مرگ خواهی و کین ورزی حکومت و جامعه




اندیشه ی " مرگ خواهی " و حکومت ایران از یکدیگر تغذیه می کنند.

 

 

این حکومت « مرگ ساز » است. البته بستره ی فرهنگ ایرانی با کین توزی شاهنامه آغاز می شود و در این شکی نیست.

کافیست واژه ی کین و کین خواهی را در شاهنامه دنبال کنید، حیرتزده خواهید شد. این کین خواهی در ایدئولوژی دینی هم ادامه می یابد. تشیع شعوبی مبنایش کین خواهی و انتقام است. حتی تشکیل حکومت شیعی را تنها با ایدئولوژی کین خواه و انتقامجو ممکن می دانند.

باستانگرایی ایرانی و اصولگرایی دینی در ایران دنبال کین ورزی است و از این روی « مرگ ساز » می شود. حکومتِ « مرگ بر... » می شود. مرگسازیِ این دو ایدئولوژی در سایه ی سلطه و اقتدار خویش، موج جمعیت ایرانی را به سمت « مرگ خواهی» هل داده است.

جماعت ایرانی « مرگ خواه» شده اند. آنها به راحتی مرگ خویشتن و دیگران را خواهانند. دین سیاسی و باستانگرایی ایرانی در درون این « مرگ خواهی » ریشه می اندازد و گسترش می یابد. این نوع « مرگ خواهی »، جامعه ی ایرانی را بر آن وا می دارد که زندگی و جهان و امروز و آینده را پوچ بینگارد.

برای نمونه اشعار عرفانی خیام بدترین نوع « مرگ خواهی » را در سایه ی قرائت حکمت ورزی و عرفانی به خورد فرصت طلب های سیاسی می دهد.

در پرده اسرار کسی را ره نیست
زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست
جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست
می خور که چنین فسانه‌ها کوته نیست.

آسایش انسان تنها در آغوش مرگ میسر است. جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست. در این فرهنگ و در سایه ی استبداد و سلطه، مرگ اندیشی به مرگ خواهی تبدیل می شود و نوجوانان به راحتی برای کشتن دیگران آرزوی شهادت می کنند.

و از این روی، « دیگری ستیزی » شکل می گیرد و جامعه را بر جهان می بندد.

 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: