چهره های سرشناس سیاسی جنبش ملّی ایران

شاهزاده رضا پهلوی، مهندس حسن شریعتدمداری، دکتر اسماعیل نوری علی، دکتر مهران ترابی، سرکارخانم های: "هایده توکُلی، شیرین عبادی، مهر انگیز کار" فواد پاشایی، دکتر آهی، بهزاد کریمی، منصور اسانلو،دکتر فروتن، دکتر رامین کامران، جناب عبدلکریم سروش ، دکتر لاهیجی و مدیران: تلویزیونهای بیرون از کشور.

من، ازیز دادیار یکی از سیاسیون گمنام  جنبش ملّی ایران، پس از گوش فرادادن به سرنوِشت تلخ و دردآور زندانیان  سیاسی و اعتصابی ایران، نخست ازانسان بودن و سپس ایرانی به هساب آوردن خود و در پایان، از سیاسی شمردن خویش، بسیار شرمناک شده و جدّا بر آنچه که ازتاریخ پر افتخار فرهنگ ایرانی مانند آیینِ "مِهری، نیکیِ زردشتی و جهان نگری کورشی" شنیده و خوانده ام بی باورشده از خود می پرسم آیا:

گوینده‌ی بنی آدم اعضای یکدیگرند و چه عضوی به درد آورد روزگار، تو کز محنت دیگران بیغمی،" آی آدمها، من که از مرگ قناری در قفس اشک در چشمان و بغضم در گلوست و. و." را انسانهایی ازهمین کشور سروده اند؟

گرامیان! اینک هممیهنانی از ما، به راستی انسان، که دارای زندگی مادی نسبتا خوب و مرفه اجتماعی بوده و دارنده‌ی عنوان و مناسب تحصیلی دانشگاهی بالایی هستند، به خاطر ما و مردم دربندمان، به زندان افتاده و دراعتصابهایی درازمدت دارند قطره قطره جان می دهند.

آنها تاجایی که، به کتک خوردن و تحقیر و تحمل گرسنگی زن و فرزندان شان بوده، شکیبایی به خرج داده و مزاحم ما بیرونیهای از کشوَر نشده اند. امّا هنگامیکه به اعتصاب غذای های یکسد و پنجاه روزه دست زده اند، یعنی دست به رهبران سیاسی جنبش چنگ انداخته اند که آنها می باید، کاری بکنند. چنین است که اکنون من بعنوان یک انسان، از دردِ وجدانِ خود به جان آمده روح و روانم را از دست داده به شما متوسل شده ام. مگرچنین نیست که احزاب وجدان جامعه میباشند؟

سروَرانم! نیروهای سیاسی درمراکش، بدون داشتنِ آن اشعار فروزنده و آن کردارهای انسانی کورشی، به خاطر یک درشکه چی هم میهن، حاکمیت دیکتاتوری آن کشور را در کمتر از یک هفته، به زباله دان تاریخ انداختند. لذا از شما تقاضا داشته پیشنهاد می کنم:

 هر کدام از شما به مدت یک هفته، فقط یک هفته، هر روز دررسانه های، نوشتاری وتصویری رادیوتلویزیونها رفته به جز طرح آزادی زندانیان سیاسی و اعتصابیون کشور، از هیچ مسئله‌ی سیاسی دیگری، حتّا براندازی رژیم، جمهوری، شاهی و فدرالیسم و... سخنی نگوییید.

پس از یک هفته، تبلیغات سیاسی پیهم، آنهم درجهت فراخوان آزادی و مراجعه به پارلمانهای دمکراتیک غربی و مجامع حقوق بشری، "تمهیدات کنفرانسی بین المللی" را پی ریزی کرده و با فراخوانی از ایرانیان سراسر اروپا، دریکی از شهرهای مغرب زمین، زیر نام "آزادی زندانیان سیاسی" گردهم آیید.

درین راه، من با فروش اتومبیل شخصی خویش، بخش کوچکی ازمخارج این کنفرانس را تا یکسدهزارکرون سوئدی، بر دوش خواهم گرفت.

باوردارم هستند انسانهای نیک سیرت و سرشتی که توان مالی بیشتری از منِ بازنشسته دارند که درراه برگزاری چنین کـنفرانسی کمک نمایند. همچنین شما رهبران اپوزسیون سیاسی ایران، درین راه و برای چنین مقصدی البته" متحدا "می توانید از مجامع حقوق بشری و پارلمانهای اروپایی کمکهای مالی دریافت دارید.

البته اگرمانند سیاسوین مراکش، احساس همدری داشته باشیم و اگر:

درگذر از ساحل، دلمان از دیدن انسانی که در حال غرق شدن است و کمک می خواهد، بسوزد.

این بی تفاوتیِ نسبت به سرنوشت زندانیان سیاسی ما، بویژه این اعتصابیون، انسان را به یاد آن بی تفاوتی افسانه ای  یونان باستان "پیرُن می اندازد"

 پیشنهاد می شوَد چنین سازماندهی گردد که "۵۰ نفر به مُدّت یکهفته متوالی، اما هم زمان و در یک تاریخ، با پلاکردهای" زندانیِ سیاسی آزاد باید گردد"، بر در سفارتهای حکومت ملّایان و یا پارلمانهای اروپایی گرد هم آیند و در یک بیانیه  از دولتهای اروپایی بخواهند تا به حکومت ملایان درین باره فشار آورند.

                                                                  با سپاس های فراوان

                                                                                   ازیز دادیار

 

۱ ـ دستبندی: تقاضای عاجزانه ـ واژه ای بلوچی است.

برگرفته از: 
ایمیل دریافتی
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: