تحلیل تاریخ:چشم انداز سازی یا قطعیت باوری؟

در سال های پس از انقلاب اسلامی اصطلاح «حافظه تاریخی» بوسیله پژوهندگان تاریخ و کنش گران سیاسی فراوان بکار برده شده است. این اصطلاح در مقابل فراموشکاری و غفلت از عبرت گرفتن از تاریخ می باشد. این غفلت از عبرت گرفتن از تاریخ، صرفا به ضعف قوه خاطره و نیروی حافظه فردی و یا جمعی مربوط نمی شود. عامل شیوع عارضه ضعف حافظه تاریخی، بکار گرفتن شیوه های نا کارآمد در پژوهش تاریخ و آموزش نا-روشمند تاریخ در نهادهای آموزشی است.

 

ابن خلدون در مقدمه معرف خود در باره عواملی که پژوهش و پژوهش گر تاریخ را به ورطه دروغ می کشاند، از جمله چنین بر می شمارد :«اگر خاطر او[مورخ] به پیروی از یک عقیده یا مذهبی شیفته باشد بی درنگ و در نخستین وهله هر خبری را که موافق آن عقده بیابد پذیرد. و این تمایل و هواخواهی به منزله پرده ای است که روی بصیرت او را می پوشد و او را از انتقاد و منقح(اصلاح) کردن خبر بازمی دارد و در نتیجه در ورطه پذیرفتن و نقل کردن دروغ فرو می افتد…وموجب دیگر، بی خبری[مورخ] از مقاصد است، چه بسیاری از راویان اخبار مقصود از آنچه را مشاهده کرده یا شنیده اند نمی دانند، و خبر را بر وفق حدسیات و تخمینات خود نقل می کنند و در پرتگاه دروغ فرو می افتند.»(ص.65 مقدمه ابن خلدون). آنچه بیان گردید دو بند از چند بندی است که تاریخ نگار بزرگ تونسی رعایت آنها را برای تاریخ نگار و تحلیل گر تاریخ لازم می شمارد تا در گرداب جعل تاریخ نیفتد. ابن خلدون در باره فلسفه تاریخ و تاریخ نگاری بیانی پرمغز دارد:
« باید دانست که حقیقت تاریخ خبر دادن از اجتماع انسانی، یعنی اجتماع جهان و کیفیاتی است که بر طبیعت این اجتماع عارض می شود، چون: توحش، همزیستی، عصبیت ها و انواع جهان گشایی های بشر و چیرگی گروهی بر گروه دیگر، و آنچه از این عصبیت ها و چیرگی ها ایجاد می شود…»(ص64 همان منبع).
در دوران ما کرسی های استادی تاریخ و یا علوم اجتماعی برخی از دانشگاه های معتبر اروپایی و آمریکایی را ایرانیانی اشغال کرده اند، که روش کارشان در ارزیابی فاکت ها-خبر، سند- و نیز نگاهشان به تاریخ ِ زادگاه شان با آنچه که ابن خلدون(1332-1406م) بیش از 6 سده پیش از این بیان کرده است انطباق دارد. روش تاریخ نگاری این استادان به زعم ابن خلدون شیفتگی به «عقیده» یا «مذهبی» خاص است. راستی اشکال کار در کجاست؟ در این مقاله در حد وسع اندک تلاش تلاش شده است که به یکی از روش های نادرست در تاریخ نگاری های معاصر پرداخته شود: توسل به قطعیت باوری و دوری گزیدن از چشم انداز سازی. فرار از پژوهش گری و تبدیل شدن به داور تاریخ.
پیشینه درخشان تاریخ نگاری در ایران
در سال های پس از انقلاب اسلامی اصطلاح «حافظه تاریخی» بوسیله پژوهندگان تاریخ و کنش گران سیاسی فراوان بکار برده شده است. این اصطلاح در مقابل فراموشکاری و غفلت از عبرت گرفتن از تاریخ می باشد. این غفلت از عبرت گرفتن از تاریخ، صرفا به ضعف قوه خاطره و نیروی حافظه فردی و یا جمعی مربوط نمی شود. عامل شیوع عارضه ضعف حافظه تاریخی، بکار گرفتن شیوه های نا کارآمد در پژوهش تاریخ و آموزش نا-روشمند تاریخ در نهادهای آموزشی است.
ایران دارای یک پیشینه درخشان تاریخ نگاری در دوران باستان و دوران معروف به دوران اسلامی می باشد. اطلاع ما از خدای نامک ها- تاریخ های دوران باستان- غیر مستقیم است. محتوای خدای- نامک ها که به خط پهلوی نوشته شده بودند، پس از سقوط ساسانیان و رواج الفبای جدید ایرانی-برگرفته از حروف و آواهای عربی و غیر عربی- در کتاب های تاریخ که به زبان عربی و یا پارسی نوشته شد، ثبت و ضبط گردید. شاهنامه فردوسی به پارسی، تاریخ طبری به عربی ، آثار عربی ابوریحان بیرونی و تاریخ بلعمی به پارسی از جمله نخستین آثار و تاریخ هایی هستند که در پاسداری از تاریخ دوران باستان و پس از آن نقش بزرگی ایفا کردند. به این آثار نوشته هایی که موبدان زرتشتی در سده های نخستین اسلامی به خط پهلوی نوشته و بسیاری از سنت های کهن را ثبت کرده اند نیز، بایستی اضافه گردد.
تاریخ نگاران در سده های پیشین، کارگزاران دولت ها بودند، و قلم آنها در مسیر مصلحت دولت، رخدادها را به نگارش در آورده است. شاهنامه فردوسی و تاریخ بیهقی- تاریخ مسعودی- از نخستین تاریخ نگاری های برجسته ای هستند که استقلال فکری نویسندگان آنها در آثارشان دیده می شود. تاریخ طبری به زبان عربی و اقتباس فشرده فارسی آن تاریخ بلعمی نیز از جهت ثبت حجم بزرگ رخ دادهای کهن، بنیادهای سترگی در تاریخ نویسی برجای گذاشته اند. جامع التواریخ رشید الدین فضل الله همدانی و تاریخ جهانگشای محمد جوینی نیز دو اثر بزرگ در تاریخ نگاری سده های میانه میهن ما هستند، که سنت تاریخ نگاری به وجه نیکو در آنها رعایت شده است. تعداد کتاب های تاریخ که از سده دوم پس از اسلام و پس از آن نوشته شد بسیار زیاد است. بعضی از این تاریخ ها تاریخ عمومی هستند که با آفرینش عالم بنا به روایات اسلامی- توراتی، آغاز و در تداوم آن به رویدادهای تاریخی تا دوره نویسندگان آنها به انجام می رسد . در شاهنامه فردوسی فلسفه آفرینش از سنت اسلامی- توراتی پیروی نمی کند. نگاه فردوسی به فلسفه آفرینش و آغاز جهان، طبیعت گرا و خرد بنیاد است. اما در تاریخ نگاری های رسمی این سنت طبیعی-خردگرا در نگاه به فلسفه پیدایش جهان رعایت نمی گردد. علت این دوری گزینی، تکلیف تاریخ نگاران رسمی در پیروی از سیاست دین بنیاد دولت ها بود. بنا بر این ضعف حافظه تاریخی در میان اغلب ما ارتباطی به کمبود منابع تاریخی ندارد.

تاخیر در نقد تاریخ نگاری های گذشته
عامل مهم این ضعفِ حافظه تاریخی، عدم بررسی انتقادی مواد موجود در تاریخ نگاری های گذشته و انطباق رویدادها با نظریه های جدید مربوط به تحلیل تاریخی است. تحلیل گر تاریخ می خواهد بفهمد که یک رویداد تاریخی چرا روی داده و چرا در آن زمان معین رخ داده است. در تحلیل تاریخ، عامل زمان و ارتباط رخدادِ تاریخی مفروض در گستره زمان مساله ای مرکزی است. گستره زمان به معنی دوره ای وسیع تر است که ارتباط رخداد با عامل های زمان پیش از رخداد و تاثیرش بر عامل های زمان پس از رخداد روشن می گردد . باید دید در طول زمان چه امور یا عامل هایی تغییر می کنند و از این تغییرات چه چیزهایی به پیش می روند، چه عامل هایی حذف می شوند و یا احیانا به عقب باز گشت کرده اند. حافظه تاریخی «بوجود آوردن»، از فهم جایگاه زمانی ِ عامل های پیشرونده، پس رونده و یا بازدارنده حاصل می گردد. پس در این که یک رخداد در چه زمانی رخ می دهد دارای اهمیت ویژه است. به این لحاظ است که می گوییم انقلاب مشروطیت به هنگام بود زیرا نسبت به زمان بر عامل های پیشرونده بنیاد شده بود. انقلاب اسلامی نا به هنگام بود زیرا نسبت به زمان وقوع بر عامل های پس رونده متکی بود. در اینجا سخن از درک دوره های تاریخی مبتنی بر شاخص ها و وجوه مشترک در تاریخ یک کشور است. در نگارش تاریخ تحلیلی برای دوره های مختلف ایران زمین، استناد به کتاب های تاریخی که تاریخ نگاران در طول تاریخ نوشته اند به تنهایی کفایت نمی کند، و بایستی در کنار آنها آثار ادبی منثور ومنظوم آن دوره نیز مورد مطالعه قرار گیرند. پژوهش در این بخش از آثار معنوی ایران زمین برای دریافت های روان شناختی، جامعه شناختی و مردم شناختی جامعه ایرانی اهمیت فراوان دارد. اگر بتوان تاریخ نگاری های رسمی را اسکلت تاریخ ایران محسوب کرد، ادبیات روح آن اسکلت است. تاریخ پویا و زنده ایران از ترکیب تاریخ و ادبیات آن قابل فهم و درک می گردد. علاوه بر اینها تحلیل گر تاریخ، نرم های اجتماعی، حقوقی و سیاسی در دوره معین، که دولت مشروعیت کارکرد خود را بر آنها استوار می سازد را نیز مد نظر قرار می دهد. رخ دادهای ارایه شده از سوی تاریخ نگار با رفتار دولت و نرم هایی که قدرتِ اعمال زور در پوشش آنها صورت می گیرد به یکدیگر پیوند داه می شوند تا بتوانند سمت و سوی یک رویداد یا سلسله ای از رویداد ها را ترسیم کنند. در تحلیل و دریافت چگونگی ارتباط بین فاکت ها در رویدادهای تاریخی، استفاده و پیروی از اصل رابطه علیت- پیوند معلول با علت- البته لازم است، اما استفاده از این اصل در علوم اجتماعی و انسانی متفاوت با علوم طبیعی است. در علوم طبیعی بویژه فیزیک علت یابی هایی که از روش های آزمونی بدست می آیند، می توانند به قانون های ثابت بیانجامد، مانند قانون سقوط آزاد اجسام یا قانون ظروف مرتبطه که در همه جا قابل تکرار و یکسان است. اما رویدادهای تاریخی تنها یک بار رخ می دهند. بطور مثال دهها عامل دست بدست هم دادند تا انقلاب اسلامی ایران را بوجود آوردند. چنین واقعه ای تنها یکبار در تاریخ می تواند رخ دهد. لذا هدف از پژوهش در عامل های شکل دهنده مثلا انقلاب اسلامی، دست یابی به قانون خاصی نیست. البته انقلاب اسلامی در جاهای دیگر نیز می تواند رخ دهد اما آن انقلاب، دیگر انقلاب اسلامی ایران نیست، زیرا عامل های شکل دهند آن متفاوت از انقلاب اسلامی ایران خواهند بود.

پژوهش تاریخ در سه سویه
پژوهش گر تاریخ برای درک یک رویداد تاریخی آن را در سه وجه-سویه- مورد مطالعه قرار می دهد:1- هرمونیتیکی. 2- علوم اجتماعی 3- پوزیتیویستی. پژوهنده تاریخ کارش یافتن عامل ها-فاکت ها- و بر رسی آنها در سه سویه بیان شده در بالا می باشد. این روش ِ بر رسی در علوم اجتماعی و انسانی، فضای پدید آمدن رویداد را روشن می کند، این فضا محصول قانون ویژه ای نیست. بنا بر این روش، پژوهش گر کارش گشودن چشم اندازی در مقابل خواننده است. این چشم انداز می تواند با پژوهش های دیگر گسترده تر، اصلاح و یا حتی رد شود. رابطه علیت تنها روشی برای ارتباط منطقی بین فاکت هاست، در علوم اجتماعی از این رابطه ها، قانونی ظهور نمی کند. اینکه واقعه تاریخی «الف» معلول واقعه «ب» در زمان معین است فقط در همان واقعه اعتبار دارد، لذا تنها موزاییکی از یک چشم انداز وسیع تر است. برخی از پژوهش گران در بر رسی رویدادهای تاریخی از استنتاج هایی که از رابطه علیت بدست می آورند همچون قانون های ثابت علوم طبیعی نگاه می کنند. این نگاه کار را به جزمیت وجبریت می کشاند. اینگونه نگرش راه را بر تقدیر گرایی و قطعیت باوری در تاریخ می گشاید. قطعیت هایی که در علوم طبیعی از راه آزمون اثبات می گردند، در علوم اجتماعی و انسانی از جمله علم تاریخ جایی ندارد. به این خاطر است که مثلا برای رویدادهای معاصر مانند رویداد انقلاب مشروطیت، رویداد 28 مرداد، رویداد انقلاب اسلامی، و در فاصله ای دورتر رویداد سقوط ساسانیان و اسلامی شدن ایران نمی توان به اصلی که محصول آزمون باشد استناد نمود. بی جهت نیست هنگامی که از بایگانی های آمریکایی یا انگلیسی سندی در مورد مثلا 28 مرداد بیرون می آید، بعضی پژوهش گران بنا به مورد آن را دلیل قاطع و اصلی مسلم بر قطعیت و یا عدم قطعیت، خدمت یا خیانت تلقی می کنند، و سند را حمل بر اثبات حقیقت تاریخی می نمایند. در حالی که سند یا اسناد تنها موزاییک هایی از مجموعه بزرگ تر از عواملی هستند که تحلیل گر تاریخ، در ساختن چشم انداز تاریخی از آن سود می جوید. از دیگر نمونه های نا خوشایند قطعیت باوری و تقدیر گرایی در تاریخ، تقسیم پیکر ِ یگانه تاریخ ایران زمین، به دو پاره آشتی ناپذیر- دوره باستان و دوره اسلامی- است. تاریخ ایران مانند تاریخ سر زمین های دیگر به دوره های مختلف تقسیم می گردد، اما نگاه به این تقسیم بندی از چشم انداز یگانگی ایران معنا پیدا می کند و نه دیوار کشی بین دوره های آن. تحلیل گر تاریخ اگر کارش به تعضب و تبعیض بیانجامد، از وظیفه پژوهش گری فاصله گرفته است. در این سر زمین کهن انواع کنش های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ظهور و بروز کرده اند، و چرخه تاریخ این سر زمین را گاه با خشونت و جنگ و گاه با مسالمت به گردش درآورده اند. کار پژوهش گر تاریخ، نور افکندن بر این رخدادها و آشنا کردن آیندگان به شرایط و زمینه های برآمد آن رویدادهاست. تحلیل گر تاریخ «داوری» نمی کند، «نشان» می دهد.
در عین حال چشم اندازهایی که بوسیله تحلیل گران تاریخ ترسیم می گردد نیز می توانند متفاوت باشند. شخصیت و بینش نویسنده و یا تحلیل گر در پردازش چشم اندازها مؤثر واقع می شوند. در کنار تسلط بر پژوهش در سویه های سه گانه بیان شده در بالا، هر چه در تحلیل گر بینش ِ انسان-مدارانه و هومانیستی جا افتاده تر و ژرف تر باشد، چشم اندازها نیز به همان نسبت هوشمندانه تر، گسترده تر، انسانی تر، روشن تر، بشر دوستانه تر و در نهایت میهن دوستانه ترمی گردند. چنین چشم اندازهایی، حافظه های تاریخی ای را شکل می دهند که بر سر دوراهی های حوادثِ روزگار، سنجه های بهتری برای گزینش «راه» از «چاه» در اختیار می گذارند.
احمد تاج الدینی
جمعه 5. اکتبر2018 برابر با 13.مهر1397

http://www.tribuneiran.org/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8...

برگرفته از: 
تریبون ایران
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: