دلیل مخالفت من با خودمختاری و جدایی طلبی

از نگاه من هدف از مبارزه سیاسی رسیدن به حقوق فردی، سیاسی و اجتماعی است که در سایه آن مردمان با آزادگی و رفاه و صلح در کنار هم زندگی کنند. اگر میگوییم تمامیت ارضی، حقوق بشر و دمکراسی همه برای رسیدن به اهداف نهفته در جمله اول است.

بر اساس آنچه در چکیده مطلب آمد، تمامی نظریات سیاسی من ریشه در همان یک جمله دارد. رسیدن انسانها به رفاه و حقوق فردی، سیاسی و اجتماعی. لذا اگر صحبت از تمامیت ارضی میکنم، دفاع از آب و خاک، دفاع از صلح در منطقه و جهان، دفاع از اقتصاد بازار و دمکراسی و غیره.. همه و همه ریشه در این دارد که بعنوان فرد فردا روز خودم، خانواده ام و همشهری ها و هموطنان و مردمان جهان از یک زندگی شرافتمندانه انسانی برخوردار شویم. در عین حال رفتار طبیعی و مطابق تکامل انسانها (و حتا حیوانات) در این مثال خلاصه میشود که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. یعنی با نگاهی فردگرایانه، اول منافع خودم را درنظر میگیرم، سپس خانواده، محله، شهر، کشور و در آخر جهانیان.  از نگاه من فرد گرایی طبیعی ترین احساس انسان بودن است. و این انسان فرد گرا، برای تامین امنیت و رفاه شخصی و فردی است ناچار است در جمع زندگی کند. این روشی است که حتا در حیوانات هم از پستاندار و پرنده نیز مشاهده کرد. و برای این که رفاه شخصی و امنیت فراهم شود پس بناچار باید رفاه و امنیت جامعه فراهم شود تا فردی که عضو جامعه است بتواند از امنیت و رفاه اجتماعی برخوردار شود. حال این امنیت و رفاه را اسلام بمن بدهد، کمونیزم بدهد، امپریالیسم بدهد، به دیده منت خواهم پذیرفت. اما وقتی مطالعه و بررسی میکنم می بینم آن امنیت و رفاه انسانی که در جستجوی آن هستم در عصر حاضر در اسلام و مسیحیت و بوداییسم و  کمونیزم وجود ندارد بلکه در لیبرالیسم و دمکراسی غربی وجود دارد و آنرا پی میگیرم. بر این اساس من با کمال افتخار هوادار حزب باد هستم. هر نظریه ای تازه، در هر زمان که راه من فردگرا را بسوی برخورداری از امنیت و رفاه اجتماعی رهنمون شود پیرو آن خواهم شد. پریروز در روزگار بی تجربه گی و فقط با ملاحظه شورش توده مردم بدون هیچ دلیلی قانع شدم که  پادشاهی قادر به تامین امنیت فردی و اجتماعی و رفاه من به اندازه کافی نیست لذا با جماعت برای برانداختنش و آوردن طرحی نو همراه شدم و انقلاب کردم. اما بلافاصله و با سنجش محیط اطراف فهمیدم که امنیت و رفاه اجتماعی و سیاسی من بشدت آسیب دیده. از همان زمان قانع شدم که آن راه درست نبوده. پس از مطالعات فراوان متوجه شدم که بهترین اتفاقی که پس از قاجاریه در ایران میتوانست رخ بدهد و با توجه به امکانات ایران را به سوی تامین امنیت و رفاه مردمان رهنمون شود همانا دودمان پهلوی بوده اند. پس از آن ملاحظه کردم که چنانچه شرایط مناسب باشد نظام پادشاهی (نه شخص پادشاه یعنی رضاپهلوی- هرچند که او هم جزئی از سیستم است) یک نظام پادشاهی هنوز هم برای ایران بهترین آلترناتیو حکومتی و اداره کشور است که قادر است در کوتاه ترین زمان و کمترین هزینه انسانی به نسبت سایر آلترناتیوها مردم ایران را به سوی رفاه و امنیت اجتماعی رهنمون شود. از اینجا بود که به همفکرانی پیوستم که مانند من فکر میکنند. 

 سوال- تامین رفاه و امنیت اجتماعی تو چه ربطی به آمال و آرزوهای جدایی طلبان دارد. امنیت و رفاه اجتماعی و سیاسی تو که از آن دفاع میکنی و در آن تمامیت ارضی ایران نهفته است مغایر منافع و رفاه و امنیت اجتماعی جدایی طلبان است. آنها امنیت سیاسی، اجتماعی و رفاه شان را در جدایی بخشهایی از خاک ایران که روی آن زندگی میکنند میدانند و مخالفت تو با این امر بر خلاف دمکراسی است.   

پاسخ- اول این که هیچ آمار قابل اطمینانی نیست که نشان بدهد که تمامی مردمانی که در استانهای آذری زبان و ترک زبان یا کرد زبان و بلوچ و غیره زندگی میکنند خواهان جدایی از خاک ایران هستند. اما این را می پذیرم که بخشی از این مردمان خواهان خودمختاری هستند. دلیل این که من علاوه بر این که با جدایی مخالفم با خودمختاری هم مخالف هستم این است که دست دولت مرکزی از تصمیم گیریهای ملی مربوط به ان منطقه خودمختار محدود میشود. شاید خودمختاری طلبان بگویند که حاضر به همه گونه همکاری هستند و در مسائل بین المللی تابع دولت مرکزی هستند اما این در تئوری و ظاهر است. در عمل قضیه به احتمال قوی جور دیگری رخ خواهد داد. دشمنی برخی از آذری ها با ارمنی ها و کردها که در اوایل انقلاب به زد و خوردهای مسلحانه در کردستان و رضائیه انجامید نشان از ریشه عمیق اختلافات خانمان برانداز در این مناطق دارد. چنین مردمانی فردا روز که بین ارمنستان و ترکیه و کردهای عراق و ترکیه جنگ شود هرکدام به هواداری از هم عشیره ای هایشان برخواهند خواست و ایران را وارد درگیری های بین المللی که هیچ ربطی هم به ایران ندارد خواهند کرد. در همین ایران گلوبال خودمان نگاهی به بحثهای مندرج در بخش «صحفه شما» بیاندازید تا دست تان بیاید که هنوز به قدرت نرسیده اینها چه خط و نشانها به هواداری از کردها و ارامنه عراق و سوریه و ترکیه و ارمنستان برای هم میکشند. و بعد هم باز با توجه به تجربه کشورهای منطقه و مثال کردستان عراق، خودمختاری کردستان ایران یا آذربایجان با از دست رفتن آن بخش از خاک ایران تفاوتی ندارد یا دستکم چند قدم با جدایی فاصله دارد. پس چرا سری که درد نمیکند را دستمال خودمختاری ببندیم؟ 

دوم این که برفرض این که صلح و صفا برقرار باشد و مشکلی هم در میان نباشد، اما مثلا کردها جدایی بخواهند،  این چه ضرری برای مناافع تو تهران نشین دارد؟  خیلی رک و پوست کنده بگویم و این تنها مختص من نیست بلکه هر انسانی در درجا اول از دیدگاه منافع شخصی خود به جهان نگاه میکند و البته این دیدگاه باید انسانی هم باشد. یعنی فقط منافع شخصی خود را در نظر نگیرد بلکه منافع دیگرانی که در این جهان با او مشترکاتی دارند را نیز در نظر بگیرد. من اگر نیروگاه اتمی میسازم نه تنها باید امنیت مردمان کشورم را در نظر بگیرم بلکه باید امنیت سایر مردمان جهان را نیز در نظر بگیرم چرا که در صورت یک انفجار در نیروگاه باد هوای آلوده به مواد ردیواکتیو را به سایر نقاط جهان خواهد پراکند بنابر این نمیشود فقط شخص خود را در آینه جهان نگریست. مثال ملا بسیار گویاست که با شخصی یک بشقاب شیر برنج به شراکت خریدند. شریک او با قاشق یک خط در وسط شیربرنج کشید و به ملا گفت این نیمه متعلق به من است. و دست کرد در جیب و مقداری شکر در آورد و روی شیربرنج بخش خود ریخت. ملا گفت خب برای من هم بریز، رفیقش گفت خط وسط را ببین.. آن قسمت مال توست و من وظیفه ای ندارم برای تو شکر بریزم. ملا هم شلوار را پایین کشید و گفت پس من هم میخواهم در نیمه بشقاب شیربنج خودم بشاشم. منظورم این است که زندگی در یک مرز مشترک الزامات خودش را دارد. یک انسان بطور طبیعی چنین میاندیشد و آن این که ملاحظه میکند ببیند آیا یک عمل با منافع امنیت سیاسی و اجتماعی او در تضاد است یا خیر. اگر در تضاد باشد با آن مخالفت میکند و این امری طبیعی است. اگر جمهوری اسلامی با ما آزادیخواهان مخالف است برای آن است که مطمئن است که زندگی ما یعنی مرگ جمهوری اسلامی. اگر جدایی کردها، آذریها، عربهای خوزستان و حتا شیرازی ها و اصفهانی ها و تشکیل کشور اصفهان و شیراز و کردستان و کشور به قول خودشان آذربایجان جننوبی ضرری به حال من نداشت خیلی راحت میگفتم بروید دست خدا بهمراه تان. بقول سعدی «شب پره گر وصل آفتاب نخواهد رونق بازار آفتاب نکاهد (البته این آخری یک رجزخوانی بود).  ولی قضیه به این سادگی نیست. پذیرش جدایی کردستان یک مطالبه زنجیره ای را بدنبال خود میاورد که ظاهرا بر پایه عدالت بنا شده و ان اینکه فردا آن بلوچ، آن اصفهانی، و آن ترکمن و آن عرب خوزی نیز میگوید مگر من چه چیزم از کرد کمتر است؟ خاک خودم را میخواهم. و موافقت با این امر یعنی اینکه عرب خوزی فردا بشود صاحب چاههای نفت و مثل کویتی ها زندگی کند و من باید بروم برایش کارگری کنم. اجداد من خون بدهند، این گربه را از دست اندازی عثمانی و انگلیس و تزار حفظ کنند حالا آقای عرب بیاید برای من آقایی کند و من نوکرش بشوم؟ نخیر قربان.. .من در نیمه شیربرنج خود خواهم شاشید تا آن نفت از گلوی تو پایین نرود. ایران ارث پدری من است. ارث پدری همه ماست. اکثریت مردم ایران خیلی راحت منافع شان را در پاسداری از این تمامیت ارضی می بینند و دلیلش کاملا اقتصادی است بقیه اش که ما برادریم و غیره تو بگذار به حساب تعارف.  برای حفظ منابع مادی در طی تاریخ بشریت از هنگامی که میمون بوده برای تصرف بخشهای بارورتر جنگل با گله های میمون دیگر جنگیده و از هنگامی که وارد دوران کشاروزی شده برای خاک با دیگری جنگیده و در آخرین تضادهای بزرگ منافع، دو جنگ بزرگ جهانی اول و دوم برای تصرف خاک بیشتر رخ داده. امروز هم چین و هند بر سر قطعه خاک کوچکی که در مقابل عظمت خاک کشورشان پشیزی هم به حساب نمی آید در مقابل هم صف آرایی کرده اند. سالهاست بین اعراب و اسرائیل بر سر خاک جنگ است و دهه هاست بین هند و پاکستان بر سر منطقه کشمیر جنگ برقرار است. حالا تو از من انتظار داری مخالفتی با خودمختاری نداشته باشم؟ خیلی راحت بگویم و برای بار هزارم هم بگویم... مهم نیست آن بالا خامنه ای نشسته، رضاشاه یا عباس میرزا یا نادرشاه. کوچکترین عملی که بخواهد این چارچوب و تمامیت ارضی را تهدید کند با سرکوب شدید مواجه خواهد شد. این را تاریخ نشان داده و تاریخ آینده هم نشان خواهد داد. لذا.. بازهم برای بار هزارم میگویم... سخن به میان آوردن از خودمختاری و جدایی طلبی ره به جایی بجز فقر و ویرانی نمیبرد و اصل ماجرا، یعنی رسیدن به رفاه و آزادی های فردی و اجتماعی و سیاسی جمعی ما را تهدید میکند. لذا مطالبات ما باید هماهنگ و همگانی باشد نه ایلی و تباری. باید هرچه میخواهیم برای مردمان ایران بخواهیم. مطابه قومی و ملی و مرزبندی قومی و زبانی به زیان تمامی ایرانیان است و باید سخت در مقابلش ایستاد. ایستادگی روی مطالبات قومی ما را در مقابل جمهوری اسلامی ضعیف میکند. چه بسا جمهوری اسلامی در رسانه های فارسی زبان مخالف در هیات پانترک و پانفارس نفوذ کرده باشد و از نوشته های اینها هراس به دل ایرانیان بیاندازند که برای حفظ تمامیت ارضی به دامن همین جمهوری اسلامی بیاویزند. با این تفسیر.. هرکس چه آگاهانه یا نا آگانه بر طبل ناسیونالیسم قومی و زبانی و خودمختاری یا جدایی طلبی بکوبد بخواهد یا نخواهد به خدمت جمهوری اسلامی در آمده و از سر بلاهت سرباز حقوق بگیر یا غیر حقوق بگیر شده است.  

 شاید بگویید این نظرات غیر دمکراتیک است و کسی که مخالف آزادی انتخاب مردمان بخشی از کشور برای جدایی است فرد دمکراتیکی نیست. بابت این نظر القاب دیگری نیز دریافت کرده ام از جمله فاشیست و پانفارس و غیره. پاسخ این است که من هرچه هستم از مردمان مادر دمکراسی جهان، یعنی انگلستان که دمکرات تر نیستم. قصه ی ایرلند شمالی و درگیری های بلفاست و اعتصاب غذای بابی ساندز را همه شنیده ایم. آیا انگلستانی که بسیاری آزادیخواهان ایرانی از جمله جدایی طلبان به آن پناهنده شده اند قدمی از موضع خود پا پس گذاشته و ارتش خود را از ایرلند بیرون برده است؟ آیا چین دستش را از ایغورها و مغولستان کوتاه کرده است؟ همین پوتین خودمان دستش را از پشت لوکاچنکو و بلاروس برداشته و قوایش را از شبه جزیره کریمه که بتازگی اشغال کرده بیرون برده است؟ عزیز... نمیگویم من.. ما ایرانیان، همینقدر که در دمکراسی و حفظ حقوق برابر همدیگر موفق باشیم کمر غول را شکسته ایم. دنبال لقمه بزرگ نباشید چون اصلا به گلویتان نمیرود که بخواهد گیر کند. 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر محسن کردی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
راستی.. هرکسی به من میگه پهلوون پنبه و نون و پنیر..تو یکی که از زیر اسم مستعار و چادر و روبنده جفنگ میگی سرتو بزار زمین بمیر. باز لااقل اینقدر پهلوان هستم که با اسم اصلی ام اینجا مطلب مینویسم. اما
تصویر محسن کردی

عنوان مقاله: 
به دوسلار
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دیگه به جفنگ گفتن افتادی. حتا تو کل کل هم کم میاری. یه اصطلاحی هم ما تهرونی ها داریم میگه گاو ما شیر نمیده ماشالا به شاشش خخخخخ . حکایت توست. تو هیچ

عنوان مقاله: 
انون کی قافاسی پوخونان دولو دی, فیکری ده حتمآ پوخدی.
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ســـالام دوســـلار..
پهلون پنبه... ما تورک ها یک مثلی داریم که میگوید... اونون کی قافاسی پوخونان دولو دی, فیکری ده حتمآ پوخدی.
کسی که سرش پر از « گه» است, فکرش حتمآ گه است. پایان و آخر بحث.
تصویر محسن کردی

عنوان مقاله: 
به لاشین در مورد ادرار
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خخخخخخخ.جون هرکی دوست داری نگو بچه آذربایجان هستی. بچه آذری تیز تر از این حرفاست که نفهمه من با نوشتن ادرار دستش انداختم. نه داداش.. همون شاش درست بود. خخخخ

عنوان مقاله: 
دیروز شاش, امروز ادرار, و فردا هم جیش در شیر برنج خواهد بود..
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ســـالام دوســـلار..
همانطور که متوجه هستیم بعضی ها خیال میکنند عوض کردن کلمه «شاش » به «ادرار» هم عفت قلم حفظ می شود و هم از نظر اسلامی ( ناپاک بودنش )..اگر دیروز " شاش" و امروز " ادرار" به کلمات
تصویر محسن کردی

عنوان مقاله: 
به لاشین..
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ببخشید حق با شماست.. منظورم ادرار در شیربرنج بود. این سالام دوسلارت منو کشته. واقعا ترک به این نمط تابحال ملاقات نفرموده بودیم که

عنوان مقاله: 
شاشیدن در شیر برنج کلمات جدیدی در ادبیّات سیاسی...
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ســـالام دوســـلار.
پهلوان پنبه... شما لطفآ اول شاشتان را یا در شیر برنج یا در حلیم و یا در هلیم بکنید بعد بیایید برای دفاع از منابع ایرانی ها صحبت بکنید. پوریای ولی پشت و پناهتون باشه پهلون. رخصت.