فرهنگ و هنر

ای دریای بیکران زخمی و خونین ای مردم بلا دیدۀ ایران   در انتظار چه ای  ز چه رو ست صبر و سکوت  تویی صاحب این ملک… و تویی رهبر  و تویی دارندۀ قدرت لایزال و… مطلق  بپا خیز …
در خلوت پاییزی ام که می نشینم و شعرهای این دفتر را بررسی و مرور مجدد می نمایم، به اصلی می رسم که در حین خوانش شعرهای مهدی اخوان ثالث می بایست آن را رعایت کنیم؛ و آن زبان و موسیقیایی کلام شعر اوست.  ا
مخصوصاً او را صبح زود اعدام کردند، موقعی که سرداران و تیمساران و دریاداران وسپهبدان و سرلشگرها و امرای هوا و زمین و دریا و شهربانان و دژبانان و ژاندارم ها و پاسبانان و پاسداران غیور سرباز وطن، و بزرگا
2 کامنت
ساختمان دوطبقه ساخته شده از آجر وبتون بسرعت پر می شد شرکت کنندگان پلنوم وسیع ازجاهای مختلف با تمهیدات وکمک هائی که حزب کمونیست ازبکستان در هماهنگی بامسکو انجام داده بودبه فروگاه تاشکند واز آن جا مس
دلت گرفته است، نه از قفسی که در آن اسیری بلکه از رویاهایت!
«یک روز امام صادق به یک نفر گفت: یا میسر! «یَا مُیَسِّرُ قَدْ حَضَرَ أَجَلُک غَیْرَ مَرَّه» بارها عزرائیل آمده است، جان تو را بگیرد.
در یادداشت قبلی تحت عنوان "گرگ و سگ ها" ،جمله ای پایانی ام با یک علامت تعجب به انتهاء رسید.
درست زمانی که حس می کنی همه چیز آرام است وبدرستی پیش می رود فاجعه از راه می رسد. تابستان سال شصت چهار بپایان رسیده بودوپائیز داشت فرا می رسید.درخت بزرگ گلابی حیاط رادیو.نخست گلابی های ناز پروده و خو
"شاندور پتوفی" شاعر انقلابی لیبرال مجارستان و یکی از موثرین و الهام آفرینان در انقلاب 1848 مجارستان بود. پنچ مجموعه شعر سرود که "محمود تفضلی" از او 29 شعر ترجمه کرد.
انفجار پریروز خودروی حامل کپسول گاز در استان ایلام مشت محکمی بود به دهان مخالفانی که شایع کرده بودند حکومت اسلامی در انجام وظایف خود درمانده و چند روز است آتش‌سوزی و انفجاری در هیچ جای مملکت پیش نیامد
خانه جمع وجور زیبائی بود که با چای ماسالا پذیرائی شدیم.اما نگرانی از این که مبادا حامل کرونا باشیم با ما بود.
عصر هنگام است که به اسلو می رسیم .با تعدادی از یاران قدیمی قبل از رسیدن تلفنی صحبت کردم وگفتم که هتلی گرفته ایم شب هتل هستیم فردا همدیگر را خواهیم دید. هتل خوبی است در مرگز شهر.دخترجوانی پشت یک ورقه
صفحه فیس بوک را بازمی کنم ، سری به خبر ها می زنم جز تلخی ،سیل ،کرونا وده ها خبر ریز درشت که خاطر را حزین می سازد نمی بینم" نسرین ستوده را آزاد سازید"!" دست از اعدام "نوید افکاری
سند ویکن را بطرف "مورا" ترک می کنیم جاده ساحلی بسیار زیبا، یک طرف جنگل های بی پایان ، طرف دیگر دریاچه سیلیان خسته از تب وتاب شبانه بستر حریر جمع کرده وبربستری از آبی لاجورد در زیر آفتاب گرم
در مرگ فدریکو گارسیا لورکا ـ ترجمه‌ی علی‌اصغر فرداد، با صدای م. روان‌شید