رابطه نامرعی استعمار فرهنگی با استعمار اقتصادی در ایران

برای استعمار یک جامعه، ساده ترین و کاراترین روش، تمرکز بر نابودی زبان و فرهنگ آن ملت است،
این تئوری استعمار است: برای سرکوب و استمرار استعمار اقتصادی ملتها، ابتدا کتاب بزبان مادری آنها را از دستشان بگیرید و بعد سرشان را درون توبره زبان ملت حاکم فرو کنید بعدا هر کاری که دلتان خواست می توانید بر سر آن ملت بیاورید، ملتی که از خود بیگانه شده برای حفظ موجودیت خود و تنازع بقا به هر خفتی دست می زند

چرا زبان فارسی در ایران به یک تابویِ بی بدیل تبدیل شده؟ و چرا بدون رای مردم بعنوان زبان رسمی کشور انتخاب گردیده؟ چرا در مقابل هر سئوالی در مورد علل حاکمیت زبان فارسی، روشنفکران همانند شکستن قوانین یک گروه بسته سکت، شدیدا عصبانی می شوند؟ و برخوردی خصمانه از خود نشان می دهند، و عملا سئوال در این مورد جزو گناهان کبیره محسوب می شود و همانند شک و تردید به وحدانیت خدا تلقی می شود؟
فرهنگ، هنر ، تاریخ و زبان فارسی در ایران عملا تبدیل به یک سکت شده که شک کردن به آن معادل زیر پا گذاشتن و انکار موجویت و هویت انسان و تاریخ و تمدن بشریت محسوب می شود، سکت زبان فارسی در ایران خطرناکتر از دین و ایدئولوژی عمل می کند و آنچتان گسترشش دادند که در اقصا نقاط ایران فرار از آن و پشت کردن به آن غیر ممکن بنظر می رسد، طبیعتا آزاد کردن افکار تلقینی از یوع حاکمیت زبان فارسی لازمه داشتن یک استعداد و شعور و شهامت خاصی را طلب می کند، شاید یک آزربایجانی دانشمند و فیزیکدان و یا کارشناس دیگر علوم باشد ولی در بعد هویت و از دست دادن زبان مادری و فرهنگ و هنر ملت خود بیسواد باشد و هیچگونه شناختی در این مورد نداشته باشند، و تاثیرات غیر مستقیم بی هویتی را در زندگی روزمره خود احساس نکنند شکل بارز آن، از دست دادن اعتماد بنفس و برخورد تسلیم گونه در مقابل فرهنگ متهاجم و باختن موجودیت خود در مقابل اتوریته جامعه حاکم فارسی می باشد. و همین افراد معیشت گرا کودکان خود را آنچنان فاریسزه کرده و از فرهنگ آزربایجان دور ساخته و از خود بیخود کرده اند که امروزه همین افراد با دید سکت فارس محوری، همانند متعصبین حزب الهی نزدیکترین اقوام و دوستان خود را به جرم حمایت از حرکت ملی آزربایجان بایکوت و طرد می کنند!!
ایدئولوژی سکت زبان شیرین فارسی با کمک گرفتن از اسلام و قرآن و االفبای عربی بوسیله شعوبیه و حوزه علمیه قم، بکمک آخوندهای شیعه و با براه انداختن مکتبخانه در آزربایجان و با تدریس کتابهائی چون گلستان و بوستان و شاهنامه و کلیله و دمنه، زبان فارسی را همانند ابزار سکتاریستی دینی برای حذف هویت ترکی به کلیه شهرهای آزربایجان سرایت دادند. که دامنه آن حتی تا استانبول و باکو و اویغورستان در چین هم سرایت داده شد،
در واقع زیربنای فکری حضور نظامی ایران در اقصی نقاط جهان و ارسال سلاح و کمک مالی به یمن، سوریه، لبنان، عراق، فلسطین، افغانستان و دیگر کشورهای چهان و اقدام به تغلیظ اورانیم و تولید بمب اتم، دقیقا از دید همان آموزه های واهی تاریخ و رشد خود شیفتگی، و کشورگشائی هخامنشی و اشعار حماسی رستم دستان در مدارس سرچشمه می گیرد و گر نه خود مذهب شیعه و مصیبت کربلا بعنوان روبنای فکری و ابزاری در دست رژیم برای تحریک احساسات مردم بکار گرفته می شود، و تضاد رژیم با دیگر گروههای مخالف بر سر روبنا است نه زیربنا، طبیعتا در شرایط حاد تاریخی همگی برای حفظ زیربنا در کنار هم قرار خواهند گرفت، القا و ایندکترین دیدگاه تخیلی برتریت ایرانی در زیر هر حکومت دیگری در ایران به اقدامات جاه طلبانه دیگری برای کشور گشائی و به خطر انداختن امنیت جهانی منجر خواهد شد.
لازم بیاد آوری است که قبل و بعد از جنگ جهانی اول تضاد قدرتهای جهانی با امپراتوری عثمانی، در این رابطه بی تاثیر نبود، سرکوب هویت ترک در اقصی نقاط دنیا مطرح و امری اجتناب ناپذیر بود، البته با توجه به گردهمائی اخیر رهبران جهان در صدمین سال پایان جنگ جهانی اول در فرانسه و سیاست جدید ارائه شده که بیشتر حاوی مرزبندی آنها با ناسیونالیسم می باشد، و امید تغییر سیاست قدیمی و نزدیکی با ملتهای ترک، و رعایت حقوق حفظ هویت آنها، با توجه به قوانین حقوق بشر، بیشتر بنظر می رسد،
در واقع این مناطق و جامعه فارس نشین بود که بعنوان پل پیروزی عربها بر آزربایجان واقع شدند، و در کنار قرآن و کتابهای شعر سعدی و حافظ و فردوسی را در لفافه مذهب به سیستم سواد آموزی و قرآن خوانی تزریق کردند، و اولین بنای نفوذ و تخم زبان و ادبیات فارسی را در مکتبخانه ها کاشتند، و گر نه ما کجا و عربستان کجا، اسلام و زبان فارسی همانند پخش لکه چربی بر روی پارچه و با کاتالیزور شدن جامعه فارس برای اسلام و الفبای عربی، توانست تا دورترین نقاط آسیا نفوذ کند، و با گسترش دادن وسیع اشعار حافظ و سعدی و فردوسی بعنوان سکت زبان فارسی و همانند آلت قتاله برای حذف زبان ترکی و برای حفظ برتریت زبان فارسی و با نیت اعمال اتوریته سیاسی و اقتصادی ملت فارس انجام پذیرفت، و ترویج دهندگان و تمجیدگران اشعار آنها عملا رل ماسونهای اشعاعه حاکمیت جامعه فارسی را بازی کردند و با نامیدن سعدی به شیرین سخنی و پدر پند و اندرز و شیخ حافظ به لسان الغیب، پدر عرفان و حافظ قرآن و فردوسی طوسی به حکیم سخن، و حماسه سرائی که اشعار آنها را همانند ابزاری برای قلع و قمع زبان ترکی و نگهدارنده زبان پارسی در ایران زمین بکار گرفتند. تا قبل از کوپی پیس اصلاحات ارضی شاه از شوروی و قبل از آواراه شدن و مهاجرت روستائیان و ملاکان در شهرهای فارس نشین در اکثر روستاهای آزربایجان بر اساس ستهای شامانیزم زندگی می کردند و با فرهنگ ایمجی ( همکاری در کاشت و برداشت محصولات کشاورزی و پختن امک شورباسی ) زندگی می کردند، هیچکس از گرسنگی نمی مرد و در کنار سگ و گربه هایشان ( گربه هائی که بدروغ در ویکی پدیا پرسین کات درج شده ) با هم خوشبخت بودند و فرش و گلیم می بافتند ( که در ویکی پدیا بدروغ پرسین تاپایت درج گردیده ) قفل کردن در خانه مفهومی نداشت، بخاطر اینکه با مفهوم دزدی آشنا نشده بودند، و بر اساس فرهنگ شامانیزیم معتقد بودند که همه به بهشت می روند چیزی بنام جهنم وجود ندارد، تنها تنبیه خطاکاران در بهشت شرم حضور و خطر تنها ماندن از دیگران خواهد بود و کسی وحشت از مرگ نداشت، و در لحظه مرگ خوشحال هم می شدند که به پیش پدر مادرانشان می روند و والدین از کار افتاده ائی که خود را سربار فرزندان خود احساس می کردند، سعی می کردند به نحوی طبیعت را ترک کنند، و خود را مزاحم و سربار خانواده احساس نکنند، چون مرگ در رختخواب را نمی پسندیند و اکثر در حین کار و یا بر روی اسب می مردند، بعد از پائیز که کار در مزرارع تمام می شد جشن بود و عروسی و فرقی بین زحمتکشان مرد و زن نبود، حتی زنها بیشتر از مردان اتوریته داشتند، زنها می گفتند که ما در تابستان از شدت کار شبانه روزی با همسرانمان خواهر برادریم، ما فقط در زمستانها زن و شوهریم، آنها در عمر خود ملا ندیده بودند، با دیدن اولین ملا در ده، همه دست به دهان مانده بودند، و از خود می پرسیدند که این دیگه چه جور موجودی است؟ تا اینکه ملا با حیله و خواندن دعا و با بستن دهان گرگها و اینکه خداوند گوسفندان آنها را با دعای ملا نگه خواهد داشت، توانست وارد روستاها بشوند، و روستائیان ساده لوح هم با فکر اینکه بجای ده تا سگ یک ملا نگهدارند به صرفه است فریب ملا را خوردند و از آن به بعد بود که پای ملا به روستاهای آزربایجان هم باز شد، در دورانی که در شهر ها نه رادیو و نه تلویزیونی برای سرگرمی بود، در شبهای ماه رمضان در قهوه خانه ها شعرهای حماسی شاهنامه و قهرمانی رستم و سهراب، توسط نقال های باسواد شده در مکتبخانه های ملاها، که با آب تاب می خواندند و به ترکی ماجرا را تعریف می کردند و از رستم برای آزربایجانی ها یک قهرمان ملی و زبان فارسی رستم را هم بتدریج، بعنوان زبان رسمی کشور جا می انداختند، البته ناگفته نماند این رستم پهلوان هم به هر جائی که می رفت زنی می گرفت و انگشتری برای شناسائی فرزندان مذکرش به آنها می داد، و پدر قهرمانی که به تعداد زیادی از زنان انگشتر داده بود که در اثر بی دقتی فرزند خود سهراب را بقتل می رساند، و شعر،، نوش دارو بعد از مرگ سهراب آمدی،، در این رابطه است!! چگونه می شود پهلوانی که قاتل پسرش و آدمی پولیگام و اهل صیغه موقت با صدهها زن، بعنوان سنبل و اسطوره و قهرمان ملی شناخته می شود؟ و جای کوراوغلی قهرمان ملی آزربایجان را بگیرد؟ چون کور اوغلی بجز همسرش نگار، هرگز به کس دیگری چشم ندوخه بود، البته با توجه به نحوه معاشرت رستم با خانمها اینطور بنظر می رسد که بانی صیغه موقت در ایران برخلاف تصور مردم، آموزه های شاهنامه و رستم دستان می باشد..
اشعار این شعرا شدند سنبل آداب و معاشرت و دین و حماسه و قهرمانی و ورد زبان و نغل مجلس و تکیه کلام باسودان برای ترویج اتوریته زبان، ادبیات، فرهنگ و هنر زبان فارسی در آزربایجان، و به خاطر این است که تمام پانیرانیستها بلاوفقه اشعار آنها را برای اثبات حقانیت خود و اثبات قدرت زبان فارسی بکار می برند، همانند: من آنم که رستم بود پهلوان، و یا در تحقیر عربها و ترکها اشعار تفو بر تو ای چرخ گردان تفو را آنقدر در مدرارس خواندیم و تف کردیم که آب دهانمان خشک شد، و یا یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور و یا علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد
دلیل تصور ابدالدهر بودن حاکمیت جامعه فارسی منتجه القائی شعبده بازی های ادبی برای دست یافتن به این اهداف صورت گرفته:
گر نگهدار من آن است که من می دانم / فارس را تا ابدالدهر در حاکمیت نگه می دارد !
آنکس که نداند و نداند که نداند
بر پست ریاست ابدالدهر بماند
آیا در این دنیای پست مدرنیستی امروز با جمع آوری عصاره کلیه این شعرهای افتخار آفرین ادبای فارسی می شود یک برنامه اقتصادی برای نجات کشور طرح ریزی کرد؟ و یا یک برنامه آنتی ویروس برای حفاظت از کامپیوتر نوشت؟ و یا در قیال آنها، در میدان تره بار، یک بسته سبزی خوردن گرفت؟
حاکمیت زبان فارسی همانند قانون جاذبه زمین برای ما امری طبیعی جلوه داده شده، که امکان فرار از آن را نا ممکن جلوه داده اند و به بهانه سواد آموزی، استعمار فرهنگی را در آزربایجان گسترش داده اند، این پادگانهای نظامی ایجاد شده در شهرهای آزربایجان توسط حاکمیت پانفارسیسم نیست که ما را برده حکومت مرکزی کرده، بلکه آن مدارس و مراکز آموزشی است که زبان و فرهنگ ما را نابود کرده و بجایش زبان فارسی را کاشته، خطر اصلی استعمار حاکمیت جامعه فارس در مدارس زبان فارسی، در آزربایجان نهفته است که کودکان ما را برای برده شدن و تقبل اتوریته دولت فارس محور آماده می کند، و زمینه از دست دادن استقلال اقتصادی و سیاسی را از ملت ترک آزربایجان می رباید.
برای استعمار یک جامعه، ساده ترین و کاراترین روش، تمرکز بر نابودی زبان و فرهنگ آن ملت است،
این تئوری استعمار است: برای سرکوب و استمرار استعمار اقتصادی ملتها، ابتدا کتاب بزبان مادری آنها را از دستشان بگیرید و بعد سرشان را درون توبره زبان ملت حاکم فرو کنید بعدا هر کاری که دلتان خواست می توانید بر سر آن ملت بیاورید، ملتی که از خود بیگانه شده برای حفظ موجودیت خود و تنازع بقا به هر خفتی دست می زند
آیا متوجه شده اید که اکثر سخنرانان و نویسندگان جامعه فارسی در حین صحبتهای خود چه با ربط و چه بی ربط برای اثبات حقانیت گفتار حود شعری از حافظ و سعدی و فردوسی و یا دیگر شعرا را بعنوان سوس کچاپ استفاده می کنند، البته با تاکید بر اینکه این کلمات را باید با آب طلا نوشته شوند، (یعنی می خواهند تهی بودن ادبیات فارسی در تولید لغات جدید را سرپوش گذاشته و میخ برتریت خود را در مخ دیگر ملتها بکوبند و به آنها القا کنند، که زبان و ادبیات فارسی بر خلاف دیکر زبانهای سربی و مفرقی، مثل طلا با ارزش است) و اکثرا این شعرها هیچ ربطی به موضوع سخنرانی هایشان ندارد، هدف آنها این است که ادیبان و شعرای جامعه فارسی را دانشمند جا بزنند و اینکه آنها سالها پیش این مسائل پیش و پا افتاده را حلاجی کرده و جواب داده اند، شما ها حالا خیلی مانده بفهمید که ما از اول استاد و دانشمند و همه کاره بودیم، تا بدینوسیله اتوریته زبان و جامعه فارسی را بر پیکر جامعه چند ملیتی ایران بکوبند که ما از اول برتر بودیم و زبانمان و ادبیاتمان هم برتر بوده، پس اقتصاد کشور بدست ملت ما باید بچرخد، ما باید تصمیم بگیریم که بودجه کشور را چگونه خرج کنیم، پس شما قومها و قبیله های کوچلو موچولو بروید کشکتان را بسابید، شماها کاری بکار اقتصاد و بودجه نداشته باشید، شما ها که حتی نمی توانید بزبان مادریتان اعداتان را بشمارید، پس خفه شید و بنشینید سرجایتان که نه الفبای درست حسابی دارید و نه زبان بدر بخور، البته آنها هرگز در مورد ممنوعیت تحصیل بزبان غیر فارسی و کلاشی اختصاص صد در صدی بودجه آموزشی کل کشور بزبان فارسی چیزی بزبان نمی آورند،
اشاره مختصری به ادبیات ممنوعه زبان ترکی در ایران،
این شعر صد سال پیش در آزربایجان سروده شده، آیا شما دیده و یا شنیده اید که کسی این شعر معجز شبستری را که در وصف بهشت است، در سخنرانی هایش دکلمه و یا ترجمه و تفسیر کند؟
ای ویرن بیر صلواته ایکی مین قصر طلا
ایوین آباد اولا ای صاحب احسان آللاه!
او عمارتلری سات توک فقرانین جیبینه
وئر او پولدان منه ده بیر ایکی تومان آللاه!
معجز شبستری
سال ۱۲۵۲ تا ۱۳۱۳
ترجمه شعر در توصیف بهشت:
ای کسیکه در قبال یک صلوات وعده دوهزار قصر طلائی در بهشت می دهی
خانه ات آباد باشد ای خدای صاحب احسان
آن عمارتها را بفروش و آنرا بریز به جیب فثرا
یه دو تومانی هم از آن پول بمن بده

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: