از نیویورک به آزربایجان جنوبی

جان فدای آزادی

 

برای وطنم آزربایجان از هیچ کاری دریغ نخواهم کرد. برای آزادی وطنم و مکتب تبریزم جان بر کف گرفته ام. ایرانیّت باید از بین برود. برای من رژیم تروریست ایران، سلطنت طلب ها و مجاهدین، اشکال ایرانیّت اشغالگر هستند. در این مبارزه من طرفدار نسل نوی مبارزه هستم و از شکل سنتی و کلاسیک مبارزه می گریزم. در اجلاس نیویورک راه جدیدی برای مبارزه گشوده شد. گفتمان آزربایجان جنوبی در ذهن سوپر قدرت جهان کاشته شد. ما نباید فرصت های فریاد برای آزادی و رهایی را از دست بدهیم. 

 

غیاب ما و عدم حضور ما در کنفرانس های جهانی نوعی سانسور و خودکشی است. ما باید حضور پیدا کنیم و البته حرف خویش را بزنیم نه اینکه هماهنگ با گفتمان اپوزیسیون اشغالگری باشیم. و گرنه میدان را برای تاخت و تاز گفتمان اشغالگری و استعمارگری خالی خواهیم گذاشت. باید نقشه های اشغالگرانه ی آنها را در هر نقطه ی جهان برهم بزنیم. 

 

کاشتن تصویر آزربایجان جنوبی در ذهن سناتورها و در ذهن میزهای قوی قدرت های سیاسی از اهداف ماست. ما باید به آمریکا و اروپا و جهان بفهمانیم که آزربایجان جنوبی یک سرزمین اشغال شده است و ایران با رژیم و اپوزیسیونش دنبال ایده های استعمارگری و اشغالگری هستند. ما تا حالا سکوت کرده بودیم و جهان اپوزیسیون ایرانیت را ( به خصوص مجاهدین و سلطنت طلب ها را ) را مخاطب قرار می داد. اینبار اما در نیویورک شرکت کردیم نه به عنوان طرفداران استعمارگری و اشغالگری بلکه به عنوان اشغال شده ها و استعمارشده های ضد ایرانیت. و جهان ما را شنید. در قلب نیویورک، در سایه ی قدرت طراز اول جهان، و چشم در چشم مدافعان و اپوزیسیون اشغالگری فریاد زدیم؛ آزربایجان جنوبی ایران نیست! 

 

 

این فریاد بغض گره خورده آزربایجان جنوبی بود. بر دوستانی که نحوه حضور ما را نقد می کنند حرمت می گذارم ( تکاپوی سنتگرایان در کوبیدن ما را درک می کنم چون شیوه های مدرن دیپلماسی برای آزربایجان جنوبی در ادراک ذهن سنتی نمی گنجد)، اما بر سیل بیشتر مطالبی که از سمت رژیم ایران و اپوزیسیون ایرانیت به سمت ما جاریست پشیزی ارزش قایل نیستم. کار به جایی رسیده که سایت اطلاعات رژیم تروریست ( آذری ها ) آرزو کرده که ای کاش وقتی ما در داخل ایران بودیم کار را با ما یکسره می کرد. ( یعنی آرزو می‌کند که ای کاش در داخل ما را می کُشت ). می دانید چرا؟ چون رژیم ایران از تصاویر ما در اجلاس نیویورک علیه ایران اتمی عصبانی است. چون از حضور ما در کنفرانس ایران آینده و فریادهای ما که « آزربایجان جنوبی ایران نیست» عصبانی است. از نظر ما آزربایجان جنوبی آینده وجود دارد. احواز آینده وجود دارد. جالب اینجاست که همین عصبانیت را مجاهدین هم دارند. ما اعتقادی به تمامیت ارضی اشغالگران نداریم. این اعتقاد را اینبار با حضور خویش در هر فرصتی اعلام خواهیم کرد. هم رژیم تروریست ایرانیت و هم اپوزیسیون استعمارگری باید این نکته را در گوش خود فرو کنند. 

در آینده تحلیل ها و نکات بیشتری در این خصوص خواهم نگاشت.

 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

عنوان مقاله: 
از نیویورک به آزربایجان جنوبی
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
البته هر کسی ممکن است تغییر مکان زندگی بدهد، حال به دلخواه یا تحت فشار. ولی ادعای جان بر کفی! در نیویورک تنها از عهده پیاده ترین و متوهم ترین و ...ترین نیروهای سیاسی ایران، یعنی استقلال طلبان آذربایجان بر می آید. دفاع از مدعی این چنینی هم فقط از عهده سازاخ بر می آید. ثانیا، شما که بحث جدی نداری، چرا ...؟ ثالثا، الان چند تا اسم دیگه یادت می دم، ازبر کن. بعد بریزشون داخل یک گونی و دفعه بعد همین طور الله بختکی هر کدومشون که بیرون اومد خرج کن. این جوری بر و بچ میگن ای وای! عجب سوادی داره این سازاخ! مثلا، فعلا میتونی اسامی کائوتسکی، پولخانوف، رزا لوکزامبورگ، ارنست مندل، ویلهلم لیبکنشت و لئون تروتسکی رو حفظ کنی. کاری هم نداشته باش که چی گفتن و چی کردن. همین طوری به قول ترکهای ترکیه، ساللا گئتسین. هم برای تنوع، هم برای اظهار وجود خوبه.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آشچی عزیز حمله بی جای شما به یک آزربایجانی قابل تامل است، یعنی پانیرانیسم و پانفارسیم آنقدر ذهن شما را اشغال کرده؟ که حتی یک آزربایجانی رانده شده از موطن خود را ( همانند همه اعضا اپوزسیونهای سرتاسری که با دهان کف کرده زنده باد مرده می گویند ) در یک کاسه می گذارید؟ آیا خود شما در ایران زندگی می کنید؟ پس محل زندگی مهم نیست، چیزی که اهمیت دارد داشتن عشق و علاقه به موطن و محل تولد است، برای انسانها شرایطی پیش می آید که مجبور می شوند زاگاه خویش و عزیزترین چیزها را ترک کنند، آیا این نشانگر نداشتن عشق به ملت خود می باشد، البته من بحث جدی با شما ندارم، چون می دانم اولویت شما رهائی ملتها نیست، ما با کسانی که اولویت آنها وصایای مارکس و لنین و استالین است، هیچ کاری نداریم، چون کسانی که به دین و یا ایدئولوژی معتاد می باشند امیدی به بهبود آنها نیست، متاسفانه اعتیاد فکری تقریبا علاج ناپذیر است.

عنوان مقاله: 
از نیویورک به آزربایجان جنوبی
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بی صبرانه منتظر تحلیل ها و نکات بیشتر شما هستیم چون این چیزهایی که نوشته اید به روال معمول چیزی جز لفاظیهای بی سر و ته نبود. اولا که حداقل با مخاطبتان صادق نیستید وقتی می گویید برای آزادی وطنتان و مکتب تبریز (که تا به حال کسی متوجه نشده چی هست) جان به کف گرفته اید. شما اگر جان بر کف بودید، که در همان آذربایجان می ماندید و مبارزه می کردید و اهمیتی نمی دادید که توسط اطلاعات حذف بشوید یا نه. کسی که گنده گویی می کند باید به تناسب ادعاهایش رفتار کند و گرنه صحنه مضحکی رقم می خورد. مثل چی؟ مثلا مثل جان به کف شدن حضرت آقا در نیویورک! شما آنجا نمی خواهد در منهتن این قدر ایگید و افه بشوید. کسی که عاشق چیزیست، تا آخرین نفس در راه عشقش مبارزه می کند، یا کشته می شود یا نمی شود نه اینکه برود دو قاره آن طرفتر و درشتگویی بکند.