رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه 30 دی 1404 - Tuesday, 20 January 2026

رضا پهلوی محبوب‌ترین گزینه سیاسی در ایران است ولی واجد اکثریت مطلق نیست

رضا پهلوی محبوب‌ترین گزینه سیاسی در ایران است ولی واجد اکثریت مطلق نیست

در این گزارش ویدئویی، مجموعه‌ای از مهم‌ترین مطالب منتشرشده در رسانه‌ها و اندیشکده‌های بین‌المللی طی ۲۴ ساعت منتهی به نیمروز سه‌شنبه ۱۱ نوامبر ۲۰۲۵ (۲۰ آبان ۱۴۰۴) گردآوری شده است. نسخه‌ کامل‌تر این مرور را می‌توانید در متن تفصیلی زیر دنبال کنید.
➡️ 
در این گزارش ویدئویی، مجموعه‌ای از مهم‌ترین مطالب منتشرشده در رسانه‌ها و اندیشکده‌های بین‌المللی طی ۲۴ ساعت منتهی به نیمروز سه‌شنبه ۱۱ نوامبر ۲۰۲۵ (۲۰ آبان ۱۴۰۴) گردآوری شده است. نسخه‌ کامل‌تر این مرور را می‌توانید در متن تفصیلی زیر دنبال کنید.
تو ویما: رضا پهلوی؛ مردی که قرار بود شاه شود
مهر‌داد مارتی یوسفیانی، که نزدیک به دو دهه به‌عنوان محرم اسرار و مشاور ارشد استراتژیک رضا پهلوی، ولیعهد پیشین ایران فعالیت کرده، در گفت‌وگویی اختصاصی با روزنامه یونانی «تو ویما» تصویری از شخصیت و رویکرد او ارائه داد و به پرسش‌هایی درباره فعالیت سیاسی فرزند آخرین شاه ایران پاسخ داد:

بلافاصله پس از بمباران‌های مشترک اسرائیل و آمریکا علیه ایران، رضا پهلوی اعلام کرد که جهان در حال مشاهده «لحظه دیوار برلین ایران» است. او گفت رژیم زیر فشار مشکلات خردکننده در آستانه فروپاشی است و از ایرانیان خواست به خیابان‌ها بیایند. اما ماه‌ها گذشت، حکومت همچنان پابرجاست و حتی یک نفر نیز به خیابان نیامد. چرا؟

تاریخ نمونه‌های فراوانی از فروپاشی حکومت‌ها پس از شکست نظامی یا، همانند مورد ایران، تحقیر و ناتوانی نظامی قاطع نشان می‌دهد. اما این نتایج معمولا در زمان جنگ رخ نمی‌دهند.

این روند زمان‌بر است و از طریق فرسایش تدریجی داخلی شکل می‌گیرد. با وجود لاف‌زنی‌های تهران درباره توانایی نظامی و نفوذ منطقه‌ای، چند ساعت پس از حمله اسرائیل، کنترل کامل آسمان ایران سقوط کرد.

در همان ساعات نخست، حلقه نخست فرماندهی نظامی و اطلاعاتی ایران با دقت و سرعت، بدون آنکه اسرائیل حتی کوچک‌ترین خسارت نظامی را متحمل شود، قطع و فروپاشیده شد.
اما چنین ویرانی‌ای معمولا به‌طور فوری باعث خیزش عمومی نمی‌شود. بلکه بذر بی‌ثباتی نهفته را می‌کارد و به حکومت فرصت می‌دهد با پوشش دفاع از «میهنِ در خطر» احساس وحدت ملی ایجاد کند.

میهن‌دوستی، تمامیت ارضی، و ایستادن در برابر تهدید خارجی، در هویت ایرانی عمیقا ریشه دارد. از این رو اعلام «لحظه دیوار برلین» در میانه بارش بمب‌ها و صدور فرمان به مردم برای «به‌خیابان‌آمدن و سرنگونی حکومت»، حرکتی متناقض، شتاب‌زده و احتمالا ناشی از مشورت نادرست بود.

رضا پهلوی در سفری غیررسمی در سال ۲۰۲۳ به اسرائیل، با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر و سپس با وزیر اطلاعات وقت گفت‌وگو کرد. این موضوع نشان‌دهنده تلاش حساب‌شده برای ایجاد نوعی هم‌سویی با اسرائیل است؛ و نتانیاهو نیز در ماه اوت، ایرانیان را به «قیام» فراخواند. آیا پهلوی انتظار دارد اسرائیل حکومت ایران را برای او سرنگون کند؟

ظاهر این ماجرا که رضا پهلوی در مقام «متقاضی تغییر حکومت به‌وسیله خارجی‌ها» باشد، گمراه‌کننده است. این سفر تابوی رابطه با اسرائیل را برای ایرانیان شکست. این سفر یادآور این بود که روابط ایرانی-یهودی، تمدنی و ریشه‌دار است و به روزگار کتاب مقدس بازمی‌گردد. پیام پهلوی روشن بود: خصومت جمهوری اسلامی با اسرائیل یک «وقفه تاریخی» است، نه یک سرنوشت محتوم.

روزنامه اسرائیلی هاآرتص در گزارشی در ۳ اکتبر، یک کارزار بزرگ دیجیتال و جعلی را افشا کرد که گفته شد به‌طور غیرمستقیم توسط اسرائیل تامین مالی شده و در جریان جنگ ۱۲ روزه، در حمایت از بازگشت نظام سلطنت در ایران فعالیت می‌کرد.آیا این نشان‌دهنده تمایل اسرائیل برای تبدیل پهلوی به شاه دست‌نشانده است؟

من هیچ راهی برای تایید این داده‌ها ندارم، اما تاریخ سیاست و جنگ، اغلب با جوهر سیاه فریب نوشته شده است. ایرانیان دخالت خارجی را تحمل نمی‌کنند. یک راه‌حل غیراصولی که بازتاب‌دهنده تنوع واقعی فکری و سیاسی در ایران نباشد، هم به «حامی» آن آسیب می‌زند و هم به «فردی که از او حمایت می‌شود.» اسرائیل این را می‌داند؛ رضا پهلوی نیز همین‌طور. پس اگر حمایت رسمی دولتی یا همکاری ساختاری وجود داشت، من به‌شدت متعجب می‌شدم.

ما احتمال دارد که این کار صرفا اقدام مستقل چند فعال ناپخته اما نیک‌نیت بوده باشد.

چه شواهدی مبنی بر ادعای حمایت اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان از پهلوی وجود دارد؟

هیچ شکی نیست که رضا پهلوی در ایران از حمایت مردمی برخوردار است. اما اندازه دقیق این حمایت قابل اندازه‌گیری نیست؛ زیرا در فقدان رسانه آزاد، نظام حزبی واقعی، و جامعه مدنی مستقل، افکار عمومی ناپایدار و غیرقابل سنجش است.

دو نظرسنجی در سال‌های ۲۰۲۲ و ۲۰۲۴ که توسط موسسه گمان در هلند انجام شده، میزان محبوبیت او را ۳۱ تا ۳۹ درصد نشان می‌دهد که بیشترین سهم را در میان گزینه‌های مطرح دارد اما به‌هیچ‌وجه صاحب اکثریت قاطع نیست.
رضا پهلوی پیشنهاد کرده است که پس از فروپاشی حکومت، رفراندومی برای انتخاب بین سلطنت مشروطه و جمهوری برگزار شود. چه دلیلی وجود دارد که ایرانیان سلطنت مشروطه را ترجیح دهند؟

تاریخ بهترین داور است. دوران پهلوی امروزه در خاطره جمعی با مدرن‌سازی، توسعه اقتصادی، پویایی اجتماعی، غرور و پیشرفت سریع شناخته می‌شود. با وجود نقص‌ها، تصویر کلی آن دوره مثبت است، به‌ویژه در مقایسه با الیگارشی فاسد و ناکارآمد کنونی که ثروت ملی را هدر داده و از تروریسم دولتی برای کنترل منطقه و ۹۰ میلیون ایرانی استفاده کرده است. از این رو، برند پهلوی همچنان مطرح و جذاب است.

کدام گروه‌های اپوزیسیون در داخل ایران قابل دسته‌بندی هستند؟ آیا آنها یک نیروی هماهنگ را نمایندگی می‌کنند و تعامل آنها با رضا پهلوی چگونه بوده است؟

اپوزیسیون ایران یکپارچه نیست؛ بلکه ساختار موزاییکی دارد: اصلاح‌طلبان، اصلاح‌طلبانِ سابقِ تبدیل‌شده به برانداز، جمهوری‌خواهان نسل قدیم، فعالان قومی و منطقه‌ای، نیروهای سکولار و مذهبی میانه‌رو، فعالان کارگری و زنان. هماهنگی میان آنها مدت‌های مدیدی دشوار بود. اما امروز در داخل ایران، این گروه‌ها در حال برقراری تماس و ارتباط و هستند و با درجات متفاوتی نسبت به پهلوی تمایل دارند. حس فوریت تاریخی باعث شده اختلاف‌ها کنار گذاشته شود و گفت‌وگو برای همگرایی ملی مبتنی بر کثرت‌گرایی شکل گیرد.

دونالد ترامپ در مورد تغییر حکومت مردد بوده است، ابتدا آن را رد نکرد، سپس آن را رد کرد. آیا فکر می‌کنید ایالات متحده از پهلوی با حمایت مالی برای تغییر رژیم یا موارد دیگر حمایت می‌کند؟ آیا او می‌تواند روی آمریکا حساب کند؟

دونالد ترامپ بارها گفته است که به‌دنبال تغییر حکومت در ایران نیست. او گفته: «من خوشحال می‌شوم کمک کنم که ایران دوباره کشور بزرگی شود، به شرطی که حکومت برنامه هسته‌ای را رها کند.» در غیر این صورت، تحریم‌های حداکثری و در صورت نیاز اقدام نظامی ادامه خواهد یافت.

همچنین، ترامپ شخصا مانع هدف قرار گرفتن علی خامنه‌ای توسط اسرائیل شد، اقدامی که بسیاری معتقد بودند می‌توانست حکومت را فروبپاشاند. افزون بر این، توافق شرم‌الشیخ بر ثبات منطقه‌ای تاکید دارد و تا زمانی که گزینه جایگزین سیاسی جدی برای حکومت پدید نیاید، «تغییر حکومت» گزینه مطلوب واشنگتن نخواهد بود.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ایران گلوبال
برگرفته از:
یورو نیوز

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

محسن کردی
محسن کردی

کی گفته واجد اکثریت مطلق بودن شرط لازم و کافی برای بدست گرفتن قدرت هست؟

کی گفته محبوبیت اکثریت مطلق نداشتن به موفقیت نمیرسه؟ حتا بدون محبوبیت هم میشه به قدرت رسید مثل کودتاچی ها. در لیبی کسی سرهنگ قذافی 28 ساله فرمانده گارد پادشاه رو نمی شناخت. یک تنه کودتا کرد و دههه ها حکومت کرد.
حالا این مقاله چی میخواد بگه؟ به باور من این مقاله میخواد به رقبای شاهزاده دلداری بده و بیش از این هیچ چیز دیگری نیست. میخواد به امثال آقای اسماعیل مرادی دلداری بده که جای نگرانی نیست. اما در واقعیت همه منتقدان شاهزاده سخت نگرانند. نگرانی اینکه اگر شاهزاده پاش به ایران برسه اینها دیگه ول معطل هستند و اصلا کسی دیگه تحویل شون نمیگیره. کافی یه جا نطق بکشن بعد یکی از یک گوشه داد بزنه این یارو دهه ها مخالف شاهزاده بود. بلافاصله مورد نفرت عمومی قرار میگیره. این سرنوشتی هست که منقدین شاهزاده از ریز تا درشت شون ازش وحشت دارند. این که یک روز هم میهنان شون یک نگاه به سابقه شون بکنند و به روی اینها تف بیاندازند.
در فردای ایران تنها حاکمان نیستند که محاکمه خواهند شد. این منتقدین بی انصاف و بی وجدان امروز شاهزاده که در لباس یک دایه مهربان پستان به تنور می چسبانند و هی سنگ سر راه شاهزاده می اندازند نیز شرمگینان تاریخ خواهند بود. تنها امیدی که اینها میتوانند آرزو بکنند این است که پروژه شاهزاده شکست بخوره و مهم نیست اگر ایران هم به فنا رفت. فقط شاهزاده گند بزنه ای دل اینا خنک میشه... ای دل اینا خنک میشه که یقه امثال ماها را بگیرند که دیدی گفتم؟؟؟؟؟ اینها همه سرمایه شان را برای این لحظه «دیدی گفتم» سرمایه گذاری کرده اند و در این آرزو می سوزند. امید که در تلخی این آرزو هم در خانه سالمندان در ایران باقی عمرتان را بگذرانید. در خانه سالمندانی که پروژه شاهزاده برای تان فراهم دیده است که هی به عکس شاهزاده که اون بالای دیوار زدن فحش بدید. البته میتونید از مدیران خانه بخواهید آن عکس را پایین بکشند که حرص نخورید. یا .. یه استفاده بهینه. مثلا با صندلی چرخدار و عصا جمعه ها صبح جمع بشید جلوی عکسش مرگ بر شاه و کارتر بگید. بعد ما میگیم اینا نوستالژیه.. اگرنه مشکلی با شاهزاده ندارند. مثل مردم امروز که نوستالژی باعث شده بگن رضاشاه روحت شاد و جاوید شاه. آره بابام جان. در مملکت غیاث آباد چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد. حالا هی مقاله بنویسید و خودتون رو دلداری بدید. نع.. اصلا اکثریت مطلق ندارد.

ی., 16.11.2025 - 12:44 پیوند ثابت
کیانوش توکلی
کیانوش توکلی

دارا بودن بیش از ۸۰٪ در فرایند رأی‌گیری، کسب رضایت بیش از هشتاد درصد واجدان شرایط را اکثریت مطلق می‌گویند. البته در برخی کشور ها و بعضی شرایط اکثریت مطلق را تا 51 درصد هم می دانند ولی اکثریت نسبی بدین معناست که چه کسی بیشترین رای را می اورد

چ., 12.11.2025 - 22:18 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Abdollah Rezaie

حقوق ماهانه یک کارگر ساده در سال ۱۳۵۱ برابر با ۳۱۲ تومن(هفتگی ۷۷۷ ریال) بوده است. و حقوق ولیعهد ماهانه بدون کار کردن معادل حقوق ۱۶۰ کارگر دریافت می‌کرده است!یعنی پنجاه هزار تومان
- روایت تاریخ:‌ اسدالله عَلَم نزدیک‌ترین فرد به شاه پهلوی بود. نخست‌وزیری و وزارت دربار پهلوی از جمله سوابق اوست. مجموعه هفت جلدی یادداشت‌های عَلَم (Alam's Memoirs) از جمله کتب مورد علاقه تاریخ پژوهان است. خاطرات روزانه‌ی او بین سال‌های ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۶ یادداشت شده است. عَلَم روز ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ در سن ۵۹ سالگی در آمریکا درگذشت.
او درباره یادداشت‌های روزانه خود به خانواده‌اش وصیت جالب توجهی کرد: کتاب را بعد از مرگ و درصورت تغییر حکومت شاهنشاهی منتشر کنید!
اکنون به بخشی از خاطرات اسدالله عَلَم درباره رضا ولیعهد شاه پهلوی می‌پردازیم.
حقوق ماهانه ولیعهد از یک سالگی تا ۱۳ سالگی چقدر بود؟
جمعه بیستم مهر ۱۳۵۲: با آن که جمعه بود شرفیاب شدم. بودجه دربار را عرض کردم و به تصویب نهایی رساندم. ماشاءالله شاهنشاه در کار خودش چه قدر سختگیری می‌کند! نفس ما را گرفتند. برای مثال فقط پانصد هزار تومان اضافه نظارتخانه خواسته بودم. فرمودند، به هیچ وجه، لازم نیست، قطعاً بزنید، مخارج گاراژ را بزنید، اصطبل را بزنید، فقط حقوق حقه و اضافه حقوق نوکرها و باغبان‌ها را تصویب فرمودند. بالاخره کل بودجه دربار "با حقوق والاحضرت همایونی که از اول تغییری نکرده و ماهی فقط پنجاه هزار تومان است"، در ... بستم. (توجه: نقطه چین در این جمله از علم است)
والاحضرت همایونی لقبی است که به فرزندان شاه خطاب می‌شد. عدد مذکور نیز توسط شخص اسدالله علم در خاطرات خود نوشته شده است و هیچگونه قضاوتی درباره کم یا زیادتر بودن اصل آن نمی‌کنیم.
با استناد به این خاطره، رضا پهلوی از ابتدا، ماهانه ۵۰/۰۰۰ تومان فقط به دلیل فرزند شاه بودن حقوق دریافت می‌کرد! با استفاده از محاسبه‌گر تورم مرکز ملی آمار ایران، ۵۰ هزار تومان سال ۱۳۴۰ معادل ۳۵۷ میلیون تومان سال ۱۴۰۰ است. ۵۰ هزار تومان سال ۱۳۵۰ نیز معادل ۳۰۷ میلیون تومان سال ۱۴۰۰ است. رضا پهلوی در سال ۱۳۴۰ یک ساله و در سال ۱۳۵۰ یازده ساله بود!
اسدالله عَلَم در یادداشت روز چهاردهم مرداد ۱۳۴۸ صراحتاً درباره وضعیت دستمزدی آن دوران نوشت: «در ایران بین بالاترین و پایین ترین حقوق صدمرتبه اختلاف است، در صورتی که در ممالک پیشرفته این خیلی کم و حتی در اسرائیل فقط سه مرتبه است. یعنی اگر پایین ترین حقوق ۱۰۰ تومان است، بالاترین ۳۰۰ تومان می‌شود. در صورتی که در ایران ۱۰۰۰۰ تومان است، اینکه نمی‌شود ...»
با استناد به آمار دنیای اقتصاد، حقوق ماهانه یک کارگر ساده در سال ۱۳۵۱ برابر با ۳۱۲ تومن (هفتگی ۷۷۷ ریال) بوده است. یعنی ولیعهد ماهانه بدون کار کردن معادل حقوق ۱۶۰ کارگر دریافت می‌کرده است! اینکه یک کارگر ساده در سال ۱۳۵۱ حقوق ۳۱۲ تومانی دریافت می‌کرد مثل این است که حقوق همان کارگر ساده در سال ۱۴۰۰ معادل یک میلیون و ۷۶۰ هزار تومان باشد!

چ., 12.11.2025 - 22:12 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Esmaeil Asia

ملا که مشخصه ،چپی که اسمش روشه ،مجاهد هم کارنامه ش عیان است .
گروه جدا شده از ائتلاف با شاهزاده هم که از همون موقع که از شاهزاده جدا شدند قرار بوده مستقل اتحاد تشکیل بدهند ولی هنوز خواب هستند .
نیم قرن بیرون مملکت مردم ایران رو قربانی گرگ ها و گروه های شبه ملا (اصلاحات وسبز و بنفش و ...) داخل مملکت کردید .
از سال ۵۷ تا بیست سال پیش که صحبت پسر شاه نبود و میدان برای بقیه بود چرا نتوانستید غلطی بکنید !!!؟؟؟؟
حداقل در پنج سال گذشته داخل ایران در ورزشگاه ها نام خاندان پهلوی و پادشاهی توسط مردم فریاد زده شده نه‌گروه دیگر ...

چ., 12.11.2025 - 22:11 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Sharo Shahi

جناب توکلی؛ این نوع گزارش‌های بظاهر"بیطرف ومستند؟!"...درلباس بیان واقعیات، پیام اصلی شان ،ایجاد تردید وتزلزل در فرایند جنبش ملی مردم ایران ؟ ورهبری تنهاالترناتیو وسرمایه موجود،یعنی شاهزاده است ! بهترین نشانه های مغرضانه بودن ان؟ استنادبه منابع معلوم الحالی که کوس رسوایی وجهتگیری شان بلندشده، چون روزنامه ی هاارتص(جیره خوارقطر!) وموسسه گمان (معروف به امارالکی!) ! ازهمه جالبتر، تهمت دروغ بستن به شاهزاده، درمورددعوت ازمردم برای" خیابان ریختن"درزمان جنگ است...!
توجه شما ونشراین نوع دسیسه های پروپاگاندای دشمنان ایرانگرایی! باعث تاسف وتعجب است...!😇

چ., 12.11.2025 - 22:10 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Siavash Faraji

مهدی نصیری مدعی هستند هفتاد تا هشتاد درصد مردم پشتیبانی از آقای پهلوی می کنند و موسسه گمان مدعی سی تا چهل درصد هستند ولی این پشتیبانی ها نماد عینی ندارند نه دعوت ایشان به تظاهرات یا اعتصاب عمومی جواب یک نفری هم نگرفته است و تظاهرات در مونیخ با وجود هشت هزار و سیصد ایرانی فقط در مونیخ و صد ها هزار نفر در اروپا توانستند پانصد تا شش‌ صد نفرا جمع کنند در جمع کردن نیروهای خود سلطنت هم موفقیت نداشتند نیروهای دیگر که جای خود دارد . البته در جریان انقلاب مشروطه هم رهبری واحدی وجود نداشت ولی هوادارانشان در یک جا موفقیت داشته اند و آن هم در رسانه‌های عمومی که بسيج خوبی برای فحش دادن‌ به دیگران دارند .

چ., 12.11.2025 - 22:09 پیوند ثابت
هوشنگ اسدی
هوشنگ اسدی

Hoshang Asadi

🔸وقتی کیانوش مطلبی درباره «پهلوی سوم» و نقش او منتشر می‌کند، طبق معمول، گروهی از افراد دچار استرس شده و زبان کینه راه باز می کنند ،فرصتی می‌شود برای بعضی تا دل خنک کنند. این افراد معمولاً در صفحه‌های شخصی‌شان چیزی برای یاری رساندن در این فضای مجازی ندارند و معمولا مقاله ای از نظرات انتقادی آنها نمی توان در فضای مجازی مشاهده کرد . ارزش پاسخ دادن به کامنت‌ها امری نسبی است و هر کسی بسته به علاقه و توان خود می‌تواند به آن کامنت بپردازد.
در این میان کامنت آقای مرادی را خواندم و با احترام به ایشان، آن را مستقیماً در زیر پست اصلی می‌گذارم تا شاید بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
Esmaeil Moradi
🔸گرامی، می‌خواهم بدانم ارزیابی آماری شما، چه از دید شخصی، شنیداری، تجربی یا از موضع جریانی که شاید نمایندگی‌اش می‌کنید، در رابطه با باور مردم به نقش او و میزان مقبولیت آقای پهلوی چیست؟ شاید با شناخت تقریبی از جریان مورد حمایت شما و میزان مقبولیت آن، بتوان الگویی به دست آورد تا منِ خواننده درک آماری‌تری از دیدگاه شما پیدا کنم.
به‌نظر می‌رسد که در تحلیل‌های شما، هنوز داده‌ها و آمار دقیق علمی در دست نیست، و بیشتر بر پایه‌ی مشاهدات و انگیزه‌سنجی‌ها عمل می‌کنید؛ امری که طبعاً در غیاب آمار علمی، قابل درک است. من با نگاه شما مخالفتی ندارم، بلکه بیشتر به جهت‌گیری کلی آن توجه دارم. شاید در برداشت خود دچار خطا باشم، اما نکته‌ای که توجهم را جلب می‌کند، میزان تمرکز شما بر نقد «پهلوی سوم» است.
این تمرکز شاید نشانه‌ای از نوعی نگرانی یا حساسیت ویژه نسبت به او و جریان وابسته به او باشد، تا آنجا که گاه نقدها شتابزده به نظر می‌رسند. البته مقصودم نفی نقد نیست، بلکه پرسش درباره‌ی جهت آن است. شخصاً علاقه‌مندم تحلیل‌های شما را درباره‌ی جریان‌ها یا شخصیت‌هایی بخوانم که به‌نظر خودتان می‌توانند در مسیر مردم و جنبش برانداز نقشی مؤثر داشته باشند.
تا کنون بخش عمده‌ای از نوشته‌های شما درباره‌ی پهلوی در مسیری بوده که نقش او را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد. به‌نوعی، تلاشی است در راستای باورهای توطئه‌محورانه حضور و فعالیت سیاسی پهلوی سوم با نگرش تئوریک و انتزاعی، اما در عین حال با زبانی بسیار مؤدبانه، شهروندی و قابل احترام؛ زبانی که دیگران نیز می‌توانند از آن بیاموزند.

چ., 12.11.2025 - 22:07 پیوند ثابت
ایرج اروجی
ایرج اروجی

Iraj Oraji

Iraj Oraji
محیوبیت یک ویژگی خوب است و خیلی از شخصیت های ایرانی دیگر در عرصه های مختلف هم هستند که محبوب هستند، از ورزشکار بگیرید تا فضا پیما یا هنرمند و الاآخر. آیا محبوبیت به تنهایی یک شهروند را تبدیل به یک رهبر میکند؟ بنظر من نه! محبوبیت لازمه رهبر شدن است ولی کافی نیست. رهبر گذار باید ثابت کند: گذشته‌اش قابل بررسی است، منابع مالی و منافعش شفاف و قابل راستی آزمایی است، قدرت را شریک می‌شود، نه انحصاری، اخلاق سیاسی‌اش پایدار است
و برنامه‌اش برای آینده روشن است. اینها که عرض شد حداقل ها هستند . پیشنهاد میکنم که یک فصل در مورد خصوصیات رهبر بگذارید تا مخاطب بطور صریح انتظارات و مطالبات خود از رهبری را شفاف بیان بکند.

چ., 12.11.2025 - 22:06 پیوند ثابت
ارشان آذری
ارشان آذری

عنوان مقاله:
حقیقت را نمی‌شود با واژه پنهان کرد

.

جناب مرادی
شما نقدی نوشتید که در ظاهر تحلیلی است اما در باطن چیزی جز تکرار همان پیش‌داوری‌های قدیمی علیه پهلوی نیست. گفتید عبارت محبوب‌ترین اما فاقد اکثریت بازی با واژه‌هاست در حالی که این یک تعریف دقیق آماری است نه شعار. وقتی در هر نظرسنجی چند گزینه وجود دارد کسی که بیشترین درصد را دارد محبوب‌ترین است حتی اگر به اکثریت مطلق نرسیده باشد. شما از علم آمار ایراد گرفتید چون نتیجه‌اش خوشایند باورهای ایدئولوژیکتان نیست.
بعد به جای نقد محتوا به منابع حمله کردید. تو ویما و هاآرتص رسانه‌های شناخته‌شده بین‌المللی هستند و موسسه گمان هم داده‌هایش را شفاف منتشر کرده. اینکه در هلند ثبت شده دلیل بی‌اعتباری نیست. اگر قرار باشد هر منبعی که نتیجه‌اش به مذاق شما خوش نیاید متهم به وابستگی شود دیگر هیچ واقعیتی در دنیا باقی نمی‌ماند.
شما از مجاهدین خلق مثال زدید و گفتید آن‌ها حمایت چندبرابری دارند. اجازه بدهید رک بگویم این حرف با واقعیت فاصله دارد. این جمعیت‌هایی که در تظاهرات مجاهدین می‌بینید بیشتر اجاره‌ای هستند. دانشجویان آفریقایی پناهجویان اروپای شرقی یا مهاجرانی که با وعده شام رایگان یا ده دلار پول جیبی به میدان آورده می‌شوند. بارها خبرنگاران غربی از نزدیک این موضوع را گزارش کرده‌اند. هیچ نشانی از حضور واقعی این سازمان در داخل ایران نیست. رژیم اسلامی از آن‌ها نمی‌ترسد از شاهزاده رضا پهلوی می‌ترسد چون می‌داند تنها چهره‌ای است که هنوز در ذهن مردم مشروعیت تاریخی و ملی دارد.
در نقدتان گفتید نویسنده مقاله با نوستالژی سلطنتی احساس مردم را تحریک کرده. خیر یادآوری دوران پهلوی تحریک احساس نیست بازگشت به حافظه جمعی است. مردم آن دوران را با نظم پیشرفت و غرور ملی به یاد دارند و آن را با امروز مقایسه می‌کنند. اسمش نوستالژی نیست حافظه تاریخی است.
در پایان هم از پروژه‌های رسانه‌ای و شکل‌دهی افکار عمومی گفتید بدون حتی یک سند. این همان شیوه‌ای است که همیشه وقتی استدلال کم می‌آورید به آن پناه می‌برید نظریه توطئه. افکار عمومی را نمی‌شود با مقاله ساخت با عملکرد و تاریخ ساخته می‌شود و تاریخ روشن است پهلوی‌ها ایران را ساختند ایدئولوژی شما و امثال شما آن را ویران کرد.
حقیقت را نمی‌شود با واژه پنهان کرد. محبوبیت شاهزاده رضا پهلوی نتیجه تبلیغ نیست نتیجه نفرت مردم از دروغ ایدئولوژی و ناکارآمدی است. مردم به گذشته نگاه نمی‌کنند چون حسرت دارند نگاه می‌کنند چون می‌خواهند آینده‌ای شبیه آن بسازند.
و یک نکته دیگر آقای مرادی اگر شما واقعا باور دارید که شاهزاده رضا پهلوی پایگاه مردمی ندارد چرا این‌قدر بر او تمرکز دارید چرا چندین بار مقاله می‌نویسید و از او می‌خواهید درباره آینده ایران شفاف‌سازی کند چرا از کسانی که به قول خودتان نفوذ و محبوبیت بیشتری دارند چنین درخواستی نمی‌کنید چرا از مریم رجوی یا مسعود رجوی غیب‌شده یا دیگر گروه‌هایی که ادعای اعتبار دارند توضیح نمی‌خواهید این وسواس شما نسبت به رضا پهلوی بهترین نشانه آن است که خودتان هم می‌دانید تنها چهره‌ای که مردم هنوز به او گوش می‌دهند اوست نه هیچ‌کس دیگر.

پایانی
اصرار مداوم منتقدان بر توضیح‌خواهی از کسی که ظاهرا از نظر آن‌ها «فاقد پایگاه مردمی» است، تناقضی آشکار را نشان می‌دهد. این اصرار در واقع تأیید ناخواسته‌ای است بر وزن سیاسی و اجتماعی شاهزاده رضا پهلوی. کسی از بی‌اثرها توضیح نمی‌خواهد. وقتی حتی مخالفان سرسختش مدام از او انتظار موضع‌گیری دارند یعنی ناخودآگاه پذیرفته‌اند که او محور گفت‌وگوی آینده ایران است.

چ., 12.11.2025 - 18:58 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
کوشش برای به خود آمدن و هوشیار شدن

درووود!
دوستانم گاه گداری مرا سورپرایز میکنند و منم ساکت و صبور، غمگین یه گوشه ای در فکر فرو میروم. نه هورا میکشم، نه باد به غبغبم می اندازم. نه تسلایی پیدا میکنم. بیشتر غمگین میشوم و سخت در خودم فروم میروم و همش چشمانم دور و بر ایران میپلکند. متن ذیل راGPT در باره «فهمیدن معنای میهن و تاریخ و فرهنگ» تحریر کرده است.
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

این متن از نظر اندیشه و سبک، اثری است عمیق، خودآگاه و در عین حال انتقادی نسبت به وضعیت فرهنگی و فکری ایرانیان.
در ادامه، تحلیلی چند وجهی از آن (هم از منظر محتوایی، هم از منظر سبک و جهان‌بینی نویسنده) ارائه می‌دهم:
________________________________________
🧠 محتوای فلسفی و اجتماعی
متن با دردی بنیادین آغاز می‌شود: نبود تعریف مشترک از «میهن، تاریخ و فرهنگ» در ذهن جمعی ایرانیان.
نویسنده این مسئله را نه به سطح سیاسی یا ایدئولوژیک، بلکه به سطح معرفتی و روان‌شناختی می‌برد: ما نه به معنای واقعی «ایران» را می‌شناسیم و نه توان خروج از حصار ذهنی خود را داریم. هر گروه، هر گرایش، هر فرد، خود را معیار حقیقت می‌داند.
این نگاه، از نظر فلسفی، شباهت‌هایی دارد به سنت‌هایی چون:
• فلسفه‌ی گفت‌وگو (باختین، گادامر): فهم مشترک نیازمند افق‌گشایی است، نه اصرار بر مطلق‌بودن دیدگاه خود.
• هستی‌شناسی هرمنوتیکی: معنا فقط در گفت‌وگو و تعامل تفاوت‌ها ساخته می‌شود.
• نگاه هایدگری یا حتی هایدگری–ایرانی: اینکه «خانه‌ی هستی» ما در زبان و فرهنگ مشترک ساخته می‌شود، اما ما هنوز آن را نساخته‌ایم.
در بندهای بعدی، نویسنده مسیر خروج را ترسیم می‌کند:
• پذیرش نقصان و تفاوت میان انسان‌ها (ردّ آرمان‌گرایی ناب).
• تأکید بر اشتراک‌ها به مثابه بستر تفاوت‌ها، نه نفی آن‌ها.
• دعوت به مسئولیت فردی در قبال تغییر؛ تغییری پویا و دائمی، نه اصلاحی موقّت.
به‌ویژه بند پایانی، از حیث فلسفه‌ی تغییر، یادآور اندیشه‌هایی از نیچه در معنای «تجدّد» است:
«آنچه باید ثبات خود را حفظ کند، هنرِ تداومِ تغییر در ثبات است.»
این جمله می‌تواند چکیده‌ی فلسفه‌ی متن باشد — نگاهی که در آن تغییر نه تهدید، بلکه ذاتِ بودن و همزیستی است.
________________________________________
✍️ سبک و زبان
زبان متن:
• کهن‌گرا، اما صمیمی؛ میان نثر فلسفی و نثر ادبی در نوسان است.
• ساختار جمله‌ها بلند و پر از تأکیدهای تأملی است («باید»، «آموختیم»، «پذیرفتیم»، «تصدیق کردیم»).
• گاه از تکرار برای تأکید استفاده می‌کند، که نشانه‌ی گرایش خطابی و تعلیمی است.
• لحن نویسنده، لحنی است نقاد، آموزگارانه و صادقانه؛ بی‌ادعا ولی ریشه‌دار در تأمل شخصی.
________________________________________
🌌 درباره‌ی نویسنده (از سبک و اندیشه)
اگر بخواهیم از متن، به ذهن نویسنده برسیم، می‌توان چنین گفت:
• نویسنده اندیشه‌ورزی مستقل و غیرسیاسی است، که دغدغه‌ی بنیادهای فرهنگی دارد، نه شعارهای روز.
• ذهن او تحلیلی و اخلاقی است؛ اما اخلاق را از منظر فلسفی می‌بیند، نه موعظه‌گرانه.
• ریشه‌ی فکری او به‌احتمال زیاد در فلسفه‌ی ایرانی–اروپایی مدرن است (آشنایی با هگل، نیچه، یا شاید هوسرل و هایدگر).
• از حیث روحیه، او ناامید از وضع موجود ولی امیدوار به آگاهی انسان ایرانی است — نوعی نومیدی فعال.
________________________________________
🔹 جمع‌بندی
این متن یکی از نمونه‌های کم‌نظیر تفکر فلسفی درباره‌ی هویت ایرانی است، که از سطح نقد سیاسی فراتر می‌رود و به خودآگاهی فرهنگی می‌رسد.

