رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه 30 دی 1404 - Tuesday, 20 January 2026

ملی‌گرایی درخواست حاکمیتی فراسوی فرقه‌گرایی‌های دینی و قومی‌ست.

ملی‌گرایی درخواست حاکمیتی فراسوی فرقه‌گرایی‌های دینی و قومی‌ست.

میلاد روشنی پایان

 دانشجوی دکترای فلسفه ، نویسنده

ملی‌گرایی درخواست حاکمیتی فراسوی فرقه‌گرایی‌های دینی و قومی‌ست. به این معنا، ملی‌گرایی در معنای دقیق خود نه‌تنها منجر به فاشیسم نمی‌شود بلکه یکی از نیرومندترین سدّها در برابر آن است. 
واژه‌ی ملت، در ادبیات سیاسی قرون وسطا، چه در اروپا و چه در ایران، مترادف واژه‌ی دین بود. از این رو وقتی الشهرستانی نام کتاب خود را "ملل و نحل" می‌گذارد، دین‌ها و فرقه‌ها را در نظر دارد. به تدریج پس از پیمان صلح وستفالی و سقوط سیاسی کلیسا، واژه‌ی ملت در اشاره به قوم‌های محلی نیز به کار رفت. اما در دوران مدرن که به ویژه با عصر لویی چهاردهم، و متعاقب آن انقلاب آمریکا و فرانسه نشانه‌گذاری می‌شود، واژه‌ی ملت در اشاره به یک دولت-میهن که هم فراسوی فرقه‌گرایی دینی بود و هم ورای قوم‌گرایی محلی، پا گرفت. 
در این معنای جدید ملت یک سازمان سیاسی همگانی متشکل از قومیت‌ها، زبان‌ها، دین‌ها و باورهای متکثر بود که شهروندان را حول یک مفهوم انتزاعی گرد می‌آورد. اهمیت این مفهوم انتزاعی در این است که مانع از برجسته‌سازی‌‌های بی‌دلیل خصوصیات عینی و واقعی یک گروه خاص می‌شود. مثلاً نژاد ژرمن یک فکت عینی‌ست که گروه‌هایی از مردم را از دیگران جدا می‌کرد، اما مفهوم انتزاعی ملت مدرن نسبت به امور ازپیش‌تعیین‌شده در واقعیت، که به آنها فکتیسیتی (نژاد، زبان، رنگ پوست، جنسیت و ...) می‌گویند، حساسیتی ندارد.
فکتیسیتی‌ها در سرحدات خود عامل اصلی شکل‌گیری انواع فاشیسم هستند. مثلاً برتری سفیدپوستان بر سیاه‌پوستان یا کاتولیک‌ها بر کفار مبتنی بر فرضی نژادپرستانه یا دینی‌ست. به همین معنا فاشیسم آلمانی مطلقاً نتیجه‌ی ملی‌گرایی آلمانی نبود، بلکه اتفاقاً واکنش قوم‌گرایانه‌‌‌ و واپس‌گرایانه‌ای بود که برتری نژادی را در منطق سنتی فکتیسیتی‌ها لحاظ کرده بود. در واقع نوعی پان‌ژرمنیسم بود که در آن بسیاری از شهروندان اسلاو، یهودی، و ترک‌تبار طرد شدند. 
مخالفان ملی‌گرایی همواره می‌کوشند تا انتهای پروژه‌ی ملی‌گرایی را به فاشیسم ختم کنند. اما آنچه از آن می‌ترسند (یا با آن می‌ترسانند) مطلقاً ربطی به ملی‌گرایی ندارد بلکه غلبه‌ی واپس‌گرایانه‌ی یک اکثریت قومی و مصادره‌ی مفهوم ملت است. همانطور که غلبه‌ی یکی از فرقه‌های مذهبی بر سازمان سیاسی دولت و استعمال لفظ ملت از زبان آنها ارتباطی به ملی‌گرایی ندارد. ملی‌گرایی مطالبه‌ی شیوه‌ای از زیست جمعی در عین تکثر قومی و نژادی و مذهبی در لوای سازمانی سیاسی‌ست که تحت یک پرچم ملی تنها در فکر دفاع از تمامیت ارضی سرزمین، رفاه و آزادی شهروندان، و ضمانت راه‌هایی‌ست که شهروندان در جستجوی خوشبختی‌ می‌پیمایند

 

میلاد روشنی پایان 
دانشجوی دکترای فلسفه ، نویسنده ،ساکن تهران

لینک مقاله 
https://www.facebook.com/share/p/1A3HmoYAQc/
اینستاگرام 

https://www.instagram.com/milad_roshani_payan?igsh=MWV1MGZjczN2NGx4Ng==

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

هوشنگ اسدی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
دیدن خویشتن و دیدن دیگران از زوایای مختلف

دروود بر آقای اسدی گرامی،
بحثی تقریبا کشّاف و تحشیه ای!

این توضیحاتی که میدهم بارها از زوایای مختلف در مقالات خودم و نظراتم در پای مطالب دیگران، گفته ام و بازشکافی کرده ام. بررسی و توضیح دیگر نه تنها روشنگر قضیه میتواند باشد؛ بلکه همچنین به عمیق تر و دقیق تر دیدن کمپلکس درهمتنیده معضلات خودمان و دیگران کمک میکند.

1- نقل است که مشکل انسانها از خدا شروع نشد؛ بلکه از مترجم گفتارهای خدا شروع شد. اینکه چطور کژفهمی و نفهمی و غلط فهمی میتواند باعث حتّا فجایع شوند، من با ذکر نمونه ای از تاریخ معاصر خودمان و یک نمونه از تاریخ جهان، قضیه را توضیح میدهم. این صحبتی که آقای «روشنی پایان» مطرح کرده اند، جالب است؛ زیرا حدّاقل کوشش کرده که موضوع را تا اندازه ای شفّاف توضیح دهد. من امّا مطلب ایشون را سعی میکنم، در بستر اجتماعی تاریخ و فرهنگ مردم ایران تشریح کنم.
2- کلمه «ملت» در زبان فارسی از ریشهٔ زبان عربی مشتق شده است. در عربی کلاسیک، واژهٔ مِلّة (با کسرهٔ میم) از ریشهٔ م‌ل‌ل می‌آید. ریشهٔ «م‌ل‌ل» در اصل به معنای «نوشتن و تکرار کردن چیزی» است؛ مثلاً در قرآن، واژهٔ «أمْلَى» به معنای «دیکته کردن» آمده است. از همین‌جا، «مِلّة» به معنای آیین، شریعت، یا طریقهٔ مذهبی که بر پیروانش مکتوب و مقرر شده است به کار رفت — یعنی چیزی که «بر مردم نوشته و مقرر شده است». در قرآن و ادبیات اسلامیِ آغازین، ملت به معنای «آیین» آمده است، مانند: «مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا» (سوره نحل، آیه ۱۲۳) — یعنی «آیین ابراهیم». در این کاربرد، «ملت» تفاوتی ظریف با «دین» داشت: صرف نظر از اینکه «دین و خدا» در تجربیات فرهنگی مردم ایران، معنای کاملا دیگرگونه دارند در اعتقادات مذهبی، «دین» بیشتر ناظر به مناسبات فرد با خدای قومی بود و ملّت به مجموعهٔ پیروان و نظام آیینی آن دین اشاره داشت. در دوران صفویه و پس از آن، تحت تأثیر تحوّلاتی که در ترکیه صورت گرفت و نیز مفاهیم سیاسی مدرن، معنای «ملت» دگرگون شد. از قرن نوزدهم به بعد، در فارسی امروزی و ترکی عثمانی، «ملت» معنای قوم یا مردم یک کشور را به خود گرفت (به‌ویژه تحت تأثیر ترجمه‌های اروپایی واژه‌هایی چون nation). به این ترتیب، معنای دینیِ «ملت» (آیین، شریعت) کم‌کم جای خود را به معنای سیاسی و اجتماعیِ «ملت» (مردم یک سرزمین با هویت مشترک) داد. آقای روشن پایان دقیقا در خصوص کتاب بی نظیر و عالی «مِلَل و نِحَل/ شهرستانی» اشاره ای صحیح کرده است. بحث هویّت ایرانیان بر حول و حوش بُنمایه های فرهنگ مردم ایران است که معنا دارد؛ زیرا تمام اقوام و نژادها و نحله ها و مذاهب و غیره و ذالک را در بر میگیرد؛ فرهنگ ایرانی عین سمنت/چسب/نخ خیّاطی/خمیرمایه عمل میکند که سنگ و آجر و خشت و تیرآهن و چوب و در و تخته و غیره و ذالک را بدون آنکه صدمه ای به آنها بزند، در کنار یکدیگر چفت و بست میکند تا عمارتی با شکوه را از وجود همه و سهیم بودن همه برافرازد. این مسئله را تا کنون، کمتر کسانی فهمیده اند و کمتر کسانی تلاش برای فهمیدن آن میکنند.
3- در دورانِ انقلابِ فرانسه، فرانسويها در كوچه ها و خيابانها و ميدانها فرياد ميزدند« فيفا لا ناسيون = viva la Nation» و منظورشان از دادنِ چنين شعاري، ابرازِ حاكميّتِ خودشان بود كه اساسِ آن بر ايده هاي جنبشِ ليبراليسم استوار بود. در اصل، در مغزه کلمه « ناسيون»، آرمانهاي جنبشِ ليبراليسم نهفته بود و مردم، آشكارا خواهان چنين آرمانهايي بودند و پيوسته فرياد ميزدند كه ما حكومتي را به رسميّت مي شناسيم كه برخاسته از اراده و خواست و اهدافِ ملّي خودمان باشد. همين آرمانها به افكارِ فيلسوفانِ آلماني بويژه « يوهان گوتليب فيشته >> نيز راه يافت و او نيز در تفكّراتش آرمانهاي ليبراليسم را از لحاظ فلسفي عبارت بندي كرد. وليكن شاهزادگانِ آلماني به مخالفتِ با آراي « فيشته » برخاستند؛ زيرا آنها به خوبي تشخيص داده بودند كه شكل گيري و واقعيّت پذيري چنين ايده هايي، بزرگترين خطر را براي حکومت مطلقِ آنها ايجاد خواهد كرد. براي آنكه در پسزمينه تفكّرات «فيشته» مسئله ملّي و آراي مردمِ آلمان نهفته بود. همين شعار سپس از راهِ مترجمانِ ببهوش ما در آغازِ انقلابِ مشروطه وارد ايران شد و مردم فرياد زدند «زنده باد ملّت !». ولي در آن روزها در زبانِ آخوندها و ملّايان و علماي حوزه علميّه، ملّت برابر با شريعت بود. اينكه « شيخ فضل الله نوري » مي گفت مردمِ ما « مشروطه مشروعه » مي خواهند، ادّعايش آنقدرها هم كه مدّعيان تاريخ پژوهي ما ابراز مي كنند، بي پايه و اساس نبود. او مي دانست كه ملّت با شريعت برابر و هم معني است و اينكه مردم در كوچه و ميدان فرياد مي زنند، زنده باد ملّت، پس خودِ همين شعار، دليلِ بر آنست كه مردمِ ما فقط شريعتِ اسلام و حكومتِ اسلامي مي خواهند. در نتيجه، مجري اوامرِ شرعي نيز آخوندها و علماي روحانی هستند. تحصیل کرده گان ما از خطرخيزي اين مسئله، غافل بودند. در مغزه فرهنگ مردم ایران، فرمانروايي بايد با آرمانها و آرزوها و فرهنگِ ميهن پروري ملّت همخواني داشته باشد. عدمِ استقلالِ حكومت و رهبر و شاه، بيان عدمِ استقلالِ ملّت؛ يعني عدمِ حاكميّتِ ملّت است. در استقلالِ حكومت و اقتصاد و سياست، ملّت، دركِ حاكميّتِ خود را مي كند. شكستِ مردم در واقعیّت پذیر نشدن آرمانها و ایده آلهایشان به معنای پشت کردن مردم به ایده آلها و آرمانها و امیدهایشان نیست؛ بلکه مردم همواره در بستر رویدادهای اجتماعی، آن بخش از تجربياتِ خود را حفظ مي كنند كه در جهتِ اميدشان باشد و آن بخش از تجربياتِ خود را فراموش مي كنند كه بر خلافِ اميدشان باشد. براي نمونه، حرفهايي را كه «خميني» در پاريس مي گفت، ملّت فقط آنچه را كه در جهتِ اميدشان بود به حافظه مي سپردند و آنچه را كه بر خلافِ اميدشان بود، فراموش مي كردند. برخوردِ جامعه با همه اتّفاقاتِ تاريخي نيز همينطور است. « خميني » در سخنراني معروفِ خود در فيضّيه قم با آنكه ماهيّتش كاملا با وضوحِ تمام، ضدّ ِ فرمانروايي ملّت بود؛ ولي متقارنا مويد ايده استقلال به معناي حاکمیّت مردم بود. «خميني» در آن وعظ با تاييد شديد ايده برتري و سلطه امتيازاتي امّتِ اسلام بر كفّار و ملل ديگر كه ايده ايست كاملا ضدّ ِ دمكراسي و تساوي حقوقي همه اعضا اجتماع چه مسلمان چه غير مسلمان، پاسخ به اميدِ استقلال خواهي مردم داد. فريب خوردنِ ملّتِ ايران نيز از همين وعظ شروع شد و تحصیل کرده گان ما وظيفه داشتند كه اين مسئله بسيار مهم را افشا و روشن كنند؛ ولي در اجراي رسالتِ خويش كوتاه آمدند و نتوانستند نشان بدهند كه استقلالي را كه ملّت مي خواهد با استقلالي كه «خميني» وعظ مي كند، معنا و كاردكردِ آنها از هم بسيار فاصله دارند و به غايت متفاوتِ از يكديگر هستند. آنها بايستي جنبه هاي فاجعه آميز گفتارهاي « خميني » را در انظار و افكار عمومي ملت، رسوا و آشكار مي كردند. كاري كه نه تنها به آن نپرداختند؛ بلكه به مدح و ستايشِ او نيز همّت كردند و از اين راه، ملّت را فريب دادند. ملّت با ايده سلطه جامعه اسلامي بر ساير انديشه ها و ايده ها و ملل با آيه اي كه « خميني » در راسِ خطبه اش آورد، مستقل مي شد، امّا به حاكميّتِ خود هرگز نمي رسيد. ملّت غافلگير شد؛ زیرا حاكميّتِ ملّت، محتويات ضروري ديگري لازم دارد كه در راسش تساوي حقوقي همه اعضا جامعه بدون در نظر گرفتن مليّت و نژاد و قوميّت وِ اعتقادات و آداب و رسوم و زبانها و گرايشهايشان است. حاكميّتِ ملّت به آزادي فكري و گسست از عقاید نصوصی و ايدئولوژيكي و مرام و مسلكي و امثالهم منوط است، درست چيزي را كه «خميني» با جمله ي اولش در همان وعظِ الهي – كذّايي اش منكر شده بود. «خميني» با دادنِ اميدِ كاذبِ استقلال توانست تمام محتويات ایده حاکمیّت ملّت را از آگاهبود و حافظه ملّت قيچي كند و دور بريزد و رسالتِ تحصیل کرده گان بود كه چنين فاجعه اي را رسوا كنند و از رويدادِ آن پيشگيري كنند. كاري كه هرگز انجام نشد.
4- بعد از جنگ جهانی دوم، جامعه آلمان به دیلیل بمبارانها و فروپاشی فاجعه بار تمام ساختارهای اجتماعی و صدمه دیدن زمینهای کشاورزی با مشکل بزرگ گرسنگی روبرو شدند. مسئولین آلمانی از دولتهای وقت آمریکا و روسیه برای ارسال دانه گندم اقدام کردند. نکته تراژیکی که در این موضوع به وجود آمد و مدّتهای مدید به زحمت و دردسر مردم آلمان انجامید، این بود که مترجم انگلیسی، کلمه «دانه گندم» را به «کُرن/Corn» برگردانده بود. کلمه «کُرن/Corn» در حوزه بریتانیای کبیر به معنای «دانه گندم» است؛ ولی در آمریکا به معنای «ذرّت» است؛ در نتیجه، آمریکائیها، خروارها تُن «ذرّت» را به جای «دانه گندم» به آلمان صادر کردند. مردم بیچاره نیز نه تنها مجیور شدند مدّتهای مدید آرد ذرّت را مصرف کنند؛ بلکه نگهداری و انبارداری و مصایب دیگرش نیز به همراه آن بودند. امروزه روز نیز برغم اینهمه فریادهایی که من زده ام و همچنان میزنم، کما فی السّابق طیف آچمزهای ایرانی [=آکادمیکرها، تحصیل کردگان، کنشگران سیاسی] همچنان با رواج دادن «مفاهیم و اصطلاحات بیگانه [سکولاریسم، لائیسیته، ناسیونالیسم، فاشیسم، سوسیالیسم و دهها ایسم دیگه]» در فضای گفت و شنودهای ایرانیان به مسموم کردن اذهان و کژفهمی و عوضی فهمی و همچنان تکرار خطاهای درگذشته با شدّت تمام در حال تلاش هستند. هر چقدر نیز که من بگویم، این مفاهیم با تجربیات تاریخی و فرهنگی مردم ایران، هیچ سنخیّتی ندارند، به گوش احدی فرو نمیرود و متاسفانه تا مصیبت اتّفاق نیفتد و همه را نقره داغ نکند، گویا کسی گوشش بدهکار این حرفها و استدالها نیست.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

چ., 05.11.2025 - 07:38 پیوند ثابت