فرهنگ و هنر

گفتاری پیرامون پدیده‌ای به نام احمد شاملو
مسعود کدخدایی، متولد ۱۳۳۳ است و از سال ۱۳۶۷ در دانمارک زندگی می‌کند.
هنر، در هفته ای که گذشت به همت بی هنران گیج بود، در عذاب کرونا مانده بود، حیران دولت جدید بود، با نگاهی به همسایه همزبان و زنان آن سرزمین و هنرهاشان.
سروده ء منوچهر برومند
بگذار بر ما بگذرد این ابرِسنگین شاید که فردا گل دهد این باغِ غمگین. دیگر مرا در کوچه، مهتابی نمانده‌ست. انگار دیگر، جا ن ِ بی‌تابی نمانده‌ست. شب، در رگم، شب، برسرم ریخت.
دیگر از کدام بغض بگویم، وقتی مرگ، سنگربه‌سنگر دارد آدمی را زشت می‌کند...
نخست اندکی به لغات مشترک اورارتویی-خوری، و اورارتویی ترکی، اشاره میکنیم، آنگاه در ادامه بحث،مختصری هم به گرامر زبان اورارتویی می پردازیم.
بی آبم و لب تشنه و هیچم نفسی نیست می میرم و جز آب ، مرا ملتمسی نیست
در سال 1993 این سفر نامه را نوشتم سفر نامه ای که امروزوقتی در لابلای دست نوشته های خود دیدم ومرور کردم یکبار دیگر من را به سال هائی بردکه در روسیه بودم واز نزدیک شاهد فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی .
3 کامنت
آری عقاب سالخوردهء رنجور /پر گشود. / از آسمان ساحت ایران گذر کنان / زی قلهء سپید ِ دماوند
دو شعر برای مادران داغ‌دار ایران
وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان از ثبت سه اثر در فهرست میراث‌های ناملموس فرهنگی جهان درسازمان آموزشی، علمی و فرهنگ سازمان ملل یا یونسکو به نام کشورش خبر داد.
شعر و آهنگ مختار برازش منم آن خسته ی بی نام و نشان منم آن برگ اسیر این خزان که دلم را طاقتی نیست در این تاریکی منم آن شمع فروغ بی امان من در این دشت، در این دشت بزرگ
" منه قورشون یوخ سو گره‌کدیر!" من گلوله نه؛ آب می‌خواهم: مسعود آذر
چه باید گفت با جانان؟ چه باید گفت با باران ِ سیلا سیل؟ چه باید گفت با خَیل ِخراب ِ خانه بر دوشان ِ خوزستان؟
1 کامنت