انتقاد، زخمیست که با لبخند زده میشود. مردم آن را به نام «راهنمایی» میشناسند، اما ذهن انسان آن را بهعنوان «حمله» درک میکند. هیچ مغزی با انتقاد فعال نمیشود، بلکه در حالت دفاعی فرو میرود. علم روانشناسی ثابت کرده است که وقتی فرد مورد انتقاد قرار میگیرد، همان بخش مغز فعال میشود که هنگام تهدید فیزیکی روشن میشود. یعنی مغز نمیفهمد تو فقط گفتی «اشتباه کردی»، بلکه گمان میکند مورد حمله قرار گرفته است.
به همین دلیل، هیچ انسانی با انتقاد رشد نکرده است. مردم با الهام رشد میکنند، نه با تحقیر. با درک و تشویق تغییر میکنند، نه با سرزنش. در عمق روح انسان، میل به ارزشمندی نهفته است. وقتی او را مورد انتقاد قرار دهی، احساس بیارزشیاش را بیدار میکنی، نه آگاهیاش را. و ذهنی که خود را بیارزش احساس کند، توان یادگیری ندارد.
در روانشناسی به این پدیده «واکنش دفاعی خود» میگویند. یعنی وقتی کسی احساس کند مورد قضاوت یا تهدید قرار گرفته، ناخودآگاه از خود دفاع میکند؛ یا با عصبانیت، یا با سکوت، یا با عقبنشینی. در هر سه حالت، مسیر رشد بسته میشود. پس جملهای مثل «انتقاد سازنده» از نظر علمی دروغ است؛ زیرا چیزی که احساس تخریب ایجاد کند، هرگز نمیتواند سازنده باشد.
ذکی مکسویل میگوید: «هیچکس با انتقاد تغییر نمیکند، اما با درک، الهام و مسئولیت، خود را دگرگون میسازد.» راز واقعی رشد در این است که بهجای نقد، آینه باشیم. آینه نه فریاد میزند، نه قضاوت میکند، فقط نشان میدهد. وقتی به انسان فرصت دهی تا خودش را ببیند، آنگاه خودش تصمیم میگیرد که بهتر شود.
انسان به تغییر نیاز ندارد؛ به درک نیاز دارد. وقتی فهمیدی چرا کسی اشتباه میکند، دیگر او را قضاوت نمیکنی، بلکه به او کمک میکنی خودش را پیدا کند. انتقاد از بیرون میآید، اما تغییر از درون میجوشد. و هیچکس از بیرون نمیتواند آتشی در درون دیگری روشن کند، مگر آنکه نخست او را با احترام و عشق ببیند.
زندگی را با تحقیر نمیتوان اصلاح کرد. اگر میخواهی کسی رشد کند، تحسین کن، نه انتقاد. یاد بده، نه برچسب بزن. چون هر واژه تو یا پلی میسازد یا دیواری. انتخاب با تو است که پل باشی یا دیوار.
ذکی مکسویل همیشه تأکید میکند: «بزرگترین دشمن رشد، انتقاد است؛ زیرا پیش از تغییر ذهن، روح را زخمی میکند.»
این مقاله را برای همه کسانی بنویس که تصور میکنند با گفتن "عیبها" دیگران را اصلاح میکنند. حقیقت این است: هیچ انسانی از عیب شنیدن بهتر نشده است؛ اما میلیونها انسان از تحسین، اعتماد و ایمان دیگران شکوفا شدهاند
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
تفاوت کاربرد کلمات و مفاهیم در شاخه های مختلف علوم فرهنگی
درووود بر کیانوش عزیز.
توضیحی کوتاه.
کسی که این مطلب را در جایی انتشار داده است، احتمالا فقط آن را پسندیده است بدون اندیشیدن در باره منظور نویسنده و تفاوت کاربرد مفاهیم در شاخه های مختلف علوم فرهنگی. «کریتیک/انتقاد/سنجشگری» به معنای زخم زدن نیست؛ بلکه معالجه ایست که مزه اش تلخگونه است.
1- مفاهیمی که در دامنه علوم فرهنگی تولید میشوند، میتوانند در شاخه های مختلف، کاربردها و معانی دیگری داشته باشند، سوای آنچه که در دامنه اصلی، زاییده شده و رواج دارند. کلمه «کریتیک/انتقاد/سنجشگری» در دامنه فلسفیدن، معنا و کاربرد دیگری دارد و نمیتوان همینطوری آن را در هر حوزه ای به کار برد و معنای دلبخواهی به آن داد. معمولا مترجمان بیسواد، یکی از بزرگترین دلایل شیوع کژفهمیها و عوضی فهمیها و اختلالات مراوده ای هستند. آنچه در این متن انتشاری کاملا واضح و گویاست، بحث بر سر «روانشناسی آموزش و پرورش» است. در این دامنه کلمات و اصطلاحات گوناگونی وجود دارند که نمیتوان آنها را به «انتقاد» ترجمه کرد از جمله: «سرزنش کردن، نکوهیدن، سرکوفت زدن، خوار کردن، ملامت کردن، توبیخ کردن، خُرده گرفتن، بازخواست کردن، شماتت کردن، عتاب کردن، گیر دادن، غُر زدن، مواخذه کردن و کذا و کذا». بی شک میتوان در تمام اینها نشانه هایی از انتقاد را دید؛ ولی نمیتوان با قطعیّت گفت که کاربست چنین کلماتی با «انتقاد» اینهمانی دارند. مسئله ای که در این متن بر آن انگشت گذاشته شده است، در حقیقت «لحن ، نیّت، شیوه و غایت کلام» است که از بُعد احساسی و اخلاقی ریشه میگیرد و میتواند اصل صحبت را تحت الشّعاع قرار دهد و نتیجه خلاف داشته باشد یا اصلا به هیچ نتیجه ای نرسد. بنابر این بحث «لحن» را نباید به نام «انتقاد»، برچسب زد و بی بو و خاصیّت بودن و اعتبار انتقاد را ابطال شده قلمداد کرد.
2- امّا «کریتیک/انتقاد/سنجشگری» در معنای فلسفی آن عبارت است از هنر تفکّر تحلیلی، تشخیص و ارزیابی تفاوتها و تناقضها و کرانمندی دقیق مرزهای شناخت؛ نه قضاوت احساسی و اخلاقی. هدفش نیز فهمیدن، آشکار کردن، و بهبود دادن است؛ نه محکوم کردن. در پروسه »انتقاد/کریتیک»، ما پدیده را میکاویم؛ نه شخص گوینده را. کریتیک ،نوعی سنجش برای کشف حقیقت است؛ نه واکنشی برای تخلیه نارضایتی یا خشم درونی. حالا اینکه انتقاد را چگونه میتوان ابراز کرد، به این بازبسته است که آیا ما «موضوعی خاصّ» را بررسی میکنم یا مخاطبی را که موضوعی را با قصد و اغراض و نیّات پلید و هدفمند میخواهد تحریف و تقلیب و دستکاری کند برای فریب دادن مردم به منظور به کرسی نشاندن عقاید خودش و رسیدن به مقاصدش. در اینگونه موارد، انتقاد میتواند «لحنهای متفاوتی» داشته باشد. برای نمونه: «شمس الدّین حافظ» که میتوان او را نماینده روح بسیار لطیف و ظریف ایرانی قلمداد کرد، از «اسلامیّت» با فرزانگی ستودنی انتقاد میکند. نقطه مقابل او، شخص «عبید زاکانی» است که با «ریشخند کردن» از اسلامیّت انتقاد میکند. اینکه فاصله بین لطافت حافظ و ریشخند عبید از کجا نشات میگیرد، به موضوع نقش اسلامیّت و مومنان به آن در جامعه و احلاق اجتماعی مربوط میشود. بالطّبع، هر چقدر مومنان به اسلامیّت، شاخکهای احساس و فهمشان حسّاس باشند در پذیرفتن انتقادی که با لطافت توام باشد، واکنش معقول و ترمیمی و اصلاحی از خود نشان خواهند داد، امّا اگر به خرفتی و سرتقی و از خود متشکری مبتلا باشند، آنگاه «ریشخند و طنز و جوک و هزل و مطایبه و هجو و فحشکاری و بددهنی و بذله و لطیفه و پرده دری و تمسخر و متلک و چرند و پرند گویی و متدهای دیگر» به کار بسته میشوند. نمونه دیگر را میتوان «پروین اعتصامی» نامید. وی در سراسر دیوان اشعارش، چهره ای لطیف و ظریف از پاک سرشتی و نجابت و متانت و بزرگواری و فهم بسیار عمیق زن ایرانی را واتاب داده است که به هیچ امریّه ای برای رفتار فردی و اجتماعی محتاج نیست؛ زیرا به ذات خودش شریف و ارجمند و فرزانه هست. امّا نقطه مقابل او، «فروغ فرخزاد» است که در برابر بینش حقیر آلود مردانه طغیان و قیام و اعتراض آشکار میکند. مثالی دیگر. اخلاق امریّه ای اسلامیّت به خواهران بسته بندی شده در سیاه چادرهای حفظ عفاف مختوم شد که نقطه مقابل آنها برای پرده دری ریاکاری و تظاهر و دروغ اسلامی، «نسل زد» ایستاده است. در حقیقت، انتقاد و لحن بیان انتقاد به موضوع و اشخاصی منوط هستند که در دایره کشف حقیقت، صف آرایی فکری میکنند. اگر انتقادی، زخم میزند، بی گمان، چرک کُشنده به قدری مناسبات فردی و اجتماعی را آلوده کرده است که راهی سوای زخم زدن به دمل چرکین نیست؛ ولو شخص مبتلا فریادش به آسمان بلند شود.
3- من همواره در باره کاربست مفاهیم و اصطلاحات و کلمات هشدار داده ام و تاکید کرده ام که نفهمیدن طیف معنایی آنها میتوانند موجب کژفهمیهای فاجعه باری شوند و مصیبتها بار آورند. متن ارسالی نیز مشمول این کژفهمی میشود. آنکه مطلب را از جایی قیچی کرده و در جایی انتشار داده است، فقط خوشش آمدده از آن بدون آنکه در باره متن، لختی اندیشیده باشد و در صدد تمییز و تشخیص دادن «تفاوتها و کاربردها» برآمده باشد.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
Shahram Abbaspourمن قبول…
Shahram Abbaspour
من قبول ندارم، در بسیاری از موارد انتقاد میتونه سازنده باشه و حد اقل در شخصی که مورد نقد قرار میگیره سؤال یا شک ایجاد کنه به شرطی که نحوه انتقاد درست باشه. در تصویر چهره مرد حالت پرخاشگرانه و نشان انگشت و احتمالاً صدای بالا این یعنی حمله و تحقیر طرف مقابل.
نوشته بسیار جالبی است ؛ حتما…
نوشته بسیار جالبی است ؛ حتما بخوانید و مقایسه کنید با انتقاد از خود کمونیستی که روح و شخصیت انسان ها را اگانه می شکستندتا همیشه تو بنده کمونیست بمانی!