کنفرانس های موازی جی هفت، و شانگهای هشت

نظم سابق به هم میریزد. نظم نوینی بر افراشته میشود. دیگر آمریکا قدرت یکه تازی اقتصادی نظامی خود را از دست میدهد، اما این امر موجب این نشده است تا بدون مقابله و تنش آفرینی و جنگ افروزی عقب نشینی کرده و کنار بکشد. در شرایطی که شکاف میان کشورهای صنعتی غربی، ژاپن و کره جنوبی و دیگر کشورهای اردوگاه غرب بیشتر میشود، اتحاد و اتفاق میان کشورهای عضو پیمان های "بریکس" و "شانگهای هشت" و پیمان های مشابه بیشتر میشود.

کنفرانس های موازی جی هفت، و شانگهای هشت.
انگیزه من برای نوشتن این مقاله بیشتر از اینکه تحلیل بازتابهای آنچه در کنفرانس های جی هفت و شانگهای رخ داد بوده باشد، تحریم تقریبا کامل خبری تحلیلی گزارشی کنفرانس شانگهای از طرف رسانه های حاکم بر جوامع غربی می باشد. نه تنها اخبار مربوط با کنفرانس شانگهای را به زحمت میشد به میزانی خیلی جزئی در در این رسانه ها یافت، بلکه بازتاب کوچک آن از حد خبری کوتاه و گنگ و کم اهمیت فراتر نمیرفت. طوری که جستجوی من در گوگول هم نتیجه ای نداد تا بالاخره مجبور شدم به وب سایت رسمی کنفرانس شانگهای مراجعه کنم. میدانیم که به موازات کنفرانس جی هفت، کنفرانس شانگهای هشت هم در شهر شانگهای برگزار شد و سران آن کشورها با موفقیت اعلامیه مشترک همکارهای جدید را صادر کردند.
کنوانسیون شانگهای در سال 2001 از ترکیب سران کشورهای چین، روسیه، ازبکستان، قیرقیزستان، قزاقستان و تاجیکستان تشکیل شده بعدا و هندوستان و پاکستان هم به آن اضافه شده اند، بلکه افغانستان، ایران، بلوروس و مغولستان به عنوان اعضای مشورتی آن در کنفرانس شرکت میکنند، در عین حال کشورهای کامبوج، ارمنستان، جمهوری آذربایجان، نپال ، ترکیه و سریلانکا بعنوان کشورهائی که به عنوان شرکای همکاری های مشورتی با آن همراهند، اعضای شرکت کننده مستقیم و غیر مستقیم در آن را به هیجده کشور آسیائی اروپائی میرساند. این کنفرانس از سطح همکاری های اقتصادی به مراتب فراتر رفته و به همکاری های سیاسی امنیتی در حال فراروئیدن میباشد.
در کنار وزنه قابل توجه اقتصادی چین، هندوستان و روسیه در این این فرایند، باید در نظر گرفت که گروه شانگهای هشت بیش از نصف جمعیت کره زمین را نیز شامل میگردند. اعضای این کشورها هم از نظر ذخایر مواد خام، نیروی کار، ذخایر و پتانسیل سرمایه گذاری، از زیر ساخت های اجتماعی اقتصادی امکانات و پتانسیل های قدرتمندی برخوردار میباشند. شکل گیری طبقه متوسط نسبتا مرفه و بالا رفتن قدرت خرید مردمی که حاضر به خرید کالاهای تولید شده میباشند، بازار مصرف گسترده ای را نیز در میان آنها ایجاد نموده است. این در شرایطی می باشد که شرکت کنندگان در کنفرانس شانگهای، تنها بخشی از اتحادیه کشورهای عضو "بریکس" میباشند که علاوه بر آسیا، بخش عظیمی از کشورهای آمریکای لاتین، آفریقا، آسیا و اروپا را نیز در بر میگیرد.
پر واضح است که کشورهای اعضای جی هفت و سایر کشورهای سرمایه داری پیشرفته غربی نه تنها از ذخایر سرمایه ای فراوان و قدرتمندی برخوردار می باشند، بلکه از نظر پیشرفتهای علمی، بهداشتی، تکنولوژیک، اجتماعی – سیاسی، مدنی و رفاهی در سطح به مراتب بالاتری نسبت به سایر کشورهای دنیا قرار دارند. با وجود این، ماهیت نظام سرمایه داری و بخصوص سرمایه داری نئولیبرال و امپریالیستی موجب میگردد تا نه تنها فاصله و شکاف میان فقیر و ثروتمند هر چه عمیقتر گردد، بلکه عطش سیراب ناپذیر انباشت تسلسل وار بهره کشی و سرمایه اندوزی توسط صاحبان شرکت های بزرگ فراملیتی موجب هجوم آنها جهت تقسیم بازارهای جهانی گردیده که در ادامه خود موجب بروز تشنج ها و جنگ های منطقه ای از یک طرف و بوجود آمدن بحران های اجتماعی اقتصادی فراوان اط جمله آوراگی میلیون ها مهاچر و پناهنده و عمیق تر شدن شکاف میان کشورهای فقیر و غنی از یک طرف و دارا ها و ندارها در خود همین کشورها گردیده است.
در شرایطی که جنگ های خاورمیانه صاحبان اصلی شرکت های نفتی نظامی و سرمایه مالی کلان را به ثروت های نجومی میرساند، کشورهای اروپایی را با بحران پناهندگان چندین میلیونی و بازتاب های بحرانی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن مواجه میسازد. عاملی که نه تنها به رشد ناسیونالیسم افراطی و روحیه ضد مهاجر و غیر خودی در اروپا و غرب قوت قراوانی بخشیده است، بلکه هر چه بیشتر موجب روی کار آمدن دولت های محافظه کاری گردیده است که خود از باعثان بوجود آمدن این بحران ها میباشند. روی کار آمدن دونالد ترمپ بعنوان رئیس جمهور آمریکا بازتاب چنین عواملی میباشد.
در چنین شرایطی میباشد که سران هفت کشور بزرگ صنعتی سرمایه داری غرب همراه با ژاپن در کبک کانادا گرد آمده بودند. آنهائی که خواستار لیبرالیزه شدن هرچه بیشتر تجارت و حرکت سیال ترسرمایه بین کشورهای خود و انسجام بیشتر در مقابله و رقابت با چین و روسیه بودند و هر روز این کشورها را با انواع و اقسام تحریم ها تهدید میکردند، خواهان حضور یکپارچه خود در عرصه اقتصادی، امنیتی و سیاسی بودند. اما وقایع در مورد کنفرانس جی هفت، آنطوری که سران اکثر این کشورها انتظار آن را داشتند، پیش نرفت. بحران های موجود، شکاف های موجود در میان این گروه را عمیق تر کرده و کار را به تقابل اقتصادی دیپلماتیک و بستن تعرفه های گمرکی سنگین توسط دولت آمریکا علیه دوستان نزدیک خود تبدیل کرده است.
سیاست های اقتصاد محافظتی دولت ترامپ در مورد آمریکا نه تنها دولت های چین و رسیه را در نوک حمله تحریم های اقتصادی خویش قرار داده است، در عین حال و به موازات آن دوستان اروپایی ایشان نیز از این تحریم ها در امان نمانده اند. دولت ترامپ حتی قبل از اینکه بر سر کار بیاید، اعضای دولت های عضو اتحادیه امنیتی آتلانتیک شمالی را زیر انتقاد گرفته بود که سهم خود را به بودجه نظامی ناتو واریز نمیکنند. این به این مفهوم میباشد که دولت ترامپ میخواهد تا کشورهای اروپائی در پیاده کردن پروژه های امنیتی نظامی آمریکا در منطقه و علیه روسیه و چین، هر چه بیشتر دست در جیب خود کرده و خرج نمایند. امروز شاهد هستیم که این رقابت با چه حدتی حتی به مقابله اقتصادی با دو همسایه بزرگ شمالی و جنوبی آمریکا، یعنی مکزیک و کانادا که اعضای پیمان نفتا میباشند نیز سرایت کرده است.
از طرف دیگر، با در نظر گرفتن این واقعیت که بعد از جنگ جهانی دوم، خیلی از دولت ها، کشورها و به تبع آن بازارهای قبلی انگلیس، از جمله ایران از زیر سلطه استعمار کهن در آمده و تحت کنترل سرمایه داری کلان آمریکائی در آمدند. صنایع نفت ایران که قبلا تحت کنترل آنگلیس بود، تحت کنترل آمریکا در آمد. گرچه هنوز دولت های اروپائی از نظر امنیتی سیاسی اقتصادی وابستگی عمیقی به آمریکا دارند، در عین حال خواهان این میباشند تا سهم خویش را از بازارهای منابع زمینی، سرمایه گذاری و بازارهای مصرف افزایش بدهند، بلکه بتوانند با قدرت و استقلال سیاسی بیشتری عرض اندام کرده، روی پای خویش بایستند و نمیخواهند افسارشان در دست آمریکا باشد. کنفرانس اخیر جی هفت بازتاب چنین شرایطی بود.
گرچه تقریبا همه کشورهائی که در آنها جریان های چپ بر سر کار می ایند، با تحریم های مالی، پولی و اقتصادی غرب و در راس آن آمریکا به موازات تبلیغات منفی شدید آنها رو در رو میباشند، با ازمون ها و چالش های خویش جهت شکل دهی به جوامعی خود کفا ، عادلانه، مردمی و مدنی در حال کلنجار رفتن می باشند. نتیجه تحریمات و تبلیغات غرب و در راس آن آمریکا علیه این کشورها در تعمیق بحران های داخلی این کشورها تاثیرات جدی برجای میگذارد. با این تفسیر آیا این گفته مارکس که نظام سوسیالیستی میتواند در پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری اتفاق بیافتد، هر روز به میزان بیشتری زمینه عینی تری پیدا نمیکند؟
نظم سابق به هم میریزد. نظم نوینی بر افراشته میشود. دیگر آمریکا قدرت یکه تازی اقتصادی نظامی خود را از دست میدهد، اما این امر موجب این نشده است تا بدون مقابله و تنش آفرینی و جنگ افروزی عقب نشینی کرده و کنار بکشد. در شرایطی که شکاف میان کشورهای صنعتی غربی، ژاپن و کره جنوبی و دیگر کشورهای اردوگاه غرب بیشتر میشود، اتحاد و اتفاق میان کشورهای عضو پیمان های "بریکس" و "شانگهای هشت" و پیمان های مشابه بیشتر میشود. روز به روز احزاب چپ بیشتری خصوصا در کشورهای جهان سوم و آمریکای لاتین قدرت بیشتری گرفته و خیلی وقت ها قدرت سیاسی را بدست میگیرند. همزمان با نزدیکی های روز افزون کشورهائی مثل آلمان و فرانسه به سمت چین و حتی روسیه، آیا کشورهائی مانند ژاپن، کره و سنگاپور هم چنین مسیری را طی خواهند کرد؟ باید منتظر ماند و دید شکل گیری بلوک بندی های جدید اقتصادی سیاسی در آینده چه شکل و بافت های ویژه ای به خود خواهند گرفت.
دنیز ایشچی 13 جون 2018

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: