آن قرار گرفته است. آقای خامنه ای در سخنان اخیر خود مطالب سنجیده ای از تجربه اندوزی به زبان آورد. آیا جای آن نیست که خود ایشان در بهره گیری از تجربه شکست تمام عیار در سیاست، از حکوکت گری به اختیار کناره گیرند و کار ملت را به خود ملت واگذارند.
احمد تاج الدینی
سه شنبه 24 ماه می 2018برابر با سوم خرداد1397

http://www.tribuneiran.org/%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%8...

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: