فرهنگ و هنر

شعری از شاعر لب دوخته عصر اختناق که مصداق بارز اوضاع کنونی است: محمد فرخی یزدی - تهران- زندان قصر- اردیبهشت 1318
و زندان پیش از آن که درهای بستۀ پولادپوش باشد و قفل‌های آهنجوش، و بیش از آن همه، پوستی‌ست، پوستی فقط تنیده پاک به تن‌پوش
سر آخر اگر پولی برایت ماند / برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند، / بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم: / من یک انسانم/ من هنوز یک انسانم من هر روز یک انسانم!
من نفسهایت را در این شوره زار دوست می دارم/ واز چشمان شیشه ای قانونگذاران / از خیابانهای خاموش و بی صدا/ که خواب اسب های تیز تک و تند رو مردان شورشی را می بینند بیزارم/ از سلولهای تنگ / از حصارهای مخو
آتش به جان ِ عاشق ِ آن باغ، می کشَد / شوری که شاعرانه صدا می زند ترا / دريا، نويد ِ سبز ِ ندا را شنيده است / اين موج ِ بيکرانه صدا می زند ترا زيبايی ِ زمانه صدا می زند ترا از هر طرف، ترانه صدا می زند
تنم در خیابان های کابل و کراچی به حراج می رود/ اندیشه در خون می رقصد/ خشم و غضب پشت درهای بسته گر گرفته / کفش هایتان را بپا کنید / در سطر سطر تمدن تنم شکنجه می شود / در تپش کوچه های فاصله هر روز به ذه
روز بیست و پنج خرداد در ضلع شمالی میدان آزادی به چشم خویش دیدم ساختمانی را که آتش گرفت و صدای تیراندازی دوباره بلند شد... اینبار تیرها تیر هوایی نبود... بوی خون از رگ این شهر بیرون زده بود.
احمدی نژاد آن خس و خاشاکِ تو امروز شد دشمنِ شورشگر و بی باکِ تو امروز امیدِ مویزی که از این مزرعه تان بود در خمره شراب آمده از تاکِ تو امروز
آهای چه نشسته اید از همه جا بی خبر !
طی 30سال گذشته ،حکومت اسلامی در ایران آنچنان سیستمی آفریده است که در تمام این سالها مردم خود انتخاب گر جلاد فکری و جسمی ،فرهنگی،اقتصادی ،ملی خودشان بوده اند که همه اینها باعث شگفتی جهانیان شده است!جها
شب با لبانِ تاریک خاموش می خواند
فراموش می شوم / چو کولیانِ در گذر
اگرمسافر معمولي نباشي و بخواهي با هر كدام به درد دل بنشيني مي تواني كتابي بنويسي پراز داستان هاي متفاوت داستان هاي آدم هايي كه اگر چه در اين گوشه از دنيا به حاشيه رفته و در حافظه ي فراموش شده ي جامعه
«محمود» جان/ از «مرگِ رنگ» مگو/ از دلِ شکسته ی شاعرانِ شباهنگ/ وان نقش های عاشقانه ی رؤیا/ بر تار وُ پودِ یاد/ از تاک ها که رها می شوند / لحظه لحظه در آینه / چون گیسوانِ یار/ افشان وُ روشن به روی دار/
خسته شدیم، بسکه تو این مدت (بیش از رُبع قرن ناچیز ) تو سر و مغز هم زدیم، و هی از طریق رادیو و تلویزیون، تلفن، پالتاک و سایت، وبلاگ، مصاحبه، درد دل و گفتگو کردیم و در باره صحت و سُقم ِ مبارزات مردم مون