مسئله فقط این نیست که چپهای «۵۷ی» در میان مردم پایگاه اجتماعی و اعتباری ندارند؛ این واقعیت را احتمالاً خودشان هم میدانند. بحران اصلی اینجاست که آنها با سمپاشی سازماندهیشده علیه جریان ملیگرا و چهرههای پر اقبالی مانند شاهزاده رضا پهلوی، همان اندک سرمایهٔ اخلاقی باقیمانده را نیز به سرعت میسوزانند و خود را بیش از پیش منزوی میکنند.
اگر قرار است فردای ایران دموکراتیک باشد، قطعاً به یک چپ عاقل و عملگرا نیز نیاز خواهد داشت. اما چپی که خود را وامدار تفکر شکستخوردهٔ ۵۷ میداند، نه پایگاه اجتماعی دارد، نه خردگراست، و نه می تواند نسبتی روشن با مطالبات مردم برقرار کند. چنین جریانی ناگزیر به یک "دمل چرکین" در بدن جامعه تبدیل خواهد شد. این جریان، برای بقا، انرژی خود را صرف همان روشهای کهنهٔ سمپاشی و تخریب دگر اندیشان (ادامه سنت تاریخی حزب توده) میکند؛ کاری که متأسفانه در آن خبره است.
تجربهٔ جریانهای حاشیهای بینالمللی (نظیر آنچه در مورد چپهای کمرونق نروژ و ائتلافهای عجیبشان رخ داد) نشان میدهد که وقتی یک حزب از ریشۀ اجتماعی خالی میشود، برای کسب چند رأی پراکنده مجبور است با جریانهای آرمانگرای شکستخورده (مانند اسلامگرایان فلسطینی) ائتلاف کند. کارنامهٔ درخشان این چپهای حاشیهای ایرانی طی سال گذشته نیز همین مسیر را دنبال کرده است: یا سرگرم مشت محکم بر دهان «صهیونیسم» هستند، یا هنوز در حال قیام علیه «رژیم ستمشاهی»!!
در ایران اما، پروندهٔ اسلامگرایی بسته خواهد شد. با فروپاشی این گفتمان، تمام تکیهگاههای تاکتیکی و متحدان این چپ که از بستر جامعه عقب افتاده نیز از دست میرود. آن وقت سؤال ساده و حیاتیای باقی میماند: آیا اصلاً شانسی برای حضور مؤثر در سیاست آینده و کسب یک کرسی دموکراتیک خواهید داشت؟
سیاست با انکار واقعیت و فرار از مردم جلو نمیرود. رفقا! تا فرصت هست، به دامان مردم بازگردید و با جریانات برانداز همراه شوید، قبل از اینکه دیر شود و مردم آنچه کنند و گویند که در مشهد رخ داد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
Nariman Zaچپ آینده ایران…
Nariman Za
چپ آینده ایران اخته نیست که شما فاشیست ها از اون پله های ترقی رو بسازید چپ آینده ایران چنان انقلابی ست که بساط شما جمع میکنه. آرزوی چپ نکنید که این توبمیری از اون تو بمیری ها نیست. چپ ۵۷ خیلی نجیب بود. این نسل چپ اون نجابت رو نداره که به قتلگاه بره. مواظب خودتون باشید
Firuzeh Faye Fouladiالبته…
Firuzeh Faye Fouladi
البته در مشهد به خانم نرگس محمدی حمله شد که حرکتی ضد دموکراتیک بود.
Akram Kiani
Akram Kiani
این چپ سرطانی موجود همچون ج . ا . مردم مستاصل داخل را هم به گروگان گرفته اند!
اینها ۵۰ سال پیش اینده نسلها و کشوری را به اتش کشیدند مسبب مرگ میلیونی بعد ۵۷ ایرانی شدند!
الان هم نمیگذارند یک صدای واحد فقط بر علیه رژیم بلند شود تا دنیای فاسدتر از ج . ا . مجبور شود بشنود! بله مجبور شود
دارید با این رفتارها در زمین علی قاتل با ی میکنید
فکر فردا هم باشید امروز که مورد تنفر و انزجارید
فردا معلوم نیست بتونید کنار مردم زندگی کنید
این تنفر نه بخاطر اینکه هنوز مغز های پوسیدتون در ۵۷ مانده یا از پهلوی عقده خود خوار پندار دارید ! نه ، فقط بخاطر اینکه دارید رهایی کشور از اشغال را به تاخیر می اندازید فقط همین.
وقتش بپذیرید مردم شما را مسئول مستقیم وضعیت میدانند
Iraj Oraji
Iraj Oraji
سلام، اگر منظور از چپ تتمه انواع آن در خارج کشور است، اینها نزدیک به چهار دهه است که بدنه اجتماعی ندارند، بشدت به اضمحلال رفته اند، انشعابات پی در پی آنها را جیگر زلیخا کرده است. از طرف دیگر آنها که از حاصل تلاش مالیات دهندگان دیگر ارتزاق نکرده اند، خود قسمت اعظم اوقاتشان صرف تهیه معاش روزانه خانواده های خود بوده است، و بعضا با فعالیت های وقت گیر و طاقت فرسا. این چپ عقیم هم بوده است و تولید مثل نکرده است و میانگین سنی هفتاد را به دنبال خود میکشد با دهها درد و مرض ناشی از کهولت سنی و فرسودگی اندامی. این چپ را نمیتوان آپوزیسیون به حساب آورد مگر اینکه بتوان آپوزیسیون را بدون تعلق به بدنه اجتماعی باز تعریف کرد. حال اگر گرایشی دیگر، این چپ فرسوده خارج کشوری را مخاطب قرار میدهد، باید خود همطراز با این چپ باشد و بدون بدنه اجتماعی در دیاسپورای هفت هشت میلیونی و طنز تلخ تاریخ در این است که جریانات خارج کشوری مشروعیت خود را از جدال و بده بستان با همدیگر میگیرند و این چپ نازنین ما اکنون اگر هنوز نفس میکشد از صدقه سری رقبای همطراز خود است. برای همه بازماندگان چپ در این سالهای پایانه زندگی آرزوی آرامش و سلامتی می کنم همه این هموطنان روزی و روزگاری اسیر آرمانهای نیکی بودند. هر جا که هستند با کرامت به پایان برسانند.
Mohammad Arshadiیک نگاه به…
Mohammad Arshadi
یک نگاه به سن طرفداران احزاب و سازمانهای های چپ پیش از جنون ملی 57 نشان میدهد، جوانان را جذب نکردهاند یعنی تا ده سال دیگر بطور طبیعی طرفدارانی وجود نخواهند داشت. اما حتما نوعی از جنبش چپ در آینده خواهد بود. همانطور که در اروپای غربی هم دوام دارند. در حال حاضر باید به همگرایی توجه داشته باشیم. پهلوی ستیزی و چپ ستیزی هر دو سبب تفرقه خواهند بود. بهتر است شعار های فراگیر بدهیم.
پاسخ مارگریت از دانمارک به…
پاسخ مارگریت از دانمارک به جهانگیر علیزاده:
متن شما بیش از آنکه تحلیل سیاسی باشد، تلاشی است برای شستن دستها از خون یک فاجعه تاریخی. وقتی همه را مقصر معرفی میکنید، در واقع میخواهید نقش نیروهایی را که آگاهانه کشور را به دست ارتجاع مذهبی سپردند، از حافظه جمعی پاک کنید. این نه بیطرفی است و نه خرد سیاسی؛ این همان مسئولیتگریزی روشنفکرانهای است که ایران را به این نقطه رساند.
مفهوم پنجاهوهفتی توهین نیست، توهم نیست، فرافکنی نیست؛ یک تعریف سیاسی دقیق است برای کسانی که یا در سرنگونی نظم ملی ایران نقش داشتند، یا بعد از آن در برابر فاجعه سکوت کردند، یا هنوز هم حاضر نیستند بپذیرند تصمیمشان کشور را نابود کرد. این یک واقعیت تاریخی است، نه ادبیات سلطنتطلبانه.
همردیف کردن پهلوی با نیروهایی که انقلاب کردند، تحریف اخلاقی تاریخ است. شاه در لحظه بحران قدرت داشت، ارتش داشت، ابزار سرکوب داشت، اما حاضر نشد کشور را به حمام خون تبدیل کند. این «استبداد» نیست؛ این تصمیم اخلاقی یک دولتمرد است. مقایسه او با جریانهایی که از فردای انقلاب اعدام، کتابسوزی، تصفیه و حکومت دینی را آغاز کردند، یا سادهلوحی است یا سوءنیت.
میگویید شاه هم مقصر بود چون کشور فروپاشید؛ اما نمیپرسید چرا نتیجه آن فروپاشی آزادی نشد؟ چرا توسعه نشد؟ چرا دموکراسی نیامد؟ چرا بدترین شکل استبداد مذهبی جای آن را گرفت؟ اگر همه نیروها به یک اندازه مقصر بودند، نتیجه باید حداقل قابل دفاع میبود. اما نتیجه، فاجعه مطلق شد. این یعنی وزن مسئولیتها برابر نبود.
ارجاع به کنفرانس گوادلوپ هم چیزی را عوض نمیکند. هیچ قدرت خارجی بدون نیروی داخلی نمیتواند کشوری را ساقط کند. این مردم، احزاب، روشنفکران، دانشجویان و گروههایی بودند که پشت خمینی ایستادند. پاک کردن این نقش با نام بردن از امریکا و اروپا، فقط تکرار همان فرار تاریخی از پاسخگویی است.
مسئله امروز ایران کمبود نظریه نیست؛ کمبود شجاعت اخلاقی برای پذیرفتن خطاست. تا زمانی که انقلاب ۵۷ را با عبارتهایی مثل «همه مقصر بودند» سفیدشویی کنیم، همان چرخه معیوب ادامه پیدا میکند. اتفاقاً خطر اصلی همین نگاه شماست: نگاهی که هیچکس را مسئول نمیداند و در نتیجه، راه را برای تکرار فاجعه باز میگذارد.
تاریخ یک داور ساده دارد:
کدام جریان کشور را ساخت؟
و کدام جریان آن را به این روز انداخت؟
پاسخ روشن است، حتی اگر عدهای هنوز نخواهند آن را بپذیرند.
Jahangir Alizadeh
Jahangir Alizadeh
پنجاه و هفتی ها : ( ۵۷ )
پنجاه و هفتی ها ، ادبیات توهمی و فرافکنانه و بیمارگونه سلطنت طلبانی است که برای خفه کردن همه صداهای دیگر به میدان ادبیات سیاسی کشور ورود کرده است ، ادبیات توهّمی و توهینی و تحقیری و از بالا که خود را یک هاله مقدس و معصوم جلوه میدهد و همه دگراندیشان غیر از خود را گناهکار و حقیر و فرومایه که مانع رشد و توسعه کشور شدند و او منجی کشور !
—————————————
یکروز همین چند سال پیش که میزبان استادم ، دکتر احسان نراقی ( مشاور شاه و فرح و معاونت یونسکو ) ، در برلین بودم از او پرسیدم :
راستی دکتر جان چرا شاه و ارتش در سال ۵۷ در مواجهه با فروپاشی کشور مقاومت نکردند ؟
ایشان در پاسخ به من گفت :
برای آنکه شاه و ارتش تصمیم گیرنده نبودند ، تصیمم گیرنده امریکا و کنفرانس گوادلوپ بودند که پروژه« شاه باید برود » را کلید زدند و …….!
پرسیدم دکتر جان چه کسی در سال ۵۷ انقلاب کرد ؟
و او صریح گفت : شاه
اما من در مخالفت با او در پاسخ به سوال خودم گفتم :
دکتر جان از نظر من ۴ نیرو در بهمن ۵۷ علیه کشور بزرگ و ثروتمندی بنام ایران ، علیه منافع ملی و تمامیت ارضی آن انقلاب کردند :
1. شاه
2. مخالفین شاه ( همه گروه های سیاسی با همراهی ملت ایران )
3. امریکا و اروپا
4. کنفرانس گوادلوپ …
و …….. و او پس از لحظاتی سکوت از چند مرحله دیدارهایش با شاه ، قبل از انقلاب بهمن برایم تعریف کرد و گفت که در آخرین دیدار چند ماه قبل از ۵۷ شاه با تضرّع از من پرسید : آقای نراقی ، چه کنیم ؟
که من گفتم دیگر دیر است و کاری نمیشود کرد !
اما من انچه باز میخواهم بگویم ، آنکه ، ۴ مانع و سد اصلی و بزرگ ، یک توقف و ایست و تاخیر بزرگ و حتی عقب گرد را در مسیر رشد و توسعه وپیشرفت ایران ایجاد کرد و اگر بخواهیم با ادبیات رایج سیاسی و با درس اموزی از ان رویداد تلخ و فاجعه بار بهمن ، مفهوم نگاری کنیم ، باید گفت ( ۴ )چهار نیروی استبداد و دیکتاتوری از داخل و خارج ، از همه نحله ها و جریانات فکری و سیاسی ، کشور را مواجهه با انواع و اقسام مشکلات کردند و متاسفانه ادعای هر ۴ نیروی مستبد و دیکتاتور ، بر خلاف این واقعیت تلخ بود و هست و تاسفا آنکه هر چهار نیروی چالش و مانع در مسیر رشد و شکوفایی ایران ، خود را دمکرات و آزادیخواه می خوانند و نه مستبد و دیکتاتور و مدعی هستند که میخواهند آزادی و رشد و توسعه و پیشرفت و رفاه و یک ایرانی سرافراز بوجود اورند و علیه دیکتاتوری و استبداد برزمند و زهی خیال باطل و پوچ .
سلطنتیون ،ادبیات توهمی« پنجاه و هفتی ها » را با یک دو قطبی شاه و انقلابیون درست کردند و قطب شاه را فرشته و قطب مخالفین و انقلابیون را دیو قلمداد کردند و با این مفهوم سازی های توهمی در همان سال ۵۷ قفل شدند .
شاه ، مخالفین خودش را مستبد و ارتجاع سرخ و سیاه و همه مخالفین شاه ، شاه را دیکتاتور و مستبد و امریکا و اروپا هم شاه را دیکتاتور و حال پس از گذشت نزدیک به نیم قرن ، هیچیک هم حاضر به پذیرش این مسئله نیستند که همه این نیروها و جریانات علیه کشور بزرگی بنام « ایران » انقلاب کردند و ایران را ساقط کردند و صورت مسئله دیکتاتور و مستبد بودن خویش را هم حاضر نیستند پذیرا شوند ، و تاسف فراوان اینجاست که همه نحله های فکری کشور ، درگیر چنین توهم و اختلال بزرگی بودند و هنوز هم هستند ، و در نتیجه چرخ سیاست در کشور همچنان بر همان محور کج و کوله و شکسته سابق میچرخد و بدا که این بار با همان ایده ها و رفتارها ، دیگر فرصتی برای تیمار و بازسازی کشور و وطن نمی ماند ، همانطور که لیبی و افغانستان و سوریه و عراق و یمن با پروژه خارجی امریکا و اروپا و اسراییل به ته چاه فنا و ویرانی سقوط داده شدند و این « صورت مسئله » تلخ و تراژدیک سیاست در ایران و میهن و وطن ماست و بالطبع وقتی صورت مسئله ای درست ترسیم و نوشته نشود ، ده ها و صدها دانشمند هم قادر به حل المسئله نخواهند شد .
نتیجه گیری بنده و ضرورت بروز رسانی چنین ایده برای من این است که درب سیاست زنگارزده در میهن و وطن ، همچنان بر همان پاشنه ویرانگر بهمن ۵۷ می چرخد و همچنان ان چهار نیروی مستبد و دیکتاتور چالش و مانع و سد راه و مسیر و روند توسعه و پیشرفت و ترقی ایران هستند و مرتب برای این کشور انواع و اقسام مشکلات بوجود می اورند و هر یک نیز خود را جبهه حق و آن دیگری را باطل می پندارند و ره دشمنی و ستیزه و جنگ و تخریب کشور و وطن و ایران را در عمل می پیمایند ، و تا زمانی که چنین بادهای سمّی و زهراگینی در آسمان سیاست کشور می وزد ، هیچ مشکلی از انبوه و فراوان مشکلات تلنبار شده حداق یک قرن اخیرمان ، نه تنها حل نخواهد شد ، بل از دل این جریانات مستبد و دیکتاتور ، دیکتاتور دیگری در جامه و لباس فریب دموکراسی برآیند خواهد کرد و بدین ترتیب ، اش همان اش و کاشه همان کاسه ………
آنکه ناموخت از گذشت روزگار
هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار
ج - ع- برلین ۲۰۱۳