فرهنگ و هنر

از سفر ذهن بر میگردم .مردی خنده رو درمقابلم با مسئولیتی بزرگ نشسته است . می گویم "خوشحالم که سازمان ما را می شناسید .امروز جوان های این سازمان چه آن ها که اخراجی دانشگاه ها هستند وچه دیپلم گرفته
به هتل آریانا بر میگردم جائی که حال خانه موقت ما شده بود با مهمان داران بسیار مهربان آقای فراهی رئیس هتل آقای جابر سر پیشخدمت و اکثر کارکنان هتل که با ما وبچه های ما بیش از حد مهربانی می کردندومرتب م
روزنامه حقیقت برایم این امکان را بوجود آورده بود که بیشتراز رفقای دیگر با جامعه در تماس نزدیک قرار گیرم .تماسی که تا حدودی می توانست زیر پوست شهر، برخی صدا ها
حراجِ مُلکِ  جَم  با  زنگِ  ناقوس بِزَن بر طبلِ حاتم بخشیش کوس همایِ بختِ ایران  در تباهی ست چه فهمد در جهان  نابخردِ لوس نه از چینش بُوَد دوری نه از روس ببخشد هردوان را دم به دم  بوس ز دا
گروه دوم بطورعمده تمام تغیر وتحول را از طریق جنبش های بدون حشونت مردمی و یافتن راه هائی که حکومت ناگزیر از عقب نشینی و تن دادن به خواست مردم متحد ویک پارچه شود می بینند ونقش بسیارکمی برای اپوزیسیون
اندکی از دیگر وقایع فاصله می گیرم تا بتوانم خاطراتم را در روزنامه حقیقت انقلاب ثور بپایان برسانم. عصر بود که آقای کاوون تعدادی از افراد هیئت تحریریه را به اطاقی که جلسات صبح روزنامه برگزار می شد فر
البته بچه‌ها هم تقصیری ندارند، قافیه این جوری حکم می‌کرده. من آن اوایل که شعار «آمریکا، آمریکا، مرگ به نیرنگ تو» را دوست می‌داشتم!
پس از یک هفته درد نسبتا آرام شده بود وماندن من در آن گلخانه ناممکن .قرار براین شد که به هتل برگردم .
هتل واقعا راحتی بود با پذیرائی بسیار عالی ومحبت های رئیس هتل .غذا در بخش قدیمی هتل سرو می شد . هر سه وعده غذا را به همان سالن بزرگ می رفتیم.
به نقل ازشماره 2 و 3 مجله ملانصالدین 14 و21 آوریل .1906 مدیر و سردبیر جلیل محمد قلی زاده
روز سوم رسیدنمان به نیمروز بود که افسری به دیدنمان آمد واعلام کرد که ساعتی بعد ژنرال عبدالحمید اگر نامشان درست در خاطرم مانده باشد بدیدنمان می آید.
قصه ای برای کم کردن از غصه روز های کرونائی یکی بود یکی نبود اما نه! خیلی ها بودند. قنبر و آرزو هم بودند یکی دختر شاه بود ودیگری پسر وزیر شاه.
تنها تصور ما از مفهوم زمان باعث می شود که روز داوری را به این نام بخوانیم در حقیقت روز داوری یک دادگاه صحرائی دائم است.
خورشید بود که دست در دست ماه بر دریچه قلبشان می کوبید. " در قلبتان جائی برای خوابیدن ما دارید"؟
یکنواختی وکسالت بار بودن زندگی ، یک نواختی موضوعات که حتما باید طبق پرونکل اجرا می شدرادیو را از طروات و شادبی تهی می ساخت فاقد روح زندگی. درجواب درخواستم از یکی از جوان هائ بسیار با هوش حزب که آن ر