سر بریده حسین در دست یک بچه، و رقص بندری شمر در ظهر عاشورا!

برداشت هایی از اینستاگرام خویش:

 

 

حیف بچگی هایی که با سرهای بریده سپری می شود.
خود حسین ( و یا هر کس دیگر )هم راضی نمی شد آیندگان سر بریده اش را بگذارند روبروی بچه ای که هنوز پشت و رو نمی شناسد.
شما اگر بخواهم با ادبیات خودتان حرف بزنم شهادت و قهرمانی را تا درجه توحش و خشونت تقلیل داده اید.
فلسفه ی « بی سر زیستن». فلسفه ی « ما گر ز سر بریده می ترسیدیم/ در محفل عاشقان نمی رقصیدیم.» حتی تا اینجایش کمی امیدی هست اما فاجعه وقتی وحشتناکتر می شود که در سایه ی سوء استفاده از تعصبات مذهبی، « سر » برای « سران» داده می شود.
تصویری از حسین که ساخته اند این است: مردی که سر ندارد...
بچه ها را طوری تربیت می کنند که همیشه یک سر بریده ای برای به آغوش کشیدن داشته باشند.
باور کنید دنیا سر بریده ی هیچکس نیست، دنیا سر همه ی ماست. « بی سری » کلاهی است که بر سر ما گذاشته اند!!

 

(2)

( در توضیح فیلمی که در آن شمر بندری می رقصد)

یک میدان، یک تفکر، یک طرز. شمر دارد با سوت و کف تماشاگران بندری می رقصد. تا ظهر عاشورا و تا بریده شدن سر حسین دقایقی باقی است. همین تماشاگرانی که سوت و کف برای شمر می زنند تا دقایقی دیگر برای حسین گریه خواهند کرد. هم شمر و هم حسین ملزومات مراسم هستند. آنها اگر نباشند تماشاگران به سفره های احسان و نذر و نیاز نخواهند رسید، آخوند نخواهد توانست جیب عزاداران را خالی کند، مداح نخواهد توانست دو سه میلیون بیشتر ببندد، سیاستمداران دینی نخواهند توانست مردم را بیشتر خر کنند. 
در این میدان مهم نیست که شمر بندری می رقصد یا حسین به خاک می افتد. مهم این است که هر دو باید باشند و بساط نمایش مهیا باشد. در این نمایش شمر و حسین برادرند. بعد از ظهر عاشورا همه به خوبی و خوشی به خانه هایشان بر خواهند گشت، و شمر و حسین شب در یک خانه به خواب خوش فرو خواهند رفت. چرا باید نخوابند؟ بیداری دلیل می خواهد!!!

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: