فرهنگ و هنر

هیچ‌وقت براتون پیش اومده که حال طنز نوشتن نداشته باشین و دلتون بخواد پاشین برین توی یک کافی‌شاپ بشینین و دایت-کوک بخورین؟
خیلی خوب شد که عاقبت فرزندان مرحوم ادیب برومند که روزه‌ی سکوت گرفته بودند پس از یکسال و یک ماه افطار کردند و با ابراز نظر‌های خنده‌دار بی‌پر و پایه‌ی ضد و نقیض از پدر مرحوم مغفور خود به خیال خویش دفاع
3 کامنت
جنازه را مجددا دفن می کنند. اما بار دیگرعمل تکرارمی شود ونهایت منجر به دستگیری زن قناد میگردد. زن قنادی که کارش پختن کیک هائیست با نماد یک کلیسا.
مسعود امینی(م.
هیچ زمان و هیچ رویدادی نتوانست نقشی را که مدرسه حزبی در شناساندن اردوگاه سوسیالسم و جامعه شوروی حداقل برای من بازی کرد بازی نماید.مدرسه حزبی جام جهان نمائی بود که اگر بدقت در آن خیره می شدی احوال مل
از یکی پرسیدند: شما برای مسافرت نوروزی امسال چه برنامه ای دارین؟ گفت: بسم الله الرحمن رحیم.
«چمدانی کوچک در کمدی قدیمی» بازگو کننده‌ی نوشته‌ها، عکس‌ها، لباس‌ها، یادگاری‌ها،… از سر‌گذشت نسل‌هائی‌ست که با گلوی زخمی آزادی را فریاد زدند.
مدتی پس از بازگشتم بکابل قراربراین شده بود که برای گذراندن یک دوره شش ماهه بمدرسه حزبی در مسکو بروم.
زمانی که برای اولین بار کتاب «تابوت زندگان»، نوشته هما کلهری را در دست گرفتم و متن پشت جلد آنرا خواندم، احساسی گنگ توام با کنجکاوی به من دست داد.
دیگر پشت پنجره نمی ایستم !بیرون را نظاره نمی کنم! پنجره ها را بسته ام طوری که هیچ صدائی از بیرون را نمی آید !
خواب دیده ام دارم یک اتوبوس برقی رو در رشت رانندگی می کنم. وضعیت من طوری بود که انگار برای اولین روز استخدام شده ام.
از سردبیری خبر آمده که خواننده‌ای نوشته است به فلانی بگوئید پروستات رهبری را رها کند. من به این هم‌وطن عزیز حق می‌دهم.
اواسط ماه آبان بود؛ قرار شد یکی دو برنامه هنری و منجمله کارهای نمایشی در این برنامه اجرا کنیم.
اما محله "نوی پوت ،راه جدید "یا اصطلاحا بازار برنج یکی از محلات ازبک نشین پر جمعیت بود که اکثر خانواده های ازبکی در خانه های قدیمی حیاط دار زندگی می کردند.خیابان عریضی که از وسط شهر می آم
چرا که: عواطف گذشته، دوستی هائی که به سالهای قبل از انقلاب و سپس به روزهای انقلاب می رسید، از مجموعه ما یک خانواده ساخته بود.