رساله ای در باب تقدم «مقاومت مدنی» بر «مبارزه سیاسی»

شاید از خواندن عنوان این نوشته تعجب کرده باشید که مگر چه تفاوتی بین مقاومت مدنی و مبارزه سیاسی وجود دارد که مسئله تقدم یا تاخر پیش می آید؟

این سوءبرداشت از عدم درک درست از مقاومت مدنی پیش می آید که مدنیت را با سیاست یکی دانسته می شود. حال آنکه مبارزه سیاسی زمانی رخ می دهد که حاکمیت موجود تن به قواعد حکومت داری نداده است و مخالفت با یک امر از حکومت، مبارزه سیاسی علیه آن تلقی می گردد.

در مبارزات مدنی، حکومت یک حکومت سرکوبگر توتالیتر است که قواعد بازی را نمی داند. قرائت رسمی خود را بر قرائت اکثریت جامعه تحمیل می کند و پلورالیسم سیاسی را نامشروع می داند.

مبارزات مدنی به اقتضای نوع حاکمیت موجود قبض و بسط دارد و همه نسخه های یکسان ندارد. مهم ترین شاخصه مقاومت مدنی در این گونه جوامع، نافرمانی مدنی است. در حالی که در مبارزه سیاسی به همان دلیلی که ذکر شد نافرمانی مدنی موضوعیت ندارد.

اعتراض سیاسی با پرخاشگری همراه است و برای حاکمیتی که خود را در معرض نابودی نمی بیند حساسیت زا نیست و برای معترض پرخاشگر با مدارا برخورد می کند حال آنکه پرخاشگری در جوامعی که رژیم سلطه گر چتر گسترانیده پرخاش یک جرم سیاسی تفسیر شده و مجرم یک زندانی سیاسی و برانداز تلقی می گردد.

اما در مقاومت مدنی بدون استفاده از روش‌های خشونت آمیز می توان حاکمیت را به چالش کشاند.

نمونه بازر این مدعا مقاومت بی نظیر مهاتما گاندی رهبر هند که با این روش به اشغال بیش از یک صد سال (یک قرن ونیم از ۱۸۰۰ تا ۱۹۴۷ میلادی)  بریتانیا در هند پایان داد. گاندی نظریه تازه‌ای را به جهانیان عرضه کرد: «از راه‌های خوب برای هدف‌های خوب استفاده کنید.»این نظریه خلاف قاعده روز دنیا بود که «‌هدف وسیله را توجیه می‌کند»

بخش دوم

ایران امروز آبستن حوادث بی شماری است. بی گمان شتاب وقوع رویدادها در ایران از دهه قبل بسیار بیشتر شده؛ شاید ظهور شبکه های اجتماعی که به مشارکت مدنی و مجازی مردم در این فضا انجامیده است در پدید آمدن این شرایط تاثیر شگرفی داشته است.

اگر پیش از این حکومت سرکوب گر دینی در ایران  می توانست افکار عمومی را از وقوع رویدادهایی که به ضرر خودش تمام می شد، منحرف کند اما امروز دیگر نمی تواند نه از شتاب حوادث جلوگیری کند و نه اذهان مردم را مشغول یا جهت دهی نماید.

اما آنچه در جامعه ایرانی نمود بارزی دارد مخالفت های علنی و آشکارای مردم با سیاست های اقتصادی و قرائت های رسمی حکومت ایران است.

اعتراضات دی ماه سال قبل مهم ترین نشانه این مخالفت ها بود که حاکمیت را به فکر فرود برد. این اعتراضات هر چند از سوی حاکمیت، اغتشاش خوانده شد، با این حال بسیاری از حامیان رژیم دینی در ایران را دچار این مسئله کرد چه جامعه ایرانی به چه سمتی خواهد رفت؟

اما آیا اعتراضاتی نظیر دی ماه راه به جایی خواهد برد؟

 

بخش سوم

اعتراضات دی ماه از جنس مقاومت مدنی نبود. بسیاری از اموال عمومی در آتش اعتراض مردم سوخت. ولی آنقدر تاثیر روانی بر حاکمیت برجای نهاد که فشار اقتصادی بر مردم را درک کند.

اعتراض جامعه ای که از فشار مشکلات کلان اقتصادی بغض در گلو خفته خود را بر سر حاکمیت شکستند نباید ما را از این مسئله غافل کند که اعتراضاتی از این دست نهایتا هشداری جدی به رژیم خواهد بود که طاقتشان طاق شده است اما ادامه این مسیر ممکن است به نتیجه ای در خور نباشد.

در مقاومت مدنی، هدف صرف رسیدن به یک مطالبه خاصی نیست. هدف برچیدن رژیم از ریشه است و از این رو بود که گاندی مقاومت مدنی را در دستور کار خویش قرار داد نه مبارزه سیاسی را.

هیچ تاریخی از گاندی پرخاش گری، تخریب اموال و آتش زدن مراکز منسوب به رژیم حاکم را ثبت نکرده است.

با این حال هستند کسانی که  گاندی را سرمشق خوبی برای شهروندان خشمگین نمی دانند. آنها معتقدند که «گاندی فکر می‌کرد شیوه مبارزه‌اش برای همه خلق‌های تحت ستم از جمله یهودیان تحت تعقیب نازی‌ها نیز مناسب بود»[1]

اما تجربه جهان آشوب زده امروز و تجربه تاریخ مبارزات منفی ایرانیان علیه رژیم دینی بر این ادعا که "بهترین شیوه مقابله با جمهوری اسلامی، مقاومت مدنی است" صحه می نهد.

علاوه بر آن، تجربه کسانی که غیر از این فکر می کردند نیز پیش روی ماست. کسانی که خواهان مبارزه سیاسی علیه حکومت هستند چه نتیجه ای گرفته اند؟

جنبش سبز یکی از همین نمونه هاست. به گفته صاحبنظران «با اینکه این جنبش را می‌توان فراگیرترین جنبش‌ سال‌های اخیر ایران دانست اما از شروع آن زمان زیادی نگذشت که در نتیجه سرکوب گسترده حکومت و فقدان رهبری و برنامه‌ریزی، مبارزه بدون خشونت این جنبش، «بی‌عملی» خوانده شد و این پرسش را ایجاد کرد که اگر حکومت مقابل هر نوع فعالیت سیاسی مخالفان خشونت بورزد، چگونه می‌توان به اصل عدم خشونت پایبند ماند؟»[2]

به گفته آنان «شیوه‌های اعتراضی فعالان سیاسی و مدنی ایران هم بر اساس اهداف و خواسته‌های اعتراضی آنها متفارت است...نمونه این فعالان سیاسی افرادی مانند نسرین ستوده، محمد ملکی، محمد نوری‌زاد، نرگس محمدی و … هستند... تنها این چهره‌های شناخته شده نیستند که مبارزه بدون خشونت را در ایران ادامه می‌دهند. در میان فعالان زنان، فعالان کارگری و صنفی، فعالان حقوق دگرباشان و … هم شیوه‌های مختلفی از مبارزه بدون خشونت پی‌گرفته می‌شود.»[3]

پرخاشگری سیاسی نیز از عوامل شکست مبارزه است. به روز ترین مورد این ادعا، «هاشم خواستار» است که چندی پیش توسط ماموران امنیت رژیم بازداشت و در بیمارستان روانی ان سینای مشهد نگهداری می شد.

این فعال حقوق معلمان تندترین عبارات را علیه مقامات ارشد رژیم ابراز می دارد[4] و از این که نخواسته است علیه سازمان مجاهدین خلق موضع منفی بگیرد باکی ندارد.[5]

اهمیت احتمال ارتباط با سازمان مجاهدین خلق از این جهت است که با بررسی پیشینه تاریخی مبارزات این سازمان در دهه اول و دوم انقلاب اسلامی ایران علیه رژیم، به این نتیجه می رسیم که حجم گسترده ترورهای فیزیکی را که محدود به مقامات ارشد رژیم حاکم بر ایران هم نبود و مردم کوچه و بازار را نیز آماج شلیک های خود می نمودند، تصویری وحشتناک از مشی و مرام مبارزات مسلحانه ای را ارائه کرده است که از قبل از وقوع انقلاب و با انقلاب ایدئولوژیک این سازمان برگزیده شده بود.

و بدتر از این، همکاری علنی رهبران این سازمان در جنگ هشت ساله با صدام حسین، جایگاه خود، در مقابل ایرانیان مخالف حکومت ایران هم بسیار زشت و اسفناک را به سقوط کشانده است؛ تاجایی که در ذهن یک ایرانی، سازمان مجاهدین خلق نظیر داعش جلوه می نماید.

بگذریم؛ صنف معلمان خلاف صنف رانندگان نتوانسته است به اهداف خود دست پیدا کند. زیرا آنها مبارزه سیاسی و مقاومت مدنی را با هم خلط نکردند و می دانستند برای رسیدن به هدف خود نیازی به مبارزه سیاسی-از جنس هاشم خواستار- نیست. او در حالی در نامه خود به رهبر رژیم، از «گاندی» و «نهرو» از رهبران استقلال هندوستان را الگوی خود برای مبارزه علیه رژیم ایران توصیف می کند[6] که خودش قواعد این مبارزه را رعایت نمی کند و با «مقاومت مدنی» می خواهد «مبارزه سیاسی» کند.

 

 

ختم کلام

اگر سخن صاحبنظران سیاسی را بپذیریم که «آموزه های گاندی در جهان امروز کاربردی ندارد»[7] شاید به این دلیل باشد مبارزان مدنی و آزادی خواه امر بشر خود نیز به رنگ و بوی اقتدارگرایان درآمده اند و همانند آنان می اندیشند.

در جامعه باز مقاومت مدنی نه انفعال است و نه مبارزات خشن را برمی تابد. پیش گرفتن روش گام به گام در مواجهه با حکومت ایران؛ و این همان روشی است که به «تئوری انتظار» مشهور است[8].

رها جنیدی-22/08/1397




[2] رادیوزمانه- مبارزه بدون خشونت: راه‌های خوب برای هدف‌های خوب- نعیمه دوستدار- ۱۰ مهر ۱۳۹۴

[3] همان- با تلخیص

[7] هامون ایران- آموزه‌های گاندی به چه کار امروز ما می‌آید؟- عاطفه شمس / روزنامه اعتماد شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳

[8] برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به  "مبارزه مسلحانه؛ روا یا ناروا؟"- رادیوفردا- ۱۱/خرداد/۱۳۹۶

برگرفته از: 
ایمیل دریافتی
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: