نبرد طبقاتی با دین دولتیِ سرمایه سالار

در تراژدی ایران چهل ساله ولائی یک کربلای بلند خونین تر و هولناک تر از صدر اسلام برپاست. کربلای مخوفی از جنایت ها و قساوت ها و تاراج ها و ریاکاری ها علیه انسان های مفید و نان آوران رنجبریکه کارگران و زحمتکشان باشند.

در تراژدی ایران چهل ساله ولائی یک کربلای بلند خونین تر و هولناک تر از صدر اسلام برپاست. کربلای مخوفی از جنایت ها و قساوت ها و تاراج ها و ریاکاری ها علیه انسان های مفید و نان آوران رنجبریکه کارگران و زحمتکشان باشند. آنهائی که در این حکومت الهی بیدادرس تر و بی پناه تر مانده و هستی شان توسط شمرها و یزدهای امروزی یکجا به یغمارفته است. کسانیکه تنها جرم شان درخواست نان و کار و آزادی ست که تاکنون حکومت دینی جز"بقیمت مرگ و اسارت" برای شان راه چاره ای نداشته و نداده است. آنهم با یک سناریو آسمانی و قساوت قضای آخوندی که تنها در عاشورای آغازین آن (60 و 67 )یک نسل کشی تبهکارانه رقم خورد که یادگاری هراسناک همچون توحش کشتارهای صحرای کربلا شد که در آن هزاران جوان و نوجوان در خون خود غلتیدند و اینک در زیر خاک سراسر کشور پنهان مانده است تا روز دادخواهی.

 

رژیم آگاهانه آنها و بسیاری از مخالفانش را بسادگی و سیستماتیک کشت و هنوز هم قربانیان ساختار خود را بی پروا بدارمی کشد. چراکه دین دولتی خودکامه تاکنون نتوانسته و نمی تواند دادخواهی هزاران انسان بیکار، معترض، گرسنه و بجان آمده را برتابد و بخواسته های ناچیز بخور و نمیر آنان نه پاسخ الهی که ارزانی او باد، بل تنها مسئولانه و حقوق بشری بدهد. مذهب دولتی همچون همیشه خود و در هر برهه ای از بحران های پیگیر ساختاری اش ناچاربوده بسیارانی را از هر قشر و طبقه ای سرکوب، اسیر و به زندان کشد و هنوز هم می کشد. در همین دور تازه و در پی اعتراض کارگران هفت تپه ای دیدیم که چگونه سپیده قلیان، علی نجاتی، اسماعیل بخشی و حتیی به پسر نجاتی هم رحم نکرده و همگی را به زور زیر مهمیز سربازان غیبی با شرف برده و آنان را برای تأدیب به شلاق قساوت و شکنجه اسلامی الهی سپرده است. عملا هم باکی از داد و فریاد کارگران و توده های پشتیبان اسیرشدگان ندارد و به دعاوی حقوق بشری وکلای مردمی هم هیچ بهائی نمی نهد و خود آنها را نیز به زنجیرکشیده است. بهمین خاطر من در این گیرودار مبارزه بحق کارگران هفت تپه و سرکوب ضدبشری رژیم، ناخودآگاه بیاد اسطوره های شیعی در قیام کربلا افتادم که آنان چگونه برای آرمان خود مبارزه جانانه کرده، تن بمرگ شرافتمندانه دادند تا با ایستادگی در برابر لشگر ظلم، اگرچه بقتل آگاهانه شان آنجامید ایستادند اما از ترس عقب ننشستند.

 

(( اینک بیرون از همه دعاوی درست یا نادرست تاریخ اسلام تشیع در برابر مواضع درست و یا نادرست تسنن و در کنار آن، خارج از همه ی گزافه گوئی های راویان جیره خوار و افسانه پردازی فراانسانی ملاجماعت و رهبران شیعی از " مبارزه ستم ستیزان کربلا " بر علیه لشگر یزیدیان و شمریان، ما مسئولانه به قضاوت می نشینیم، و ستم و قتلعام شمر و یزد را ضدبشری می دانیم. همانگونه برپائی صحرای کربلای مدرن ملاها را که در این عصر و در این ایران ویرانشده براه انداخته اند را بشدت محکوم می کنیم . مهم تر از همه و همزمان سزاواری ستودن آن قیام و نبرد قهرمانانه حسینی ست، که پیوسته مایه غرور آخوندها و مسلمانان 12 امامی بوده و قرن ها آخوندها شعیان مرید را به سوگواری عاشورا و تاسوعای محرم کشانده است؛ در خالیکه خود این رژیم به رهبران کربلای خود باورندارد و می دزد و می خورد و می کشد و همه را هم بحساب خدا و رسول خدا و ... می گذارد. من این رژیم تبهکار را در تناقض آشکار با الگو و اهداف حسین می بینم. چراکه در دستگاه خودکامه او پدیده حقیقی یا ذهنی حسین را ارج بردار نیست. و من به آن آزادگی "حسین" اگرچه برای رضای خدا و نه خلق بود، ارزش می نهم؛ و توامان مبارزه ضدخودکامگی آن 72 تن را از دید سکولاریستی خویش قابل تعمیم می دانم، همانگونه که ژاپاتا و اسپارتاکوس را. زیراکه: همگی آنها بدلایل مختلف برابر زور و چپاول و استبداد ایستادند و جان خود را در راه نان و آرمان های شان فداکردند. و امروز کارگران هفت تپه در شوش و فولاد در اهواز نبردی مرگبار با ساختار شمرها و یزدهای امروزی پیشرو دارند که تنها و تنها بخاطر یافتن و داشتن نان، کار و آزادی و حق زندگی ست. ))

 

امروزه هزاران کارگر در سراسر ایران، بویژه هفت تپه ای ها و فولاد اهواز یکراست رودرروی قهر و کشتارگاهای بمراتب مرگبارتر از کربلا در کنام درندگان بی رحم رژیم گرفتارند. نبرد نابرابر آنان پیشاروی سپاه، بسیج و لباس شخصی ها تنها برای جان بدربردن از مصیبت گرسنگی و بیکاری و شرمندگی از زن و بچه هاست که ولایت و مافیاها و باندهای غارتگر او بانی اش بوده و می باشند. از رهبران رژیم پرسیدنی ست شیوه غروربرانگیز و جسورانه ی مبارزه با "دستان تهی" سپیده قلیان، اسماعیل بخشی، علی نجانی و کریم سیاحی و هزاران دیگر... که بی دفاع برابر لشگر آقا برپا خاسته و استوار نان، کار و آزادی را فریادمی زند و اینک اسیر بیدادرس ستمگران می باشند، جایگاه ارزشی این مبارزان مسالمتجو در مقایسه با الگوی حسینیان که لااقل مسلح بودند و تا دم مرگ شمشیر داشته و جنگیدند در کجاست؟ خامنه ای، بیت و دم دستگاه بی آبرویش بدانند که کام تلخ کارگران، از شلاق 40 ساله مذهبی بدین سادگی ها شیرین نمی شود؛ تن تکیده از نداری و گرسنگی و پاکباختگی میلیونی آنها جز با پس گرفتن چپاول های میلیاردی به آرامش نمی رسد؛ و جان لهیده کارگران ازتبهکاری سران رژیم بی وجدان جز با بدادگاه کشاندن این قوم فاسد و پلید راهکار نجاتبخشی از دین دولتی نمی یابد.

رژیم خائن به حق و حقوق خود شیعیان، نه تنها بسان شاهان خائن کمونیست هراس و آزاده ستیز بود و هست؛ بل او چه ها که در این چهل سال سیاه، بجان و سر کارگران، فرهنگیان، دانشجویان، زنان، جوانان، انقلابیون، ملیت ها، اقلیت های عقیدتی و...بنام خدا نیاورد؟! چهل سال آزگار می باشد که ما بنام ایرانی همه فسادها، ستم ها، نابرابری ها و ناگوارائی های غیرممکن و ضداخلاقی حکومتیان " دین پناه " را دیده و تجربه ی تلخ کرده ایم و اکثرین ما بخوبی پی برده ایم که رژیم بیش از حد تصور در ریاکار خبره، در هراسناکی درنده و در آزاده کشی حرفه ای نابکاربوده و هست و او هربار می داند در پس هر جنایتی باید حیله ای بیابد تا برای گمراهی افکار عمومی و تحریف پشتیبانان نوعدوست از سرکوب و حق کشی های کارگران چه ترفندهائی بکاربرد و بارها برده است تا براه خدائی خود ادامه دهد. او هرباره توانسته با ایجاد فضای التهابی " حالا هر باشد"پوششی بر ترورها، و داغ های ننگ و رسوائی هایش دست و پاکند و سرمردم را گرم ترفند خود کند تا بتواند در کشتارگاه های الهی اش، جان نجاتی و بخشی ها را بگیرد. این نظام کاستِ انگل و یکه سوار ولائی همه راه های مسالمتجویانه و متمدنانه کارگران و مردم برای کنارزدنش را یکجا بسته و عملا نشان داده و می دهد که گذر از کلیت رژیم جز با ایستادگی متقابل و انقلابی برابر زور عریان او، و ضرورتا جز با نبرد کارگری توده ای طبقاتی میسر نیست. و خواست اراده و اداره ی شورائی کارگران نیز آشکارا حکایت از آن دارد که آنها هم راه مستقل و مبارزه طبقاتی خود را یافته اند.

بهنام چنگائی دهم آذر 1397

 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر بهنام چنگائی

عنوان مقاله: 
نبرد طبقاتی با دین دولتی؛
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
رفیقم بزرگوارم جناب تبریزی سلام؛
من از شما بسیار سپاسگزارم که ناگفته های مرا بخوبی بازگفته اید و تلاش خواهم کرد در آینده ای نچندان دور به چالش های نگران کننده ی گروه های خائن بپردازم.
با سپاس
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، بهنام چنگائی، بدبختی آنجاست که هر اندازه من و شما از یکپارچگی و نبرد کارگران و دهقانان و رنجبران با رژیم دزدان سر گردنه جمهوری اسلامی ایران بگوئیم و بنویسیم به جائی نمی رسیم! چرا؟

به نوشته خودتان نگاه کنید، شما درباره میدان نبرد چنان نوشته اید که گوئی کارگران و دهقانان و رنجبران با دشمنی توانا به نام رژیم ولایت فقیه درگیر هستند و اگر یکپارچه شوند و با این رژیم دوزخی بجنگند به خوبی و خوشی پیروز می شوند! چیزی مانند فیلم های سینمائی یا آن چنان که گفته شده است شاهنامه آخرش خوش است اما بدبختانه این چنین نیست! برای نمونه شما می گوئید: ( ..... امروزه هزاران کارگر در سراسر ایران به ویژه هفت تپه ای ها و فولاد اهواز یکراست رو در روی قهر و کشتارگاه های به مراتب مرگبارتر از کربلا در کنام درندگان بی رحم رژیم گرفتارند ..... )

دوست گرامی، بهنام چنگائی، هنگام نبرد با .....
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آ. ائلیار گرانقدرم؛
دو دوره ی سرکوب و قتلعام آگاهانه ی چپ ها و کمونیست ها توسط شاهان خائن و خودکامگان مذهبی کار خودش را کرده و فرصت گفتمان فراایدئولوژیک را از چپ ما ستانده است.
بااینوجود نیروهای چپ و کمونیست همچنان یاران وفادار کارگران و تهیدستان بوده و مانده و جز اینهم از آنها انتظاری نمی رود.
همانطوزیکه دیده و امروز می بینیم جنبش هفت تپه و فولاد اهواز مواضع چپ و ضدسرمایه سالارانه ی روشنی نسبت به فردا و در برابر مدعیان راست دارند.
طرح اداره ی شورائی و رد خصوصی سازی کارگران هفت تپه و ...نشان از این خرد و خود انگیختگی برابریجویانه و عملا بیانگر پشتیبانی آنان از مواضع چپ و کمونیست هاست.
چپ در طول سال های گذشته کار آگاهیرسانی شگرفی را بعهده داشته و در این راستا مورد توجه نیروی کار و اندیشه ورزان مترقی و نوعدوست می باشد.
نیروی رنگین چپ با اینوجود همچنان سکتاریست و فرقه گراست و برای
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام جان،
با توجه به نظریات شما در ادامه میافزایم:
* هر چه از « ائتلاف و اتحاد و جبهه» عملاً تحقق پذیرد « مثبت» است. اما نمی توان روی این کار حساب باز کرد و سیاست گذاری نمود.

*چون « کار رژیم با ائتلاف عملی موقت و تحت اجبار شرایط» ساخته خواهد شد، لازم است نیروهای « چپ و دموکرات» تا حد ممکن «خودشان به هم نزدیک شوند»، تا بتوانند شاید در حضور « رقیب راست» در قدرت سیاسی «شرکت» داشته باشند. با نقش قابل توجه. و همه چیز را به راست نسپارند. اگر هم نتوانند «بهم نزدیک» شوند، نقش آنها در سیاست آینده بسیار ضعیف خواهد بود. یعنی:

1-« سیاست بهم نزدیک شدن نیروهای چپ و دموکرات» نیاز مبرمی ست. لازم است روی این کار سیاست گذاری کرد. هرچند که دستاورد آن کم باشد.
تصویر بهنام چنگائی

عنوان مقاله: 
نبرد طبقاتی با دین دولتی؛
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
رفیق گرامیم آ. ائلیار سلام؛

بسیار مسرورم کردی که نوشته ام را خوانده و چنین روشن و سرراست دیدگاه هایت را بر این مقاله افزوده و با شفافیت بازتاب داده ای سپاسگزارم.

ائلیار جان حق با توست و اوضاغ با ایده های انسانی انقلابی ما که در جستجوی فردا و دنیای دیگری هستیم در رودرروئی و تناقض مقطعی دچارمی باشد!
چراکه از یکسو خلاء جبهه ای مشترک از نیروهای دمکرات، چپ و کمونیست مایه ی نگرانی ست؛ و از دیگرسو، ترفندهای همسونی تاریخی شیخ و شاه کوس فریبنده مردمی می زند و در کنار آن امپریالیسم آمریکا و یارانش می توانند در همیاری و لجستیک با طیف های لیبرال ملی مذهبی های، اصلاحچی ها و یا جبهه ملی لیبرال ناسیونالیست های وطنی را با وعده گول زده و به پشتیبانی رضا پهلوی بمیدان بیاورد و دوباره تاریخ سیاه و ننگین شاه و شیخ و یا ائتلافی از آنها تکرارشود.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام بر بهنام عزیز،
بهنام جان، شما از 1-« جبهه مشترک»، 2-« سرکردگی شایسته» و 3-« مجلس شورایی»، و 4-« مرز روشن بین زحمتکشان و شاه -شیخ» نوشته و آنرا « راه حل» نشان داده اید.

برداشت من از سخن شما آن است که شما در آرزوی « جبهه مشترک به سرگردگی زحمتکشان» و « مجلس شورایی، از شوراهای زحمتکشان و مردم» هستید.

سئوال:
- آیا جبهه مشترک با رهبری شایسته ( طرفدار زحمتکشان) ، امکان تحقق عینی دارد؟
- آیا امکان تشکیل جبهه مشترک با رهبری ناشایسته یا نیمه شایسته وجود دارد؟
- اصلاً « جامعه سیاسی ایران عملاً استعداد آنرا دارد که یک جبهه مشترک کارا ( بدون توجه به شایستگی یا ناشایستگی»، تشکیل دهد؟
- اصلاً در تاریخ قرن اخیر در جامعه چنین حادثه ای اتفاق افتاده که این هم دومی باشد؟

*پاسخ من « منفی» ست. جبهه ی مشترک کارایی ( از هر نوع) نمی تواند تشکیل شود.
تصویر بهنام چنگائی

عنوان مقاله: 
نبرد طبقاتی با دین دولتی
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
رفیق گرامی جناب سعیدرضا!

من هم ببسهم خود و بعنوان یک چپِ کمونیست با مواضع شما همسو و همخوانم و همچنین در راستای ضرورت بی چون و چرای "جدائی دین از دولت" و حذف "مذهب رسمی" از قانون اساسی فردا، همزمان مدافع حق مسلم " آزادی عقیده و وجدان " و نیز مهیا ساختن خردجمعی برای ایجاد ساختاری " افقی و فدراتیویستی" هستم و سال هاست در این راه تلاش می کنم.
باسپاس

عنوان مقاله: 
نبرد طبقاتی با دین دولتیِ سرمایه سالار
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با عرض سلام مجدد به آقای چنگایی،
من و جمع کوچک دوستانم با بینشهای متفاوت، معتقدیم که جنبش مردم ایران در برابر حکومتی ضد مردمی، از نبود اتحاد در عمل، نیروهای آزادیخواه و سرنگونی طلب رنج برده و فرصت سوزی میشود. لذا بر این باوریم که تنها از طریق ایجاد جبهه ای فراگیر و ملی از تمامی نیروهای آزادیخواه و برابری طلب میتوان استبداد دینی حاکم بر کشورمان ایران را به زانو در اورد.
ما معتقد به جدایی دین از دولت و برپایی حکومتی غیر موروثی هستیم. ما اگر چه دین ستیز نبوده و به باورهای توده های مردم احترام میگذاریم، ولی بر این باوریم که دین امری خصوصی است.
ما به یکپارچگی ایران باور داریم و معتقدیم تنها در صورت وجود یک حکومت دمکراتیک از نمایندگان تمامی اقشار، اقوام و ملل ایرانی و تضمین حقوقی برابر برای تمامی انها، میتوان ایرانی متحد و یکپارچه داشت.
تصویر بهنام چنگائی

عنوان مقاله: 
نبرد طبقاتی با دین دولتی
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام جناب سعیدرضا؛

شما در پایان پانویستان نوشته اید: باید یکی شویم!

بله درست است و باید یک ظرف گسترده در قالب جبهه ای مشترک در برابر استبداد ولائی بوجودآید ـ آورد تا با ایجاد همکاری های گسترده و طبقاتی بتوان با قدرت در برابر رژیم ایستاد. در این جبهه منافع طبقات معطوف به گذر از رژیم و سرنگونی کلیت دولت دینی ست.

در این راستا راهبر و راهساز و نیروی راهگشای قدر فردای نان و کار و آزادی جز طبقه ی کارگر و توده های بخاک در غلطانده شده نیست.
تنها با پذیرش و پشتیبانی از این سرگردگی بایسته و شایسته است که می توان در دکان "دین دولتی" را برای همیشه تخته کرد و سپس با برپائی مجلس موسسان ساختاری طبقاتی ـ مردمی ـ شورائی بوجودآورد که در آن دیگر اراده ی فردی و فرقه ای و فراانسانی حاکم نباشد بل خواست و خردجمعی پرچم اش باشد. این ساختار باید با ترفندهای تاریخ سراسر خونین و دغل(( شاهی شیخی)) ناسازگار

عنوان مقاله: 
نبرد طبقاتی با دین دولتیِ سرمایه سالار
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام
با روح نظر شما موافقم، امروزه تضاد اصلی کارگران، کشاورزان، کارمندان، زنان، دانشجویان و بواقع تمامی مردم ایران نه با حسین ابن علی، بلکه با علی خامنه ای و رژیم ضد بشری اوست. جمهوری جهل و جنایت حاکم بر ایران در واقع حکومتی به لحاظ اقتصادی سرمایه داری با پوششی مذهبی است. رژیم ضد بشری بااستفاده ابزاری از اعتقادات مذهبی عامه مردم توانسته چهره کریه خود را بپوشاند.ما چه بخواهیم و چه نخواهیم بخش بسیار بزرگی از مردم ایران دین باورند و تقابل با دین و عقاید عامه مردم ما را در برابر مردم قرار داده و دست رژیم را در شیطان سازی اپوزیسیون آزادیخواه و برابری طلب باز میگذارد.
به نظر من وظیفه روشنفکر، روشنگری و شکافتن پوسته رژیم برای آشکار نمودن واقعیت ضد مردمی درون آن و همچنین نمایاندن رژیم، بعنوان درد مشترک تمام زحمتکشان ایران و لذا ضرورت مبارزه ای مشترک با دشمنی مشترک میباشد.

باید یکی شویم