ماکسیمالیسم یا زیاده خواهی روسها

روسها تا زمانی که ضعف را در حریف احساس نکنـند، در یورش پیـش دستی نمی کنـند . لذا کـسانی که به هر دلـیلی و در هر عرصه ای مجبور به رویارویی با روسـها گردیده و گریزی از مقـابله ندارند، باید اطمـینان داشته باشند که در صورت بروز کوچکـترین علامتی که حاکی از ترس آنها باشد، در مبارزه مغلـوب روسها خواهند گردید جمله ی قوام این بود:
شما روسها مردمانی هسـتید که باید از شـما همه چیز خواسـت ولی به شما هـیچ چیز نداد

از دیگر شاخـصه های روسـها، به گفته خودشـان خصـلت ماکسـیمالیسـتی ایشان می باشد. ماکسیمالیست در لغت به شخصی اطلاق می گردد که همواره بیشترین ها را برای خود می خواهد.
نیکلای بردیایف ، فیلـسوف مذهـبی قرن 19 روسـیه در این باب می گوید :
« روسها همواره پیرو اصلی بوده اند که می گوید (یا همه چیز یا هیچ چیز) و به خاطر همیـن اصل است که اغلب «هیچ چیز» را بدست می آورند.» قبل از اینکه بیشتر به این موضوع بپردازم باید متذکر شوم که برشماری و آنالیز خصایل یک ملت، به هیچ وجه نمی بایــست بدگـویی از آن ملت تلقی گردد
چرا که شاکـله فرهنگی- قومی هر ملـتی، ترکیبی از تمامی ضـعفها و قوتهـاست. تاریخ که آئیـنه تمام قد گذشتۀ ملتهاست، به خوبی نشان می دهد که اقوام پـیروز و فاتـح، همـیشه اقوامـی بوده اند که برضعفهای خود آگاهی داشـته و بر نقاط مثـبت خویـش مغرور نگـردیده اند. مردمی که تحـمل شنیدن نقاط ضعـف خود را ندارند، در دراز مدت محکوم به اضمحلالند و در کوتاه مدت، خواسته یا نا خواسته ناچارند سیادت اقوام دیگر را پذیرا باشند.
زیاده خواهی روسها حقیقتی است که کتمان آن تقریباً غیر ممـکن است چرا که این خصلت نسـبت به دیگر خصایل روسها همیـشه یک سر و گردن بالاتر بوده است.
این خاصـیت روسهاسـت که در تعـامـلات سیـاسی و یا اقتـصادی، تمـامی صـددرصـد منـافـع را برای خود بخواهند و تا این درجه تحرص و آزمندی را حق مـسلم خود بدانند و اگر احیـاناً طرف معامـله، مثل خود آنها رفتار کند، نه تنها از او نمی رنجند، بلکه در باطن، وی را مورد تحسـین نیز قـرار می دهـند، کما اینـکه قـوام الـسلطنه در زمان خود مورد تحسین روسها قرار گرفت.
پیروزی قوام در تعامل با روسیه

قبل از اینکه سخن از قوام به میان آید، باید متذکر شوم که هدف از این نوشته، به هیچ وجه تأیید و یا تکذیب شخصیت قوام نیست و ذکر پیروزی سیاسی او در تعامل با روسیه نمی بایست تأیید صحت تمامی اعمال این سیاستمدار تلقی گردد .
شاید قـوام از معـدود کـسانی بـود که به دلیـل شـناخت عمیـق نسبـت به روسـها توانـست آذربایـجان ایـران را از روسـها پـس بگـیرد و هیچ امتیاز خاصی هم ندهد.و این در زمانی بود که روسها تا قزوین پیش روی کرده و علی رغم تعهدات بین المـللی خود پس از جنگ جهانی، مبنی بر خروج به موقع از ایران، نه تنها نیروهای خود را از ایران خـارج نمی کردند بلکه بســوی قلـب ایران نیز پیـشروی میکردند.
آذربایجان به طور کامل، عملا ًدر دسـت روسها بود، جعفر پیـشه وری را رئـیس جمـهور موقت کـرده بودند و نیروهای نظامی آذری تحـت عنوان فدائیان آذربایجان به همراه سربازان روس کنترل کل استان را در دست
داشـتند، در واقـع آنان آذربایـجان را به یک کشور مسـتقل تبدیل کــرده، مجـلس و انتـخابات برپا نـموده و خلاصه، آذربایجان را تا حلقوم فرو برده بودند. حکومت مـرکزی وقت، از اعـزام نیـرو به منـطقه عاجـز بود چرا که روسها قزوین را مرز قرار داده و از اعزام نیروهای دولتی به آذربایجان شـدیداً جلوگیری می کردند. حکومـت وقت، قوام، این سیاستمدار ورزیده و کهنه کار را برای مذاکرات به روسیه اعزام نمود.
قوام با تردستی کامل روسها را فریفت به آنها بطور زبانی قول نفت شمال را داد ولی تصویب نهایی آن را منوط به رأی مجلس ایران در آینده نمود. استالین و سفیر اعزامی او، ساد چیکوف، خوشحال و راضی به نظر می رسیدند و از شادی در پوست خود نمی گنجیدند.
بعدها استالین با ناراحتی در پاسخ به اینکه تصمیمات دولت ایران منوط به رأی مجلس است گفته بود : اگر این چنین است قانونتان به درد نمی خورد، بهتر است آن را عوض کنید .
روسها در غالب پروژه نفت شمال، خوابهای زیادی برای ایران دیـده بودند.قوام در برابر اعطای نفت شمال که هیچ وقت به دسـت روسها نرسید، از ایشـان خواست تا جداً نسـبت به خروج نیـروهای خود از ایران اقدام نمایند. از سوی دیگر به پیـشه وری امید داد که با خود مختاری او موافق است به شـرطی که نیروهای امنـیتی برای حفاظـت از صـندوقهای رأی گـیری در آذربایـجان از طرف حکومت مرکزی باشد. خلاصه روسها را از آنسو بیرون راند و پیشه وری را از این سـو فریفت و به بهانه حفاظت از صندوقها، نیروهای بیشماری را شبانه به منطقه گسـیل داشت . پیـشه وری و هم دسـتانش را تارومـار ساخت و بدین ترتیـب آذربایـجان که می رفت از پیکرۀ وطـنمان جدا شده و به سرنوشت آذربایجان شوروی دچار آید، توسط قوام از حلقوم روسها بیرون کشیده شد.
روسها که در عالم سیاسـت هیـچگاه برای متـحدین خود دوسـت وفاداری نبوده اند، پس از پیـروزی قوام، طی یک تصادف ساخـتگی در اطـراف باکـو، پیـشه وری را مقتـول ساختـند.
در جریان مذاکرات مربوط به مسئله آذربایجان، قوام در جلسـه ای با حضـور تعدادی از سیاسـتمداران و دولتمردان روس ، جمله ای گفت که تشویق روسها را بر انگیـخت، در آن جلسه روسها از جای خود برخاستند و برای قوام کف زدند. جمله ی قوام این بود:
« شما روسها مردمانی هسـتید که باید از شـما همه چیز خواسـت ولی به شما هـیچ چیز نداد » و ادای این عبارت توسط مرد سیاست ایران نمایانگر شناخت عمیق و شگرف او از روسها بود و همین شناخت در معـادلات وقت ایران و روس او را فاتـح مقـتدر این میدان سـاخت، به گونه ای که مطـبوعات خود روسـیه، او را بزرگترین سیاستمدار شرق معرفی کردند. ولی بعدها که به فریب او پی بردند با او به دشمنی برخاستند عدواتی که در نهایت هیچ فایده ای برای آنها به ارمغان نیاورد. روسها بازی را باخته بودند و این باختی بود که بر آنها بسیار سنگین می آمد، چرا که در تعاملات خود با ایران به باختن عادت نکرده بودند .
بی هیچ شبـهه ای اگر شخص دیگری غیر از قوام مأمور انجام این مهم میـگردید و احیاناً با لحنی ملتسمانه با طرفهای روس مذاکره می نمود، مطمـئناً صفحات تاریخ به گونه ای دیـگر ورق می خورد . درست است که در معادلات سیاسی، گزینه های متعددی در اتخاذ تصمیـمات سیـاسی تأثیرگذار می باشد، ولی بی گمان نوع برخورد و نوع گفـتار در مذاکـرات مهمـترین گزینه به شـمار می رود.
از دیگـر شاخـصه هـای روسـها در بر خـورد با حریفـان، رصـد کـردن مدقـقانه حریـف میباشد .
روسـها هیچگاه بی گدار به آب نمی زنـند، در منازعات و مشـاجرات به چشـمان حریف خیره می شـوند و تا
زمـانی که ترس را در چشـمان او احساس نکـنند، حمـله ور نمی گـردند. در ادبیـات فارسـی، پـندی پیامـبر گونه منـسوب به سـعدی شـاعر بـزرگ ایـرانیـست که می گوید:
«چو جنگاوری با کسی در ستیز که از وی گزیرت بود یا گریز»
و این شعر به خودی خود تفسیر کامل استراتژی روسها در جنگهای فردی و گروهی است. روسها تا زمانی که ضعف را در حریف احساس نکنـند، در یورش پیـش دستی نمی کنـند . لذا کـسانی که به هر دلـیلی و در هر عرصه ای مجبور به رویارویی با روسـها گردیده و گریزی از مقـابله ندارند، باید اطمـینان داشته باشند که در صورت بروز کوچکـترین علامتی که حاکی از ترس آنها باشد، در مبارزه مغلـوب روسها خواهند گردید . شاید بهتر باشد که مطلب فوق را بدینـگونه توضیح داد که : روسها در رویارویی با حریف ، مرام گرگ را دارند یعنی اولاً بصورت دسـته جمعی حمله می کنـند و ثانیاً آنقدر گرد حریف می چرخند و در چشمان او خیره می شوند، تا ترس را در دل او بیـندازند و تنها بعد از مشاهده ترس در حریف ، به او حمـله ور گردیده و بی هیچ ترحمی او را نابود می سازند.
در این ارتـباط ضرب المثلی وجود دارد که میگوید، اگر با قفـقازها دعوا کردی خود را به زمین بینداز و اگر با روسـها دعوا کردی جداً از زمین خوردن اجتـناب کن و معنای این ضرب المثل آن است که قفقازها وقتی حریف خود را افتـاده بر زمین ببینـند، دیگر به زدن او ادامه نمی دهـند، ولی روسـها در صورتی که حریــف زمین بخورد، با شدت بیـشتری و تا سر حد مرگ او را کتـک می زنند، ولی اگر حریف زمیـن نخورد و مقابل آنها ایستادگی کند، دیر یا زود آنها را از میدان به در خواهد کرد.
البته ذکر این نکته اساسی بسیار لازم است که روسها اساساً اهل نزاع نیستند و در اکثـر مـوارد، نزاع آنـها به داد و فریاد و ناسـزا خاتمه می یابد و کار به زد و خورد نمی انجـامد، ولی این به هیچ وجه به این معنا نیـست که زد و خورد در بین روسها وجود ندارد.
در مناسبات بین المللی نیز، سیاستـمداران روس از همین شاخصـه فردی – اجتـماعی فوق الذکر متابـعت می کنند. پس بر سیاستمداران ماسـت که در مناسـبات با این کـشور، اصل اقتـدار مطلق را هیچگاه از نظر نرانند، چرا که به تجربه دریافته ام، که با روسها همیشه باید از موضع مقتدرانه و برتر سخن گفت .

http://www.rusanedu.com/pages-62.html

منبع: 
سایت موسسه روسانا
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: