داستان «هموندی» که رئیس شد!

دکتر مصدق و جبهه ملی ایران همواره از دو عامل بزرگ آسیب دیده اند؛ یکی از دوستی ها و دشمنی های جاهلانه ی "هموندان" نادان و دیگری از "رهبران" و "قهرمانان" کاذب در زیر نقاب های مصلحت آمیز مردمی و مردمداری برای مطرح شدن خودشان در جامعه

 

 

بازهم جعل

از آقای زعیم هرچه بگویید برمیاید. اواین بار در دوران "مرخصّی" یا "آزادی" از زندان مقام خود را بالا برد و یک درجه ارتقاء پیدا کرد. حالا زیر مقالاتش از تاریخ ۱۳فروردین ماه ۱۳۹۷ببعد می نویسد: «کورش زعیم، رئیس شورای مرکزی جبهه ملی ایران» ۱ ؛ به همین سادگی!

هیچکس هم از او نپرسید که در چه تاریخی شورای مرکزی جبهه ملی ایران تشکیل جلسه داده و چه افرادی در آن شرکت کرده اند و وی با چند راًی این سمت را کسب کرده است. گویا این حرفها در یک سازمان سیاسی مانند «جبهه ملی ایران» معنا و مفهومی ندارد.! اکنون که خفقان جمهوری اسلامی همه جا را فراگرفته و دهان «هموندان» بسته می باشد، باید رئیس شد. دیگر مهم نیست چگونه؟  لابد "هموندان" باید خوشحال باشند که شخصی با شهامت این سمت را از آن خود کرده است اگر به شورای مرکزی جبهه ملی ایران مجوز تشکیل جلسه  نمی دهند و کسی نمی تواند کاندیدای ریاست شود، مانعی ندارد، بالاخره یک نفر باید خود را «قربانی» کند.

 "هموندان" باید پس از درگذشت آقای ادیب برومند، رئیس داشته باشند. شورای بدون رئیس که شورا نیست! همان بهتر که "هموندان" یک رئیس «خودفرموده»ی مادام العمر داشته باشند! مهم نیست که آقای رئیس جدید به آزادی و دموکراسی سازمانی اعتقاد داشته و در یک جلسه ی رسمی شورای مرکزی انتخاب شود یا به‍طور جعلی صاحب این عنوان گردد. همین ریاست جعلی هم به سر اعضای شورای مرکزی جبهه ملی ایران زیاد است!

گویا در قاموس این فرد می شود بدون اجلاس شورای مرکزی جبهه ملی ایران، رئیس شورا شد و خودسرانه ریاست خود را بر «هموندان» تحمیل کرد. و بدون انتخابات، جانشین شادروان ادیب برومند شد و از این عنوان برخوردارگردید و الگویی هم برای دیگران شد.

جبهه ملی ایران در تاریخ نوزدهم فروردین ماه ۱۳۹۷ با دادن اطلاعیه ای متذکر گردید که:

«در روزهای اخیر، بیانیه ای در برخی رسانه های مجازی منتشر شده که در زیر آن  علاوه بر نام نویسنده، عنوان « رئیس شورای مرکزی جبهه ملی ایران » قید گردیده است. افزون بر ایراداتی که بر برخی از مفاد بیانیه فوق الذکر وارد است، عنوان درج شده در زیر آن نیز کاملا نادرست و مجعول  می‍باشد ومورد تکذیب جبهه ملی ایران است . ما اینگونه اقدامات را در جهت تخریب سازمان قانونمند جبهه ملی ایران در این شرایط حساس و تاریخی کشور ارزیابی می کنیم. اعضا وهواداران ارجمند جبهه ملی ایران واقفند که پس از درگذشت شادروان ادیب برومند رئیس شورای مرکزی وهیئت رهبری جبهه ملی ایران در تاریخ ۲۳ اسفند ماه ۱۳۹۵ ، به علت ممانعت دستگاه های امنیتی حکومت جمهوری اسلامی شورای مرکزی هرگز امکان تشکیل جلسه و انتخاب رئیس برای شورا را نداشته است و در آخرین انتخابات داخلی شورای مرکزی جبهه ملی ایران در تاریخ ۱۸ مرداد ۹۴ نیزآقایان منوچهر ملک قاسمی و پروفسور صادق مسرت به عنوان دو نایب رئیس شورای مرکزی انتخاب شده اند.» ۳

به یاد داریم که شادروان عبدالعلی برومند در تاریخ بیست و هشتم اردیبهشت ماه ۱۳۹۰در مصاحبه ای با سایت "ملیون ایران"۲ در باره ی کورش زعیم بدون بردن نام او و قبل از استعفای وی از شورای مرکزی جبهه ملی ایران چنین گفته بود:

«...متاسفانه در اثر  بی انضباطی و خودسری و خودبزرگ بینی یک عضو شورای مرکزی که سابقه [ای] طولانی در جبهه ندارد ولی با فعالیت های مصاحبه ای که در سالهای اخیر انجام داده خود را نزد بعضی از اشخاص مثبت و مفید جلوه داده است [و] در جبهه با اقدامات و دسته بندی های خود ایجاد بحران و تنش می کند، خواسته یا ناخواسته موجب وقفه در کار پیشرفت جبهه ملی و تضییع اوقات می گردد. بدیهی است این روش نامعقول ناقض علاقه به جبهه است. من بارها از در دوستی با این عضو وارد شده او را از ادامه این روش منع کرده ام ولی فایده ای نبخشیده است. وی به طور کلی با مقررات و مواد اساسنامه و هماهنگی جمعی سازش ندارد و به دیگران به چشم کم اعتنایی می نگرد.»۲

هرچند ادیب برومند در این مصاحبه از ذکر نام این شخص خودداری کرده است ولی این شخص مبتلا به دو عارضه ی "جنون عظمت" (mégalomanie)، و" دروغ ـ بیماری" (mythomanie)، کسی جز کورش زعیم نیست، که چند سالی است بعنوان منجی جدید ایران ظهور کرده، و دیوانه  وار داعیه ی رهبری جبهه ملی ایران را دارد.  

این اعمال جنون آمیز فقط از کسانی بروز میکند که عقل اشان پارسنگ می برد و سخت خودشیفته هستند.

پس از فوت ادیب برومند،  گویا برای کورش زعیم  اگر زیر مقاله هایش رئیس شورای مرکزی جبهه ملی ایران ننویسد، کسر شان اش می شود  و تفاوتی هم نمی کند که این عنوان غصبی باشد.

هیچ  فرد سیاسی با تجربه ای از این سوابق بی خبر نیست که در سراسر جهان، در نظام های دیکتاتوری شبیه سازی و غصب عناوین رهبری درسازمان های سیاسی اصیل نوعی خرابکاری محسوب می شود و آشوب در این سازمان ها، با رخنه ی عوامل نفوذی در آنها از روش های رایج دستگاه های امنیتی این نظام ها بوده و هست.

 

هنوز پیشنهاد های کورش زعیم، این نابغه ی همه فن حریف به احمدی نژاد در باره ی راه حل مساًله ی هسته ای ایران را از یاد نبرده ایم که در سال ۱۳۸۴به او نوشت:

 

«راه حل پیشنهادی زیر فقط یک ترفند برای ایجاد تردید و شکاف در اردوی دشمنان ایران است. البته منافع اقتصادی و استراتژیک آن، در صورت موفقیت، قابل ملاحظه خواهد بود: 
دستور دهید یک شرکت بزرگ سهامی عام تشکیل شود. همه تاسیسات و داراییهای دو نیروگاه بوشهر، تاسیسات تولید خمیر زرد اورانیوم در اصفهان و تاسیسات غنی سازی نظنز همگی ارزیابی و بعنوان سرمایه موجود به شرکت عام واگذاری شوند. ازسوی دیگر، سرمایه لازم برای تکمیل و اداره نیروگاهها و تکمیل تاسیسات اصفهان و نطنز برآورد شود. مجموع اینها سرمایه ثبت شده می شود. آنگاه پنجاه درصد سهام (نه 49%) در بورس عرضه شود. همزمان وبیدرنگ درخواست نام نویسی سهام شرکت در بورسهای لندن، پاریس، نیویورک، هنگ کنگ و توکیو شود. ازآنجا که ممکن است بورسهای بزرگ در آغاز کار، به دلایل ناباوری یا فشارهای سیاسی، ازاین کار استقبال نکنند، همزمان سهام را دربورسهای کوچک منطقه و اروپا هم عرضه کنید. من تصور می کنم که حتا اگر عرضه سهام در بورسها در آغاز موفقیت آمیز نباشد، مخالفان فعالیت هسته ای ایران مواجه با موجی از افکار عمومی جهانی خواهند شد که این کار را نشانه صداقت ایران ارزیابی خواهند کرد. عملیات غنی سازی در نطنز را به هر بهانه برای مدتی بسیار محدود داوطلبانه متوقف کنید و، پس از تشکیل شرکت بالا، بگذارید آن شرکت عملیات را بعنوان یک فعالیت اقتصادی از سر بگیرد. 
البته گزینه دیگر برای نجات، تسلیم به خواستهای غرب و گذشتن از حقوق قانونی ملت ایران خواهد بود.»

