راهی که باید برویم





ورودیه ای بر پایان استعمارگری:

مبارزه با استعمارگری و اشغالگری اولویت ماست.

آزربایجان مستعمره است. این را باید مدام به آزربایجانی جماعت گوشزد کرد. ما در همه ابعاد با استعمارگری می ستیزیم. پیچاندن مردم در لابیرنت « مطالبه خواهی کنسرواتیزه شده» یک فکر بیهوده و دمده است.

استعمارگر اگر مطالبه سرش می شد که استعمارگر نبود.

باید برای رهایی از یوغ استعمارگران برنامه داشت، طرح ریخت و مبارزه کرد.

ما در این شرایط پیگیر روابط بین تنوعات فرهنگی و فکری بین استعمار کننده و استعمار شده نیستیم. دوره « پیوستگی » بر اساس ایدئولوژی های مخرب و افیونی و استحاله کننده به سر رسیده است.
دوره گسست ها و گسل هاست.

دعوای کنونی، بر سر شکل حکومت در ایرانِ استعمارگر است. دعوای اپوزیسیون و حکومت ایران برای تغییر شکل حکومت استعماری است نه برای تغییر استعمارگری. در برنامه های اپوزیسیون طرحی برای پایان استعمارزدگی نیست و قرار هم نیست که باشد، چون آنها هم خود شکلی از استعمارگری هستند.

و در اینسو آزربایجان برای رهایی از سلطه و استبداد و استعمار می ستیزد. نگرانی های عزیزان را درک می کنم. خیلی ها استدلال می کنند که باید از فرصت استفاده کرد و به پا خواست. من نمی گویم بر نخیزیم اما شکل خیزش ما برای استعمار زدایی است. اگر مطمئنیم که برای استعمارزدایی و براندازی استعمارگری آماده ایم بسم الله. باید عوامل تاثیرگذار خارجی و داخلی در استعمارستیزی خویش را به دقت بررسی کنیم. موضع و نگرش کشورهای همسایه و کشورهای قدرتمند جهانی در خصوص استقلال سیاسی ما مهم است.

بگذارید کمی به کنکاش بنشینیم.
هم خمینی و هم باستانگرایان به یک رسالت تمدن ساز و فرهنگ ساز برای ملیت های تحت اشغال اعتقاد دارند. « آدمتان می کنیم ». شیوع ادعای تمدن بخشی و فرهنگ سازی و انسان سازی از جانب دم و دستگاههای زبان مسلط، نشان از روند محکم سازی زنجیرهای استعمار دارد.
تاکید بر حسین و زینبِ شیعه شعوبی، تاکید بر فردوسی و رستم باستانگرایی، و تاکید بر متمایز نشان دادن ایرانیّتی از جنس زبان فارسی ادامه روند سلطه جویی است.
این سلطه هژمونیکی در مطالعات Post-Colonialism سعی دارد از مجاری فکری و فرهنگی، اعتقاد به اطاعت و تسلیم را در بین اشغال شدگان تقویت کند.
استعمارشونده طی یک پروسه « درونی سازیِ گفتمان سلطه » از طریق شبکه های قدرت، تسلیم گزاره های تسلط می شود. جواد طباطبایی ها و علی دایی ها نمونه هایی از این تسلیمیت هستند.

گاهی دیده می شود که استعمارگریِ ایرانیت سعی دارد ادبیات مبارزه استعمار شونده ها را به شکل و شمایل ادبیات گفتمانی خویش آغشته سازد. این کار برای پنهان کردن روح آزادیخواهی مبارزان در تار و پود توجیهات تاریخی و اجتماعی صورت می گیرد. شما در ظاهر چنین حس می کنید که مبارزه دارد راه درست خویش را می پیماید اما در باطن و در متن درونی سازی شده استعمار، روح مبارزه در لابلای کنایات و استعارات و عرفانزدگی گم می شود.
از این رو حتی ریزترین اشکال مبارزه برای ما اهمیت دارد.
برای نمونه می دانید که فلسفه زبان و فلسفه خط جدا از همند، اما ما با اخلال در نوع نوشتاری زبان فارسی و ترسیم شکل متفاوت خط فارسی داریم نوشتار استعمار را خط خطی می کنیم. مخدوش کردن فلسفه زبان فارسی در سایه مخدوش کردن خط دیکته شده آن در حوزه های اشغال شده. البته این کار فقط به هنگام نوشتن در حوزه زبان فارسی معنا پیدا می کند.
در این شکی نیست که ما با زبان تورکی متولد می شویم اما از همان آغاز تولد به اشغال زبان فارسی ( استعمارگری و بیگانه ) در می آییم. استعمار به واسطه سلطه همین زبان، گوشت ما را می خورد و با استخوان‌هایمان برای خود ما قفس می سازد.
در نظر استعمار، دیگریِ استعمار شده، شر است و خیر در گفتار نیک و کردار نیک و پندار نیک استعمارکننده جریان دارد. استعمارگری، مستعمره را عقب مانده و بی فرهنگ و خر و سوسمارخور و بی لیاقت می داند. استعمارشده فقط برای این آفریده شده که حمال و برده و مطیع باشد.
جناح ها و دسته بندی های استعمارگری وقتی در داخل خویش دچار نزاع سیاسی و جنگ قدرت می گردند( درست مثل شرایط فعلی ایران ) سعی می کنند که از قدرت اطاعت بردگان در راستای سرکوب یکدیگر سود ببرند. متاسفانه باید بگویم که در طول تاریخ آنها توانسته اند نظیر دوران مشروطه از قدرت اطاعت استعمارشدگی به نفع خویش و در سرکوب قدرت های رقیب اندرونی سود جویند.
امروز من اما خوشحالم که آزربایجان دست استعمارگرها را خوانده است و سکوتش دقیقاً در همین نکته نهفته است. امروز آزربایجان مقلد و مطیع نیست و به خودش می اندیشد.
موضع آزربایجان، تورک ها و عرب ها و بلوچ ها و سایر استعمارشدگان باید این باشد که با استفاده از نزاع دسته بندی های استعمارگری ( اصولگرایان، اصلاح طلبان، مجاهدین، سلطنت طلب ها و ...) بر شدت اختلاف و تشتت آنها بیفزایند و تلاش کنند که مرکزیت اختلاف و تشتت در جغرافیای خود استعمارگران باشد نه در جغرافیای مستعمره ها.
فعلاً من این شورش ها و اعتراضات موجود را چندان عمیق نمی بینم اما به مرور زمان و در روزهای آینده، با تشدید شدن گرسنگی و رکود اقتصادی باید کاری کرد که دسته بندیهای خودی و محرم استعمارکننده ها به شدت به جان هم بیفتند، و از سویی ما باید صف خویش را برای مبارزه با کلیت استعمارگری ببندیم.
تجربه تاریخی حاکی از آنست که استعمارگری به لحاظ سیاسی و فرهنگی فرو نمی پاشد مگر آنکه نخست به لحاظ اقتصادی فرو بپاشد.
اگر استعمارشده ها در مبارزه با استعمارکننده ها جهت سرکوب یک دسته و جناح استعمارگری، جانب جناح و دسته دیگر استعمارگری را بگیرند در حقیقت جانب استعمارگری را گرفته اند.
احمقانه ترین شیوه در مبارزه استعمار شونده با استعمار کننده این است که استعمارشونده تحت تاثیر القای سلطه به جملاتی همچون« فعلاً زمان حرف از زدن استقلال نیست»، « شرایط به نفع ما نیست»، « هنوز آماده نیستیم» می باشد. از کسانی که از ارائه گفتمان استعمارگری با وجود استعمارشونده بودن احتیاط می کنند باید دوری جست. از کسانی که استقلال و رهایی را در تحلیل های روزمرگی قدرت و اجتماع تا سطح مطالبات اولیه تقلیل می دهند باید دور شد. از کسانی که میدان مبارزه با مبانی استعمارگرها را تا حد لفاظی های کنایه ای پایین می آورند باید دوری کرد. اینها خواسته و ناخواسته دارند همسوی مدل های ادبیات اشغال عمل می کنند. در این روش تو احساس می کنی منجی ها و قهرمانانی برای تو دارند جان فشانی می کنند اما در حقیقت این حس را خود استعمارکننده به تو می دهد. استعمارگری می خواهد که در مراحل ابتدایی و اولیه معطل بمانی و به بلوغ نرسی.
قبلاً هم اشاره کرده ام که سرنوشت یک استعمارشده را اسارت او رقم نمی زند بلکه میزان ترس و شجاعت او رقم می زند. باید شجاعانه با ملت خویش روبرو شویم و به قول آن مبارز سیاه پوست به آنها بفهمانیم که برده و استعمارشده هستند.
به هر طریق، بگذار دسته ها و جناح های اندرونی استعمارگری خوب به جان هم بیفتند که جنگ ما با کلیت آنهاست. زمان درست زمانی است که شهرها و جغرافیاهای خود استعمارگران به خوبی آشفته و مشوش شود آنوقت ما می توانیم برای خویش و در جغرافیای خویش به پا خیزیم.

کارهایی که باید دنبالش کنیم؛
ایجاد شکاف بین جناح ها و دسته بندیهای استعمارگری اعم از حکومت و اپوزیسیون، بدون جانبداری از یکی در مقابل دیگری. استفاده از مجاری و مبانی استعمارستیزی خارجی و تحکیم روابط بین الملل. تشدید شکاف بین باستانگرایان پارسی آریایی و ایدئولوژیست های شیعه شعوبی. کشاندن رودررویی برای تغییر حکومت و برای تضعیف مرکزیت استعمارگری به شهرهای فارس نشین نظیر اصفهان و شیراز و قم و تهران. تبریز دیگر ناجی استعمارگری نخواهد شد. تقویت فهم این موضوع که آزربایجان برای خودش و برای آزربایجانچیلیق و تورکچولوک خواهد جنگید و بس. تقویت اندیشه استعمارستیزی بدین معنا که ما با کلیت مبانی استعمارگری ایرانیت اعم از حاکمیت و اپوزیسیون می ستیزیم. کنسل کردن نامه نگاری ها و مراجعت ها به ساز و کارهای استعمارگری از قبیل فرهنگسراها، دفاتر امامان جمعه و نهادهای حکومتی. این قبیل کارها اتفاقاً از مدل های کنترل استعمارگری نوین به شمار می آید. دفاع از ملیت های استعمارشده ممالک محروسه به خصوص عرب ها و بلوچ ها و ...

و نهایت اینکه اگر می خواهیم وارد تاریخ شویم و از حاشیه استعمارگری رهایی یابیم نباید ابزار دست استعمارگرهایی که چهره منجی از خود تراشیده اند باشیم. نباید در متن افسانه سرا و عرفانزده استعمارگری گم و گور شویم.
عرفان، مخربترین شیوه مغزخوری است که ساخت استعمارگری می باشد. بهترین روش برای شستشوی مغزیِ یک استعمارشده این است که او را به سیر و سلوک عارفانه ببری. پای یک استعمارشونده را باید از مکان و زمان برید و او را به سمت افق جاودانگی نعشه آور کشاند. اگر یک استعمار شونده مرعوب چاخانسرایی فردوسی نشود حتماً مجذوب یار و چشمه و سیب و شقایق حافظ و سهراب سپهری خواهد شد. استعمارگری ایرانیت سعی دارد نگاه استعمارشونده را از سمت تاریخنگاری به سمت افسانه سرایی سوق دهد.
بعداً بحثی هم دارم راجع به شیوه های کسانی که با تلفیقی از گاندی و عرفانزدگی استعمارگری به موضوع می اندیشند. باید برای آنها یادآوری کنم که ما داریم با ارتجاعی ترین چهره استعمار و استبداد می ستیزیم!
mr

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مبارزه با استعمارگری و اشغالگری اولویت ماست! آذربایجان مستعمره است! آری، آذربایجان صدها سال است که تحت اشغال و استعمار فارس ها و حکومت های فارس است! مانند حکومت فارس غزنوی و حکومت فارس سلجوقی و حکومت فارس خوارزمشاهی و حکومت فارس ایلخانی و حکومت فارس آق قویونلو و حکومت فارس قره قویونلو و حکومت فارس صفوی و حکومت فارس افشاری و حکومت فارس قاجاری! و برای رهائی از اشغال و استعمار صدها ساله فارس ها آذربایجانی ها باید چهار کار انجام دهند: نخستین کار ساختن دبستان به زبان مادری است، دومین کار ساختن دبستان به زبان پدری است، سومین کار ساختن دبستان به زبان عمه ای است و چهارمین کار هم که ساختن دبستان به زبان خاله ای است! پس از آن در آذربایجان کباب هائی به پهنای یک وجب و درازای سه وجب به همراه نان سنگک برشته کنجدی از آسمان خواهند بارید و در همه جای آذربایجان جوی های شیر و عسل روان خواهند شد!!!