تضاد حاکمیت با جامعه، و جایگاه فعال آذربایجانی

جامعه نه تحت تأثیر تضاد ناسیونالیسم حاکم و محکوم، بل عمدتاً تحت فشار « تضاد طبقاتی، تبعیضگری( جنسیتی و مذهبی)، دیکتاتوری، محیط زیستی» که تضادهای فعال اند، به حرکت درآمده است.
اینکه یکی بگوید « آذربایجان سکوت کند یا فریاد بزند، و یا مسئله ما تضاد ناسیونالیسم حاکم و محکوم است»، همه یک ذهنیت سیاسی ست و مطابقتی با « حرکت تضاد های فعال» ندارد.
در این شرایط، لازم است فعال آگاه جایگاه خود را در میان « تضاد های فعال » مشخص کرده و اگر امکان عملی حرکت دارد از « اعتراض» خود و دیگری حمایت کند...
 
 
جامعه ، سلطه ی دیکتاتوری حاکم را نمی پذیرد . دو موج  بزرگ اعتراضی« دی و مرداد» نشانه آن است.
خیزش امواج دیگری نیز در راه است. 
نوشته ام ، اگر خیزش این امواج همچنان ادامه یابد و به« توفان سرنگونی یا فروپاشی» تبدیل شود، جامعه در آینده صاحب یک« حاکمیت راست با لاف دموکراسی»، یا « نیمه راست»، خواهد شد. در حالت منفی.
 اما آن، به مراتب از «حاکمیت فاشیستی» کنونی بهتر و تحمل پذیر خواهد شد.
در چنین حالتی  راه « تلاش دموکراتیک» برای جامعه باز میشود و میتوان راحت تر در پی « کسب حقوق » شد.
اینکه چرا ماهیتاً « یک حاکمیت راست با لاف دموکراسی» در راه است و نه یک « حاکمیت دموکراتیک با استاندارد های جهانی»؟ از اینجاست که « نیروهای موجود که حاکمیت ساز اند» عمدتاً ، و ماهیتاً، راست یا نیمه راست اند، و فاقد خصلت های واقعاً دموکراتیک. اما رفع این مشکل مسئله آینده است. 
 
« فاشیسم حاکم یا نیمه راست آینده»؟
 
یک فعال سیاسی-اجتماعی در برابر این پرسش قرار دارد که بین « فاشیسم حاکم، و نیمه راست آینده» کدامین را می تواند انتخاب کند؟ واقعیت خشن، آرزو نیست، ولی متأسفانه جامعه علی رغم" آرزو های خوب خوب" عملاً در برابر انتخاب « بد و بدتر» قرار دارد. راه شکستن این بند ( بد و بدتر) « تقویت خصوصیات دموکراتیک جنبش جامعه»است. 
اما این « بد» آن حسن را دارد که « راه مبارزه را باز میکند و میتوان نه تنها در آینده، بل از همین اکنون برای تحقق هر چه بیشتر موازین دموکراتیک تلاش کرد و بر خصوصیات مترقی مبارزه  افزود». 
چیزی مختوم نیست. همه چیز، عمدتاً  به درک و تلاش و قدرت نیروی مترقی انسانها بستگی دارد. 
 
تضاد جامعه و حاکمیت موجود
 جامعه  با حاکمیت،  تضاد عمده پیدا کرده است. گفتیم امید میرود با احتمال قریب به یقین این تضاد در روند ادامه دار جاری به نفع جامعه حل شود. سئول پیش میاید که ماهیت این تضاد عمده چیست؟ 
در کل سرشت این تضاد را « تضاد طبقاتی، تبعیضگری، دیکتاتوری، محیط زیستی» معین میکند. از سوی دیگر ، حاکمیت دچار تضاد«داخل-خارج» نیر شده است.  به نظر میرسد توان رهایی از این تضادها را ندارد.
 
 
 
اعتصاب شرکت آب زمزم آذربایجان 7 مرداد 97
 
 
جامعه ی داخل و خارج بعد از 40 سال تجربه حکومت کنونی 5 تضاد مهم( چهار داخلی و یک خارجی) پیش روی حکومت گذاشته است. روشن است که «حرکت هجومی و موجی جامعه» نتیجه ی برایند این پنج تضاد است.  اما در شرایط کنونی و آینده نزدیک، اگر چیزی استثنایی و تصادفی ، یا مکانیکی، وارد پروسه نشود و روند طبیعی موجود ادامه یابد، آیا  تضاد « ناسیونالیسم حاکم و محکوم» به عنوان بخشی از تضاد « تبعیضگر و تبعیض دیده»، میتواند با « تغذیه از تضادهای موجود دیگر»، آنقدر  بزرگ شود « نقش عمده را در مبارزه بازی کند؟»
-« اموج اعتراضی دی و مرداد» نشان داد در شرایط حاضر، جامعه نه تحت تأثیر تضاد ناسیونالیسم حاکم و محکوم، بل عمدتاً  به علت  تضادهای دیگر  یعنی « تضاد طبقاتی، تبعیضگری( جنسیتی و مذهبی)، دیکتاتوری، محیط زیستی» به حرکت درآمده است. میتوان نتیجه گرفت «روند اعتراضات آینده( قبل از توفان احتمالی) باز هم تحت فشاز تضادهای دیگر » خواهد بود. و « تضاد ناسیونالیسم حاکم و محکوم» همچنان بی صدا و حاشیه ای خواهد بود. 
 
عدم مطابقت ذهنیت سیاسی با روند عینی جامعه
 
ذهنیت سیاسی  بازتاب دقیق « تضادهای فعال جاری جامعه» نیست.
از این رو « انتظار دارد مثلاً آذربایجان و کردستان و بلوچستان و دیگر جاها» تحت فشار « تضاد ناسیونالیسم حاکم-محکوم» به حرکت درآیند. در حالی که جامعه عملاً تحت فشار دیگر تضاد ها اعتراض میکند.  چرا که
« آمادگی ذهنی و تشکلی» بیشتری در رابطه با تضادهای دیگر دارد.
در این شرایط، فعال سیاسی-اجتماعی آگاه به این عوامل ، لازم است جایگاه خود را در میان « تضاد های فعال فوق الذکر » مشخص کرده و اگر امکان عملی حرکت دارد از « اعتراض» خود و دیگری حمایت کند. 
در عرصه های« « تضاد طبقاتی، تبعیضگری، دیکتاتوری، محیط زیستی». برای سرنگونی فاشیسم حاکم.
 
جایگاه آذربایجان،
اکنون عملاً در میان این تضاده ها ی برشمرده واقع شده و « تضاد ناسیونالیسم حاکم و محکوم» در پراتیک به حاشیه رفته است. تا فعال شدن طبیعی آن موقعیت عینی چنین است. 
اینکه یکی بگوید « آذربایجان سکوت کند یا فریاد بزند، و یا مسئله ما تضاد ناسیونالیسم حاکم و محکوم است»، همه یک ذهنیت سیاسی ست و مطابقتی با « حرکت تضاد های فعال» ندارد. 
ذهنیت سیاسی میتواند سکوت کند، اما « تضادهای فعال تا جایی که توان دارند حرکت کرده و سکوت نمی کنند». و تنها به صدای مکانیزم درونی خود گوش میدهند، و  نه به سخن این و آن. 
یعنی از « آمادگی ذهنی و تشکلی» خود پیروی میکنند. مانند حرکت زحمتکشان راه آهن. 
من هم دوست دارم همه جریانات مخالف تبعیض در آذربایجان، با توافق در چند اصل کلی، در یک جبهه ی متحد « فریاد حق طلبی» خود را برای سرنگونی حکومت، هر موقع که امکان یافتند بلند کنند، اما این
یک ذهنیت سیاسی و آرزو ست و با « حرکت تضادهای عینی فعال» هیچ مطابقتی ندارد. جامعه با ذهنیت افراد حرکت نمی کند بل از کشمکش تضادهای عینی خود پیروی میکند.
اگر در جایی حرکت اعتراضی صورت نمیگیرد عمدتاً به علت « عدم آمادگی ذهنی تشکلی ستمدیدگان، و عدم رشد کافی تضادها جهت انتخاب خواسته های فوری و یافتن سوراخهای اعتراضی»ست. در غیر این
صورت حرکت مانند فوران آب از چاه آرتزین بیرون میزند.
گوشه ای از مراسم قلعه بابک تیرماه 97
 
 اخیراً« مراسم قلعه بابک» در تیرماه 97، با دستگیری تعدادی از فعالان، و تحت "تدابیر شدید امنیتی" نمود یافت، و تضاد « ناسیونالیسم حاکم-محکوم» بیش از این نتوانست فعال شود. نه تراکتور به خیابان آمد و نه
مردم، که به نقض آشکار حقوق بشری و فرهنگی خود اعتراض کنند. دریاچه اورمیه را هم خشک کردند، دارند پارک میکنند. آتشفشان تنها « سالانه اندکی دود» میکند.
این تضاد به قدر کافی فعال نیست و علل آن را میتوان در موارد بالا دید. آتشفشانها از تضادهای درونی خود پیروی میکنند، نه از خواست افراد. هر چند که خواست افراد نیز در آنها مؤثر باشد.
 
 «  ایران وطنیم -یاشا-یاشا آذربایجان» ، ...ایران وطنم، زنده باد آذربایجان...تیم استقلال:توپ،تاک، فشفشه- تراکتور: آخوند باید گم بشه! ...شعار مرگ بر دیکتاتور نیز طنین انداز است.

اکنون عملاً ، «تضاد تبعیض»، با کشمکش عناصر « ناسیونالیسم حاکم-محکوم» معین نشده، بلکه کلیت «تبعیض»، از طریق «همبستگی و مبارزه مشترک علیه دیکتاتوری»، مورد هدف قرارگرفته است، و کشمکش از این مجرا جریان دارد. 

 
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: