رژیم ولایت فقیه وارث حقیقی حاکمیت خرافی صفویه

در طول تاریخ حاکمیت مذهب شیعه، مترسک سازی و اندیشه دشمن وهمی، به شیوه های عجیب و غریب رواج داشته است. روحانیون شیعه برای فریب عموم مردم و بظاهر حمایت و دفاع از باورھای اجتماعی که چه بسا ممکن است نقطه مقابل دین باشند، حامیان و وارثان این باورھای خرافی بوده اند. آنان ھر نواندیش و اصلاح طلبی را مارک و برچسب ویژه ای میزنند و از او دشمنی وهمی میسازند که خودیھای دربار ولایت فقیه ھم جرأت نزدیک شدن به او را نداشته باشند. حال بعضی مواقع مُلایان ولایت فقیه و شخص رهبر چنان وهمیات را به...

 

 
 امری مسلم است، که اکثریت شیعیان برخی اصول و فروع اعتقادی خاص را برای خودشان برگزیده اند که در قاموس عقایدی ھیچکدام از مذاھب و حتی فرقه های دیگر اسلامی، اعتباری ندارند. با اندک تٲملی می توان گفت ھرکس در این عقاید منحصر به فرد شیعیان صفوی با دقت و ژرف بینی بنگرد، به روشنی درخواهد یافت که تمام این عقاید غریب و جعلیات موجود، چندان متناقض هستند که حتی عقل آدمی در ابتدایی ترین سطوح نگرش، به سهولت آنرا کشف می کند.

بنابراین، با بررسی ریز و درشت مواضع آنها می فهمیم که در کل باورهای شیعه صفوی با اصل عقاید مسلمانان در تناقض آشکار قرار گرفته است. این امر بطور واضح وجود دروغ، نقص و خلل در تفکرات بنیادین مُلایانی که می کوشند برای تسلط سیاسی و گسترش حاکمیت استبدادی خود، شخصیت و اعمال خود را ماورای امور مادی قلمداد کرده و خود را منتسب به خدا و آسمانها می کنند، بیشتر نمایان می کند.
پس با این توضیح مختصر می توان گفت، برای شناخت حاکمیت نامشروع و دیکتاتوری مُلایان شیعه، نیاز به بازنگری مجدد و آشکار کردن نواقص و رد خرافات آنان و زدن تیشه عقلانی بر ریشه عقاید باطلی داریم که از ابتدا برادران ماهیگیر آل بویه و بعداً شاهان مذهبی صفویه و اینک آخوندهای ولایت فقیه آنرا دستاویزی الهی برای دزدی و چپاول مملکت قرار داده اند.

در طول تاریخ حاکمیت مذهب شیعه، مترسک سازی و اندیشه دشمن وهمی، به شیوه های عجیب و غریب رواج داشته است. روحانیون شیعه برای فریب عموم مردم و بظاهر حمایت و دفاع از باورھای اجتماعی که چه بسا ممکن است نقطه مقابل دین باشند، حامیان و وارثان این باورھای خرافی بوده اند. آنان ھر نواندیش و اصلاح طلبی را مارک و برچسب ویژه ای میزنند و از او دشمنی وهمی میسازند که خودیھای دربار ولایت فقیه ھم جرأت نزدیک شدن به او را نداشته باشند. حال بعضی مواقع مُلایان ولایت فقیه و شخص رهبر چنان وهمیات را به دشمن" دژمن" بزرگتر و جهانی نسبت می دهند که گویا در کلیت جهان، آنها نیروی خداوند خیر و سایر بدخواهان آنان نیروی اهریمن و شرّ عالم وجود هستند.!!

البته در قرآن کریم فراوان است از این قبیل نمونه ها، داستان پیامبرانی که خداوند زندگی و مبارزه آنھا را با شیادان و ظالمانی که خود را خدا یا نماینده برحق او دانسته اند، " احسن القصص " خوانده است.
آری، همزمان کم نبوده و نیستند تھمتھای فراوانی که بزرگان سیاسی ـ مذهبی هر ملتی، پیامبری را که در راه عدالت و یکتاپرستی مبارزه می کرد، آنرا بدو می چسباندند. از آن جمله سلطه جویی، قدرت طلبی، جن زدگی، سحر، شاعری، فقر، سادگی، دیوانگی و غیره...، تھمتھای رایجی بوده اند که در ھر عصری پیامبران الھی، صالحان و مبارزان حقیقی را بدانها متهم می نمودند.

البته حاکمان ظالم و بزرگان ملتها، خودشان میدانستند که این تھمتھا بی پایه و اساس هستند. اما از آنجا که تصمیم گرفته بودند تا با ابزار خرافات و مزخرفات و موھومات ضد عقل و فطرت انسانی بر جامعه تسلط پیدا کنند، لزوماً می بایست از تاریکی جھل و گمراھی دفاع می کردند. فلذا با بکارگیری تھمت و افتراء، سعی میکردند که مردم را وھم زده کرده و از اطراف مبارزان راستین، داعیان و ھدایت کنندگان جوامع دور کنند. آنان به گمان اینکه برای ھمیشه خواھند توانست جلو فکر و اندیشه آزاد را بگیرند، و اینکه جامعه را در انحراف و جھل نگه دارند در این مواقع هیچگاه کوتاه نمی آمدند.

بعنوان مثال کلینی دروغگو، با سند خودش از ابوجعفر (امام محمد باقر)روایت کرده که حضرت فرمود: " اسلام بر پنج پایه بنا شده است، نماز و زکات و روزه و حج و ولایت،
" ولم يناد بشيء كما نودی بالولاية "و بر ھیچ چیز دیگری مانند ولایت تأکید نشده است!!!!! اما مردم چھار اصل اول را گرفته و این یکی یعنی ولایت را ترک کرده اند ".!!!!
برای فهمیدن ارزش شرعی این حدیث مجعوله در شرح اصول کافی درباره درجه این حدیث آمده است: " موثق کالصحیح ". پس این حدیث از دیدگاه علمای شیعه صحیح و معتبر است.

و بالاخره در این دوران، تنها راه فرار خامنه ای و آخوندهای شیعه ولایت فقیه از حقیقت دین اسلام و مانع تراشی در راه آگاهی مردم جامعه ایران، آنست که بگویند آنها نائب مهدی موهوم هستند. چنانکه در آخر الزمان دین بدست او ظاھر خواھد گشت و عدل و عدالت در سراسر دنیا گسترش می یابد، پس بدین دلیل وجود خود را مشروع تلقی می کنند.

حال ما طبق روایات و نقل قول های روحانیون شیعه و مُلایان ولایت فقیه از آنان می پرسیم، دینی که خداوند از آسمان نازل فرموده، بزرگترین و کاملترین دین الھی است لابد برای ھمین نازل شده که با جناب مھدی! در غار سامراء (یا چاه جمکران یا ھر جای دیگر) پنھان بماند؟؟!!! و تمام بشریت بیش از ھزار سال (تا کنون و معلوم نیست چند ھزار سال دیگر بعد از این!!!) از آن محروم بمانند؟! و این محرومیت ھمچنان ادامه داشته باشد؟! بدلیل اینکه شخصیت مناسبی برای اجرای دین وجود ندارد! یا اینکه شخصیت مناسب، دین را با خودش در جای امنی (حالا غار یا چاه یا فضای آزاد) برده و از آن نگھداری میکند!!

مع الاسف، باز هم روحانیون شیعه و مُلایان بیت ولایت فقیه و تمامی کسانی که اینھمه حدیث و روایت جعل کرده و به امامان نسبت می دهند، برای حمایت از دروغھایشان عقیده عجیب و شگفت انگیزتری را ساخته و وارد دائره دین کرده اند، (تقـــیه یا دورویی شرعی)، غافل از اینکه چنین عقیده ای نیز نه تنھا نمی تواند از دروغ امامت حمایت کند، که برعکس بُطلان باور به امامت ساختگی را آشکارتر میکند.

بله، کسانی که این احادیث را ساخته و پرداخته اند، به یقین در یک مکان و در یک زمان نمیزیسته و ھم نظر نیز نبوده اند. پس اگر یکی از آنان دروغی ساخت و به امام نسبت داد، و دیگری دروغ دیگری مخالف دروغ اول به ھمان امام نسبت
داد، وقتی تعارض و تناقض این دو دروغ با ھم آشکار شد، راه حل آسان این است که گفته شود احتمالاً امام تقیه کرده است!! یعنی ایشان حقیقتاً دروغ شرعی مرتکب شده است.

شاید بسیاری از ما کلمات قصار و پرارزش نادرشاه افشار در مورد روحانیون بیکار و میلیونی دربار صفویه را شنیده ایم.
در آن روزگار که محمود افغان به اصفهان هجوم آورد، مُلایان مفت خور به جای دفاع از مردم اصفهان در حضور شاه گفتند ما دعا می کنیم که دشمن به اصفهان نرسد و شاه حسین دستور داد تا یک آش نذری درست کنند و در میان مُلایان و مردم پخش کنند. در آن هنگام، شاه خرافاتی و عیاش صفوی که فریب دروغ و مکر مُلاباشی های دربار را خورده بود، هرگز فکر نمی کرد که سپاه محمود افغان به دروازه های پایتخت رسیده است. بعد از چند ساعت دشمن به وسط اصفهان رسیدند و آش نذری را خوردند و هم مردم را قتل وعام نمودند.
بعدها نادرشاه دستور داد، همه مُلایان را جمع کنند و از آنها پرسید، هنگام هجوم محمود افغان شما چکار می کردید؟! پاسخ دادند: ما دعا می کردیم، او هم در پاسخ گفت: شمار زیاد شما مفت خورها، اگر به جای خرافات و دروغ پردازی تنها دفاع می کردید، هرگز لشکر افغان به دروازه های پایتخت نمی رسید. او سپس گفت تا بیل و کلنگ و ادوات کار در اختیار مُلایان بگذارند و دستور داد تا آنها به کار گماشته شوند و اعلام کرد دیگر نیازی به این همه مُلا و مجالس خرافات در جامعه نیست.

پس عقاید خرافی و دین ستیزی دستگاه حاکمیت شیعه، تنها با مرگ ملا محمدباقر مجلسی و سقوط حاکمان صفویه پایان نیافت، بلکه پیروان مذهب شیعه صفوی همچنان ارکان قدرت و کنترل دین رسمی کشور را تاکنون و در انواع قالبها، شکل و شیوه های متنوع در دست دارند.
بعد از انقلاب مردمی ۱۳٥۷ و بار دیگر ظهور خرافات و به قدرت نشستن حاکمیت مذهبی مُلایان بر اساس روایتها و مجعولات تاریخی شیعه، گرفتاریهای پیشین ملیتها و مذاهب ایران نه تنها تکرار گشتند، بلکه خمینی و یارانش از راه توسعه خرافات و ایجاد امام زاده های دروغین و به چاه جمکران نشاندن مهدی و دهها و شاید صدها توطئه و حیله مذهبی عامل گرفتاریهای بی شماری تا به این لحظه گشته اند.
اینک باید بدانیم برای سرنگونی حاکمیت رژیم استبدادی ـ مذهبی ولایت فقیه و ایجاد یک حکومت سکولار و دمکراتیک در ایران، بهترین روش مبارزه، همانا روشنگری و زدودن آثار جعلی مذهب در جامعه و آگاه ساختن عامه مردم نسبت به بنیان سست بیت عنکبوت ولایت فقیه ارتجاعی و حمله به پایه های لرزان و ضد بشری آن است.

منابع:

۱ -الکافی٨/٢٥٤ ،بحار الأنوار٢٥/٢٩٦ ،رجال کشی ص/٢٩٧.

٢ -الشافی شرح الکافی ٥/٢٨ حدیث شماره ١٤٨٧

۳- کتابخانە سایت عقیدە:
https://aqeedeh.com/book

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: