رفتن به محتوای اصلی
دوشنبه 28 اردیبهشت 1405 - Monday, 18 May 2026

نگاهی کوتاه به گذشته فاجعه بار !

نگاهی کوتاه به گذشته فاجعه بار !
تهیه و تنظیم:
منوچهر یردانی

توضیح :
این نوشته در پی مناظرات درون گروهی واتس آپی در باره رضا شاه شروع و مبارزات گروه های چپ ، پی گیری شد ، برشته تحریر درآمده ……..
سپس ، دوستی که در جریان این مباحث بود ، از نویسنده درخواست کرد که این مطلب علنی شود .
بعد از اسرار بسیار نویسنده که در تمامی مبارزات سیته پاریس ، اشغال سفارت و درگیری های دهه ۱۹۸۰ ، یکی از «عوامل» کمیته خارج از کشور بوه که اینک دست به افشاگری آن دوران پرداخته تا درس و تجربه ای آموزنده برای مبارزان و آیندگان باشد.

@@@@@@@

منوچهر یردانی از پاریس

درود بر همگی رفقا
دوست نازنین ،  من در مجموع با مطالبی که نوشتی مخالفتی ندارم ، چرا که مسائل و مشکلات جنبش برای سرنگونی این رژیم جنایتکار بسیار است . 
با توجه به مشکلات بسیار  و عدیده در میهن ما، از جمله شرایط بحرانی اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، فساد ساختاری  و سیتماتیک ،  کمکی به مبارزات مردم میکند یا نه
شخصا اعتقاد دارم با شناخت درست از عملکرد بیرونی احزاب و سازمانهای چپ  مینوان برای مبارزات آینده علیه رژیم مرتجع  و جنایتکار  جمهوری اسلامی بهره برد
چرا که عملکرد درونی احزاب و سازمانهای چپ کمونیستی هرمی بوده و رهبران مورد ” تقدس ”زیر دستان خود بوده اند.

اصولا این احزاب و سازمانها اعتقاد به  ”سانترالیسم دمکراتیک ” داشته ، که بخش ” دمکراتیک ” ان در هیچ حزب و سازمانی  ،  بمرحله عمل در نیامد.
در این نوشتار  ، من به هیچوجه قصد بررسی سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و تشکیلاتی این احزاب و سازمانها را نداشته و فقط به آنچه از عملکرد انها انتشار بیرونی یافته ، می پردازم و خود را در برابر تمامی این مطلب مسئول و جوابگو میدانم . شاید این نوشتار کمکی به مبارزات مردمان ایران زمین برای سرنگونی این رژیم ارتجاعی باشد .

اگر من از سازمان های چپ ورشکسته ، بی عمل و پر مدعا ،شرمگینانه نام بردم ، بدین دلیل  بود که نخواستم  جنایات این رهبران که مسبب مرگ بسیارانی از همرزمان نازنین رفقای ما و بهترین جوانان ایران زمین و آوارگی صد ها هزار تن از نخبگان میهن مان هستند ، سخنی بمیان بیاورم .
من نیز مانند شما  ، تا زمانیکه فقط  ”کتابهای جلد سفید ”  میخواندم و ” شور انقلابی بر شعور و منطق غلبه داشت  ، امکان  بر زبان آوردن ، رضا شاه ، صفر مطلق بود و فقط از لفظ رضا خان استفاده میکردم و 
لاغیر ! و از زمانی که منطق بر احساس و شور انقلابی فائق آمد و کتابهای ” رنگی” را برای خواندن در دست گرفتم ،  از دگم بودن رها شدم و از پیروان  سفت و سخت ولتر شدم.

سعی میکنم ، تیتروار جنایات رهبران چپ ایران را یادآوری کنم

-از خیانت های حزب توده و اکثریت ،سخنی بمیان نمی آورم که مثنوی هفتاد من است

-درگیری مسلحانه و کشتار بین پیشمرگه های حزب دمکرات کردستان ایران و کومله
-درگیری مسلحانه و کشتار در درون حزب دمکرات کردستان ایران
-درگیری  مسلحانه و کشتار داخلی بین اعضای کوموله
- از انشعاب های بی حد و حصر در سازمان چریکهای فدایی خلق ایران و پراکندگی نیروهای مخلص  ، فداکار و از جان گذشته ، که برای تشکیل صفوف متحد جهت دفاع از آزادیی و دمکراسی مردم ایران و منافع کارگران و زحمتکشان ........گرد این سازمان جمع شده بودند

-درگیری مسلحانه  و کشته شدن رفقای پیشمرگه مان در مقر رادیو صدای فدایی  ، که از یک طرف مصطفی مدنی و حماد شیبانی ، و از
طرف دیگر حسین زهری خائن ، تبهکار و عباس کامیارانی ، رفیق توکل ” فرمانده جنگ چریکی ” بین رفقای رادیو صدای فدایی و پیشمرگه های سازمان در مقر  گاپیلون کردستان بودند

- از بین بردن صدها تشکل منسجم و فداکار ، که با از خود گذشتگی و نهایت عشق برای مبارزه و سرنگونی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی
خودشان را سازماندهی کرده و تشکلی استوار و منسجم در سراسر اروپا ، کانادا ، آمریکا ،هندوستان و استرالیا و دیگر نقاط جهان درست کرده بودند که شوربختانه توسط عنصری کثیف ، دزد ، الکلی و زن باز  که بعنوان مسول کمیته خارج از کشور از طرف کمیته مرکزی سچفخا به پاریس اعزام شده بود ، نابود شدند.

- توضیح در باره احزاب و سازمانهای کمونیستی مانند راه کارگر ، وحدت کمونستی ، طوفان ، مائوئیست و سه جهانی ، هوداران انورخوجه و ............میگذرم و  بقیه را فاکتور میگیرم.

شوربختانه ، مسائلی را که طرح کردم “ برچسب “ یک پادشاهی خواه نیست ، بلکه بعنوان یک فعال  دلسوز چپ اجتماعی است .

این مطالب ، واقعیت دوران پر شور جوانی  ما است 
چرا نبایستی گذشته خودمان را بررسی و ضعف های تشکیلات را آنالیز کنیم ؟
بقول فرانسوی ها ،نباید آشغال های مان را زیر فرش پنهان کنیم !
آیندگان باید از اشتباهات مان درس بگیرند ؟

خودم بعنوان ” هوادار ” سازمان چریکهای فدایی خلق ایران ( اقلیت ) مقیم پاریس، ماه های زیادی را در زندانهای اروپا ،بجرم افشای جنایات رژیم جنایتکار جمهوری  ، که در اکسیونهای تعرضی شرکت  داشتم ، سپری کردم . 
هر چند در زندان های اروپا از شکنجه های قرون وسطائی جمهوری اسلامی خبری نیست ، ولی در هلند جهت اعتراض به زندانی بودن مان ، در زمستان سرد و یخ زده سال ۱۹۸۶ ، همه ۱۸ نفر که شانزدهمین روز اعتصاب غذایمان بود را لخت مادر زاد ،، از جمله همیشه رفیقم ، حمید جان را به سلول های زیر زمینی و نمور منتقل کردند . برای آسایش بیشتر ما کولر ها را هم براه انداختند .

بار آخر که قانونا میبایستی بعد از دو یا سه هفته زندانی بودن در انگلیس ، بهمراه دیگر رفقا ، آزاد میشدیم ، به لطف حیوانی کثیف ، جنایتکار و مافیائی بعنوان مسول کمیته خارج از کشور ، برای دریافت پول بیشتر از صدام حسین ، تحت عنوان اینکه ، رفقای ما در زندان هستند ، دلارهای اهدایی صدام را برای عیش و نوش و زن بازی در اروپا ، مصرف میکرد .  بدین سان من و دیگر رفقا ، بیش از ۹ ماه در زندانهای انگلیس ” آب خنک ” خوردیم  .

از داستانهای حمید جانم که تا پای از دست دادن جان و به کما رفتن و روزها بسیار بستری شدن در بیمارستان های پاریس ، بخاطر حمله وحشیانه و ضرب و جرح حمید نازنینم توسط مزدوران این جرثومه کثافت جانی ، تبهکار و تشکل مافیائی او .

شایداجازه سخن گفتن بیشتری در این رابطه را از طرف حمید جان ، نداشته باشم ، لذا از بیان جزئیات بیشتر بسنده می‌کنم.

دوست نازنینم ، اگر جنبش چپ ایران به این روز افتاده ، نتیجه عملکرد بد و فاجعه بار رهبران و سکوت فاجعه بار تر امثال ما بعنوان ”  هوادار ”  در تمامی احزاب چپ وسازمانهای کمونیستی ، از افشای خیانت های رهبران ، سر باز زدیم و لب فرو بستیم.
البته من بهمراهی جمعی دیگر ، بخصوص حمید جانم ،دو جزوه ، تحت عنوان برای ثبت در تاریخ ، در اوایل  دهم ۹۰ میلادی در پاریس منتشر کردیم و بخش زیادی از دزدی ها ، اختلاس ، همکاری این عنصر کثیف با سفارت جمهوری جنایتکار اسلامی در پاریس ،  دزدی ۱۵ میلیون دلاری از بانک سپه پاریس و تشکیلات مافیایی او در خارج از کشور و .........  را منتشر کردیم

آخرین شاهکار  ” چپ ” ایران ، در جریان جنبش زن ، زندگی  ، آزادی  و پس از آن بود.

همه ما شاهد حضور صد ها هزاران تن از مخالفین رژیم مرتجع اسلامی در خیابانهای سراسر جهان بودیم که با تمام وجود شعارهای زن ، زندگی  ، آزادی  و زندانی سیاسی آزاد باید گردد را سر میدادند ......... حال چی شده که هیچکدام از این شعارها را در تظاهرات نمیشنویم و تا دلت بخواهد جمعیت شعار جاوید شاه میدهد؟

در محل سکونت من ، پاریس ، که روزی مرکز اپوزیسیون ایران و حضور رهبران چپ  ،و سیته پاریس قلب تپنده  آن بود ، ” سازمان های چپ ” بخواب خرگوشی فرو رفته اند.......
احزاب و سازمانهای چپ ایران با عمکرد بد و نادیده گرفتن خواست توده مردم و ماندن در لاک خوشان ، بی عملی و نداشتن رابطه با کف خیابان  و خواسته های اولیه مردم  ، هیچگونه راه حل عملی برای تقاضاهای مردم و سرنگونی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی ، ارائه نکردند

از نوشتن  بیشتر در باره ” احزاب چپ ” خودداری کرده و شاید گفتنی های بسیار دیگر را بوقت دیگری موکول کنم و مُصَدِّع اوقات اوقات نمیشوم.

در پایان  دوست نازنین ،  از اینکه نوشتم « سازمانهای چپ  ورشکسته ، بی عمل و پر مدعا » ، کمترین و مودبانه ترین جمله ای بود که در توصیف آنها نوشتم.

سپاسگزارم -
منوچهر پاریس

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

نظرات رسیده
نظرات رسیده

Abi Abdolghafour Onegh

ٖ
چپ یک تفکر است، ایا این تفکر ورشکسته است؟ تفکر چپ غرب را به جهان اولی رساند، اما مردمی هم در آنجا هستند جهان چهارمی، پس یدک کشیدن چپ یا سواستفاده از تفکر چپ انکار خوب بدن ان نیست، البته چرا چپ نام گذاری شده نمی دانم، استالین تفکر چپ نداشت، مائو تفکر چپ نداشت، و تمام گروهای تشکیل شده در ایران ارزشی بودند نه عقلانی، لذا چپ و راست یک مارک ارزشی برای جلب هوادار بوده و ارزش دینی بر تمام انان فائق امد و بدتر گروه برای دمکراسی بودند، لذا دمکراسی فقط شعار همه بوده، و متن شما گویای اقتدار گرایی تشکیل دهندگان ان برای کسب قدرت بوده نه عزت برای مردم، برخی از این گروه بعد ۴۷ سال هنوز یک شاه دارند و هنوز از عدالت و دمکراسی حرف میزنند، و هواداران هم باید به او اقتدا و کرنش کنند، بنظر من تمام احزاب و گروه ها هواداران باید لغو کنند اجازه بدهند گروهای جدید و غیر ارزشی جای رشد داشته باشند، چرا برای اینها سخته اون باور قدیم را دور بریزند و دنباله رو افکار جدید باشند، یا خود بسازند

ی., 03.05.2026 - 15:11 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

DrManuchehr Zarrinkelk

·
صرفا با تعریف خاطرات شخصی و با شمردن اسامی دوستانتان نمیتوانید چنین ادعا های سنگین و نفرت برانگیز را مستند سازید!که اتفاقات سیته پاریس در کامپوس های دانشگاه‌های سراسر جهان پیش میامد، اما ارقام های مالی بالا و دزدی ها در درون گروهی سازمان یافته در فقدان ارایه سند های لازم نمیتوانند مستند باشند. خاطرات شخصی فاقد هرگونه سندیت استناد بر صحت موضوع نیست

ی., 03.05.2026 - 15:08 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Azita Sol

ایشون رو نمیشناسم ولی بسته شدن سیته و برای اولین بار ورود نیروی پلیس به محوطه آنجا که بی سابقه بود و تلویزیون و دیگر رسانه های فرانسوی انرا پخش کردن به دنبال کتک زدن بچه های سازمان جوانان طرفدار زنده یاد دکتر بختیار بود که به رسم دمکراسی در فرانسه برای فروش جزوه و کتابهای نهضت به سیته رفتند و کتک مفصلی از مجاهدین و دوستان چپی که جلو انداختن خوردیم ! نتیجه : خوبه که آقای منوچهر خاطرات اشان را بدون بردن نام نوشتند که متاسفانه بخاطر نام نبردن اسم سندیت ندارد ولی حقیقت آنزمان را مقداری نا کامل تعریف نمودند !

ی., 03.05.2026 - 15:07 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Fariba Amanzadeh

با درود
بانو Azita Sol درست می‌گوید
سیته پاریس که محل گردهمایی اپوزیسیون بود توسط «هواداران» کمیته خارج از خارج کشور، بسته شد و مجاهدین نقشی در این مسله نداشتند.
طرفداران بختیار نیز فقط ،فقط توسط ماجرجویان اقلیتی صورت گرفت و مجاهدین در آن شرکت نداشتند.
قبل از آن، این گروه ، در یک درگیری بسیار شدید با راه کارگر ، یکی از اعضای راه کارگر بنام بیژن را راهی بیمارستان کردند.
برای آگاهی بیشتر دوستان باید بگویم که بعد از انقلاب ، تمامی اپوزیسیون در کنار هم میز و کتاب میگذاشتند و از شلوغ‌ترین محل های اجتماع ایرانیان بود( مثل هاید پارک لندن)
هنوز سالی از انقلاب نگذشته بود که پس ازدرگیری های شدید بین تمامی نیروها از یک طرف و طرفداران رژیم ،باضافه توده و با اکثریت . در پایان این درگیری ها که به شهر پاریس و متر ها نیز کشیده شد و در یک توافق نا نوشته ، این اجتماع بجای یک روز به دو روز های جمعه و شنبه و بصورت جدا از هم‌، میز و کتاب میگذاشتند.

ی., 03.05.2026 - 15:06 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

درود بر کیانوش عزیز،
تحشیه ای مختصر از قایق مست و زیگزالی ترامپ با پاروهای رقص معرکه اش!.

جمعبندی گفتارهای آقای «منوچهر» در نهایت چیزی بیش از بازگویی پراکنده‌ رویدادها به دست نمیدهد؛ یعنی رویدادهایی که بی ‌آنکه به ریشه‌ها و عللشان پرداخته شود، صرفا در سطح ظاهر روایت شده‌اند. آنچه که در این میان برجسته شده، نه فهمیدن معضلات؛ بلکه نوعی داوری اخلاقی شتابزده نسبت به کنشها و واکنشهای افراد و گروههاست. گویی اخلاق، جایگزین اندیشیدن شده و قضاوت، جانشین فهمیدن متّقن. از دل این روایتها، هیچ «تجربه‌ زاینده» و «درس انگیزشی» حاصل نمیشود؛ زیرا که تجربه، آنگاه به دانش و آگاهی بهره آور بدل میشود که از صافیِ علّتکاوی عبور کند، نه آنکه در ویترین خاطره‌گویی به نمایش گذاشته شود. آنچه که غایب است، نه اطّلاعات، بلکه تأمّلات ستودنی است؛ نه روایت؛ بلکه فهمیدن. مسئله‌ اصلی این نیست که فردی به چه سازمانی یا گروهی میپیوندد. تاریخ معاصر ایران، مملوّ از این پیوستنها و گسستنهای فاجعه بارست. مسئله اینست که آیا انسان، پس از گسستن، قادر است از خودش فاصله بگیرد و تجربه‌ خویش را به زبان اندیشه ترجمه کند؟. آنچه در اغلب این گسستها نانوشته میماند، دقیقا همان بخش تعیین‌کننده است: «چراییِ درونیِ پیوستن».
اگر کسی، مثلا، به سازمانی چون «چریکهای فدائی خلق» گرایش پیدا میکند، دل میبندد، فعّال میشود و عاقبت میگسلد، اهمیّت در این سیر بیرونی نیست؛ بلکه اهمیّت در حرکت درونیست که این مسیر را ممکن کرده است. پرسش کلیدی این نیست که «چه چیزی مرا فریب داد؟»؛ بلکه این است که «در من چه آمادگی‌ برای فریب خوردن وجود داشت؟» چه رانه‌ ها، چه آرزوها، چه ناکامیها یا خلأهایی در درون فرد فعّال بودند که او را مستعد پذیرش تصویری خاصّ از واقعیّت کردند؟. چه چیزی در جان او میجوشید که نتوانست میان «واقعیّت» و «تصویرِ آرمانیِ واقعیّت» تمایز بگذارد؟. آقای «منوچهر» باید پس از گسستن از چریکها از خودش میپرسید که چه چیزهایی در من وجود داشتند که باعث فریب خوردن من شدند؟. ایشان نباید بپرسند که چه چیزهایی مرا فریب دادند؛ بلکه چه رانه ها و امیال و آرزوها و آرمانها و ایده آلهایی در وجود من شعله ور بودند که به تصوّر واقعیّت پذیر شدن آنها از طرق پیوستن به «سازمان چریکهای فدائی خلق» فریفته و دست آخر ناکام و سرخورده و متنفّر شدم؟. در من، چه چیزهایی خلجان و طغیان میکردند که نتوانستم «صدف را از خزف» تمییز و تشخیص دهم؟. این اصل قضیه است که آقای «منوچهر» در باره آن کلامی ننوشته است و اتّفاقا دیگرانی نیز که پیوسته و گسسته و خاطرات نوشته اند نیز در این باره و اصل قضیه، لام تا کام، حرفی نزده اند؛ بلکه فقط برداشتها و روایت خود را از رویدادها حکایت کرده اند بدون اندیشیدن و پرسیدن در باره »چرایی خلجانهای درونی». این همان نقطه‌ای است که اغلب روایتها و خاطره نویسیها در باره آن سکوت میکنند؛ یعنی سکوتی که نه از ناتوانی در گفتن؛ بلکه از ناتوانی در اندیشیدن سرچشمه میگیرد. تجربه، زمانی ارزشمند میشود که به خودِ تجربه‌کننده بازگردد و او را وادار کند تا کارنامه‌ خویش را بی ‌پرده و بی‌ توجیه واکاوی کند. بدون این بازگشت، خاطره‌نویسی صرفا به بازتولید خطاها در ذهن نسلهای بعدی می‌انجامد؛ چونکه آنچه منتقل میشود، نه فهمیدن؛ بلکه فقط تصویرِ احساسیِ یک شکست است.
برای اثرگذاری بر ذهنیّت نسل معاصر و آینده، باید جرأت اندیشیدن را در باره «آنچه که در ما می‌گذرد» داشت. باید بتوان بدون کینه، بدون شیفتگی، و بدون نیاز به تبرئه‌ خود، در باره‌ شکاف میان «آنچه که میخواستیم» و «آنچه که شد» سخن گفت. این شکاف، محلّ تولد آگاهی و بیدارفهمی است؛ نه میدان تسویه ‌حسابهای اخلاقی. حمله‌ اخلاقی به دیگران، حتّا اگر از سر سرخوردگی باشد، هیچ نسبتی با باروری تجربه ندارد. تجربه‌ بارور، تجربه‌ای است که به فهمِ ساز و کارهای درونی انسان بینجامد. به شناخت نیروهایی که او را به انتخابهایی سوق میدهند که بعدها خودش، از آنها فاصله میگیرد. آقای «منوچهر» و هر کس در موقعیّت مشابهه، اگر میخواست از تجربه‌ خودش فراتر رود، باید این پرسش را مطرح میکرد که «آرمانها و ایده آلها و آرزوها چگونه میتوانند در بستر واقعیّت زیسته شوند؟» این پرسش، به ‌جای آنکه پاسخ ساده‌ای داشته باشد، انسان را به تأمّلی عمیق در باره‌ ماهیّت خودِ انسان می انگیخت. شاید در این مسیر روشن شود که آرمانها و ایده آلها و آرزوها، بیش از آنکه مقصد باشند، رنگین کمان افقند؛ نه چیزی برای تحققِ مستقیم؛ بلکه نیرویی برای جهتدهی به شدنِ/صیرورت انسان. خطا از آنجا آغاز میشود که افقها به اهدافی عینی و تزریق شدنی به واقعیّت تقلیل داده میشوند؛ آنهم از طریق ساز و کارهای جمعی‌ که خودشان، اغلب از پیچیدگی روح و روان و ذهنیّت انسان غافلند. نادیده گرفتن این تمایز، فقط یک خطای نظری نیست؛ بلکه حتّا پیامدهای تاریخی و اجتماعی و فرهنگی دارد. بخشی از تلاطمهای تاریخ معاصر ایران را میتوان نتیجه‌ همین سوءتفاهم اساسی دانست. تبدیل آرمان و ایده آل و آرزو به ابزار و انسان به وسیله‌ تحقق آن. در چنین وضعیّتی، نه آرمان و ایده آل محقق میشود و نه انسان در اصالت خویشباشی اش باقی میماند؛ بلکه هر دو در پروسه ای فرساینده، از معنا خالی میشوند. مسئله به یک فقر بازمیگردد. فقر دلیر نبودن برای اندیشیدن مستقل. ناتوانی در ایستادن بر پای مغز پرسنده و شکّاک خویش و سنجیدن جهان با عقلِ خویش، انسان را مستعد آن میکند که به هر ساختاری پناه ببرد که وعده‌ معنا میدهد. امّا معنایی که از بیرون تزریق شود، دیر یا زود فرو میریزد. شاید مهمترین درس در صورت جرأت اندیشیدن، این باشد که هیچ گسستنی، رهائیبخش نیست، اگر به بازگشتِ صادقانه به خویشتن نینجامد.

شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ش., 02.05.2026 - 11:59 پیوند ثابت