هیچ کجا سراغ نداریم که در یک حکومت دیکتاتوری، مخالفی بیاید و این گونه به زمامدار مستبد وقت نامه‍ بنویسد و او را  در امور هسته ای رهنمود و یاری دهد.  

 

 البته زعیم در همین زمینه ی «مشاورتی» داوطلبانه نامه ی دیگری هم به احمدی نژاد نوشت اما ما لزومی به نقل قول از آن ندیدیم چه گفته‍اند «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.»

در شوروی استالین و آلمان هیتلری که هیچ؛ حتی در دیکتاتوری های غیرتوتالیتر نظامی ـ پلیسی آمریکای لاتین یا رژیم فرانکو هم یک «رهبر» اپوزیسیون داوطلبانه مشاور دیکتاتورها نمی‍شد.  

  در سال ۵۶ هم هنگامی که رهبران سرشناس جبهه ملی ایران به شاه نامهی سرگشاده نوشتند برای مشتی تعارفات و راهنمایی و کمک به او  دربارهی این یا آن کار عمرانی یا یک امر فرعی مربوط به سیاست خارجی  نبود؛ آنان تنها و تنها به انتقاد از تجاوزات شاه به قانون اساسی و دیگر خلافکاریهای قانونی او و نتایج زیانبخش آنها پرداخته احترام به حاکمیت ملی و حقوق ملت یعنی همان اجرای قانون اساسی و بازگشت به رعایت کامل آن را که خواست همیشگی نهضت ملی بود از شاه خواسته بودند؛ پیش از آن نیز در اعلامیه‍ای که اعضای شورا از درون زندان درباره‍ی «اصلاحات شاه و ملت» صادرکردند شعارشان «اصلاحات آری؛ دیکتاتوری نه!» بود؛ آنان در هیچ فرصتی در یادآوری اساسی ترین حقوق مردم به شاه و به مردم کوتاهی نمی‍کردند و هیچگاه به‍دستاویز اظهارنظر درباره‍ی یکی از مصالح کشور و برای خوش‍آیند دیکتاتور تکرار حقوق مردم را پشت گوش نمی‍انداختند.  

 

دکتر مصدق و جبهه ملی ایران همواره از دو عامل بزرگ آسیب دیده اند؛ یکی از دوستی ها و دشمنی های جاهلانه ی "هموندان" نادان و دیگری از "رهبران" و "قهرمانان" کاذب در زیر نقاب های مصلحت آمیز مردمی و مردمداری برای مطرح شدن خودشان در جامعه.

 

برای نظام های دیکتاتوری، خاصه اگر توتالیتر هم باشند، افراد ناقص‍عقلی که جز جنون خودنمایی و سردرآوردن در میان سرها انگیزه‍ای ندارند بهترین ابزار کار به‍شمار می‍روند. برای استفاده از اینگونه عناصر استخدام اگاهانه‍ی آنان ضرورتی حتمی نیست؛ بویژه در آغاز کار. کافی است این احساس آنان به اهمیت خود به‍نحوی ماهرانه، مثلا چند روز زندان خوش آب‍و‍هوا، تقویت‍گردد. از این طریق است که می‍توان آنها را به طرق گوناگون در هر جهتی هدایت کرد و به کارهایی زیانبخش به حال مخالفان برانگیخت. باید ابتدا فرد جاه‍طلبِ ناقص‍عقلی را نشان‍کنند. عده ای از مشاوران  فعال خود را نیز که با مارک مخالف نیم‍بند در این وزارتخانه‍ی مهم ‍یا آن سایت تاریخ‍نگاری نیمه‍رسمی یا ... برایشان کار می‍کنند برای تشویق او و بادانداختن در زیر بغل او، در اطرافش بگمارند و هر روز فکر «بکر» جدیدی را به او القاء کنند.

 

یکی از مهم ترین اصول تحلیل اتفاقات این است که ارزیابی کنیم که اتفاقی که واقع شده به نفع یا ضرر چه کس یا چه کسانی است. اینجا نیز این اصل بدین شکل مطرح می شود که عدم اتحاد ملیون با ارائه ی چنین تصویری از آنان به نفع یا ضرر کیست؟.

 

مسلم است که وقتی میان ملیون اتحاد بر قرار نباشد یا چنین تصویری از آنان ارائه شود این امر به نفع دشمنان یعنی نظام حاکم است. انتشار اخبار و مطالب جعلی نه تنها موجب بی آبرویی جاعلین خبر می گردد، بلکه به جبهه ملی ایران نیز آسیب می رساند.

اتحاد لازم است ولی کافی نیست و قدم بعد از اتحاد تشکل و همبستگی است.  انتظار نداشته باشیم دشمنان برای اتحاد ما راه چاره ارائه دهند.

از یک طرف فشار حکومت اسلامی بر فعالان سیاسی و اجتماعی داخل کشور، از جمله جبهه ملی ایران، به نحو بی‌سابقه‌ای شدت یافته است.

از طرف دیگر توطئه و حمله ی "پهلوان پنبه" ی بی مایه ی تهران و "دستیارانش" به منتقدان او در خارج از کشور و سرقت و جعل عنوان رئیس شورای مرکزی جبهه ملی ایران تنها برای خالی کردن صحنه از نیروهای اصیل ملی در داخل و خارج ایران است، تا نفوذی ها و اخلال گران با دست باز به نابودی جبهه ملی بپردازند. توطئه گران از تمام امکانات خود و با حمایت رسانه های وابسته ی خارج از کشور و بعضاً با گرفتن کمک های هنگفت خارجی سعی در تخریب تشکیلات جبهه ملی ایران در داخل و خارج از کشور دارند.

در شرایطی که ملت ایران با مبارزات شبانه روزی خود برای آزادی ودموکراسی با پرداخت بهایی گزاف تلاش می کند، عده ای برآنند تا شاید بتوانند با ایجاد برخورد میان نیروهای مبارز ملی ومردمی از طریق اعلامیه های مشکوک و شبهه انگیز ونظریات دوراز واقعیت از همبستگی همه نیروهای غیر وابسته به بیگانه ممانعت بعمل آورند و آب را چنان گل آلود کنند تا مگر دربرخوردهای داخلی، سکان حرکت ملی مردم ایران را در دست گیرند. زهی خیال باطل!

راه امروز نیروهای ملی آنست که تجربیات خویش را بی نام و نشان و خود نمایی های مضحک، هرچند حساب شده و دستوری باشد ، تقدیم مردمی کنند که می دانند چه می خواهند وچه نمی خواهند. اگر سازمان های نهضت ملی ایران، و در میان آنها جبهه ملی ایران، قادر به برافکندن نقاب از چهره ی عنصر نفوذی بیمارگونه ای که ماهیت جست و خیز های کودکانه و شیرین زبانی های هذیان آمیز او برای هر فرد سیاسی مجربی همچون روز روشن است نباشند بهتر است که دست از مبارزه برای آزادی بردارند. اما چنین نیست، زیرا دشمن نادان با اعمال سخیفش، خود این نقاب را در نظر اهل بصیرت از چهره ی خویش دریده است.

 

پیداست که بنیانگذاران سازمان های جبهه ملی ایران در اروپا که این سازمان را در سال ۱۹۶۲، در زمان حیات دکتر مصدق و با تأیید اولین کنگره ی آن از طرف شخص او، تاًسیس کردند راه را برای اینگونه رجاله بازی ها باز نخواهند گذاشت.

 

دکتر پرویز داورپناه

 

۱)  http://www.kouroshzaim.org/DetailsData.asp?IDdata=801

 

۲) http://www.melliun.org/jebheh/j11/05/19adibborumand.htm

۳) http://jebhemeliiran.org/?p

 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: