هنر و ادبیات

سزوده ای از شمی صلواتی
ولی برای من، مهین میلانی، عمران آن دستی است که در دهلی سفت و محکم می گرفت دست مرا تا از میان آن جمعیت میلیونی و توک توک ها و گاوها و میمون ها و موتور ها و...راهی باز کند. گویی که مرا تا ابد در آن دستان محافظت می کرد. او بود که پول تاکسی را می داد، بلیط اتوبوس را از شاگرد شوفر می خرید، حساب رستوران افغانی را می پرداخت...دارم مثل شاید زن های معمولی حرف می زنم......نه... مثل خودم حرف می زنم.
پاییز ۲۰۱۸ با سه مجموعه شعر
سروده ای از شمی صلواتی
سروده ای از شمی صلواتی
سروده ای از شمس صلواتی
سياست با خدعه و نيرنگ و سركوب سروكار دارد
در دوره نازيسم، آلماني‌ها دچار اين پندار شده بودند كه بايد دنيا را بگيرند. خود هيتلر هم دچار چنين توهمي بود. تسخير جهان در توانايي آلماني‌ها نبود. اما دست كشيدن از چنين اسطوره‌اي نيز براي باورمندانش غيرممكن بود. هيتلر هميشه از سرنوشت حرف مي‌زد. مفهوم «سرنوشت» كهن‌ترين مفهوم اسطوره‌اي است. شايد هيتلر مي‌پنداشت كه سرنوشت اين‌طور رقم خورده باشد كه آلمان جهان را تسخير كند. خداي نازي‌ها «سرنوشت» بود و خداي كمونيست‌ها «تاريخ»
سروده ای از شمی صلواتی