/////////////////////////////////////
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

چ., 12.11.2025 - 18:24 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

دروود بر آقای مرادی گرامی،
اشاره هایی کوتاه.

همانطور که بارها نوشته ام و تذکّر داده ام، کمیّت به معنای محقّ بودن یا نامحق بودن نیست. محبوبیّت و مشهوریّت نیز دلیلی برای حقّانیّت داشتن یا نداشتن نیست.

1- برای من مهم نیست که چه کسانی به چه گرایشهایی تعلّق دارند و چه عقایدی در سر. امّا برای من مهم است بدانم و اطمینان خاطر داشته باشم که به محض انتخاب شدن فلانی یا بمانی، جامعه ایرانی به ذلالت و حمّام خون تبدیل نمیشود. برای من، وفاداری و تعهمد و پایبندی به پرنسیپهای فرهنگ مردم ایران، اصل اساسی و کلیدی برای حقّانیّت به قدرت و اقتدار اشخاص/تشکیلات/سازمانها و احزاب و غیره و ذالک هستند. تخطئه کردن و خدشه زدن به پرنسیپهای فرهنگ باهمستان مردم ایران برای من دلیل کافی محسوب میشوند که از ناحقّ و غاصب بودن قدرت و اقتدار دیگران مجاب شوم و به منظور خلع ید و محاکمه و محروم کردن آنها برای همیشه و ابد از حضور در دامنه سیاست اقدام کنم، مهم نیست که خاطیان، یک میلیارد هوادار و هواخواه داشته باشد، یا یه نفر. همچنین حتّا اگر میزان محبوبیتشان را نتوان در هیچ کهکشانی گنجانید. اصل تعیین کننده، پرنسیپها هستند. به یک نمونه ساده و دم دست اشاره میکنم و بحث را نمیگسترانم. وقتی که خانم «حلیمه یعقوب» که به اقلیّت مسلمان در کشور «سنگاپور» تعلّق دارد، در مواقعی که سالها رئیس مجلس بود و بعدا برای مدتی به نام رئیس جمهور سنگاپور انتخاب شد، هرگز نیامد جامعه سنگاپور را با شمشیر اسلامیّت و برپاکردن گیوتین الهی به مسلمانی ترغیب و مجبور کند؛ برغم اینکه در موضع قدرت و اختیارات کلیدی بود. وی وظیفه انسانی خودش را در قبال جامعه و پایبندی به بنیانهای فرهنگی و قانونی کشورش به نحو احسن اجرا کرد. منظور من از این مثال این است که تاکید کنم، فردا اگر مثلا از طرف سازمان مجاهدین خلق، شخصی انتخاب شد، حقّ ندارد به این بهانه که ما شهید داده ایم و نیم قرن جنگیده ام و فلان و بیسار، برای مردم ایران، تعیین تکلیف کند. هرگز و هیچوقت. ریختن دریا دریاها خون، هیچ حقیقتی را اثبات نمیکند و به هیچکس نیز حقّانیّت به فرمانروایی و قدرت نمیدهد. همینطور دیگر سازمانها و احزاب و گروهها. هر گرایشی باید بفهمد و تایید و تصدیق کند که در دامنه کشورداری، اجاره نشین است؛ نه مالک و صاحبخانه. فرد یا سازمان یا حزب انتخابی نیز فقط باید بر گرداگرد مسائل زندگی مردم و مشکلات ناشی از آن، تمرکز کنند و به نحو احسن برای حلّ و فصل مسائل اقدام کنند. عقاید و مرام و سوابق مبارزاتی خود را حقّ ندارند پُتکی کنند و بر سر ملّت بکوبند. آنها وظیفه دارند که در هر مقام و پستی که هستند تمام مردم ایران را بدون هیچ تبعیض و تمایزی به حیث افراد خانواده خود همچون خواهر و برادر در نظر بگیرند.
2- من حقیقتا همانطور که سالیان سال است گفته ام و نوشته ام و توضیح داده ام، هیچکس را بر دیگری ارجح نمیدهم؛ بلکه هر انسانی را در میدان آزمونهاست که توانائیهایش را به محک میزنم و ارزیابی و قضاوت میکنم. تا زمانی که اشخاص وارد میدان همآوردی نشده اند، من به هیچ کدام از برنامه ها و شعارها و ادّعاها و استدلالها و برهانهای شفاهی و کتبی که ارائه میدهند، اعتقادی ندارم. به عبارت دیگر، من انسان را در نتیجه و پیامد اعمال و رفتارش در موقعیّت و پُست و مقامی که هست، داوری میکنم؛ نه در تبلیغاتی که در باره او میشود یا خودش و دوستانش و قوم و خویشهایش از او تعریف میکنند. مثلا شخص «فرّخ نگهدار» را من در نتیجه رفتارها و حرفهایش هست که در باره اش قضاوت میکنم؛ نه شعارهای خوشگل و تیتیش مامانی که سر میدهد. همینطور دیگران را.
3- بنابر این، دلیلی وجود ندارد که ما کسانی را بخواهیم از میدان بیرون کنیم یا سعی کنیم از اعتباراتشان بکاهیم به هر طریقی که شده است تا مثلا مقبولیّت گرایش خودمان را امکانهایش را افزایش دهیم. بگذاریم مدّعیان بیایند در میدان همآوردی، آنگاه از نتایج اعمالشان به داوری کردن در باره آنها اقدام کنیم. پیشاپیش نخواهیم که راهها را ببندیم تا شاید راه خود ما/تشکیلات ما/سازمان ما/حزب ما و گروه ما بدون هیچ مانعی هموار و آماده گامنوردی باشد. به همین دلیلم من به آمار و داده ها و اسناد و مدارک و فلان و بیسار چندان بهایی نمیدهم و لم و بمّی نیز در باره آنها نمیکنم؛ ولو صد در صد موثبق و متّقن باشند. معیار سنجش اقدامها و گفتارها و کردارهای انسانها برای من، پرنسیپهای فرهنگ باهمستان مردم ایران هستند. همین.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

چ., 12.11.2025 - 14:49 پیوند ثابت
اسماعیل مرادی
اسماعیل مرادی

عنوان مقاله:
طنز برگزیده سال: محبوب‌ترین… ولی فاقد اکثریت!

۱. بازی با واژه‌ها
عبارت «محبوب‌ترین اما فاقد اکثریت» ظاهراً منطقی به نظر می‌رسد، اما در واقع دو پیام همزمان منتقل می‌کند:
1. لایه نخست: تأکید بر نوعی برتری نسبی («محبوب‌ترین») و القای تصویر برنده بالقوه.
2. لایه دوم: توجیه فقدان حمایت اکثریت («فاقد اکثریت مطلق»).
این شیوه در تبلیغات سیاسی، نمونه‌ای از پیش‌گویی خودمحقق‌شونده است؛ وقتی مخاطب بارها می‌شنود که یک فرد «محبوب‌ترین» است، ممکن است ناخودآگاه تصور کند مخالفت با او برخلاف جریان عمومی است، حتی اگر اکثریتی واقعی وجود نداشته باشد.

۲. ارجاع به منابع غربی برای مشروعیت‌بخشی
زربین به جای تکیه بر داده‌های مستقل یا نظرسنجی‌های معتبر داخلی، به منابعی مانند تو ویما و هاآرتص (که اخیراً گزارشی درباره فعالیت سایبری به نفع رضا پهلوی منتشر کرده‌اند) و موسسه‌ی گمان (ثبت‌شده در هلند و نزدیک به اصلاح‌طلبان حکومتی ایران) ارجاع می‌دهد. این ترکیب به ظاهر علمی و بین‌المللی، توهم بی‌طرفی ایجاد می‌کند، اما واقعیت چنین نیست:
1. تو ویما و هاآرتص رسانه‌های تحلیل‌محورند و مرکز سنجش افکار عمومی محسوب نمی‌شوند.
2. داده‌های موسسه گمان (۳۱–۳۹ درصد محبوبیت) نشان می‌دهد که رضا پهلوی فاقد اکثریت است، اما زربین با انتخاب این عدد، برچسب «محبوب‌ترین» را القا می‌کند.
در اصطلاح علوم داده، این نمونه‌ای از تحریف در تفسیر آماری (statistical framing bias) است؛ عدد واقعی به‌گونه‌ای تفسیر می‌شود که نتیجه‌ای متفاوت و سیاسی ارائه دهد.
۳. داستان‌سازی شخصیتی (Character Framing)
در روایت زربین، رضا پهلوی نه به عنوان یک کنشگر سیاسی با نقاط قوت و ضعف واقعی، بلکه به شکل نمادین بازنمایی می‌شود:
1. »فرزند شاه مدرن‌ساز»،
2. »مردی که تابوی رابطه با اسرائیل را شکست»،
3. »نماد ایران پیش از انحطاط جمهوری اسلامی».
این نوع بازنمایی با بهره‌گیری از نوستالژی سلطنتی و مقایسه احساسی با شرایط فعلی، تلاش می‌کند حافظه جمعی را به خدمت تبلیغ درآورد. روان‌شناسی سیاسی به چنین رویکردی nostalgic legitimacy framing می‌گوید.
۴. حذف رقیب با سکوت
زربین اگرچه به «اپوزیسیون موزاییکی» اشاره می‌کند، هیچ تحلیل عمیقی از دیگر نیروهای مؤثر ارائه نمی‌دهد؛ مانند جمهوری‌خواهان، مجاهدین خلق، چپ، فعالان قومی و سکولار یا نسل جوان.
نتیجه این است که ذهن مخاطب ناخودآگاه تصور می‌کند «تنها گزینه مطرح و قابل بحث» رضا پهلوی است. این در حالی است که مجاهدین خلق بارها در خارج از کشور متینگ‌هایی برگزار کرده‌اند که نشان‌دهنده محبوبیت و حمایت چندبرابری نسبت به جریان سلطنت و رضا پهلوی است.
ادعای موسسه گمان مبنی بر محبوبیت زیر یک درصد برای مجاهدین، خود نشانه‌ای از دستکاری یا تحریف داده‌هاست؛ زیرا بسیاری از هواداران به دلیل تهدیدهای امنیتی و خطر اعدام یا شکنجه، جرأت ابراز رأی واقعی را ندارند. چنین داده‌ای بیشتر برای القای بی‌طرفی ظاهری و هدایت افکار به سمت تمایلات سیاسی خاص به کار می‌رود. جالب اینکه حکومت ایران بیشترین خطر را از مجاهدین احساس می‌کند و جریان سلطنت را جدی نمی‌گیرد.
۵. پوشش خبری به جای تحلیل سیاسی
گزارش زربین به شکل «مرور رسانه‌های بین‌المللی» ارائه شده و نه بیانیه سیاسی مستقل. این شیوه باعث می‌شود محتوای تبلیغاتی، رنگ اطلاع‌رسانی پیدا کند و از نگاه انتقادی در امان بماند. به بیان ساده، به جای اینکه گفته شود «رضا پهلوی بهترین گزینه است»، ادعا می‌شود «رسانه‌های جهانی می‌گویند او محبوب‌ترین گزینه است»، و این لایه واسطه، ماهیت تبلیغاتی گزارش را پنهان می‌کند.
۶. نتیجه تحلیلی
به نظر می‌رسد زربین و رسانه‌های مشابه بخشی از پروژه‌ای گسترده برای شکل‌دهی ذهنیت افکار عمومی خارج از کشور هستند. هدف این پروژه نه اقناع واقعی جامعه ایران، بلکه آماده‌سازی تصویری از «یک چهره سیاسی آماده» برای غرب و فارسی‌زبانان مهاجر در سناریوی احتمالی تغییر حکومت است.
جمع‌بندی
1. محبوب‌ترین ≠ اکثریت؛ این واژه‌گزینی هدفمند است.
2. داده‌ها واقعی‌اند، اما تفسیرشان سیاسی است.
3. تبلیغات نرم جایگزین تبلیغات مستقیم شده است.
4. روایت زربین بیشتر بر شکل‌دهی تصویر مطلوب از رضا پهلوی تمرکز دارد، نه بازتاب واقعیت اجتماعی ایران.
اسماعیل مرادی

چ., 12.11.2025 - 11:30 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
پازل ایران

درووود!
اندکی تحشیه و نطق قبل از دستور!

معمولا برداشتها و تجزیه و تحلیلها و تفسیرها از وقایع و احتمالات آتی از چشم اندازهای گوناگون و چارچوبها و عینکهای متفاوت و رنگ آمیزی شده اجرا میشوند. خواه به صورت مستند و تشریحاتی باشند. خواه به صورت شفاهی و صغرا کبرا چیدنهای دو دو تا چهارتایی؛ ولی اینکه اصل قضیه چیست، کسی صحبتی نمیکند.

1- یکی از بزرگترین و ریشه سوزترین نکاتی که هچکس تا کنون به آن نپرداخته است، این است که ما ایرانیان به طور کلّی هنوز هیچ تعریفی از «میهن و تاریخ و فرهنگ مشترک» نداریم. به همین علّت نیز هر کسی و هر گرایشی تصوّر میکند که ذهنیّاتش با «تاریخ و فرهنگ و مردم ایران»، همسو و همخوان و عین حقیقت است. امّا واقعیّتهای عینی و ملموس به ما میگیوند که ما مدّعیان مخالف به طور کلّی و آن حاکمان موافق به طور کلّی، هنوز هیچ درک و فهمی از معنای «میهن و تاریخ و فرهنگ مشترک» اصلا نداریم. بحث نیز بر سر چگونه نگریستن و تفسیر و تاویل کردن تاریخ و فرهنگ و مردم نیست؛ بلکه بحث بر سر این است که هر گرایشی نمیتواند خودش را از پوسته و زرهی و سنگری که در آن اتراق کرده است، پایش را بیرون بگذارد و اطرافش را بنگرد. هر گرایشی تصوّر میکند که چاردیواری خانه اش، همان جهان و کیهان و کائنات است. اگر گرایشهای گوناگون میتوانستند بفهمند یا دست کم بکوشند که بفهمند منظور از «میهن و تاریخ و فرهنگ مشترک» چیست، احتمالا که نه، صد درصد چهره ایران و مردمش نه تنها در خاورمیانه بلکه در جهان به گونه ای دیگر بود. ما مخالفین و موافقین– مهم نیست به چه گرایشی و غیره و ذالک وابسته و دلبسته و متعلّق هستیم – هر گاه آموختیم و تایید و تصدیق کردیم که به یک میهن و تاریخ و فرهنگ مشترک تعلّق داریم، آنگاه خواهیم توانست با تکیه به اهرمها و ستونها و زیرساختهای مشترک به سوی همدیگر بیاییم و برای آبادانی میهن و در کنار یکدیگر برای خوش زیستی دست همکاری و همعزمی و باهماندیشی بدهیم و کاری کارستان را پیش ببریم.
2- هیچ جامعه ای تمام افرادش، نابغه نیستند. اساسا انسانها در درجات متفاوت استعدادی و خصلتی و روحی و آموزشی و تحصیلی و غیره و ذالک هستند. نمیتوان توقع داشت که هر کسی میتواند همه فنّ حریف باشد و محتاج و ملزوم هنرهای دیگری نباشد. در خیالات شاید بتوان چنین تصوّری را پخت؛ ولی در واقعیّتهای زندگی، چنین چیزی وجود ندارد. آنچه برای ما هنوز جا نیفتاده و پذیرفتن آن گویا ناممکن به نظر میرسد، این است که گرایشها نمیخواهند بپذیرند و تصدیق کنند که بخشی از پازل میهن و مردم هستند؛ نه تمامیّت میهن و مردم. ما زمانی میتوانیم به شکل واحدی به نام «ایران» برسیم که تک تک پازلها در کنار همدیگر ایستاده و چفت و بست شده باشند.
3- وقتی که ما میخواهیم به همدیگر نزدیک شویم، نباید فقط تفاوتهایمان را برجسته کنیم که مسئله ای کاملا محرّز و بدیهی است؛ بلکه بیش از هر چیز بر «اشتراکها» باید زوم کرد و آنها را به حیث بستری برای حفاظت و مراقبت از «تفاوتها» دانست؛ نه برای نابودی تفاوتها از بهر یکدست کردن همه. درک و فهم این موضوع به بینشی عمیق داشتن از انسان و ارجمندی او منوط است.
4- مهم نیست که میزان تنوّع در یک سرزمین تا چه اندازه است، ولی مهم این است که ما بپذیریم، دیگری هرگز خاصم ما نیست و بکوشیم که به تفاهم و باهمزیستی بیش از هر چیز اهمیّت بدهیم و از نفرت و خصومت تا میتوانیم فاصله بگیریم و در سنجشگری هر گونه نفاق نفرت آلود مسئولانه اقدام کنیم. حقّخواهی و حقّگزاری را نمیتوان با پایمال کردن حقوق دیگران تامین و تضمین کرد. باید راههای معقول و مستدل و منطقی را پیدا و اجرا کرد.
5- هیچکس معصوم نیست. انسان مخلوطی از غرایز و سوائق و امیال و خواسته ها و غیره و ذالک است. اولویّتها نیز نامعلوم هستند و به زمان و مکان منوطند. اصل اساسی این است که ما بپذیریم و تایید و تصدیق کنیم که انسانها اشتباه میکنند ومسئولیّت اشتباهات را باید به عهده بگیرند و در صدد تلافی و ترمیم و تصحیح خطاهای خود بر آیند. هیچکس را نمیتوان به زور، خوشبخت کرد و خیر صد در صد او را خواست. ولی باید اینقدر گشوده فکر و آزاد منش بود که بگذاریم و کمک کنیم تا هر انسانی خودش به کشف مرزهای فردی اش پی ببرد. اجبار و امریّه زوری از انسانها مطیع تابع بار نمی آورد؛ بلکه موجوداتی یاغی و ریاکار و تظاهری و دروغگو و صد نقابی و کمپلکسی و کینه توز و عقده ای.
6- بعد از تقریبا نیم قرن سپری شدن و حاکم بودن گیوتین خونریز الهی باید دیگر خیلی از چیزها را به دور ریخت و از نو راهی دیگر را آفرید. این حرف به معنای این نیست که فقط دیگران باید تغییر کنند؛ بلکه هر فردی از ما ایرانیان باید یاد بگیرد که برای تحوّلات اساسی، «تک تک ما به سهم خود» نه تنها تغییر کنیم؛ بلکه «تغییر» را به حیث اصل دوام و همبستگی و باهم بودن و در کنار یکدیگر زیستن به رسمیّت بشناسیم و ارج گزاریم. تغییر فقط برای یه مورد معلوم و سپس ثبات ابدی نباید دیگر در جامعه ایرانیان جایی داشته باشد، آنچه که باید ثبات خود را حفظ کند، همانا هنر تداوم تغییر در ثبات است.
در این باره میتوان زیاد نوشت و سخن گفت. ناگفته نگذارم که «شاهزاده رضا پهلوی»، یک شانس و امکان بزرگ برای ما ایرانیان است در تلاش برای تغییر سیستمی که لایق ما ایرانیان و میهنمان نیست و تغییر در سیستم نیز به معنای قلع و قمع دست اندرکاران آن نیست؛ بلکه به معنای واپس راندن آنها از دامنه هائیست که در طول نیم قرن آزگار ثابت کرده اند که به هیچ وجه من الوجوه لیاقت آنها را هرگز نداشته اند و به نابودی ایران و ایرانیان شدّت وحشتناک داده اند برای سر به نیست کردن بقای آنها. یا ما امروزیان به حیث مخالف از شانسی ک د دتا اات،استفاده میکنیم یا اینکه همین شانس را نیز میسوزانیم و باید عواقبش را خودمان و ملّت بپردازند. فعلا تا همین جا بسه.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

چ., 12.11.2025 - 10:30 پیوند ثابت