مرگ و دنیای ماورا الطبیعه در کلاس من!

تعداد مشاهدات: 
500
seyed_mohammadhassan_hoseiny
در رحم مادرمان هیچ تصویر و درکی از دنیایی که نه (9) ماه بعد پا به آن گذاشتیم نداشتیم – چرا که توان و امکانات درک این دنیا را که انتظار ما را می کشید نداشتیم. در این دیار خاکی کوچک هم "هیچ" تصویر ملموسی از دنیای عظیم و بی انتهای پس از مرگ نداریم چرا که روحمان در قفس جسم مان گرفتار است و توان سیر در آن دنیا را ندارد.

 

یکبار در یکی از کلاس هایم یکی از دانش آموزانم از من پرسید: آقای حسینی، واقعا مرگ چی هست؟! آیا واقعا دنیای بعد از مرگ وجود دارد؟! آیا شما به آن اعتقاد دارید؟!

و من پاسخ دادم:

انا للله و انا الیه راجعون

 

ادامه دادم و گفتم ببینید دوستان! همانطور که می دانید بدن ما انسان ها حد اقل دو بعد پیچیده دارد. – بعد فیزیکی که شامل جسم پیچیده و شگفت آور ما است و بعد روحانی که شامل روح بسیار پیچیده تر و شگفت آور تر ما است. البته دانش ما درباره بعد روحانی خودمان و دنیای ماورا الطبیعه "خیلی خیلی" کم است. شما همین قضیه سیر روح مان به عالم ماورالطبیعه را در هنگامیکه در خواب هستیم و حتی در هنگام بیداری در نظر بگیرید. من خودم که واقعا به معنی واقعی کلمه "حیرت زده" شده ام و نمی دانم چه و چگونه در این باره بگویم. در آخر بحث (مقاله) به برخی از خواب ها یم که تعبیر شد و نیز برخی دعا هایم که مستجاب شد می پردازم تا بدین وسیله بحثم را ساپورت کنم.

بعد از اینکه خداوند از روح خود به کالبد آدم و حوا دمید آنها پا به این دنیا گذاشتند. و با خوردن سیب و یا گندم بهشتی  توسط آدم اجداد ما در صلب او شکل گرفتند! و بعد به رحم حوا منتقل شدیم. لازم به یادآوری نیست که در رحم مادرمان هیچ تصویر و درکی از دنیایی که نه (9) ماه بعد پا به آن گذاشتیم نداشتیم – چرا که توان و امکانات درک این دنیا را که انتظار ما را می کشید نداشتیم. اما بعد از اینکه پا به این دنیا گذاشتیم خداوند امکانات درک آن از قبیل قدرت بینایی و شنوایی و بویایی و لامسه و تفکر و ... را به ما می دهد. بواسطه بکار گیری این امکانات و خوردن و آشامیدن و همزمان ارتقای دانش و فهم خودمان و شکل گرفتن باورها یمان است که یا از سطح حیوانی اولیه امان بالاتر می رویم و یا حتی به درجه یک مادون حیوان نزول می کنیم.

همانطور که در رحم مادرمان "هیچ" درکی از این دنیا نداشتیم، در این دیار خاکی کوچک هم "هیچ" تصویر ملموسی از دنیای عظیم و بی انتهای پس از مرگ نداریم چرا که روحمان در قفس جسم مان گرفتار است و توان سیر در آن دنیا را ندارد. خوشبختانه یا بدبختانه من خودم را - به خاطر نگرش و باورهایم که در کتب و مقالات و روش تدریسم تبلور پیدا کرده اند (وبلاگم در پایین همین مقاله را ببینید) – خیلی تحت فشار و آزار و اذیت قرار داده اند و حتی تا حالا چند بار من را تا حد مرگ پیش برده اند و بدین وسیله این فرصت را به من داده اند که تا حدودی درکی از قدرت روح و جهان ماوراالطبیعه داشته باشم! در یکی از این موارد که بر می گردد به سال 1375 حراست آموزش و پرورش ناجوانمردانه و یزید وار به من "سم" داد که این سبب شد من مرگ و حتی برش کوچکی از دنیای بعد از مرگ را به چشم خودم دیدم! مقاله من تحت عنوان "مدیر کل اطلاعاتی قاچاقچی" را در وبلاگم ببینید.

من به این نتیجه رسیده ام که بعد از اینکه جسم ما به هر دلیل کم توان می شود و یا توانایی میزبانی روح ما را از دست می دهد – همانند وقتی که در خوابیم یا می میریم - روح که بسیار سبکتر و متعالی تر از جسم است از جسم جدا می شود و وارد دنیایی گسترده تر و متعالی تر می شود. بنابراین همانگونه که با تولد از رحم مادر به این جهان منتقل می شویم با مرگ هم - همانطور که امام حسین (ع) فرمودند – به آن جهان لا یتناهی منتقل می شویم. با این اوصاف ما در واقع به دنیا می آییم که یک زندگی ابدی داشته باشیم. در همین راستا است که خداوند کریم در قرآن مجید می فرمایند که زندگی ما یک سفر است – سفری به سوی پروردگار – سفری که با مرگ خاتمه پیدا نمی کند بلکه از مرحله ای وارد مرحله دیگر می شود. – هر چند از دید برخی ما زمینیان مرگ یک تونل وحشت است که چاره ای جز عبور از آن برای رسیدن به مقصد را نداریم.

البته بهشت و جهنم ممکن است واقعا آنطور که خداوند در قرآن برای اعراب بادیه نشین 1400 سال قبل توصیف کرد نباشند! به نظر میرسد واقعیت این است که بسته به نوع زندگی و باورها و اعمالمان در این دنیا در آن دنیا به خداوند نزدیک و یا از او دور می شویم. تمام آنچه می خواهم به آن برسیم این است که این نوع زندگی چند ساله ما در این دنیای خاکی و فانی است که معیار در شقاوت یا سعادت زندگی کردن ما در آن دنیای باقی خواهد بود. بنابراین هوشیار باشیم و خودمان و شرافتمان را برای آباد کردن دنیای یزید زمانمان و سپاه خون آشام و بی رحم او به قیمت از دست دادن آن دنیایمان نفروشیم!  

 

حالا به برخی خواب های خودم که همانند خوابهایی که شما هم ممکن است ببینید دال بر وجود بعد روحانی ما و دنیای ماوراالطبیعه هستند اشاره می کنم – شاید برای شما هم جالب باشد:

  1. حدودا در سال 1368 دانشگاه هندوستان ی را که در سال 1385 وارد آن شدم در خواب دیدم! در خواب خودم و استادم را که مسیحی بود دیدم که با ماشینش از یک تونل تاریک رد می شدیم. و هنوز از آن تونل تاریکی که برای من درست کردند در نیامده ام!

 

  1. وزارت اطلاعات ایران من را در هندوستان که سه سال بخاطر ادامه تحصیل در مقطع دکترا در آنجا اقامت داشتم هدف عریان و بی پناه یافت و شدید تر و متوحش تر از آنچه در ایران با من می کردند به آزار و اذیت روحی و روانی من پرداختند (مقاله مربوطه را در پایین همین مقاله در منابع ببینید). در آن شرایط من نمی دانم چه اتفاقی افتاد که بعد از مدتی "هر"  کار و  کار شکنی ای که قرار بود روز یا روزهای بعد با من داشته باشند من شب قبلش خواب آن واقعه را می دیدم! و خودم را برای مواجه شدن با آن آماده می کردم.

 

  1. یک شب نیمه های شب در اتاق کوچک، تاریک و مرطوب خودم در هند که ماهی 18 هزار تومان کرایه کرده بودم (به خاطر فقر) خواب دیدم که چند نفر یک آقا را در تابوت گذاشته اند و در حالیکه او زنده است دارند او را مومیایی می کنند. از پاهایش شروع کردند و به طرف سرش می آمدند. هرچه به سر و دهان او نزدیک تر می شدند صداهای کمک طلبی توام با وحشت این آقا بیشتر می شد. تا جایی که من خودم هم که شاهد این ماجرا بودم وقتی وحشت او را که مومیایی کردنش داشت به دهانش نزدیک می شد و در واقع با این کار او خفه می شد دیدم من هم از وحشت بیدار شدم! دقت کردم دیدم از گوشه اتاق تاریکم صداهایی می آمد! کنجکاو شدم برق را روشن کردم دیدم یک سنجاقک زیبا در دام یک عنکبوت (که لانه اش در گوشه سقف اتاق من بود) گیر افتاده بود. جلو رفتم دیدم عنکبوت تمام بدن سنجاقک را با تارهایش پیچانده بود و داشت به سر و دهان او می رسید! که من با دقت و وسواس تمام سنجاقک را آزاد و رها کردم! شما می توانید درک کنید و بفهمید که چه نیرویی و با چه مکانیزم پیچیده ای اسباب کمک من ایرانی به آن سنجاقک هندی در دل آن تاریکی در دل شب که همه خواب بودند شد؟؟؟!!!

 

  1. مرگ ناگهانی برخی از عزیزان و یا آشنایانم را هم قبلا در خواب می بینم! به عنوان نمونه پسر عموی پدرم - که شهید شد - شب قبل از مرگ مادرش آمد به خواب من و مرگ مادرش را به من خبر داد! هاشم (پسر عموی پدرم) در خوابم آمد و با ناراحتی این را به من گفت! و روز بعدش شنیدم که مادرش سکته کرد و مرد! البته شاید دلیل ناراحتی هاشم این بود که تنها برادرش که به نحو مرموزی فلج شد در این دنیا تنهاتر می شد! به عنوان مثالی دیگر شب قبل فوت پدر دامادمان یک نفر آمد و به من یک پیراهن مشکی داد که بپوشم! و روز بعد مادرم زنگ زد که دامادمان و خواهرم عزادار شدند چراکه پدر دامادمان مرد!

 

  1. مورد عجیب دیگر در همین زمینه اینکه خیلی وقتها خیلی شرایط پیش آمده که من احساس کرده ام قبلا دقیقا همان موارد با همان مشخصات را دیده ام! حیرت آورتر اینکه روح من در عالم بیداری و در حالیکه من مشغول کارهای روزانه هستم هم سریع تر از زمان جلو می رود و اتفاقات آینده را به من یادآوری می کند. مرگ خواهرزاده ام را که پنج سال بیشتر نداشت و خیلی دوستش داشتم را در عالم بیداری مدت ها قبل از مرگش می دیدم! قبل از مرگ ناگهانی او هر از چندگاهی (در عالم بیداری) ناگهان پسر بچه ای را می دیدم که سرش جلوی چشمان من متلاشی می شد! من از این قضیه وحشت می کردم و نمی توانستم بفهمم. که بعد از مدتی در جاده بیرون از شهرمان یک جانباز با ماشینش به خواهر زاده ام زد و مغز او را متلاشی کرد و او درگذشت!

 

  1. یک دوست صمیمی داشتم به نام "حمید بنی نجار" که مداح اهل بیت هم بود و در "نظرگاه" حضرت علی (ع) در شهرمان در مراسمات مذهبی مداحی می کرد. چند مدت قبل از اینکه سرطان مغز بگیرد و فوت کند "حضرت علی (ع)" با لباس مشکی آمد به خواب من که در جلوی درب ورودی نظرگاه بودم از من خواست که برای نماز و مراسم داخل نظرگاه شوم!

 

  1. یا در این اواخر که مقالات تند تری بر علیه حاکمیت می نوشتم و حتی یک نامه به زبان فارسی و انگلیسی به خامنه ای نوشتم که به چه جرمی دارند نسل من را ریشه کن می کنند وزارت اطلاعات ایشان که قبلا چند نفر از اعضای خانواده من را به صورت نامحسوس کشته این بار تنها برادرم را تهدید کردند (هفت خواهر هم دارم)! و وقتی من این نامه ها را منتشر کردم و حتی برای سازمانهای حقوق بشری و مجامع بین المللی و سران کشورهای غربی فرستادم شب همان روز خامنه ای را در خواب دیدم که به شکل یک شیطان خون آشام درآمده بود و تنها برادرم را که بارها در مقالاتم گفته ام به گروگان گرفته اند در گوشه ای گیر انداخته بود و داشت او را شکنجه می کرد و برادر من وحشت زده شده بود! صبح که تلگرامی به برادرم زدم دیدم عکس خودش و چند نفر دیگه که به ظاهر در دانشگاه آزاد شاهرود با او همکلاس بودند و با او دوست شده بودند و شب ها در یک اتاق می خوابیدند را انداخته بود. ضمن اینکه این اواخر هر وقت به برادرم زنگ میزدم متوجه استرس و اضطراب شدید او می شدم. تردید نداشتم که سپاه و وزارت اطلاعات دارند همان کاری را با تنها برادرم می کنند که با من کردند. و بعد از یک هفته متوجه شدیم تنها برادرم مرض قند گرفت! و روز بعد با متا مسیج هایی که برای من فرستادند به من گفتند که اگر باز هم بر علیه آنها بنویسم و بگویم باز هم سیاست ریشه کنی نسل من را با شدت بیشتری ادامه خواهند داد! مقاله منابع را بخوانید تا متوجه شوید که سپاه و سربازان گمنام خامنه ای چگونه وحشیانه در حال ریشه کن کردن ما که از تبار حسین ع هستیم هستند. – تنها به جرم اینکه من با خامنه ای – به قول خودشان – بیعت نمی کنم.

 

برخی دعاهای من که مستجاب شدند!

  1. در سربازی از خداوند خواستم که در دانشگاه قبول شوم و شدم و علیرغم خواست وزارت اطلاعات و حتی کارشکنی ها و توطیه های سیستماتیک و گسترده ایشان با خواست خداوند دکترای تخصصی خودم را هم در خارج از کشور گرفتم.

 

  1. خیلی سالیان قبل که هاشم هم زنده بود نیمه یکی از شب ها آمد خانه ما و گفت مادر بزرگش چند دقیقه قبل فوت شده. و من به اتفاق پدر و پدر بزرگم رفتیم دیدیم فوت شده! گفتند باید برویم دنبال کسانی تا بیایند و ... من با خودم گفتم خدایا نمی شد این نصفه شبی نمی مرد بجاش فردا می مرد؟! و بعد از چندین دقیقه گفتند مرده زنده شد! و زنده شد و ما برگشتیم به خانه و او فردای آن روز مرد!

 

  1. بویژه در این سالیان اخیر که متوجه "خدایی" کردن خامنه ای و سپاهش در حق خودم شده ام تقریبا هر شب قبل از خواب از خداوند می خواهم که هر آنچه خامنه ای و سپاهش با من و ما کردند و می کنند با آنها بکند. ....و قضایای سعید طوسی و مرتضوی و تحریم های غرب و انزوای روز افزون آنها پیش آمد. بعضی مسایل را نمی توانم الان مطرح کنم اما خامنه ای و سپاه و وزارت اطلاعات خوب می فهمند که من دارم چه می گویم. آنها برای من خدایی کردند و به قول خودشان من را مطرود و خوار و ذلیل کردند و خدای من هم به آنها یادآوری کرد که خدا جای دیگری آنها را به نظاره نشسته!

در پایان کلاس به دانش آموزانم (در مدرسه کار و دانش محمودیه واقع در حومه مشهد) گفتم دوستان گرامی! حال افرادی از شما که به خدا و دنیای ماورا الطبیعه و معراج پیامبر و ... شک دارند بگویند که وقتی انسان های سرتا پا تقصیر و گناهکار همانند من و خیلی از خود شما که همین خواب ها و تجربیات را داشته ایم این گونه سیر در عالم ماورالطبیعه داشته ایم آیا هنوز بر این باورید که مرگ و عالم ماورااطبیعه و ... آنگونه که در قران تعریف شده اند نیستند؟! آیا هنوز بر این باورید که پیامبران الهی که برگزیدگان خداوند هستند نمی توانسته اند با حواس روحانی خارق العاده خودشان اشکال پیچیده تر از موارد فوق داشته باشند و با خداوند و ... ارتباط برقرار کرده باشد؟!

 

هشدار من درباره "تحریف عاشورا و تشیع علوی" در عصر و شرایط حاضر   

http://news.gooya.com/politics/archives/2016/10/218317.php

 

ترعیب، بازداشت و شکنجه دکتر سید محمد حسن حسینی توسط سربازان گمنام یزید زمان

http://bit.ly/2hdn653

 

My second Letter to Khamenei, Iran's Leader

http://iranglobal.info/node/66352

ترجمه سخنرانی من درباره چشم انداز صلح در خاور میانه!

http://iranglobal.info/node/66303

مقالات و کتب و ویدیوی روش تدریس و رزومه من در وبلاگ شخصی من:

http://beyondelt.blogfa.com

منبع: 
ایمیل
بخش: 
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: