رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه 30 دی 1404 - Tuesday, 20 January 2026

در سوگ بهرام مشیری - خدایش نیامرزد و نیز بیامرزد

در سوگ بهرام مشیری - خدایش نیامرزد و نیز بیامرزد

 

  خدایش نیامرزد که توانایی کنار گذاشتن کینه و تعصب بر نظرات باطل را هرگز کنار نگذاشت و از این راه به حقیقت و مردم خیانت کرد. بهرام مشیری در کوبیدن مخالف خود به حد افراط بی انصاف بود. در مورد رژیم و مذهب شیعه هرچه میگفت حتا افراطی اش مرا خوش می آمد. شاید آنجا هم تحریف و یا غلو هایی میکرد که من اطلاع نداشتم. اما در رابطه با پهلوی ها بشدت بی انصاف بود و من یکی دو بار در همین ایران گلوبال او را نقد کردم. از جمله حرفهای بسیار غیر منصفانه و بدون ملاحظه اخلاقی اش پس از خودکشی علیرضا پهلوی رخ داد در شرایطی که خانواده پهلوی و بسیاری ایرانیان در شوک به سر می بردند پشت دوربین نشست و گفت علیرضا بخاطر آن که برادرش او را در کارهای سیاسی شرکت نمیداد خودکشی کرده!!! حرفی بسیار چرند و ناشی از تحلیل کینه جویانه او نسبت به پهلوی ها و فعالیت های شاهزاده بود. که در ایران گلوبال نوشتم مردک... مگر تو در این خانواده بودی؟ مگر شفیق علیرضا بودی و با تو درد دل کرده بود که چنین نمک به زخم این خانواده می پاشی؟ مگر تو روانشناس هستی که آنهم از راه دور و بدون اطلاعات کافی و بدون کوچکترین آشنایی با روابط خصوصی این خانواده چنین نظری میدهی؟ من آدمی هستم که زود فراموش میکنم و می بخشم و کنار می آیم. اما هرگز بهرام مشیری را بخاطر این نگاهش به پهلوی ها نبخشیدم. انتقاداتی گاه وارد می آورد.. اما هرگز آنقدر که نسبت به مصدق و کارنامه باطل مصدق گشاده دست بود و لاپوشانی میکرد هرگز لاپوشانی که  هیچ - که در این مورد خودم هم هرگز لاپوشانی نکردم -  اما قضاوت منصفانه و بیطرفانه نداشت. در این مورد خدایش نیامرزد... به این معنی که آورده هایش و نقل قول هایش را در مورد پهلوی ها بعلت عدم بیطرفی باید باطل شمرد. 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

محسن کردی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
آموزش و متدهایش

دروود مجدّد بر آقای کردی گرامی،
اندکی توضیح دم دست.

در اینکه آموزش در هر زمینه ای که باشد، باید نسبت به سطح و سن اشخاص باشد، هیچ حرفی و ایرادی نیست. فقط مشکل از زمانی آغاز میشود که محتویّات آموزشی، چی هستند و چه چیزهایی را انتقال میدهند.

در اینکه مخاطبان میتوانند متفاوت باشند و در رده ها و سطوح مختلف، بحثی نیست. پیدا کردن میانگین مناسب همواره قطعی و رضایت بخش نیست. مشکل از موقعی حادّ میشود که شخص سخنگو، اطّلاعات خطا آمیز و صحبتهایی کند که موجب اشتباهات مداوم شوند. مردم در معنای عام آن به دلیل اینکه درگیر مسائل روزمره هستند، خیلی کم فرصت مطالعه دارند. اساسا یکی از دلایل رواج منبر در اعصار قدیم و جدید و دنیای دیجیتالی امروز در شبکه های مختلف اجتماعی؛ بویژه یوتوب بر سر همین وقت نداشتن است. دیگه اینکه در پای شفاهیّات و خطبه ها نشستن باعث میشود که انسانها بدون بررسی و بینش انتقادی همینطوری شنیده ها را حفظ کنند و بپذیریند. بعدا تصحیح خطاها و اشتباهات، کاری شاق و کمر شکن خواهد بود. حتّا آکادمیکرها نیز از خطاگویی و خطانویسی و پرت و پلاها قنطور کردن مصون نیستند و اتّفاقا اشتباهات این طیف، فاجعه بارتر از خطاهای انسانهایی هستند که داعیه آکادمیکری ندارند، زیرا آکادمیکرها، بر حرفهای خودشان، اتیکت علمی پژوهی میزنند و این خیلی خطرناک نیز هست. مثلا یه مورد از خطاهای جا افتاده آکادمیکرها در اذهان صغیر و کبیر، موضوع «حمله اعراب به ایران» است. این موضوع را هر نابخردی به هر دلیلی که شیوع داده و در اذهان ایرانیان تپانده است، عواقب هولناکی داشته که همچنان گریبانگیرمان است. حقیقت این است که فروپاشی سلسله ساسانیان صرف نظر از زمینه هایی که محصول «ترکیب ناخجسته دیانت زرتشی و حکومت سلاطین مستبد ساسانی» و سپس هزینه های سنگینی که برای جنگها از کیسه مردم پرداخت شد و ملّت را به ذلّه انداختند و تحمیل اجباری و زوری دیانت زرتشتی به مردم امپراطوری ایران و دیگر دلایل یز و دُرشت، ماجرای فروپاشی ساسانیان در زیر نظارت و برنامه ریزی دقیق سپهسالاران و ارتشیان و افسران برجسته ایران با استفاده از لشگر اعراب صورت گرفت. کسی که میخواهد تاریخ ایران را تدریس کند، باید ششدانگ حواسش را جمع کند و نگوید «حمله اعراب»؛ بلکه بگوید فروپاشی ساسانیان به دست ارتشیان ایران با تکیه به لشگر اعراب. نمونه امروزی آن برای تفهیم قضیه: حمله حماس و حزب الله به اسرائیل، کار حماس نبود؛ بلکه برنامه حمله حکومت آخوندی ایران به کمک حماس و حزب الله علیه اسرائیل بود؛ ولی در تمام مطبوعات و شبکه های اجتماعی به نام «حمله حماس» تبلیغ و ترویج و ثبت شده است. امّا هر آدم با شعوری میداند که «حماس و حزب الله» از نطفه شان تا بقایای امروزشان تحت نظارت و مراقبت حکومت فقاهتی ایران بودند و هستند.
در هر صورت، منظورم از ضعفها و مزیّتهای اشخاصی مثل زنده یاد «مشیری» بر گرداگرد شیوع خطاست که بعدا تصحیح آن با مشکلات عدیده ای روبرو خواهد شد. احتمالا بپرسی که بهترین شیوه موثّر چی میتونه باشه. یکی از عالیترین روشهای تدریسی، روش مقایسه ای است که مردم را نه تنها بیدار و هوشیار میکند؛ بلکه به آنها می آموزاند که هر چیزی را همینطوری نپذیرند؛ بلکه با بینشی انتقادی با آن مواجه شوند. مثلا من اگر بخواهم در باره قرآن، صحبت کنم، وقتی که اولین آیه قرآن را میخوانم و میخواهم آن را نقد کنم، نمی آیم فقط بگویم که گوینده اوامر این کتاب با شکّاکیّت به شدّت خصومت دارد و در باره شکّاکیّت خطبه قرائی بخوانم؛ بلکه در کنار آمر الهی، خدای ایرانیان را میگذارم که با انسان، همپرسی میکند؛ زیرا خودش میگوید که جوینده، نام من است. خدای ایرانی، خودش را همتراز انسان میداند نه آمر و خالق و فلان و بیسار. خدای ایرانی هرگز جزا و مکافات و شکنجه و عذاب و حمّالة الحطب کردن و دیگر کثافتکاریها را در حقّ انسان اجرا نمیکند. خدای ایرانی به انسان، امریّه نمیدهد؛ بلکه میگوید برو و خودت را در جهان بیازما تا نیک و بد خودت را تمییز و تشخیص بدهی. همینطور الی آخر.
آن آکادمیکری که میاید و به نام «پژوهش علمی» فقط ترّهات دیانت زرتشتی را تکرار و تحمیل میکند، تبهکاری و خیانتش فاجعه بارتر از انسانیست که به حرفهایش هیچ اتیکتی نمیزند و هدفش فقط روشن کردن ذهنیّت مردم است. بنابر این اشکال و ایراد من به نیّات آدمها نیست؛ بلکه به عواقب و نتایج نیّات آنهاست که موجب فجایع میشوند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

چ., 12.11.2025 - 08:09 پیوند ثابت
محسن کردی
محسن کردی

عنوان مقاله:
آقای حیدریان گرامی

در مجموع اثر مشیری مثبت بود.

آقای حیدریان گرامی، با تشکر از مطلب تان. آنچه مشیری میگفت برای بخش عامه مردم قابل درک و فهم بود و زبان ساده ای بکار می برد و برای همین تاثیر خوبی بر بیننده عادی می گذاشت. مشیری شاید دانشگاهی نبود و استاد تاریخ نبود. بسیاری نبودند و نیستند مثل من. اما اینقدر را از آبشخور تاریخ چشیده ایم که شاید نتوانیم در دانشگاه تدریس کنیم اما از پس چند بحث میان مردمی بر می آییم. بحث های میان مردمی بحث هایی است ساده شده در حد فهم این گروه. و لازم به توضیح نیست که در دمکراسی ها این گروه مهمترین هستند نه استادان دانشگاه. استادان دانشگاه در یک انتخابات رای شان نهایت چند هزار نفر باشد. بقیه مردم عادی هستند که بناچار فرد پیروز توسط این عده تعیین خواهد شد. لذا.. خوب است که کسانی مثل بهرام مشیری باشند که راحت صحبت کنند.
اگرچه بخاطر مواضعش در مقابل شاهزاده بسیار از او دلخورم، اما با توجه به این که سمپاشی های مرحوم اثری بر عامه مردم نداشت میتوان چشم پوشید. در عوض ماهیت واقعی دین را برای مردم عادی برملا کرد که مثبت است.

س., 11.11.2025 - 22:14 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
پیوسته در راه بودن و بازنماندن

دروود بر آقای کردی گرامی،
صحبتی کوتاه.

قضاوت در باره انسانها به نظر من باید تمام ابعاد رفتاری و گفتاری و کرداری آنها را در نظر بگیرد و فقط بر یک جنبه یا چند جنبه تمرکز نکند. دیدن انسان در ابعاش میتواند اتفّاقا ما را به شناخت بسیاری از زوایای تاریک مسائل اجتماعی رهنمون شوند. من در زمینه مسائل حقوقی نیز معتقدم که مُجرمان را باید در تمام دامنه های زندگیشان موقع صدور حُکم در نظر گرفت حتّا اگر درختی کاشته باشند یا استخوانی به سگی داده باشند یا به پیرزنی برای عبور از خیابان، کمک کرده باشند.

1- اکثر برنامه های زنده یاد «مشیری» را گوش کرده ام. اگر فرض را بر این بگذاریم که من بخواهم برای شما «دیکته» بگویم و سپس حسب معیار نمره دهی از یک تا صد را انتخاب کرده باشم و همچنین شرط قبولی را از رقم چهل و یک به بالا و زیر رقم چهل را به حساب ردی و تکرار امتحان در نظر بگیرم، آنگاه برای تصحیح دیکته شما طبق معیار تصحیحی اقدام خواهم کرد و سپس نمره میدهم. مثلا طبق معیار تصحیحی، برای نذاشتن تشدید بر سر کلمات، دو رقم کم میکنم. غلط نوشتن کلمه را چهار رقم کم میکنم. سپس در خاتمه، جمعبندی و کسر و نمره دادن.
2- زنده یاد مشیری مثل خیلی از آدمها، گرایشها و علایق سیاسی شخصی خودش را داشت. اینکه علایق فردی اش چقدر در قضاوتهایش نسبت به دیگران نقش داشته اند، یه طرف قضیه است. اینکه صحبتهایش در باره موضوعاتی که مطرح میکرد، چقدر دقیق و صحیح و منطقی و انتقادی بودند، یه طرف قضیه. اینکه از تلفیق علایق شخصی و صحبتهایش در باره موضوعات مختلف، چه تاثیری بر اذهان داشت و تا چه میزانی بُرد انگیزشی، یه طرف دیگه قضیه است. مشارالیه در زمینه «تاریخ اسلام و قرآن»، قلیلی از حرفهایش صحت داشتند و ارزشمند. ولی در بسیاری از مقولات کلیدی واساسی، کاملا پرت و بی خبر و نامطّلع بود و اسیر سطحیات رایج و شایع. در زمینه «تاریخ و فرهنگ ایران» نیز بعضی از حرفهایش پذیرفتنی و صحیح بودند؛ ولی اکثر جاها به خبط و خطا و ناآگاهی و همچنین اطّلاعات شایع و رایج و بی اصل و پایه آلوده بودند. ولی هیچکدام از کمداشتها دلیل بر آن نمیشوند که حرفهای ارزشمند و حساب او را بخواهیم به کنار بزنیم و خط بطلان بر همه صحبتهایش بکشیم. این مسئله فقط مشمول زنده یاد مشیری نمیشود؛ بلکه تمام افراد را در برمیگیرد. مثلا «احسان طبری» نیز علایق و گرایش سیاسی خاصّ خودش را داشت و در باره خیلی از مسائل، مطلب نوشته است. صرف وابستگی عقیدتی و سیاسی و حزبی نباید حرف حساب آدمها را به دور ریخت. مثلا «محمّد تقی جعفری» نیز علایق سیاسی خاصّ خودش را داشت و معمّم و مسلمون بود. امّا خیلی جاها حرفهای حساب دارد و نباید حرفهای حساب و ارزشمندش را با عقایدش و گرایش سیاسی اش خلط کرد. این مسئله خیلی مهمه. در تاریخ تفکّر فلسفی نیز کثیری از افکار بسیار ریشه دار و قویمایه و موثّر در دم و دستگاهای عقیدتی اصحاب کلیسا و تئولوژها اندیشیده و عبارتبندی شدند که فیلسوفان در رویکرد انتقادی به آثار آنها، مایه های با ارزش و عمیق اندیشیده آنها را از آن خود و سپس از چارچوبهای عقیدتی و مذهبی و امثالهم آزاد و بازاندیشی فلسفی کردند. بسیاری از عارفان نامدار جهان، حرفهای تکاندهنده و عمیقی دارند که بُرد بسیار عظیمی را در گشوده فکری انسانها ایفا کرده اند. صرف مثلا تعلّق عقیدتی یا سیاسی داشتن به فلان فرقه و ایدئولوژی و مذهب و امثالهم نباید ما را از اصل مطلب غافل کند. من خودم تا جایی که فرصت و امکان دارم از دیر باز تا همین امروز، انواع و اقسام نوشته های ادیان و مذاهب و فرقه ها و غیره و ذالک را با علاقه و کنجکاوی میخوانم و دقیق بررسی میکنم بدون آنکه گرایشی علقه ای یا نفرتی گریزنده از احدی داشته باشم. کوششم همواره این است که تعادل و ترازوی هنر تفکیک کردن و انتقاد را حفظ و رعایت کنم. زنده یاد مشیری حرفهایش و مواضع سیاسی اش، آلودگیهایی داشت که شنونده باید حواسش باشد و دربست، کورکورانه هر چیزی را نپذیرد. همینطور زنده یاد «شجاع الدّین شفا» نیز به گونه ای دیگر، مزیّتها و ضعفهای خاصّ خودش را داشت. همینطور کثیری دیگر که فعلا مربوط به این صحبت نمیشود. مسئله اصلی باید این باشد که حرفهای حساب را پذیرفت و خطاها و کژفهمیها و عوضی گوییها را انتقاد کرد. امّا مواضع سیاسی و علقه ای به تصمیم خود اشخاص منوط میشود که از کسانی دل بکنند یا اینکه همچنان به آنها عشق بورزند و همه جا عکسشان و یادشان را با خود حمل کنند. مثل خیلی از چپهای ایدئولوژیکی که عاشق «حمید اشرف» هستند و همه جا عکس و یاد او را با خود حمل میکنند و امثال اینگونه اشخاص. فقط باید بین آنچه که جنبه عام و همگانی دارد با آنچه که جنبه خصوصی و شخصی دارد، تفاوت گذاشت. اگر بخواهم یه نمونه دیگری را ذکر کنم، مواضع انتقادی من از «اسلامیّـت» بیشتر به بُعد اجتماعی و کشوری تاکید دارد؛ نه شخص خاصّی یا مردمی خاصّ. مثلا من نمی آیم به انسانی که فرض کنیم عاشق محمّد است و در خانه اش قرآن تزئین شده دارد و نماز و روزه میگیرد و غیره و ذالک، اشکال و ایراد بگیرم که یعنی چه؟؛ بلکه به نقش و تاثیر اجتماعی اعتقادات او در جامعه و رفتار با همنوعانش است که موضع انتقادی میگیرم و بالطّبع هر چقدر رفتار معتقد، عوضی باشد نسبت به محیط و مردم جامعه به همان نسبت نیز، شدّت رادیکال شدن قلم من در سنجشگری اسلامیّت، حدّت میگیرد و عکس قضیه.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

س., 11.11.2025 - 08:56 پیوند ثابت