فرهنگ و هنر

انفجار پریروز خودروی حامل کپسول گاز در استان ایلام مشت محکمی بود به دهان مخالفانی که شایع کرده بودند حکومت اسلامی در انجام وظایف خود درمانده و چند روز است آتش‌سوزی و انفجاری در هیچ جای مملکت پیش نیامد
خانه جمع وجور زیبائی بود که با چای ماسالا پذیرائی شدیم.اما نگرانی از این که مبادا حامل کرونا باشیم با ما بود.
عصر هنگام است که به اسلو می رسیم .با تعدادی از یاران قدیمی قبل از رسیدن تلفنی صحبت کردم وگفتم که هتلی گرفته ایم شب هتل هستیم فردا همدیگر را خواهیم دید. هتل خوبی است در مرگز شهر.دخترجوانی پشت یک ورقه
صفحه فیس بوک را بازمی کنم ، سری به خبر ها می زنم جز تلخی ،سیل ،کرونا وده ها خبر ریز درشت که خاطر را حزین می سازد نمی بینم" نسرین ستوده را آزاد سازید"!" دست از اعدام "نوید افکاری
سند ویکن را بطرف "مورا" ترک می کنیم جاده ساحلی بسیار زیبا، یک طرف جنگل های بی پایان ، طرف دیگر دریاچه سیلیان خسته از تب وتاب شبانه بستر حریر جمع کرده وبربستری از آبی لاجورد در زیر آفتاب گرم
در مرگ فدریکو گارسیا لورکا ـ ترجمه‌ی علی‌اصغر فرداد، با صدای م. روان‌شید
مروری بر زندگی و آثار م. روان‌شید در تبعید
باز در راهیم این بار سرمد نیز بر جمعمان افزوده شده .مقصد هنوز نامعلوم !
اتوبان بسیار خلوت است اتوبانی خوش ساخت وعالی که میتوان با حداکثر سرعت رفت .اما این جا حداکثر سرعت یکصد وبیست است .هیچ کس این سرعت را نمی شکند حتی اگر جاده بتمامی خلوت وفاقد دوربین باشد. جوانان به ای
خون بس" هنوز زنده است، چرا ؟ هفته پیش خبر هایی درباره تلاش برای ثبت ملی سنت « فصل و خون بس» منتشر شد. " فصل و خونبس" سنتی است که درمیان برخی طوایف و عشایر نواحی
این سروده تازه را تقدیم می‌کنم به روزنامه‌نگاران راستین وطنم. آن‌ها که در زندان‌اند و در زندان‌اند، و آن‌ها که در زندان نیستند و در زندان‌اند.
شب هنگام بود که دوست تکابیم "رسول ولی زاده" زنگ زد و گفت:" حاضری مانند سال های قبل ده روزی از زندگی بدزدیم و گشتی در کوه های نروژ بزنیم"؟کمرم بشدت درد میکرد طوری که بسختی می تو
از خود می پرسد کە براستی آنچە حمید همسر انقلابی اش انجام داد واقعا تا چە حد اخلاقی بود؟ آیا اساسا در فرهنگ انقلابیون جائی برای چنین بحث هائی وجود دارد؟
چند روزی است که علیرغم سلسله و توالی موضوعی گذرانم در زندگی جمعی خانه " تیمی/ سازمانی " کارتیه سه حضور یکی از رفقایمان در خانه ما نمونه خاصی است که مایلم آنرا کاملاً اختصاصی برایتان توضیح ده
شاید بزرکترین قدرت آدمی توان عادت کردن اوست "از میان سخت ترین کارها یکی را بر گزین عادت آن را بر تو آسان خواهد کرد ". چنین شد که ما هم کم کم به زندگی در غربت در آن مجموعه ساختمانی عادت کردی