دیدگاهها

آنچه که می ماند، جدا از عزاداری واقعی بر مزار مقتولین و قاتل و درک بی پناهی خویش در برابر کابوسهای زندگی و ناممکنی کنترل همه جانبه هستی و زندگی، قبول نیاز خویش به دیالوگ و ارتباط انسانی از یکسو و جستج
نيما، با شناخت نهضت شعرنو فرانسه ـ که با سمبولسيم آغاز شد ـ و ضرورت‌هايي که تحول در شعر فرانسه را اجتناب‌ناپذير مي‌کرد، از پس ساليان دراز کلنجار رفتن با شعرکهن فارسي و اشراف به محدوديت‌ها، موانع، امکا
اميدوارم آقاي احمدي نژاد و دولت ايران اين فرصت بزرگ را از دست ندهد و اپوزيسيون ارزش و اهميت اين فرصت را درک کند. از يکسو و از طرف ديگر عبور نهايي از باقيمانده نگاههاي ضدغربي و بنيادگرايانه در ايران ا
همان گونه که انقلاب مشروطيت ـ در نگاه و نظر پيشگامانش ـ به انقلاب فرانسه و روشنفکران و متفکران عصر روشنگري اروپا نظر داشت، شعرنو فارسي ـ اعم از تجربه ی موفق نيما، که بر يک نظام معرفتي و نظري بنا شده ب
در اقتصاد های مدرن بخشهای اقتصادی به یکدیگر شدیدا وابسته اند. لذا، انجام تغییرات و اصلاحات ساختاری مستلزم تغییر همزمان وهماهنگ بخشهای متعدد اقتصاد است.
بسياري از روشنفکران هم، پس از حدود پنجاه سال مبارزه‌ي ناموفق با رژيم ، به اين باور رسيده بودند که "پيروزي تنها از درون مسجد مي‌گذرد".
آقاي همايون، اگر عملکرد "چپ" ـ در تاريخ معاصر ايران ـ را با زباني گزنده نقد مي‌کند ، بي هيچ ملاحظه‌اي، "راست" را هم از انتقاد همه سويه بي نصيب نمي‌گذارد.
در کشوری که همجنسگرایان را میکشند و همجنسگرایی در بین اکثریت مردم، نوعی جرم، انحراف اخلاقی و یا در "بهترین" حالت یک نوع بیماری روانی به شمار می آید، شاید موضوع بحث این نوشتار خیلی زودرس و یا
_ هر فرد و سازمان صرف نظر از سياسي يا غير سياسي بايد در اين حمايت عمومي حركت كند . هر ايراني و غير ايراني طرفدار آزادي بايد حركت كند .
باری انسان ناتوان از دیدن تاریخ و ساختار خویش، ناتوان از دیدن تراژدی خویش، محکوم به تکرار تراژدی است و محکوم بدان است که دقیقا در خدمت آن سنتی باشد که در خیال با او می جنگد.
در کُل ساختار جمهوری اسلامی از: پراگماتیسم، رفرمیست، و اصلاح طلب آن، از قانون اساسی، دستگاه ولایت فقیه، و تا کوچکترین شورای اسلامی محل و روستای آن، کُنزرواتیو بر اساس ارزشهای دین اسلام 1400 سال پیش هس
جمهوری اسلامی باید به نقض شدید حقوق بشر درهمهء گوشه وکنار جامعه ایران خاتمه دهد وبرای تک تک انسانها احترام انسانی قائل شود.
با نگاه امروزی به دگردیسی انقلاب 57 در ایران بخوبی قابل مشاهده است که این تغییر و تحول نوعی "کودتا" برای جایگزینی حاکمیّت سیاسی روحانیّت کنزرواتیو در ایران بوده است که با همکاری بلوک غرب و گ
با فاصله گرفتن سیاسی پرزیدنت کارتر با شاه ایران، و ایجاد جوّی که اپوزیسیون ایرانی میتوانست ارتباط و یار گیری کند و قدرت خود را به نمایش بگذارد، در یک راستا و کانال در جهت مخالف شاه و دولت قرار گرفتند
رهایی از این دام و چارهء برون رفتِ کشور از بن بستِ سیاسي آبستن حوادثِ ناگوار کنونی، بر کناری سیستم مطلق گرای دینی ولایت فقیه، با آلترناتیوی از وحدتِ ملّي همهء ایرانیان و هدایتِ جامعه بر مبنای منافع وا