در سایه قرار دادن دهه شصت با تزریق عبارت دهه شصتی ها- بخش دو

طی دهه شصت بسیاری کسان بعنوان مشکوک دستگیر شدند. کم نبودند کسانی که با وجود داشتن حکم از دادگاه و در دوران سپری کردن مدت محکومیت خود مجددا تحت بازجوئی فنی ( شکنجه ) قرار گرفتند و سپس تیرباران شدند. کم نبودند کسانی که پس از سپری کردن محکومیت خود آزاد نشدند و بعد نیز بنابر الزامات دوام ننگین جمهوری اسلامی به جوخه های مرگ سپرده شدند.بسیار هستند کسانی که پس از آزادی از زندان در مقطع سال 67 مجددا دستگیر شده و به سرعت تیرباران شدند.

 

در طی دهه شصت بسیار کسانی که بعنوان مشکوک دستگیر شدند. کم نبودند کسانی که با وجود داشتن حکم از دادگاه و در دوران سپری کردن مدت محکومیت خود مجددا تحت بازجوئی فنی ( شکنجه ) قرار گرفتند و سپس تیرباران شدند. کم نبودند کسانی که پس از سپری کردن محکومیت خود آزاد نشدند و بعد نیز بنابر الزامات دوام ننگین جمهوری اسلامی به جوخه های مرگ سپرده شدند.بسیار هستند کسانی که پس از آزادی از زندان در مقطع سال 67 مجددا دستگیر شده و به سرعت تیرباران شدند. بسیارند کسانی که از شکنجه خانه ها مستقیما و با پیکر درهم شکسته به گورستان ها منتقل شدند

اگر ازدهه شصت میگوئیم منظور یک مقطع زمانی مشخص است که مختصات خود را داشته است

دهه شصتی هایی که من میشناسم فوج فوج انسانهایی بودند با تعهد, صداقت و شرافت که در برابر امواج توحش و توهم جاری موجود ایستادند و در صحن خیابان و یا کنج سیاهچالهای زندان جانشان را گرفتند. نسل جوانی که آینده را از آن خود میدانست و برای دنیایی بهتر برای همگان از دریچه دیدگاه خود جنگید. جنگی نابرابر از سوی مرتجعین حاکم که این انبوه انسانی را دود کرد و به باد سپرد. نسلی که در بهترین حالت راهی تبعید و مصائب آن شد. بخش بزرگی از آنان که جان بدر بردند راهی کردستان قهرمان و پرچمدار مقاومت در کشورمان شدند. کردستان با این وجود محل امن تری بود که ضمنا در مرز ایران و عراق قرار داشت و میتوانست در تنگناهای  سرکوب نظامی محل گذر از تیررس جمهوری جنایت اسلامی و گذرگاهی به تبعید در اروپا و یا مکانهای دیگر باشد.

عبارت دهه شصتی ها داستان جنایات بی شمار آمران و عاملان کشتار زندانیان سیاسی در زندانهای کشور است. سرگذشت هزاران انسان و گورهای دسته جمعی در سراسر کشور است.

این اصطلاح چه بلحاظ سیاسی و چه تاریخی گویای حماسه مقاومت مردم کشورمان در برابر ارتجاع حاکم است. آغاز و روایت تهاجم وحشیانه و خونین حاکمیت به مخالفان و منتقدین خود است. روایت مقاومت نسل جوانی است در برابر رژیم اسلامی که تا بدندان مسلح و با استفاده از توهمات مذهبی بخش بزرگی از مردم کشورمان در بستری از بحرانهای خودساخته درونی و بین المللی به آخرین سنگرهای آزادی و آزادیخواهان تاخت. 

دهه شصتی هایی که مکرر از آنها یاد میشود بدینجهت نسلی سوخته گفته میشوند که در این دهه بدنیا آمده اند و بخش بزرگی از نیروی فاقد کار کشور را بلحاظ آماری تشکیل میدهند. نکته اینجاست که تفاوت دهه شصتی ها با دهه هفتادی ها در کجاست؟. ایا دهه هفتادی ها دارای شغل هستند و از درآمد مکفی و بالای خط فقر برخوردارند. میدانیم که چنین نیست و اوضاع سیاسی و اقتصادی ایران همواره نمودارش بلحاظ آماری سقوط کرده است و بر شمار بیکاران افزوده شده است. آیا چنانچه پارامتر های سیاسی و اقتصادی کنونی ثابت بماند میتوان برای دهه هشتادی ها چشم انداز دیگری در نظر داشت؟

بازارگرمی حکومتیان در بکار بردن عبارت دهه شصتی ها در سایه قرار دادن آنچیزی است که در دهه شصت اتفاق افتاده است. اگر چه حاکمان جمهوری اسلامی در سرکوب مخالفان و منتقدین خود موفق بودند اما امروزه بوضوح میتوان دید و مشاهده کرد که خورشید حقیقت پشت ابر نمی ماند. سرکوب و کشتار مخالفان و زندانیان سیاسی در دهه شصت و بویژه کشتار سراسری زندانیان سیاسی در تابستان سال 67 گریبان رژیم را گرفته است و به پاشنه آشیل این هیولای خونخوار مذهبی تبدیل شده است.

در طی دهه شصت بسیار کسانی که بعنوان مشکوک دستگیر شدند. کم نبودند کسانی که با وجود داشتن حکم از دادگاه و در دوران سپری کردن مدت محکومیت خود مجددا تحت بازجوئی فنی ( شکنجه ) قرار گرفتند و سپس تیرباران شدند. کم نبودند کسانی که پس از سپری کردن محکومیت خود آزاد نشدند و بعد نیز بنابر الزامات دوام ننگین جمهوری اسلامی به جوخه های مرگ سپرده شدند.بسیار هستند کسانی که پس از آزادی از زندان در مقطع سال 67 مجددا دستگیر شده و به سرعت تیرباران شدند. بسیارند کسانی که از شکنجه خانه ها مستقیما و با پیکر درهم شکسته به گورستان ها منتقل شدند.

تعداد زندانیانی که حتی پس از سپری کردن دوران محکومیت خود و آزادی از زندان به زندانی بزرگتر و به ابعاد کشور ایران پای گذاشتند و بخاطر معرفی اجباری هفتگی و ماهانه در سپاه و کمیته محل زندگی شان سایه بازجوئی و انتقال مجدد به زندان, چشم بند و شکنجه روحی ناشی از هراس و کابوس تکرار فاجعه را روی سر خود داشتند, کم نبودند. این همه هدفمند و آگاهانه و سیستماتیک صورت می گرفت و در نظر داشت که زندانی سیاسی و دگر اندیش هرگز از حضور شکنجه و رنج و سایه شوم آن در جامعه ای که زندگی می کند, غفلت نکند. شکنجه گران جمهوری اسلامی نیازمند آموزش تخصصی این فن و حرفه ! ناشریف نیز بودند.

جمهوری اسلامی بنابر مقتضیات زمانه و بحران فزاینده سیاسی و اجتماعی و نیازهای فوری برای سرکوب و کشتار گسترده مخالفان و منتقدان خود و به منظور حفظ و پاسداری حاکمیت اقتصادی بازار بر روند انتقال سود و انباشت سرمایه نیاز فوری به طیفی وسیع برای اعمال اراده فقها ( شکنجه و کشتار ) بر جامعه داشت. این طیف که شکنجه گران و بازجویان نامیده می شدند, بر حسب قوائد شناخته شده تمامی دولت های استبدادی و سرکوبگر از میان وفادارترین نیروهای نظامی و گاردهای مخصوص دیکتاتوری ها انتخاب می شوند.

رژیم فقها نیز سپاه پاسداران را که زائیده نظام و روبنائی متناسب با نیات پلید رژیم اسلامی داشت برای اعمال اراده خود در این زمینه بازسازی و تولید کرد و در آمیزش با استعدادهای! عدیده بسیاری از دانشجویان خط امام که تا مقطع بستن دانشگاه های کشور به سرکوب,جاسوسی و کنترل دانشجویان می پرداختند, مجموعه ای گسترده برای نیل به این اهداف سازمان داد.

 

قسمت اول

http://iranglobal.info/node/69562

 

 

منبع: 
گزارشگر
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: